جامعه مدرن، انسانها را به اندیشه، رفتار و اهداف مدرنی فرا میخواند، این زندگی خیرات و صدقاتی از نوع مدرن طلب میکند، اهدای خون، پلاکت، عضو، سلولهای خونساز و... از جمله خیراتیاند که بهداشت و درمان مدرن، این روزها از ما طلب میکند؛ و این رسم پاک، در بین دلسوزان به حال آدمها، رواج دارد، تا آنجا که برخی مقیدند که سالی سه بار، بخشی از خون تن خود را به نیازمندانش ببخشند، و با هر اهدا، جان سه نفر نیازمند را از مرگ برهانند، و نام خود را در لیست افراد نجاتبخش قرار دهند.
51 سال قبل، آنان که دلواپس ساخت جامعهایی مدرن در ایران بودند، و به برطرف نمودن کمبودهای آن میاندیشیدند، و در این مسیر پیریزی و فراهم نمودن زنجیرهایی از سازمانها، نهادها و... را هدف گرفتند، تا کاستیهای جامعه را دیده، و برایش تدبیری از سر فرزانگی بیندیشند، کمبود سازمان انتقال خون را، به عنوان حلقهایی مفقوده در زنجیره بهداشت و درمان کشور دیدند، و در نهم امرداد 1353 بود که با تاسیس آن، شرایطی فراهم کردند تا بیماران، مجروحان و حادثه دیدگان، در زمان واقعه، دیگر دغدغهمند خون از دست رفته خود نباشند، و این خون بدون پرداخت هزینهایی، از صندوق صدقاتی تامین گردد، که دیگرانی پیش از این به شکرانه سلامت خود، آن را اهدا کردند.
زندگی در این دنیای پر از کاستیها، همواره برای کسانی لَنگیهایی را به همراه داشته و دارد، و دیگرانی از برخورداران باید بوده باشند که حاضر شوند از داشتههای خود ببخشند، و به داد کم برخورداران برسند، آنانی که به محبت، مال، اعضای حیاتی بدن، و... و البته خون نیاز پیدا میکنند، و امروز به برکت فنآوریهای نوین، میشود این خون را دریافت، و در دسترس نیازمندانش قرار داد.
کشورهایی در جهان هستند که این خون را با پرداخت مابه ازای آن، از دارندگانش دریافت کرده و به متقاضیان میفروشند، اما سازمان انتقال خون ایران بر پایه سنت پسندیده و خوب «اهدا»، مجانی میگیرد، نگه میدارد و به نیازمندان میرساند، این از افتخارات سیستم بهداشت و درمانِ ایران و پایه گذاران سیستم انتقال خون است که اساس آنرا بر اهدا و خیرات نهادند.
گرچه هرگاه مرکز انتقال خونی در نزدیکی خود یافتم، و شرایط مهیا بود (همراه داشتن کارت ملی که از ضروریات اهدای خون است و...)، در این امر خدا و خلق پسندانه شرکت داشتم، اما افتخار اهدای امروزم را مدیون پویش «ما همه مسئولیم» که از سوی «انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت پذیری» به مناسبت «روز ملی اهدای خون» به راه افتاد، هستم.
برای شرکت در این پویش بود که امروز در پایگاه اهدای خون شهرستان شاهرود حاضر شدم. و چه افتخاری که در شهری که سابقه درازی در خیرات دارد، بدین امر موفق شدم، چرا که این مردم همواره در امور بهداشت و درمان خود صدقاتی در نظر گرفتند، و به نوعی اساس بهداشت و درمان شاهرود بر خیرات و بخشش خیرین بوده است، اولین «اداره امور بهداشت» این شهر در سال 1294 در زمان قاجاریه، با سه «حکیم» شروع به کار کرد، و با ورود اولین پزشک تربیت شده در مدرسه دارالفنون تهران، اولین «اداره صحیه» را در سال 1295 تاسیس کردند،
با پایه گذاری «شالوده تشکیلات ایران نوین» در زمان پهلوی اول، «اداره بهداری شاهرود» در سال 1306 تاسیس گردید، و آنقدر پیش رفت که در سال 1320، تشکیلات بهداری، جای عطاریهای گیاه فروش را گرفت، و به بساط رمالها، دعانویسها و طلسم شکنها را در امور سلامت مردم شاهرود پایان داد.
در سال 1326 بود که اولین بیمارستان 20 تختخوابی به نام «عظیما»، به دستور پهلوی اول و با اهدای زمینی از سوی خَیّری به نام آقای محمد عظیما، شاهرود را در مدار بهداشت و درمان مدرن قرار داد، این است که ابتدای بهداشت در این شهر با خیرات و وقف آغاز گشت، و در ادامه نیز باز بیمارستان 50 تختخوابی شهر به نام «بیمارستان شیرخورشید» در سال 1340 نیز باز از طریق اهدای زمینی برای ساخت این بیمارستان، در مدار بهداشت و درمان شهر قرار گرفت و....
