در اوج نواختن بوق جنگ، و در سایه وحشتِ جنگی خشن، وحشیانه و بیرحمانه در منطقه خاورمیانه، که موحدانی از ادیان موسی و محمد، و با میانداری عیسویان سخت از همدیگر، هر آنچه که در توان و بازو دارند، کشتار، علیل، مجروح و ویران می کنند، و روح و روان انسان و انسانیت را می خراشند، و خون از دل و دیده هر انسان واجد وجدان، و اگاه به خسارتِ جنگ، جاری می کنند، جنگی که این روزها می رود تا علاوه بر فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، دامن ایران جنگزده را هم، دوباره بعد از سی و اندی سال بگیرد، و باز ما را در یک جنگ خسارتبار، ناخواسته و تحمیل شده ی دیگر مبتلا و غوطه ور سازد و...،

میان این همه دلهره و نگرانی، مردمی را هم می توان یافت، که بر اعصاب و روان خود مسلط شده اند، و بی اعتنا به بازی جنگسالاران، آنچه بر این دنیای وحشت زده می رود را نادیده گرفته، زیر میزِ بازی جنگ، و شرایط جنگی می زنند، و کار و برنامه ی خود را در پیش می گیرند؛ جنگی که از صدای کر کننده ی بوق و نقاره های وحشتناک آن، صدای بلند انسانیت، توسعه، پیشرفت، اخلاق، شادی و شادکامی، آبادانی و... را به حاشیه ی برده است، و صلح و آرامش را، در این روزگار نحسِ غلبه نوای خسارتبار جنگ، تحت شعاع قرار داده، اما اینان سعی دارند، بی اعتنا به این باد خزانی که بر زندگی ها می وزد، زندگی را پی گرفته، خود و دیگران را از این روند اعصاب خردکن خارج کنند، و همگام با دلسوزان صلح جوی دیگری، که در میان این هیاهوی، سخت در جستجوی صلح، آرامش و زندگی اند، بر این آتش ویرانگر، آبی فشانده، امید، توسعه و پیشرفت آفرین باشند.

جامعه ما به برنامه های بنیادین و مطالعه شده، شادی، امید، پیشرفت، توسعه همه جانبه، بازیابی اجتماعی، نقش گیری مردم در سرنوشت خود و... نیاز دارد، تا در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، بن بست شکنی کرده، بر دردهای جامعه ایی آلوده به بزهکاری های دامنگیر شده اجتماعی (اعتیاد، ناامنی، بیماری های روانی، سرقت و...) ناامیدی، بی برنامگی، کاهش درآمد، رکود در کسب و کارها، عدم اطمینان، ویرانی محیط زیست و... فایق آید و تا حدودی بر این بیماری های اجتماعی روزگار خود، درمان بخشد، «زخم های کهنه ایی که همواره از آن خون تازه جاریست» را التیام بخشد، و این خود نیاز به حرکت و عمل دارد، و این حرکت را لزوما نباید دولت ها و حاکمیت ها آغاز کنند، چنین حرکتی باید از بطن جامعه برخاسته، و آغاز شود، و از دولت ها و حاکمیت ها نیز در این باره کمک گرفت، و آنان را همراه، راهنما و گاه مجبور به همراهی در این روند کرد. 

مردم ایران لازم است که چنین رویکردی را در ابعاد کلان و خرد جامعه خود ایجاد کنند، همانگونه که در سطح خرد، اکنون در عمل گروه های کوچکی پی گرفته اند، و جریان داده اند، و تاثیرات بزرگ و دراز مدتی را دنبال می کنند، نسل جوان و نوپایی پا به عرصه کار و تلاش گذاشته، که جامعه ایی پویا، زنده و مملو از زندگی را هدف گرفته و پیگیرند، و خواستار ایجاد ظرفیت هایی اند تا تاثیرگذاری خود در امور اجتماع شان را تضمین نمایند،

نمونه ی چنین رویکردی را در پی ریزی، اجرا و بهره گیری از برگزاری «جشنواره گردشگری سنجد [1] کلامو» [2] و... دیدم، که خواستگاه آن، در محیط عرفان خیز منطقه بسطام است، حرکتی موثر و زیبا، که با استقبال کم نظیر مردمی هم مواجه شد، و روستایی کوچک چون کلامو، در روز جمعه 20 مهرماه 1403 میزبان جمعیت باورنکردنی از مردم منطقه شد، که در میانه راه آرامگاه بزرگانِ عرفانِ شرق و خراسان باستان ایران، بین زادگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی جمع شدند، و برنامه ایی خوب و موثر را رقم زدند، که نشان از شور و اشتیاق جوانان و مردمانی داشت، که هر ابتکار خلاقانه را که در چنته داشتند زدند، تا در روند جامعه خود اثرگذار و مفید باشند، و تغییری در شرایط خود ایجاد کنند.

جوانان خوشفکر و اهل تلاش در دهیاری و شورای این روستا، که نشستند و ظرفیت های ناچیز، و اما مهم خود را مطالعه کرده، و از داشته های ناچیز خود، بهره ی بزرگ و ماندگار، و حتی ملی را هدف گرفتند، از این دقت و وسعت نظر، کارهایی شدنی بیرون کشیدند، که روح زندگی را به دهکده کوچک خود دمیده، حرکت و نتیجه ایی را که در سایه یک همکاری، بر اساس راستی و کار جمعی، کسب شدنی بود را هدف گرفتند، و دنبال کردند، تا بنیاد یک اجتماع صدمه دیده را ترمیم نمایند، و یا در شرایط مردم خود بهبود بخشیده، بر زخم های شان مرهمی نهند، و بهروزی و شادکامی را به کام تشنه ی مردم خود بچکانند و بچشانند،

جشنواره گردشگری سنجد کلامو، جشنواره ایی شاد با روحی سرشار از زندگی، بر پایه تقویت و توسعه اقتصاد روستایی، که پایه سلامت و بقای چنین اجتماعی است، شکل گرفت، تا کجی ها را بپوشاند، و خوبی ها را به چشم ها کِشد، خدمتگذاران به چشم آیند، خدمت و کارشان دیده شود، و نگرانی ها از وضع اجتماعِ غرق در طلاق، تاخیر در ازدواج، شیوع اعتیاد، و دیگر کجی ها، ناامیدی ها برای ساعاتی از ذهن ها رخت بر بسته، درمان چنین زخم های عمیقی، شدنی به نظر آید، و روح ترمیم بیماری ها، باد وزیدن گیرند، و بر روح فرهنگ، اجتماع و جامعه ایی چنین کوچک، اما ریشه دار، نسیم روح بخشِ التیام، وزیدن گیرد، و احیای زندگی، دوباره در چشم ها شدنی به نظر آید، و نوید زندگی، و پایندگی آن، در پس تمام ویرانی ها، رخ نماید.

ناگفته نماند، برگزاری چنین جشن و جشنواره هایی، ریشه در تاریخ و فرهنگ درازدامن این مردم دارد، و در بین ایرانیان، از زمان باستان دوام و بقا داشته است، چرا که در فرهنگ اصیل و پایه ایرانیان، روح کار، تلاش و تولید، و بلافاصله در کنار آن شادی و شادکامی همواره با هم دیده شده و دوام و بقایی دیرینه داشته است، و فرهنگ جامعه کشاورزی محور ایران، از زمان باستان، حول محور کاشت، داشت و برداشت محصول شکل گرفته است، و ختم این فرایند سه گانه، همواره با جشن های خاصی پایان می یافت، تا این مردم صبور و پرتلاش، ضمن نیایش به درگاه یزدان پاک، شادی خود را از ماحصل کار و تلاش خود، ابراز دارند، و در شادی و شادکامی همدیگر شریک شوند، و به صورت جمعی به نیایش و شادی بپردازند،

تناوب زنجیره ایی از رسیدن محصولات، که در ماه ها، فصل ها و گاهشمارهای پشت در پشت، می آمدند و می رفتند، تناوبی مبتنی بر تولید که شادی را هم با خود می آورد، و در هر ماه و فصلِ کاریِ سال، چون ماه های عقرب، قوس، سنبله و... در دوازده ماه متفاوت، و چهار فصل متغیر، جشن هایی که با کاشت و یا برداشت محصولات مختلفی را در سلسله گذر زمان در ارتباط بود، برای آنان شادی و شادکامی به ارمغان می آورد. جشن نوروز پایان زمستان و شروع فرایند کار بهاری، جشن سده، جشن مهرگان، جشن آنابنگان و... هر یک مناسبتی در ارتباط با گاهشمار کشاورزی و یا لوازم و ضروریات های آن، از جمله آب بود که جشن آبانگان با موضوع آب برگزار می شد و... لذا این گونه جشن ها در ناخودآگاه ذهنی این مردم ریشه دار، و خاستگاهی دیرپای دارد.

