زندگی تراژدیک انسان در جهان آشوب زده کنونی، که اخلاق، انسانیت، آزادی، مهر و زندگی از آن رخت بر بسته، و یا از آن فراری‌ست، نشان می‌دهد که بشریت در باورها و پیش فرض‌های ذهنی و جزیره‌ایی خود، گرفتار آمده، و چنان اسیر شده است که گاه زندانی برابر دوره زندگی باشندگانش را تضمین می‌کند.

 زندان‌هایی‌ با در و دیوارهای بلند، که سدی بزرگ در برابر هر بادِ تغییر و اصلاح می‌شوند، و هرچه از اینگونه را، رخنه و سستی بر در و دیوار این قلعه‌های اندیشه و باورِ حق مطلق انگاشته شده می‌بیند، و از این رو ستونِ روان و آرامش مردابی باشندگان و پاسدارانش را می‌لرزاند، و ترس از نابودی این زندانِ بزرگ، هر دم تاب و قرار را از آنان ربوده، و هر دم آنان را بر آن می‌دارد تا تمام داشته‌های مادی و معنوی، خدادادی و اکتسابی خود را بسیج کرده، صرف حراست از بود و باش و ترکیب این زندان به کار گیرند، و بدین ترتیب است که از زندگیِ انسانی و اوج گرفتن، که هدفِ بودنِ انسان در این دنیاست، باز می‌مانند.

 هرگونه نسیمی که از خارج دیوارها بر وضع، و باور این زندانیان وزید، آنرا تهاجمِ ویرانگر اندیشه و باور "دیگری" و بیگانه تصور کرده، چرا که دنیای انسانی را، به خود و دیگرانِ بیگانه تقسیم می‌کند، و از دیگری دشمن سازی کرده، و با اطلاق چنین واژه‌ایی به دیگران، به خود اجازه می‌دهد آزادی و حقوق آنان، و هرچه حقی که نزد آنان است را نادیده بگیرد، و با وجدانی آسوده و قلبی مضمحل، و در خواب و خلصه فرو رفته، به جرم دیگری بودن در اندیشه و رفتار، به راحتی آنان را به بازی و تمسخر تجویزهای ناشایست خود ‌گیرد.

 دیگرانی که دشمن خدای تعریف شده، خلق (خلقی که رمه‌و‌ار زیر مسئولیت دیگران در نظر می‌آید) و یا جامعه آرمانیِ زندانیان محبوسِ در این جزایر، در نظر گرفته می‌شوند، چنین دیگرانی گاه حتی لایق زندگی هم دیده نمی‌شوند، و از این دیگر پنداشتگان انتظار است، یا چنان در خود تغییر ایجاد کنند که با شاخصی برابری کنند که خود حقِ مطلق پنداران، هر یک از حق و حقیقتِ موهوم در ذهن خود تراشیده‌اند، و در تناسب با آن در آیند، در غیر این صورت منحرف و خارج از معیارند، و یا باید ترمیم شوند و یا نابود، و یا در مهربانانه‌ترین نوعِ طرد، باید همه چیز را بگذارند و بروند!

باوری که انسان‌ها را این چنین شقه شقه کرده، و به مسلخ درگیری و نبردی بی پایان با دیگران می‌برد، دیگرانی که با وجود انسان بودن، لایق آزادی (در اندیشه، انتخاب، رفتار و...) دیده نمی‌شوند، و زندگی آنان، خارج از این چارچوب، به رسمیت شناخته نشده، و تحمل نمی‌شود و...، چنین باوری در واقع زندانی‌ست که هم باورمندان به خود را به بند می‌کشد، و هم دیگران را در این بند شریک خود می‌خواهد،

چنین باوری دشمن رهایی، زندگی و تعالی انسانی‌ست، چرا که اوج گرفتن انسان تنها در شرایط رهایی در اندیشه و رفتار و باور است که شکل خواهد گرفت، نه غرق شدن در باوری که تنها خود را حق می‌بیند، و در این خود حق مطلق انگاری، هرچه غیر از آن را، باطل و مردود می‌داند.

انسان، انسان است چه به باورِ ما باورمند باشد، چه بی ایمان. از ما نبودن، حق آزادی و زندگی را از او نمی‌ستاند.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.