با این همه، انتظار نداشتم امروز شاهرود اینقدر اهدا کننده خون داشته باشد، اما انتظارم درست از آب در نیامد، و وقت زیادی را صرف کردم تا نوبت اهدای خون، به من برسد، و خون خود را در روند «پویش ترویج مسئولیت پذیری اجتماعی» اهدا نمایم،
امروز جوانانی را دیدم که بی هیچ چشمداشتی در این امر خدا و خلق پسندانه حاضر شدند، و مهربانانه به نوبت ایستادند تا دستهای مهربان کارکنان انتقال خون شاهرود، به کمک آنان آمده، و در تختهای اهدا بخوابند، و یک به یک مسئولیت اجتماعی خود را در این پنج شنبه نهم امراد 1404 خورشیدی به انجام رسانند.
اینجا بود که در دل خود گفتم، انسانیت همچنان زنده است، و کسانی هستند که انسانهای دیگر را به خیر دعوت میکنند، و خود را در اجرِ خیرِ سودمند دیگران شریک میشوند، جناب آقای دکتر حمیدرضا کمالی استاد برجسته دانشکده خبر، مشوق و یادآور امروز من، در مشارکت در این پویش بودند. برای ایشان و همکارانشان در «انجمن ترویج مسئولیت پذیری اجتماعی» سلامتی و موفقیت را خواستارم.
خوشحالم شهری میزبان خیرات خونم شد، که پیش از صدها تن از رزمندگانش، جان خود را خیرات دفاع از ایران کردهاند، و در نبرد هشت ساله با متجاوزین بعثی، از جان خود گذشتند، و بزرگترین مراکز بهداشت و درمان این شهر نیز اهدایی خیّرینی است که زمینهای خود را در بهترین نقاط شهر، به بیمارستان 20 و 50 تختخوابی و... هدیه کردند.
شاهرود شهر خیر و خیرات است. صف جوانان خَیّر خون، در سازمان انتقال خون شاهرود نشان داد که انسانیت هنوز اینجا زنده است، باید قدر این مردم را دانست، قدر کسانی که برای راحت دیگران حاضرند از جان، مال، اعضای بدن، وقت و سلامت خود بگذرند.
9 امرداد 1404 خورشیدی
سه شنبه 11 آبان ماه 1400 باز جدالی دیگر با عظمت و شکوه قله توچال رقم خورد، قله ایی که واقعا به قدر کافی چالشی است، که تو و عده زیادی از همنوردان را به نبردی نسبتا جدی می کشد، و حتی هیمالیانوردان هم سر و سرّ زیادی با این قله دارند، و با آن همنوا و همراه می شوند، و در هر بار صعود تمام انرژی ات را تخلیه می کند، یکی از پیشکسوتان صعودهای کم نظیر می گفت، صعود به توچال کمی از صعود به چکاد با عظمت 5671 متری دماوند را ندارد! از این رو که صعود به دماوند معمولا از محل "بارگاه سوم" آغاز می شود، و از آنجا تا قله دماوند هر کوهنوردی نزدیک به 2200 متر ارتفاع می گیرد، و این همان مقداری است که یک همنورد از پای توچال تا بالای آن صعود می کند. البته شما این فرمایش را جدی نگیرید! چرا که صعود به دماوند خود، حماسه ایی است رویایی، و البته جدی باید گرفت، چرا که منطق آن تا حدودی درست است.
زمانبندی سیزدهمین صعود :
کل زمان صعود 7 ساعت و نیم
حرکت از میدان دربند ساعت 3 و 28 دقیقه بامداد
ساعت 6 و 18 دقیقه حضور در جانپناه شیرپلا
بیست دقیقه استراحت و...