سنجد و زردآلو به خصوص از محصولات باستانی و پایای منطقه ماست، و حقایق تاریخی نشان می دهد که چوب زردآلو یکی از بهترین نذورات ایرانیان، به معابد و آتشکده های شان بود، هدیه ایی در خور خداوند یکتا، تا آتش نیایش پرستش اهورا مزدا، همواره برپا داشته شده، روح معنویت، پاکی و نیایش دمیده شود، و از طریق جشن های متعدد، بر نعمت های برداشت شده از طبیعت، شکرگزاری شود، پاکی بر روح جامعه و مردمان بقا یابد، مردمی که در اصول فکری شان، پاکی و پایداری آن بسیار مهم بود، تا آب و خاک و روح انسان از پلیدی ها پاک بماند، و لذا ایرانیان در ابتدا و پایان فصل ها، و حتی هر ماه جشن های منظمی را نیایش وار و شاد داشتند، و این یک سنت دیرین، و جا افتاده در جامعه ایرانی است، که این چنین، با روح آنان مساعد، و همراه دیده می شود، و با استقبالی پرشور، حتی در زمانه غلبه جنگ و ویرانی و کشتار، مواجه می شود.

از این رو در جامعه فعلی ایرانیان، اگر مبنا را بر کمک گردشگری، به اقتصاد جامعه و البته خانوارها نهاد، گردشگری در سه نوع آن، یعنی تاریخی، طبیعت گردی و تولید می تواند، در این جامعه کارساز باشد، و در این راه مناطقی که زیرساخت های تاریخی خود را از دست داده اند، و به هر دلیلی، به تاریخ و بناهای باستانی بازمانده از پیشینیان در مناطق خود بی اعتنا بوده، و بلکه بر این سرمایه های بزرگ، و ذخیره ابدی برای جامعه خود، بی رحمانه صدمه زده اند، و نامهربانه از طریق ویران سازی چنین بناها و پتانسیلی، خود را از فرصت های گردشگری منابع تاریخی خود را محروم کرده اند، و نمی توانند، چنین اقتصاد گردشگری را بر بنیاد بناهای تاریخی خود بگذارند، می توانند رویکرد اقتصاد محوری را، کارساز یافته و با راه اندازی، چنین حرکات امید آفرین، مبتنی بر اقتصاد تولید را پی گیرند.

و این یک اصل است که هر جامعه ایی که تولید داشته باشد، زنده است، و جامعه ی بدون تولید، در واقع مرگ خود را امضا کرده است، و حرکت هایی از این دست، که نمونه دیگر آن را می توان در برگزاری جشنواره پیاز جیلان دید [3] ، می توانند راهگشای اهالی تولید باشند، البته متاسفانه به واسطه برگزاری همزمان این دو جشنواره، حضور در جشنواره سنجد کلامو، افتخار حضور در جشنواره پیاز جیلان را از من و بسیاری دیگر سلب کرد.

و این سنجد چقدر مفید [4] و البته عجیب ماندگار و مقاوم است! درختی صبور، پر برکت، که سال ها بی توجهی کشاورزان به زمین های کشاورزیِ واجد درختان سنجد، باعث نمی شود، که از زندگی قهر کند، نا امید شود؛ این درخت پربازده برغم بی مهری ها می ماند، و با شرایط بد خود، سازگار می شود، مرگ و نیستی را از خود می راند، و میوه می دهد؛ بی توجهی می بیند، اما روح امید می دمد، استوار باقی می ماند، تا روزی که، سرمستان از روزگار، بی توجهی ها را به کناری نهاده، دوباره به احیای طبیعت و یا مزارع خود بازگردند، دوباره به خود آیند، و نگاهی هم به زندگی او کنند، آبی روانه ریشه اش، یا تغذیه ایی بر پایش بپاشند،

و در این میان بی مهری ها، شکستن شاخ و برگ هایش و... را تحمل می کند، و دم بالا نمی آورد، و با این که می داند، اگر آفتی بر جانش افتد، کسی بر مرگ او دل نمی سوزاند؛ عبوری اگر از کنارش داشته باشند، بی توجه به شاخه های سایه انداز و با ثمرش، کمی مزاحمش بیابند، بیرحمانه آنرا می شکنند، قطع می کنند و می بُرند و... وقتی بخواهند میوه اش را بچینند، بر شاخ و برگ هایش ترکه های دردآور، و زخم زننده می کوبند، و با همه ی این ها، درخت سنجد باز می ماند، و سایه و میوه می بخشد، و بی منت و شکایت ماندگار است.

درخت های سنجد، ناامید از کمک انسان ها، رشد می کنند و بر خود متکی اند، گاه بود و نبود انسان ها، در وجودشان تاثیری ندارد، و گاهی حتی بودن انسان ها برای شان مرگ به ارمغان می آورد. اما درختان سنجد قطور و کهنسال می شود، و زندگی را میان نابودی طبیعت، بلند فریاد می زنند، میوه ایی ارزان، اما بسیار مفید می دهند، که استخوان ها و مفاصل را قوام و قوت می بخشد، بر زخم های درونی انسان دواست، شیرین و گوارا است، آنگاه که بادهای سرد پائیز بر میوه هایش می وزد، چنان شهد و شیرینی در خود ایجاد می کند، که انسان فراموش می کند، زمستانی سخت، در پی این شیرینکاری طبیعت، در راه است. 

اما منطقه زرخیز و باستانی بسطام، محصولات و موضوعات دیگری نیز برای گردشگری، و جشن هایی این چنین، برای بازماندگان از روند جشن های گردشگری مبتنی بر تولید، و اقتصاد محور در خود دارد، که به بلندای تاریخ ایران، در این منطقه سابقه ی حضور دارند، یکی از آنها پرورش میوه زردآلو است، که می تواند موضوع جشنواره ایی تازه، و ابتکاری از این دست باشد، جشنواره گردشگری زردآلو، از بازماندگان چنین ابتکاری [5] است که می تواند مد نظر کسانی باشد، که از این کاروان، دور مانده اند.

روستاهایی مثل گرمن، در جوار قطب عرفان شرق، و عنصر باقی و پایدارِ اصل مدارا و رواداری در زیست و صلح جهانی، یعنی ابوالحسن خرقانی می تواند، بنای گردشگری خود را علاوه بر آثار باستانی بازمانده از، کثیر موارد ویران شده ی خود، بر آن بنا کند، که یکی از آنها ظرفیت گردشگری طبیعت زیبا و قابل اتکایی مثل «کلوت های زیبای گرمن» است، که هنوز باقی اند، و از گزند روزگار و انسانِ زیاده خواه، تا حدودی دست نخورده باقی مانده است، و چوب حراج ویرانی، هنوز بر این اثر طبیعی و زیبا زده نشده، و آن را ویران و صاف نکرده است، زیبای کلوت های گرمن که بسیار جذاب و دیدنی است، با برنامه ریزی مختصری می تواند به محل بازدید توریست های ثابت و روانِ اثر طبیعی و ملی «جنگل ابر» و زائرین ابوالحسن خرقانی تبدیل شود، چنین ظرفیتی با کمی مراقبت، و برنامه ریزی، برای اهالی گرمن نیز مهیاست، که اقتصادی پایدار را در سایه صنعت گردشگری برای خود در نظر گیرند،

اکنون که شورا و دهیاری این روستا، از طریق زیباسازی معابر، احداث ورزشگاه، و بهبود خیابان ها، زیرساخت های توسعه خود را مهیا کرده اند، و اقدامات جذب کننده ایی از این قبیل داشته اند، با ثبت ملی مراسم عاشورا و محرم، خود را در پهنه گردشگری میراث معنوی جای داده اند، در کنار آن، بهره گیری از طبیعت کلوت ها و...، می تواند محور گردشگری مبتنی بر تولید ثروت را کلید زده، اقتصادی ماندگار را از طریق جاذبه های گردشگری از این دست، برای خود فراهم کنند، کاری که عمارت مریم، مدت هاست، زمینه جذب گردشگر و درآمد زایی، را برای این روستا فراهم نموده است، که این خود نمونه کیس اقتصادی است که نشان می دهد، گرمن نیز حرف های زیادی در گردشگری و اقتصاد مبتنی بر آن، برای گفتن دارد.

منطقه بسطام با آثار تاریخی، طبیعی و معنوی خود، از جمله آرامگاه استوانه های مکتب عرفانی خراسان باستان ایران، همجواری با جنگل ابر، و البته وجود بلندترین قله شمال شرق کشور، یعنی قله شاهوار و... در گردشگری ملی و بین المللی و محلی می تواند بسیار موثر و مانا باشد؛

روستای ابر، با تکیه بر گردشگری طبیعت جنگل های هیرکانی، روستای ابرسج با راه اندازی گردشگری متمرکز به محیط زیستگاه قله شاهوار و موضوع ایجاد زیرساخت ها و آمادگی برای پذیرا شدن خیل کوهنوردانی که در قالب راه اندازی چنین تورهایی به راحتی میسر است، و همچنین تعیین تکلیف آرامگاه جناب عبدالله داستانی، پیر و استادِ عارف بزرگ جهان، بایزید بسطامی، و البته یافتن آثاری برای انتساب به شعرای ملی همچون رهی معیری، فروغی بسطامی که به این روستا منتسب هستند و...، روستای زرگر با تکیه بر احیا و ترمیم قلعه ی تاریخی بازمانده در ورودی این روستا، که بزرگ و قابل سرمایه گذاری است، روستاهای قهج، چهارطاق و پرو، خرقان و...  با موضوع سازه هایی بازمانده از عهد باستان در خود، روستای گرمن با تکیه بر طبیعت کلوت های زیبای خود و...، می توانند درآمد گردشگری دائمی را برای خود، و منطقه در سلسله ایی از رویدادها و اماکن تاریخی و طبیعت ایجاد نمایند.

و در این بین حفظ و نگهداری از چنین داشته های، که پتانسیل های ماندگاری برای جذب گردشگر محسوب می شوند، و قادرند سرمایه و ثروت را به صورت پایدار به سوی این منطقه کسیل دارند، مهم و اساسی است، تا آن را از گزند تجاوز به حریم شان حفظ کرده، و این ظرفیت های گردشگری را برای آیندگان محفوظ داریم، که این روزها زنگ خطر تجاوز به زمین های اطراف آن، و بستن راه های دسترسی به این سایت های گردشگریِ بی نظیر، از طریق تصاحب راه های دسترسی، کانال های آبرفتی و زمین های اطراف سایت های طبیعت گردی، توسط سودجویان به صدا در آمده است،

و لازم است همانگونه که محیط زیست منحصر به فرد قله بلند و بی نظیر شاهوار، این روزها به مطالبه عمومی و موضوع قابل پیگیری مردم شاهرود، در کل تبدیل شده است، چرا که زیستگاه غنی آن، چندی است که در معرض زیاده خواهی معدنکاران در قله قرار گرفته، موضوع حفظ پتانسیل های باز گفته نیز به مطالبه عمومی مردم منطقه تبدیل شده، حفظ هر یک از این پتانسیل های اقتصاد پایدار، و سایت های گردشگری منطقه نیز، به همین ترتیب موضوع مطالبه مسئولین و مردم روستاهای مذکور تبدیل شود، و از این سایت های گردشگری که می توانند باعث سرازیر شدن پول و سرمایه به اقتصاد مردم منطقه شود، محافظت شود تا از تعدی به زمین های حاشیه کلوت ها، قله شاهوار، محدوده آثار باستانی باقی مانده در منطقه و... جلوگیری شده، و این آثار طبیعی، تاریخی زیبا و منحصر به فرد، از خطر نابودی نجات یابند، و برای آیندگان باقی بمانند.

گردشگری ملی و بین المللی جاری در مرکز عرفان کشور، در منطقه بسطام و خرقان، می تواند با جشنواره های تولیدات کشاورزی، صنایع دستی (همچون تولید نمد، سنجد، زردآلو، پیاز و...)، و البته گردشگری طبیعت گردی قله بینظیر شاهوار، جنگل ابر، و کلوت های زیبای روستای گرمن و... مکمل یک پکیج کامل جذب گردشگر، و سرمایه ایی ماندگار برای بهبود اقتصاد منطقه بسطام در نظر باشند. در این راه، مردم منطقه نباید چشم به اقدامات حاکمیت در این زمینه دوخته، بلکه باید خود حرکت کنند، همان حرکتی که مردم خوشفکر کلامو زدند، برای ابرسج، گرمن و دیگر مناطق این منطقه نیز اجرایی است.  

دمکراسی و یا همان مردم سالاری می تواند به کمک آنان بیاید تا با استفاده از ظرفیت های آن، سرمایه های خود را حفظ و بهبود بخشند، و یا مثل کلامو، جیلان و... آنرا گسترش و توسعه دهند، مردم سالاری تنها یک نام نیست، یک اعتقاد، یک حرکت، یک روش، یک تفکر و البته یک خواست فراگیر اجتماعی، و یک ساختار است، که با تکیه بر آن می توان نتیجه آن را در زندگی مردم خود ایجاد کرد، و در سفره مردمِ مشارکتجو و متمدن و مدرن منطقه دید، ظرفیت شوراها، پتانسیل قدرتمندی است که در این زمینه می تواند در نظر گرفته شود.

این خود یکی از وجوه بروز مردمسالاری در سطح کلان و خرد در ایران است، که بعد از انقلاب بزرگ و مترقی مشروطه، پی گرفته شد، انقلابی تاریخی که محدود کردن نقش اراده فردی، در اداره امور جامعه در آن مد نظر بود، تا با دادن قدرت قانونگذاری و تصمیم سازی به نمایندگان مردم (در مجلس، شوراها و...) نقش مردم در اداره جامعه، و حفظ و گسترش ظرفیت های خود افزایش یابد، و از آن زمان تاکنون هدف آزادیخواهان، و حرکت های ضد استبدادی این بود، تا نمایندگان مردم، نقش اجرایی و قانونگذاری که تا پیش از این در اختیار شاه و کدخدا [6] بود را، خود عهده دار شوند، و قدرت این دو، در شوراهای متعدد کشور تقسیم شود، و شوراها نماینده مردم خود باشند، نه نماینده حاکمیت، برای دیکته اوامر قدرت.

و این در ابتدا با تشکیل انجمن های اداره شهر و روستا در ایرانِ پیش از انقلاب می توان دید، که در اثر قوانین ناشی از انقلاب مشروطه آغاز گردید، و قدرت شاه و کدخدا، تا حدودی به انجمن های شهر و روستا منتقل گردید، و بعد از پیروزی انقلاب هم، این مبحث، در راهبرد ایجاد ساختار شوراهای متنوع، در سطح کشور، از جمله در اداره شهر و روستا پیگیری و مطرح شد، و نهایتا در دولت اصلاحات، و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، این ساختار دوباره بعد از انقلاب احیا، قانونی و اجرایی گردید،

و خواست و تلاش انقلابیونی که، مردم را ولی نعمت خود می دانستند، و به دنبال دادن حق حاکمیت به آنان بودند، در نهایت به کرسی نشست، و این مباحث ریشه ایی را در نهضت دیرپای آزادیخواهی و ضد استبدادی مردم ایران قرار دادند، و دنبال کردند،

یادم هست، زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی، با جدیت تمام، در خطبه های نماز جمعه خود، و البته نقشی که در شورای انقلاب، و خبرگان قانون اساسی در آن موقع ایفا کرد، این مبحث را پی گرفت، و از نخستین رهبران انقلابی بود که موضوع حاکمیت مردم بر امور خود را مطرح و تئوریزه کرد، و روی آن مانور داد، و بحث وجود شورا، و در واقع دادن حق قانونگذاری و تصمیم سازی و حرکت اجتماعی به مردم، در ایده او نقش اساسی داشت،

و طالقانی تمام تلاش خود را کرد، تا مذهبی ترین لایه های انقلابیون را، متوجه این امر سازد، که حتی پیامبر اسلام نیز حرکت خود را با این مردم هماهنگ می کرد، و آنان را در جهت گیری حرکت خود، موثر و صاحب حق می دانست، و از آنان سوال می کرد، و آنان را طرف مشورت خود قرار می داد، و به تصمیم جمع مقید و منقاد بود، و احترام می گذاشت، و بحث های اساسی مرحوم طالقانی نشان از سدهایی داشت، که به خصوص در بین بخشی از جریان مذهبی، حتی بعد از یک انقلاب آزادیبخش، و انتقال از یک نظام دیکتاتوری فردی، به یک نظام مبتنی بر سالاری و حاکمیت مردم، اجازه نمی دادند چنین ساختاری شکل گیرد، کسانی که این امر را بر نمی تافتند،  

اما به رغم این مقاومت ها، اکنون شوراهای روستایی، بر جایگاه کدخدا نشسته اند، و به طور نسبی مدیریت مدرن و جمعی آنان، جای مدیریت سنتی را گرفته، و می توانند موثر و اثر گذار، در جامعه خود نقش داشته باشند، باید این امر را مغتنم دانست و از این ظرفیت برای بهبود وضع زندگی خود سود جست، هر چند اندک، هر چند قدمی ساده، که از ایستادن، نظاره کردن، حسرت خوردن و... بهتر است.  