ساعت 9 و 23 دقیقه صبح حضور در جانپناه امیری
پانزده دقیقه استراحت
ساعت 10 و 46 دقیقه حضور در خط الراس
ساعت 11 و شش دقیقه، رسیدن به چکاد 3964 متری توچال
نزول پیاده از مسیر ولنجک
از قله تا ایستگاه 5 حدود دو ساعت،
حدود یک ساعت استراحت در ایستگاه 5
پایان این نزول حدود ساعت سه و نیم و بعد از ظهر در ایستگاه یک تله کابین
بی توجهی صاحبان مجموعه توچال به مشتریان :
امروز به رغم هفته قبل، تعداد صعود کنندگان افزایش چشمگیری را نشان می داد، چرا که در مسیر صعود، گروه های نسبتا زیادی عازم قله و جانپناه شیرپلا بودند، متاسفانه به رغم این که روز گذشته تماس گرفته بودم، و مامور پاسخگو در روابط عمومی مجموعه عظیم هتل های پارسیان، اعلام داشت که تله کابین توچال، فردا فعال خواهد بود، و بر اساس این استعلام بود که برنامه این صعود را ریختم، اما وقتی در جانپناه شیرپلا برای استراحت و... توقفی کردم، از خلال سخن دیگر حاضران در آنجا، متوجه شدم که تله کابین امروز تعطیل است، از همانجا مجددا به تلفن 2720 تماس گرفتم، ولی تعطیلی را تایید و...،
قسمت عمده این پیمایش، آمدن تا شیرپلاست، و اینجا جایی است که موتور حرکت کوهنوردان به اندازه کافی راه افتاده، و ادامه مسیر دیگر در ریل خود انجام خواهد شد، و به نوعی یک سوم مسیر هم حدودا طی شده است، ولی با شنیدن این خبر، اینجا در می مانی که، ادامه دهی، یا از صعود صرف نظر کرده و برگردی؛ در این کش و قوس بودم که تصمیم گرفتم، مسیر را به سوی قله ادامه داده، و از مسیر شهرستانک، از قله توچال پایین بیایم، با این ایده راه صعود را در پیش گرفتم، عده زیادی از همانجا برگشتند، چرا که آنها هم همانجا متوجه تعطیلی تله کابین شده بودند، و عده ایی هم، به رغم این، به سوی قله رهسپار شدند، از جمله سه تیم که از من جلوتر بودند، به دنبال من هم، تیم هایی را دیدم که به سوی قله در حرکند.
انگار جوانان ما اعتماد به نفس خود را از دست داده اند
از جمله همنوردان امروز در مسیر شیرپلا به قله، یک تیم دو نفره از جوانان حدود بین 25 تا 32 سال بودند، که از کنارم گذشتند، آنان بسیار تندرو و در مسیر صعود، خود را سرعتی نشان می دادند، لذا صعودشان و نزدیک شدن شان را به خود، از فاصله بسیار زیادی، پیش از این که به من برسند، زیر نظر داشتم، تا این که خود را به من رساندند، و از من نیز سبقت گرفتند، در حال عبور بودند، که از سرعت و توان شان به وجد آمدم، و گفتم : "ماشالله به این جوان ها، امید یک ایران به شماست، واقعا لذت بردم از سرعت و قدرت تان، دعا گوی همه ی جوانانم، قدردان همت شما و...". نمی دانم چه برداشتی از سخنم داشتند که، یکی از آنان روی برگرداند و با چهره ایی خندان، و سخنی آکنده از طنز گفت: "به امید ما نباشید، باز هم امید همه ما به همان جوانان دهه سی و چهل (خورشیدی) است، که حکومت پهلوی را که به آن ... بود را سرنگون کردند؛ حالا هم همان ها حریف این شرایطند، و می توانند وضع را تغییر دهند"،
از این پاسخ خشکم زد، و آه حسرت از نهادم بر آمد، که چرا جوانان ما اینقدر از مسئولیت های اجتماعی فراری اند، و حتی تحمل انتظار از خود را هم ندارند، و به نوعی انگار اعتماد به نفس خود را از دست داده اند، و تغییر شرایط خود را هم، در تصمیم و قدرت نسل های دیگر می بینند، انگار به این وضعی که دارند تسلیم و اسیر شده، خود را تصور می کنند، و می خواهند بگویند، اگر اصلاحی هم باید بشود را، باید دیگران کنند؟!
گذشته از آلودگی روز افزون جوانان به مصرف مواد نیروزا جهت ساختن هیکل های ورزشی و مردانه به صورت مصنوعی و توخالی، یا به عکس، زیر ابرو برداشتن ها و نشان دادن خود به شکل جنس مخالف، مصرف نوشیدنی های الکلی، اشاعه استفاده روز افزون از دخانیات (سیگار و قلیان که دیگر زن و مرد نمی شناسد)، که انگار روزگار ضدیت جامعه با آن تمام شده است، فراری شدن از ازدواج و قبول مسئولیت خانواده، که در روزگار تورم افسارگسیخته، گرانی های بی حد و حصر، فرار مغزها و ژن های مرغوب از کشور، گسترش استفاده از مواد مخدر صنعتی و سنتی که روح خمیدگی و خمودگی را به جامعه جوان ما تزریق می کند، و... این پدیده افسردگی ها و گریز از مسئولیت و نقش گیری اجتماعی هم، قوز بالای قوز می شود و جامعه جوان را بی اثر، و آینده ایران را مغشوش خواهد کرد، درمان این بیماری اجتماعی به سال ها کار نیاز دارد، که نمی دانم با این سرعت افزایش مشکلات، آیا جامعه ما فرصتی خواهد یافت تا یک جامعه این چنینی را به ریل سلامت روانی و اجتماعی باز گرداند یا نه، باید امیدوار بود، این تنها امید است که داروی حرکت اجتماعی برای اصلاح این وضع می باشد.