Click to enlarge image 621870.jpg

جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی

[1] - سنجد (Elaeagnus angustifolia) که معمولاً زیتون روسی، توت نقره ای، زیتون ایرانی، یا زیتون وحشی، یا بعنوان سنجید یا سینجید در افغانستان، و در ایران سنجد نامیده می شود، گونه ای بومی در آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران است. و اکنون به طور گسترده در آمریکای شمالی به عنوان یک گونه معرفی شده استقرار یافته است. به رغم شباهت ظاهری آن به زیتون (Oly europaea)، اما در خانواده گیاه شناسی متفاوتی Olaceae می آید. سنجد درختچه ای معمولاً خاردار است که ارتفاع آن به 5 تا 7 متر نیز می رسد. ساقه ها، جوانه ها و برگ های آن دارای پوشش متراکمی از فلس های نقره ای است. برگ ها متناوب، نیزه ای شکل، بین 4 تا 9 سانتیمتر طول و 1 تا 2.5 سانتیمتر پهنا، با حاشیه صاف هستند. گل‌های بسیار معطر، به‌صورت خوشه‌های یک تا سه‌تایی تولید می کند، به طول ۱ سانتیمتر با کاسه گل زرد خامه‌ای چهار لوبی. گل ها در اوایل تابستان ظاهر می شوند و به دنبال آنها دسته هایی از میوه های  نارنجی- قرمز پوشیده از فلس های نقره ای تولید می کند. میوه خوراکی و شیرین دارد، هر چند دارای بافتی خشک و آرد آلود است. این درخت می‌تواند نیتروژن را در ریشه‌های خود تثبیت کند، که بستر معدنی را برای رشد فراهم می‌کند. در سال 1736 در آلمان رشد کرد. اکنون به طور گسترده در سراسر اروپای جنوبی و مرکزی به عنوان یک گیاه مقاوم در برابر خشکسالی کشت می شود. این گونه گیاهی در اواخر قرن نوزدهم به آمریکای شمالی هم معرفی شد، در خاک فقیر از مواد معدنی هم رشد می کند، میزان مرگ و میر نهال آن پایین است، در چند سال بالغ می شود و با پوشش گیاهی بومی وحشی می تواند رقابت کند. در ایران پودر خشک این میوه را مخلوط با شیر، برای آرتریت روماتوئید و درد مفاصل استفاده می کنند. همچنین یکی از هفت اقلامی است که در سفره هفت سین سنتی نوروز، و جشن سنتی بهار ایرانی استفاده می شود.  تکثیر سنجد در درجه اول از طریق بذر است، اگرچه مقداری از انتشار رویشی و یا قلمه زدن است، تخم این میوه به راحتی توسط بسیاری از گونه های پرندگان خورده و منتشر می شود. این درخت از سه سالگی شروع به گلدهی و میوه می کند.

[2] - اولین دوره جشنواره سنجد کلامو در 15 مهرماه 1401، دومین دوره آن در ۱۱ مهرماه 1402 همزمان با هفته گردشگری برگزار شد. سومین دوره آن نیز امسال در جمعه بیستم مهرماه 1403 برگزار گردید، اجرای موسیقی محلی، عرضه محصولات و صنایع‌دستی، بازدید از باغات سنجد و پذیرایی با غذاهای محلی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود. هدف از برگزاری این جشنواره رونق اقتصاد بومی و محلی، معرفی و عرضه محصولات باغی و لبنی و معرفی هویت اجتماعی و فرهنگی منطقه بوده است. روستای کلامو در بخش بسطام، دهستان خرقان، شهرستان شاهرود واقع‌شده است.

[3] - جشنواره پیاز با استقبال کم‌نظیر علاقه‌مندان در روز جمعه 20 مهر ۱۴۰۳ در روستای جیلان شهرستان شاهرود برگزار شد. اجرای گروه‌های آیینی و موسیقی محلی، استنداپ کمدی با حضور قارنلی کمدین کشوری، برپایی غرفه‌های صنایع‌دستی، اجرای مجری توانمند کشوری آقای روزبه رحیمی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود، اجرای برنامه‌های آئینی و موسیقی محلی و عرضه محصولات کشاورزی و لبنی از دیگر برنامه‌های این رویداد بودند این جشنواره باهدف افزایش شورونشاط اجتماعی و معرفی شایسته توانمندی‌های مردم این منطقه برگزار گردید.

[4] - مطالعاتی که روی میوه سنجد انجام شده نشان می دهد که این میوه سرشار از ویتامین‌هاى‌ A و B بوده و کمى هم ویتامین‌ K در خود دارد؛ از این رو پیش بینی می شود که ضد اسهال خونى و بواسیر باشد، و نیز از نظر املاح معدنى، غنى است، طب سنتی ایرانیان نیز می گوید، سنجد کلیه‌ها را گرم و معده را دباغى کرده، و ادرار را زیاد مى‌کندف مانع نرمى و پوکى استخوان هاست و آن را درمان مى‌کند. افراد مبتلا به تکرّر ادرار براى درمان آن، دارویى بهتر از سنجد نمى ‌یابند، چند مطالعه بالینی نشان از اثرات ضد درد و التهاب در عصاره میوه سنجد است از جمله استئوآرتریت، نشان دهنده تأثیر قابل مقایسه این عصاره با استامینوفن یا ایبوبروفن بوده ‌است. گفته می شود که سنجد، گوشتش گوشت بر بدن مى‌رویانَد، استخوانش استخوان را رشد مى‌دهد و پوستش پوست انسان را مى‌پرورد؛  معده را پاک مى‌ کند، مایۀ ایمنى از بواسیر است، ساق پا را قوت مى‌بخشد و رگ جذام را به ‌کلّى قطع مى‌کند‌.

[5] - خبرگزاری میراث آریا، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان سمنان گزارش داد که 18 رویدادهای گردشگری شامل آیین‌ها، مراسم، جشن‌ها و مناسبت‌های خاص برای دستیابی به اهداف و مقاصد اجتماعی و فرهنگی، با هدف پاسداشت فرهنگ محلی مردم استان در تقویم رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسیده است. تا بستری جذاب و کارآمد از رویدادهای گردشگری متنوع را پیش روی گردشگران گشوده شود. و اخذ گواهینامه ثبت رویدادهای گردشگری باعث شناخته شدن بهتر، و برند شدن آن رویداد در سطح کشور ‌است. که این 18 رویداد عبارتند از : جشنواره اقوام ایرانی گرمسار، جشنواره سفر به دشت شقایق‌های میامی، جشنواره گردشگری زاغ بور شاهرود، جشنواره عشایر ایل سنگسر، بزرگداشت روز تاریخانه دامغان و جشنواره پنیر البرز مرکزی سرخه، جشنواره سفر به توران شاهرود، جشنواره اُرس برفی شاهرود، جشنواره سفر به دیار قومس دامغان، جشنواره فرهنگ و هنر شهمیرزاد، جشنواره گولاچ سرخه، جشنواره گل غلتان دامغان، جشنواره آش زنگلاچو دامغان، جشنواره سیب سرخه، جشنواره سنجد کلامو شاهرود، جشنواره نوسال دامغان و جشنواره گل و گلاب شاهرود، جشنواره انار درجزین

[6] - واژه کدخدا معانی متفاوتی همچون فرد دانا، رئیس خانه و مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، متصدی امور روستا  ذکر شده است. کاربرد واژه کدخدا، به عنوان متصدی امور روستا، دارای پیشینه طولانی است و به قرون سوم و چهارم هجری بر می‌گردد. در دوره صفویه و قاجاریه نیز، مشهورترین و رایج¬ترین معنی کدخدا، همین معنی بوده است منصب کدخدایی در این مفهوم، ریشه در سنت محلی داشته و طی دوره های مختلف تا دوره مشروطه، ساختار و کارکردهای تقریباً مشابهی داشت. در دوره مشروطه و در اولین دوره مجلس ملی، در 14ذی‌القعده 1325، با تصویب قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام، ده به عنوان کوچک‌ترین واحد حکومتی و در پایین‌ترین رده تشکیلات پذیرفته شد

برای اقوام آریایی که به سرزمین های جنوبی مهاجرتی تمدن ساز را رقم زدند و درخشان ترین دوره تاریخی این سرزمین را آفریدند، طبیعت و اسرار آن از مهمترین مشغولیت های ذهنی آنان بود؛ آنان جهان را متشکل از چهار عنصر مخالف هم آب، آتش، باد و خاک می دانستند، و به تقدیس و احترام این عناصر همت فراوان داشتند، یکی از این عناصر آتش است که به عنوان "مظهر پاکی" چنان اهمیتی داشت که آن را "پاک کننده" تلقی کرده و از جمله در هر چهارشنبه آخر سال به احترام و تبرک از آن می پریدند و چنان آتش و نور در فلسفه اشان جای داشت که آن را در آتشکده نهاده و همواره روشن و مقدس می داشتند و ریشه ها و بروز این عزت و احترام را حتی بعد از آمدن اسلام تاکنون می توان دید، به عنوان مثال مرسوم است، چنانچه آتش بر افروخته ایی را بخواهند در طبیعت با آب زدن، بیفشانند و خاموش کنند، تاکید می شود که در آن هنگام "باید با نام خدا (و با ذکر بسم الله)، آب بر آتش ریخت تا دچار کوری نشد"،

 بعد از ورود اسلام و آمدن سنن فقه اسلامی به صحنه اجتماع ایرانی، باز هم آتش به عنوان یکی از عناصر پاک کننده از نجاسات در نظر گرفته می شود، همچنان که در آیین زرتشت معتقد بودند، که آتش باعث دوری دیوها (نیروهای منفی در آفرینش) از انسان، اشیا و خانه می گردد، و به درستی هم فکر می کردند، زیرا اکنون روشن شده است که آتش باعث از بین رفتن میکروب ها (ناپاکی ها) می شود؛ ایرانیان به گرد آتش جمع شده و برای خود محیطی آرام برای تمرکز (Meditation) و دعا و نیایش مهیا می کردند و بدین ترتیب شرایطی به دور از استرس فراهم و با حضور در آتشکده، استرس خود را فرو می نهادند، امروزه با دورشدن از این فرهنگ خاص ایرانی و متعلق به دوره آرایی ها، در برنامه "چهارشنبه سوری" ، که آتش نقش مهمی در آن دارد، در حالی که با پریدن از آتش، این مراسم اجرا می گردید، اما این روزها این رسم باستانی، به کناری نهاده شده و متاسفانه ترقه های چینی را جایگزین آن آتش روحبخش کرده و به خدمت گرفته، و مراسم باستانی و استرسکاه خود را، به برنامه ایی استرسزا تبدیل و جایگزین کرده اند، و لذا به جای دوری دیوها، مردم در این روز دیوزده می شوند، و باید روزی با بازگشت به فرهنگ بومی، نقش سالم اینگونه مراسمات آیینی را بازیافت.

تناسب نگاه تقدس به طبیعت و جانداران آن، که مادر هستی در این جهان تلقی می گردند، آنگاه روشن می شود که این قوم در حفظ طبیعت ایران موفق بودند، و اکنون هم بر اساس همین تفکر آریایی در بین هندوان، طبیعت هند به عنوان یک جامعه متکی بر تفکر و فلسفه آریایی، یکی از سالم ترین و دست نخورده ترین محیط های طبیعی برای حیوانات و گیاهان در میان ملل مجاورش می باشد، و اگر سلطه مسلمانان و بعد از آن انگلیسی ها (که این مردم شدیدا گوشتخوار می باشند)، بر هند نبود، شاید اکنون هند بکرترین نقطه طبیعی جهان به شمار می رفت زیرا با آمدن این گوشتخواران بسیاری از عناصر زنده طبیعت هند نیز، به تاراج شکم های گوشتخوار این حاکمان بر هند، و مردم پیرو آنها رفت، و عکس های شکار و کشتار در طبیعت هند در زمان انگلیسی و پیش از آن سلسله های اسلامی هند، قلب طبیعت دوستان را جریحه دار می کند؛

آریایی ها بدرستی طبیعت را یک کل در نظر می گرفتند، که انسان نیز تنها جزعی از آن است، نه مالک آن، و نه اینکه همه جهان برای او، و در خدمت او؛ و بر اساس همین نگاه بود که معتقدان به تفکر طبیعتپرور آریایی، معتقدان به این تفکر در کشتار حیوانات اصلا اسراف نمی کردند، و بسیار از این عمل دوری می کردند، و در حفظ طبیعت بسیار مراقبت داشتند و درخت و بوته های بیابان را به احترام یاد و رفتار می کردند. و هنوز که هنوز است هم آثار این اعتقادات را می توان در بازماندگان از این اقوام دید.

در دهه 1380 هنگام عبور از محور بین بمبیی به پونا در ایالت مهاراشترای هند، خود به چشم خود مشاهده کردم، پیمانکار هندی احداث بزرگراه بمبیی به پونا، برای حفظ درختان کهنسالی که در مسیر ساخت جاده قرار گرفته بود، چه تلاشی داشت، که انسان باورش نمی شود، مسلحین به بلدوزر، گریدر، لودر و... چطور وقتی در مسیر خود به درختی می رسیدند، چه مقدار کارگر می گذاشتند تا پای درختی را به دقت بکنند، و ریشه هایش را در آورده، و سپس این درختان را با جرثقیل جابجا کرده، تا عظمت روح طبیعت پرست و بزرگ خود را به نمایش بگذارند، و ما هم به احترام این تفکر ایستادیم، و شاهد جابجایی درختی شدیم، که هم بسیار عظیم، و هم کهنسال بود، و پیمانکاران این محور مهم مواسلاتی هند، امید داشتند تا این درختان کهنسال، در مکانی جدید که منتقل می شدند، زندگی خود را در کنار این اتوبان ادامه داده، و در مسیر و عملیات جاده سازی از بین نروند، و پیمانکاران پول پرست هندی، اما حاضر نبودند در مسیر این جاده به بریدن و نابودی این موجودات اقدام کنند، که از بی دفاع ترین موجودات جهانند، و این طلا دوستان هندی، روپیه های گران قیمت خود را هزینه نجات این درختان می کردند.

این احترام به طبیعت را در روستای ابرسج [1] نیز می توان نسبت به درخت کهنسال چند هزار ساله اورسی[2] دید، که در دره کوه شاهوار منتهی به این روستا هنوز که هنوز است "نماد جاودانگی و نامیرایی" بوده و پا برجاست، تا شهادت دهد که اگر این مردم به امر مطلوبی چون حفظ مام طبیعت توجه و آگاهی یابند، حتما نسبت به اجرای آن کوشا خواهند بود، و میراثی ماندگار بجای خواهند گذاشت.

جمعه 23 شهریور 1397 مقصد صعودم به همراه دوستانی چند، جهت دیدار از درختی بود که هزاران سال عمر دارد؛ درختی که سرعت رشد آن سالانه تنها یک میلیمتر است، درختی که بنام "سرو کوهی" در ایران شهرت دارد، و در شعر شاعر شهیر، شعر نو در یوش و بلده، جناب نیما یوشیج [3] هم بروز زیبایی یافته، آنجا که این شاعر زیبا گوی ایرانی می سراید : "در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام، گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم"،

اَوَرس که به قولی مخفف همان کلمات "اُو" (آب) و "رس"  (رسیدن) است، نامش شاید بر گرفته از این واقعیت می باشد، که درخت اورس تلاش می کند تا ریشه هایش را پیش برده، و به آب برساند، و همین امر باعث می شود که با رسیدن به منابع آب، سال های سال، زنده مانده، و به تحکیم و توسعه ریشه های خود، کُند، و اما قدرتمندانه ادامه دهد، و اکنون اورسی را که ما به دیدارش می رفتیم، به قولی چهار هزار سال، و در بیانی دو هزار و پانصد سال و... عمر دارد، که تمام تلاش خود را برای حفظ و گسترش خود صرف کرده، و اکنون با عمری هزاران ساله قرار، شاداب و پابرجاست.

این درخت برای اهالی اورسج مقدس و محترم است، و مردم این روستا معتقدند که قبلا شاخه های این درخت مثل درخت لیل [4] پایین آمده و در زمین فرو رفته بود، قریب چهارصد گوسفند می توانستند در زیر چتر و سایه عظیمش بخوابند، و خود را از اشعه های خورشید برهانند؛ روایت هایی در خصوص سرگذشت اسطوره ایی این درخت و حفظ آن تا کنون وجود دارد، از جمله در یکی از این روایات چوپانی از اهالی ابرسج شاخه ایی از این درخت را صاف و مناسب برای ساخت ساختمان می بیند، و لذا آنرا بریده و جهت ساخت منزل خود به خانه می برد، دیوار ساختمان را با سنگ می چینند، و این چوب را که خیلی سنگین و محکم است، را بر دیوارش می نهند، اما هر بار که این چوب روی دیوار این سنگچین قرار می گیرد، حاصل تمام کارشان هدر رفته، و دیوار فرو می ریزد، تا این که یکی از اهالی روستا از او می پرسد، این چوب را از کجا آوردی؟ که این فرد عنوان می دارد این را از درخت "پیسیو" [5] بریده ام، با شنیدن این جمله یکی از اهالی می گوید، به همین دلیل است که این بنا بنیان نمی گیرد! و این شاخه را که کنار می گذارند و دیوار را چیده، و زین پس بنا تکمیل می شود. در حادثه ایی دیگر، یکی از اهالی یک بار هیزم از این درخت برای سوخت بر می دارد و به منزل خود می برد، که به یک ماه نشده، چشمان خود را از دست می دهد و کور می شود و...

و مجموع این حوادث باعث شد که مردم به این نتیجه برسند که تعدی به این درخت باعث بروز حوادث ناگواری برای متجاوزین به حدود اورس پیسیو می شود و از آن به بعد گفته شد که کسی به این درخت دست نزند، و اهالی اورسج نسبت به این درخت اعتقاد خاصی دارند و مراقبند.

حال ما مشتاقانه به دیدار چنین درختی می رفتیم، در حالی که تا پیش از دیدنش، واقعا تصور این میزان عمر برای آن، معمایی لاینحل برایم بود، که حل آن مشکل، و باورش سخت بود، اما باورنکردنی های زیادی در زندگی ما هست، که در ذهن ما هم نمی گنجد، ولی واقعیت دارد، بسیاری از اعتقادات ما بی اساسند و ما آنان را بر پیش فرض های بی اساس خود آنچنان استوار می بینیم که خلافش را هرگز باور نمی کنیم، اما در مواجهه با حقیقت، چنان این اعتقادات فرو می ریزد، که به طرز بی حسابی انسان در می ماند. مشتاق دیدار این درخت کهنسال هستم، درختی که رشد آن یک میلیمتر در سال است، و اکنون با چنین رشدی به جایی رسیده که چند نفر باید به دور تنه اش بغل باز کنند تا بتوانند حقله ایی انسانی بر دورش زد.