تفرجگاه شبانه دره دربند هم تعطیل شد
هفته قبل شاهد یک درگیری در میدان دربند بین چند جوان از خود بی خود، و پلیس محل بودم، نمی دانم به این علت، یا دلیل دیگر، ولی وقتی از اتومبیل پیاده شدم تا خود را جمع جور کرده، و به صعود امروزم بپردازم، با این تابلو در دهانه دره دربند مواجه شدم که :
"به استحضار کلیه شهروندان تهرانی می رساند، حسب دستور سلسله مراتب فرماندهی، از مورخ 08/08/1400 تفرجگاه دربند، از ساعت 24 الی 4 بامداد هر شب بسته می باشد، از همکاری کلیه شهروندان کمال تشکر را دارد، - فرماندهی پلیس کوهستان دربند"
در همین حال چند پسر و دختر جوان هم با نیروهای انتظامی محل در حال بحث بودند، که اجازه بگیرند و به تفریح بروند، که پلیس هم تعطیلی را به آنان گوشزد می کرد، آنان ظاهرا عنوان داشته بودند که ما به کوه می رویم، که پلیس به من اشاره کرد، و گفت کوهنوردان این لباس و ابزار دارند، و شما نمی توانید با این وضع کوهنورد باشید، و در حال منصرف کردن آنان بود، که من از آنان گذشتم و راه "پس قلعه" را در پیش گرفته و راهی صعود امروز خود شدم.
منطقه دربند از مناطق زنده شهر در این ساعات شب بود، که اینگونه تعطیل می شود، خدا کند تصمیم گرفته شده، متکی به درگیری آن روز نباشد، چرا که "برای یک بی نماز نباید درب مسجد را بست"، کاسب های زیادی اینجا از کسب خود خواهند ماند، که در این ساعات شب میزبان همشهریان شب نشین بودند، و جوانان و دیگر اقشار جامعه خسته تهران، یکی از تفریحات خود را بدین ترتیب از دست می دهند، و تنبیه همه مراجعان به دلیل خلاف چند جوان، کار درستی به نظر نمی رسد،
البته کاسب های محل هم باید از طریق سیستم خود مسئول انگاری، و شراکت در سالم سازی محیط کسب روزی، شرایط خلافکاری برخی را مسدود، و به سالم سازی اجتماع خود اقدام کنند، و در پاگیزگی محیط اجتماعی دخیل شوند، هیچ صاحب کسبی نباید اجازه دهد، محل کسب او به محل ترویج ضد ارزش هایی مثل مصرف دخانیات، الکل و... آلوده شود، ترویج کنندگان این بلایا، خود ضربات آن را تحمل خواهند کرد، آنچه مسلم است هیچکس جز خود ما توانایی نجات ما را ندارد، نه پلیس و نه دیگران، ما باید خود به سالم سازی اجتماع خود از طریق مسئولیت پذیری اجتماعی، و صرف نظر از درآمدهای این چنینی اقدام کنیم، و نگذاریم چنین آلودگی هایی مخل در نظم اجتماعی ما و آلودگی آن گردد.
محیط تفرجگاه دربند به عنوان یک تفریحگاه طبیعی و زیبا، باید از دخانیات، الکل و... پاک باشد، و این همکاری کسبه محل را هم می طلبد تا محیطی شاد، و سالم مهیا گردد، که شب زنده داران تهرانی این زیبایی حضور در دره دربند را از دست ندهند، سعه صدر پلیس در دورانی که مردم با مشکلات فراوان دست به گریبانند، مثل همیشه، خود مشکل گشاست، برخورد زیبای پلیس دربند در این شب با آن چند جوان، که با لحنی قانع کننده، و دوستانه صورت می گرفت، دلم را آرام کرد، که در میان خشونت نظامیان، دل های مهربانی هم هست که با مردم خود، و جویندگان محیطی تفریحی در این دل شب، با زبانی انسانی و مشفقانه برخورد کند.
صعود و نزول این واقعه ورزشی تا ساعت 16 و سی دقیقه بعد از ظهر به طول انجامید، اما صعودی سخت و البته به یاد ماندنی خواهد بود. هجوم ابرها به قله، تصاویر زیبای از غرق شدن در مه، و زیبایی برف و آفتاب و ابر، مدهوش کننده بود.
نمایی از جانپناه شیرپلا و آبشار دوقلو در 11 آبان 1400
نمایی از جانپناه شیرپلا و آبشار دوقلو در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
مسیر نزول در ولنجک، طبیعت پاییزی و آلودگی هوا در تهران، عکس از بالای ایستگاه 5 تله کابین توچال
مسیر نزول در ولنجک، طبیعت پاییزی و آلودگی هوا در تهران، عکس از بالای ایستگاه 5 تله کابین توچال