ساعت هنوز چند دقیقه ایی به هفت صبح مانده بود که ما در شمال روستای ابرسج وارد دره ایی شدیم تا ساعت ها در امتداد آب و آبشارها برویم و به مقصد خود در منتها چشمه ها، و در پای سرو کوهی شعر جناب نیما برسیم. متاسفانه از همین ابتدا، راهسازی ها نشان می داد که اتومبیل ها و ماشین آلات در حال راه یابی به این دره در دل شاهوارند، می کنَند و می تِراشند و پیش می روند، بوته های زرشک که این روزها از مهمترین پوشش گیاهی دره است، و خوراک خرسی است که به میوه هایش سر می زند، زیر چرخ های ماشین های راه سازی نابود می شوند، تا راه این موتورهای پر صدا و ویرانگر برای تجاوز به عمق دره باز شود، نمی دانم سازندگان این راه ها در دل این طبیعت بکر به دنبال چه هستند، سنگ هایی که کنده می شود؟ و یا خاک های که جابجا می شود تا بوته های مختصر از چرا باز مانده را نابود کنند؟!!.

و متاسفانه شنیدم که معدن کارانی از سمت روستای تاش، نیز در دل شاهوار پیش می تازند تا خود را به معادن این منطقه برسانند و برکنند و ببرند، انگار شاهواره هدف بعدی غارت ما انسان ها از طبیعت است، اینجا هیچ جایی حرمت ندارد، مگر حرم و مسجد، باقی ثروت معنوی و طبیعی ما را انگار حرمتی نمانده است. طبیعت بکر و میلیون ها ساله شاهوار این روزها در معرض غارت ما انسان هاست، عده ایی تفنگ بدست حیواناتش را شکار می کنند، عده ایی گوسفند در پیش، مراتعش را بی رحمانه می چرانند و دامنه شاهوار را به مثال فرش های بی پرز و مندرس و پا خورده تبدیل می کنند، و حالا خصولتی ها به غارت معادن شاهوار آمده اند، تا انفجارات معدنی و راه سازی اشان، این چند اورس باقی مانده بر دامنه شاهوار را برکنند و در حداکثر کاری که خواهند کرد چند کاج جایش بکارند و این چند راس وحوش بجای مانده را هم بِرَمانند و بی خانه و کاشانه کنند، و زین پس تفریح معدن کاران خسته از کندن کوه، در شب های طولانی این کوه زیبا، شکار کبک ها و آهوانش و... خواهد بود تا ریشه طبیعت شاهوار نیز بخشکانند و این معدن طبیعت بکر برجای مانده از غارت های بی شمار گذشته، و این کلکسیون حیات وحش بر جای مانده از روزگاران سخت هم، به تاراج زیاده خواهی های ما برود، و جای سالمی از تجاوز و غارت ما انسان های زیاده خواه و بی رحم نماند.

کاهش آب های جاری در اثر نباریدن های طولانی این سال ها، در این دره، مسولین اجرایی روستا را بر آن داشته تا برای جمع آوری آب ها، کانال های سیمانی احداث کنند که این خود مسایلی را برای طبیعت بکر شاهوار به دنبال دارد اگرچه بلایی که معدن و معدن کاران بر سر شاهوار خواهد آورد و می آورند، غیر قابل محاسبه است، آبهای جاری در این دره گل آلود است، و این گل آلودگی ناشی از شستن خاک طبیعت توسط کارگری است که 200 هزارتومان روزانه می گیرد تا آب را گل آلود کند و کاری کند تا آب در زمین دره فرو نرود و منافذ زمین با این گل و لای بند شود، و این مختصر آب به روستا برسد، و ما کوه را می شوریم تا از خاک خود خالی شود و ما آب داشته باشیم، اما تا کی می توان به این روش ادامه داد، و تا کی طبیعت این وضع را تحمل خواهد کرد و نخواهد مرد؟!.

با حدود 40 دقیقه پیاده روی ( Friday, ‎September ‎14, ‎2018, ‏‎7:36:57 AM) به آبشار ابرسج رسیدیم، البته گفته می شود که در این دره 63 عدد آبشار وجود دارد که برخی از آبشارها در جناحین دره قرار دارند که آثار سقوط آب را در خود دارند، و نشان می دهد که زمانی از آن آبشارها نیز آب به دره می ریخته، و اکنون آبی در حد هشت اینج بعد از عبور از بعضی از این آبشارها خود را گل آلوده به روستا می رساند.

ساعت  ‏‎8:08:19 AM به آبشاری رسیدیم که بر بلندای آن آثار یک قلعه باستانی هست که "قلعه چهل دختر" نام دارد و داستان هایی در خصوص این قلعه در بین اهالی وجود دارد که می گویند دربی سنگی و با نقش و نگار داشته، که چوپانی آن را کشف می کند و به اطلاع یکی از اهالی متنفذ ابرسج می رساند، که او هم با مباشرت فرد دیگری که کارشناس این کار بوده است، آن شبانه به غارت می برند. وجود قلعه های  متعدد به نام "قلعه دختر" [6] در تمام خاک ایران نشان از موضوعی در خورد بررسی در تاریخ فرهنگ ایران دارد، شاید برعکس نظام فرهنگی عربی که دختر جایگاه بسیار نازلی داشت، در نظام فرهنگ ایران باستان درست بعکس دختران جایگاهی بالا داشته اند، که قلعه های بسیاری را به نام آنان نام نهاده اند، در قله های بسیاری قلعه هایی بدین نام وجود دارد، از جمله در پای قله توچال بین "شکرآب" و "شهرستانک" قلعه ای وجود دارد که به قلعه دختر مشهور است و...

ساعت ‏‎9:00:12 AM به کوره ذغال چوب رسیدیم، جایی که درخت ها زیادی در آن تبدیل به ذغال چوب شد تا در بازار شاهرود و بسطام و روستاهای همجوار مصرف شوند، و اکنون کار به جایی برسد که در این مسیر به غیر سه چهار تا درخت اورس چیز دیگری دیده نشود و تمام اورس ها را نسل قبل تراشید و به چوب و ذغال تبدیل و مصرف کرد، نمی دانم نسل بعدی در مورد ما چه خواهند گفت و آنها از نتیجه عملکرد ما چه خواهند گفت. آنچه مسلم است، نسل قبل شاهواری پر از درخت داشته است و اکنون شاهواری کچل را ما می بینیم و طی یک نسل درخت هایش تراشیده و به مصرف سوخت رسیده اند.

در سراسر این دره تا ارتفاعات بالا می توان بقایای فسیل صدف های دریایی را دید، که ما به آن "گوش ماهی" می گوییم که این ها در لایه های سنگ ها به صورت تراکم دید می شوند و همین امر نشان می دهد که ده ها میلیون سال قبل این سرزمین زیر آب بوده است و حادثه ایی حیوانات مذکور را کشته و دفن و تبدیل به فسیل کرد.

اینجا در مسیر، آثاری از فضولات، یک خرس دیده می شود که برای خوردن میوه زرشک ها، رفت و آمد داشته و دارد و آثار تخم میوه زرشک و رزکوهی را می توان در آن دید.

آثاری از یک گوسفند سرا در ساعت  ‏‎9:51:29 AM  دیده می شود که در کنار آن آثار قلعه ایی باستانی وجود دارد که دیوارهای قطور آن را با ملات خاص و سنگ ساخته اند که اهل اورسج آن را "دی گی"  که معنی رسمی آن که به "درگاه ده" دروازه ده ترجمه می شود، می نامند. این قعله بین دو آب قرار دارد که از دو دره متفاوت به اینجا آمده و متحد شده به سوی روستا می رود، آبشاری بلند در زیرپای این قلعه قرار دارد که در دو سوی آن گوسفند سرا قرار دارند.

گیاه خوش رنگ و بنفش و خوش بو، که بویش از هر عطر و ادکلنی بهتر است، به نام محلی "می ملی گوشه" که این روزها گل هایش میزبان زنبورهای عسلی است که از این آخرین گل های پائیزه گرده برداری می کنند و صدای این حشرات زحمتکش در بوته هایش به وفور شنیده می شود، .

ساعت ‏‎9:52:47 AM به گوسفند سرای دایری رسیدیم که به نظر می رسید هنوز گوسفندانش در کوه ها حضور دارند، شاید مناسب باشد برای حضور احشام در طبیعت قانونی نوشته شود که به مراتع استراحت داد تا خود را بازیابند و لذا دوره حضور در کوه برای مرتعداران دارای زمانبندی خاصی باشد.

 ساعت ده و سی دقیقه بوته های گون و خار به تعداد انبوه آغاز می شود که در حجم بزرگ طبیعت کوه را شکل داده اند که متاسفانه چنین بوته هایی که برای خاک و حشرات طبیعت بسیار ضروری اند، با دانه کبریتی به خاکستری تاسف باری تبدیل می شوند، و این بلا را در کوه های مختلف می توان دید که کبریت بدستان بدون توجه به ضرورت حضور این گیاهان در اکوسیستم قله ها، آن را به راحتی به آتش می کشند و حاصل زحمت ده ها ساله طبیعت در خلق یک بوته با چنان عظمتی، را در چند لحظه به خاکستر تبدیل می کنند.

ساعت   ‏‎10:50:13 AM درختان مورد انتظار را در انتهای دره ایی، بالاخره رویت کردیم.

ساعت 10:58:22 AM به دو درخت کهنسال اورس موصوف رسیدیم درخت هزاران ساله پیسیو (پی سی اُو - یا پی سیو) اکنون در مقابل چشمان ماست.، درختانی که حوادث هزاران ساله ایی که بر این مردم گذشته است را شنیده و چوپانان زیادی گوسفند خود را در پایش خوابانده اند و نسل به نسل، به حکایت زندگی خود نشسته اند، حکایت آنچه بر آنها رفته را گفته اند و شنیده اند، و این درخت اکنون سینه اش انباشته از داستان های هزاره هاست که شنیده و در خود دارد، و اگر بتواند داستان خود را بازگو کند، حکایت تاریخ هزاران ساله از نسل چوپانان و رهگذران و ساکنان شاهوار را که بر آن گذشته اند، را شنیده و روایت خواهد کرد؛ و کاش زبانی برای بازگویی داشت، می گفت قبل از آریایی ها چه مردمی در پایش می زیستند و چگونه  بودند و با آمدن آریایی ها چه شد و بعد در خلال حکومت سلسله های متعدد و هزاران ساله بر این مردم چه گذشت، و بعد با آمدن سپاه اعراب بر  این مردم چه گذشت، و در این هزار و چند صد سال بعد از آمدن آنان که باز رقابت های متعدد و خون هایی که ریخته شد و... و حکایت همچنان باقیست و این درختان به مرور ما زمان می گذرانند و لابد چوپانان حکایت های ناگفته خود را در این خلوت با درخت ها می گویند.

در پای این درخت می توان آخرین چشمه ها را قبل از قُور (یا قله) دید، که سر از ریشه درخت و کف دره بر آورده اند و گوارا ترین آب ها را به ساکنان این منطقه هدیه کنند، و آب نوید زندگی برای وحوش را می دهد و انسان در اینجا نوید مرگ و نیستی برای طبیعت، که مهمترین دشمن این طبیعت بکر انسان است که به چشم بهم زدنی می تواند حاصل زحمت هزاران ساله طبیعت را به باد فنا دهد، و اکوسیستم و چرخه آن را یک شبه برهم ریزد.

پای این درخت های هزاران ساله هیچگونه فنس و یا دیواری برای حفاظت نیست و حتی تابلویی که به رهگذران بگوید که این درختان چه گنجینه عظیمی هستند، که اگر خوانندگان تابلوها بدانند که در کجا قرار دارند و با چه گنجی مواجهند، دیگر هرگز به خود اجازه نخواهند داد از تن خسته این مسافران زمان شاخه ایی برکنند و خسارتی بر تن شان وارد کنند، که انسان ها عموما فهیم و مهربانند و تنها سودجویانی قلیلند که تفنگ به دست آهوی این دشت زیبا را می زنند، تا لحظاتی لذت کبابش را بچشند و طبیعت را به داغ این نادره های طبیعت عزادار کنند.

تمام شواهد نشان می دهد که قله شاهوار از قله های مسکونی بوده است وجود آثار قلعه های "چهل دختر"، "ده گی"، "ابردژ" و... در این کوه که حداقل نام هایی بود که من در این صعود شنیدم، نشان می دهد که اجداد ما در این منطقه به رغم سردی و بارش های عظیمش، زندگی می کردند، بخصوص اهالی قلعه ابردژ که گفته می شود نام ابرسج هم از این دژ گرفته شده، و مردم محلی به این دژ، قلعه کُفار و یا گبر ها می گویند، که این خود گویای حضور زرتشتیان در این کوه است، که بعد از آمدن اعراب به گبر و کفر آنها را می شناختند و ریشه اشان را زدند، وقتی در احوال شیخ بایزید بسطامی هم سیر می کنی، می بینی که او از اهالی محله و از خاندانی زرتشتی و در محله زرتشتیان بسطام زندگی می کرده است و گویا از طایفه مغان بوده، که از رده روحانیون زرتشتی بودند که از قضا وقتی همین طبقه با حکومت ساسانی امتزاج کردند، بنیاد دین زرتشت و قدرت سیاسی وقت را در کنار قدرت زدند، و ظلم را به حدی رساندند که وقتی نیروی خارجی مثل اعراب با عده ایی قلیل آمدند، تاج کیانی از سر ایرانیان برداشتند و بساط هزاران ساله ایی را عده ایی قلیل با شمشیرهای کمانی خود برچیدند، و کار به جایی رسید که یکتاپرستان دین زرتشت را به کفر متهم کردند و مردم ایران دو دسته شدند و همدیگر را به گبر و کفر صدا زدند و از بین بردند، اینجا ابردژ آنان اکنون به ابرسج تبدیل شده و همچنان در پای شاهوار پابرجاست.

در کنار این شاهوارِ شاه پیکر همچنین روستای میقان قرار دارد که گفته می شود اینجا هم مجمعی از مُغان و یا همان اهل روحانیت دین "گفتار، کردار و پندار نیک" می زیستند که آن را به همین مناسبت میقان می نامند، و همه اینها در کنار شهر "صد دروازه" که روزی پایتخت ایران بود، نشان از شوکت و عظمت مردمی می داد که اهل کومش یا قومس را تشکیل می دادند و بین خراسان و ری (راگا) و هیرکانا (طبرستان) و اسپادانا (اصفهان) محل جوشش زندگی شد، که شمال را به جنوب و شرق را به غرب ایران وصل می کردند و آثار "چاپارخانه" های این منطقه هم اکنون بین دامغان و شاهرود و از شاهرود تا دل البرز می توان به تواتر دید، از جمله در نزدیکی روستای قهج، خرقان و... آثار این ساخت و سازهای ارتباطی هنوز پابرجاست و نشان می دهد که روزگاری این منطقه شهیر و فعال بوده است.

اما اینک ما به پای این درختان کهنسال رسیده ایم و در حُسن ذوق و سلیقه میزبانان اورسی ما، انگار باید ماند و لذت خوردن را چشید و بساط میوه، چای دودی، جوجه کبابی لذیذ را می شود برپا کرد در سر و صدای تهیه این سورچرانی طولانی، از زمزمه های عاشقانه دیدار با این پیران کهنسال باز ماند، و گفت و شنید و از این درختان نشنید. و باز سروکوهی ما، بی توجه به این بیمحلی ها، سایه می دهد و شما می توانی مثل هزاران کسان دیگری که این درختان میزبان شان بوده اند، بمانی، بخوری، بگی، بشنوی و بگذری و...

بر پای این درختان و چشمه گوارایش گزنه ای روییده است و اکنون در این فصل و در آستانه پاییز، ترد و لطیف است و می توان از این گزنه بر پای این اورس کهنسال که مثل سبزی خوردن تازه بسیار سرحال و ترد است، گرفت و با زدن آن به زانوانت، دوای درد زانوی کوهنوری ات را با حس گزش لذت بخش، بی حسی داد و این سوزش و خارش و بی حسی را در آمیخت و برای مدتی از زانو و درد هایش خلاص شد، و به "وریج وریج" ش مشغول شد و عادت کرد و بدین صورت از درد زانوان گریخت، هرچند سوزشش را برای روزها به همراه خارخ خواهی داشت، اما این خود لذت بخش خواهد بود و سلامتی افزا.

مشغول خود بودیم که گروه دو نفره کوهنوردی هم رسیدند که در مسیر با آنها در سه نقطه تلاقی داشتیم، آنها هم به نوعی با ما در این مسیر همراه بودند، که از جمله آنان یکی از فاتحان "علم کوه" از سمت تیغه آلمانی ها هم در این جمع بود، که مشتاقانه سفره دل باز کردیم و او نیز از خاطرات کوه و عبور از سات گفت و معتقد بود علم کوه، تمام زیبایی های ایران را در خود یکجا دارد، هزار چال که مثل یک کاسه است و یک طرفش به سمت علم کوه می رود، یک طرف به کلاردشت، و یک سویش به سمت الموت، و سوی دیگرش به سمت تالقان؛ منطقه ایی که خیلی خطرناک است، هم به لحاظ ارتفاع بالایی که دارد (بالای 4000 متر هست)، و این که آبادی هایش خیلی از هم دروند و...، و این که بهترین و راحت ترین مسیر به سمت علم کوه از سمت کلاردشت است، و اگر در چاله هزار چال قرار گیریم می توان چند قله را فتح کرد که از آن جمله علم کوه، خرسان شمالی، خرسان جنوبی، لشکرک بزرگ، و لشکرک کوچک، ستاره که باید، در این کاسه چند روزی ماند، و هر روز یکی از این قله ها را یک به یک فتح کرد. و این که کوه های آنجا با کوه های اینجا در شاهوار و البرز شرقی خیلی تفاوت دارد، زیرا بدنه آن کوه ها بیشتر تیغه است و خطرناک.  

این دوست کوهنورد ما توصیه هایی هم داشت که باید از سوی کوهنوردان رعایت شود، یکی این که باید از دو باتوم در صعودها استفاده کرد، که این کمک شایانی در مسیرهای طولانی صعود می تواند در حفظ انرژی داشته باشد. و دیگر اینکه تغذیه در کوه خیلی مهم است. خوراکی های خیلی شیرین را نباید خورد، می توان در آب دو لیتری قمقمه خود یک قاشق عسل ریخت به طوری که شیرینی آن زیاد احساس نشود، زیرا شیرینی زیاد باعث می شود که انسولین زیادی در بدن آزاد شود، و این باعث بی حالی و تخلیه انرژی می گردد، و واقعیت هم همین است که در صعود های سخت، کاهش و اتمام انرژی باعث مرگ بسیاری از کوهنوردان می شود و لذا حفظ انرژی خیلی مهم است و انرژی بدن حتی برای جذب قند هم نباید تباه شود. قند خون باید در یک نمودار خیلی آرام بالا برود.

 چربی نباید خورد، مغز بادام درختی خیلی خوب است، البته بادام زمینی هم مناسب است، ولی در مقایسه با بادام درختی از چربی بالاتری برخوردار می باشد. مغز بادام درختی ماده ایی دارد که در بدن به NO2 تبدیل می شود و این باعث می شود که رگ ها باز شود و اکسیژن و خون رسانی بیشتری به عضلات صورت گیرد، که در کوهنوردی این خیلی مهم است.

به هیچ عنوان تن ماهی و کنسروجات در صعودها نخورید، زیرا این ها چربی زیادی دارد، و بدن باید انرژی زیادی بگذارد تا آن را تبدیل کند، سبزیجات زیاد باید خورد؛ آب زیاد باید خورد و قبل از این که تشنه شویم آب بخوریم، غذاها باید ساده ساده باشد، حتی کوکو سیب زمینی هم نه، بلکه سیب زمینی آبپز بهتر است، تخم مرغ هم بد نیست، ولی صعود به قله های بلند بهتر است، استفاده نکنیم، در برنامه های چند روزه و بالای 4000 متر، قرص مکمل ویتامین باید همراه داشت، صبحانه عدسی و یا لوبیا و... خوبه، شب هم که در کوه می مانید قمقمه آب خود را داخل کیسه خواب خود قرار بدهیم تا دمای آن با دمای بدن شما یکی شود، و این باعث می شود که هنگام خوردن این آب، بدن انرژی زیادی برای همدمایی آب با بدن صرف نکند. مایعات هر چه همدمای بدن شما باشد بهتر است. این ها نکته های ریزی است اما خیلی مهم است. آب سرد خوردن در ارتفاع خیلی مشکل زاست و برای کبد هم ضرر دارد. چای را به لحاظ از بین بردن آهن بدن نباید خورد.

دوست همنورد دیگری هم توصیه به خوردن انجیر خشک می کرد، که هم باعث می شود که انرژی بدن در ورزش سریع بازگردانده شود، و هم سریع جذب می شود، او کسی است که در منزل هم آب را همدمای بدن مصرف می کند و هرگز از آب یخ و یا آب از یخچال میل نمی کنند و آب شیر آب را با هر درجه ایی به آب های سرد یخچال ترجیح می دهد و راز سلامتی بسیار مهمی، که اینگونه برای او معمول شده بود و در زندگی اش رعایت می کند، ایشان سال های سال است که چای نمی خورد، شاید این برای بسیاری غیر قابل باور باشد ولی هستند کسانی که چای را کاملا ترک کرده اند.

هنوز آثار خواب گوسفندان در پای این اورس هست البته این دو حسن دارد، یکی این که گوسفندان پای این اورس را همواره با پای خود شخم می زنند و لذا اکنون پایش کاملا خاکی است و دوم کود دائمی که بپایش ریخته می شود ولی رفتن بزها روی آن و عدم رویش هیچ بوته ایی در پای اورس باعث می شود که سیل خاک ها را ببرد و به درخت آسیب برسد، و متفق بودیم که باید دور این درخت را فنس و یا حصار بکشند و از مناطق مجاورش جدا کنند، تا انسان ها و حیوانات نتوانند به آن خسارت بزنند، و تابلویی حاوی نکات تاریخی و روش محافظت از آن در نزدیک این دو درخت نصب شود، تا رهگذران بر احوال و اهمیت آن ها آگاهی یابند.

از ساعت 11 صبح که رسیدیم تا ساعت 14 و چهل دقیقه در پای این سرو کوهی کهنسال ماندیم، و سپس به قصد صعود به قٌور یا قله بالاسری حرکت کردیم.

بیست دقیقه بعد در ساعت  ‏‎3:03:40 PM در محل یخچال هایی بودیم که اکنون تنها سنگ های خرد شده در زیر آن دیده می شود و دیگر با این دمای بالا حتی شاهوار هم برف و یخچالی ندارد. درختچه های زرشک همچنان اینجا خود نمایی می کنند.

دیگر وقت گذشته است و طبق قانون متداول کوهنوردان که توصیه دارد، کسانی که شبمانی در کوه ندارند باید تا ساعت 14 تا هرکجا که رفته اند، متوقف شده و آهنگ بازگشت گیرند، تا سفر ایمنی داشته باشند، ما هم در ساعت ‏‎3:28:08 PM به نقطه ایی رسیدیم که توافق به بازگشت کردیم در حالی که هنوز یک ساعت تا قله وقت برای صعود می خواست.

و ساعت دقایقی از 19 گذشته بود که در انتهای دره وارد روستا ابرسج شدیم. و سفری 12 ساعته ما در یک مسیر رفت و برگشت به پایان رسید، درحالی که اگر وقت مان به خوردن و استراحت در پای این سرو کوهی نمی گذشت و توقف معقولی داشتیم، شاید می شد خود را به توسکستان در حاشیه شهر گرگان رساند، و یا در تاش از قله شاهوار پایین آمد.

  

 

[1] - روستای ابرسج هم نام خود را از این همین درخت های اورس گرفته است، اهالی این منطقه به این روستا اورسج نمی گویند بلکه به آن اِوِرسی می گویند، که به خاطر تعدد درختان اورس این روستا را اورسی می گویند، وجه دیگر نام این روستا "قور امبیسه" است قور که همان نام دیگر قله است، اِمبیسه یا همان انباشته است. و گفته می شود که از این نقطه کسانی برای پیش بینی آمدن ابرها حضور می یافتند و تخمین بارش می کردند و ابرسج همان ابر سنج بوده است که به ابرسج تبدیل شده است، وجه دیگر نام ابرسج قلعه ایی بوده که در کوه شاهوار در زمان باستان به نام "ابر دژ" بود و به دژ کافرها و یا گبران گفته می شد و این نام بعدها به ابرسج تبدیل شده است   

[2] - سرو کوهی یا اَوَرس درختی کمیاب و مربوط به گیاهان دوره باستان است که آخرین زیستگاه خود را در البرز در حاشیه شاهوار دارد و امروز به نوعی تحت حفاظت است شاید زندگی اش را نجات داد.

[3] - شعر نیما یوشیج که تو را من چشم در راهم     شباهنگام       که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی        وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛       تو را من چشم در راهم.        شباهنگام،      در آن دم که بر جا دره  ها چون مرده ماران خفتگانند     در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،     گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم         تو را من چشم در راهم.      "نیما یوشیج"

[4] - نام محلی درخت انجیر معابد که درجنوب ایران و شبه قاره هند رویش بسیار دارد، و ریشه هایش علاوه بر پایین تنه، از شاخه ها آویزان شده و از آنجا در زمین هم فرو می رود.

[5] - این کلمه در زمان محلی شامل سه کلمه پی+ سی + اُو است که پی به معنی کنار و در کلمات دیگری مثل "پی وال" کنار صخره ایی که گوسفندان می توانند در آن پناه گرفته و استراحت کنند، سی که همان عدد 30 هست و اُو که همان است که این درخت ظاهرا در آن زمان در کنار کی مجموعه سی چشمه ایی قرار داشته است.

[6] - ویکی پدیا نام 18 قلعه از این دست را را به شرح ذیل فهرست کرده است : قلعه‌دختر (استهبان)، واقع در شرق شهر استهبان در فارس      قلعه دختر خوشاب، در روستای خوشاب شهرستان بردسکن          قلعه دختر درونه، در روستای درونه شهرستان بردسکن      قلعه‌دختر (فیروزآباد)، در شش کیلومتری جاده فیروزآباد به شیراز           قلعه دختر (دشتی)، در شهرستان دشتی (استان بوشهر)         قیزقالاسی، روستای قیزقالاسی در شمال گرمی          قلعه دختر (میانه)، در شهرستان میانه    قلعه دختر (تبریز)، بر فراز تپه‌های شهر جدید سهند         قلعه دختر (لرستان)، بقایای قلعه تاریخی در میان رشته‌کوه تمندر در الیگودرز        قلعه دختر (ساوه)       قلعه دختر (زیرکوه)، روستایی از توابع بخش زهان شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی ایران            قلعه دختر (کرمان)، بر فراز تپه‌های شرقی شهر کرمان        قلعه دختر (باکو)، از آثار دوره ساسانی در باکو         قلعه دختر و پس‌بند فداغ، در جنوب شهر لار در فارس      قلعه دختران، در بخش مرکزی شهرستان رودان        قلعه دختر دوان، قلعه ای نزدیک روستای دوان در شهرستان کازرون      قلعه دختر (قزوین) واقع در تاکستان استان قزوین       قلعه دختر بشرویه از توابع خراسان جنوبی  

Click to enlarge image IMG_4748.JPG

پی سیو، سالمندترین اورس در سینه شاهوار، ابردژ یا ابرسج

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...