از انقلاب وسیع و گسترده و آزادیبخش 1357 که به وسعت تمام ایران و ایرانیان علیه دیکتاتوری فردی بود، بیش از چهار دهه می گذرد، اما رفتار سکانداران سیستم بر آمده از آن انقلاب شکوهمند، در این روزهای خسارت و درد، حکایت از عدم تمکین بر خواست جمعی، و فرو رفتن در باتلاقی از عدم تحمل، رواداری و دوری از فرهنگ انسان ساز تسامح و تساهل، در مقابل خواست مردم معترض کشورمان دارد، که چنین عملکرد خشونتباری علیه معترضین می رود، تا آنان را شانه به شانه کسانی قرار دهد، که در قساوت و سنگدلی، شهره شهرند، تروریست هایی بین المللی که رفتار و تفکر ضد انسانی آنان، اکنون یک ملت را به اسارت خود در آورده است، و با این نحوه رویارویی با اعتراض مردم، این دو از هر زمانی همنظرتر و همدوش تر دیده خواهند شد،
این در حالی است که در فرهنگ انقلابیون اولیه و همچنین اولین رهبر این انقلاب، این مردم بعنوان "ولی نعمت" برای مسئولین تفسیر و تعبیر می شدند، و او و یارانش، خود را "خدمتگذار" این مردم اعلام می داشتند، اما در حالی در تاریخ 22 آبان ماه 1401 ملا هبت الله آخوند زاده (رهبر خودخوانده طالبان) به محاکم شرع تحت دیکتاتوری خود، دستور اجرای "حدّ و قصاص" را صادر کرد، که شامل قطع عضو و سنگسار در ملاء عام می شود، [1] و از جمله به قول خودش "فتنه گران" را در این حکم شامل دید، اصطلاحی او به مخالفین دیکتاتوری خود اطلاق می کند، که در حال مبارزه ای مردانه در بلندای کوه های هندوکش، علیه خلافت جور طالبانی او هستند، و از قضا در این سوی مرز نیز، سال هاست که این اصطلاح، دست مایه حمله به هرگونه اعتراض و معترضین در بین این مردم نیز بوده و هست، و به رمزی تبدیل شده است که هر معترضی را می توان از این طریق از کلیه حقوق اساسی خود محروم، و انواع مجازات ها را بدون طی تشریفات قضایی، و کاملا سلیقه ایی [2]، از سوی دست اندرکاران حفظ شرایط موجود، بر او سوار و بار کرد.
در همان روزی که "امیرالمومنین" خودخوانده ی "امارت اسلامی" طالبانی در افغانستان چنین دستوری را می دهد، دادگاه هایی در قوه قضائیه ج.ا.ایران نیز، یک شهروند معترض را به اشد احکام موجود یعنی محاربه [3] محکوم می کند، که در کیفرخواست او اتهام "آتش زدن یک مرکز دولتی، اخلال در نظم و آسایش عمومی، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت ملی، محاربه و افساد فیالارض، محاربه از طریق به آتش کشیدن (تحریق و تخریب عمدی)"، ذکر شده بود و به مجازات اعدام محکوم گردید؟! [4]
چنین مجازاتی برای فردی که مکانی را به آتش کشیده است، نشان از پیشروی و شدت بخشیدن در مصادیق صدور احکام سخت و خطرناک "محاربه" است، چراکه سابق بر این، چنین اتهام سنگینی برای جرم های بسیار خشن دیگری صادر می شد که طرف خسارت دیده معمولا مردم بودند و کل جامعه ایرانیان را از جرم خود متاثر می کرد و زیر فشار شدید افکار عمومی بود، که دادگاهی مجبور به صدور چنین احکام سختی می شد، و مجرمانی که دست شان به قتل، تجاوز و... های مسلحانه، شدید و فجیع، آلوده بود، را شامل می گردید، و حال اکنون در شرایط اعتراضاتی که از دو ماه قبل به این وسعت در جریان است، محاربه به این چنین جرم های پیش پا افتاده ایی که در همه اعتراضات مردمی در سراسر جهان ممکن است اتفاق بیفتد، همچون آتش زدن و... اموال عمومی و... هم تقلیل یافته است، که این خود نشان از عدم تحمل و مدارا با شهروندان معترض از سوی هسته سخت حاکمیت دارد، که در نظرِ چنین دادگاهی یک مکان، یک سطل آشغال، یک بَنِر و... چنان تقدس یافته، که می توان به تلافی از آن، شهروند معترضی را به جرم جسارت به آن، مستوجب تحمل شدیدترین حکم موجود در نظام قضایی دانست، و او را محکوم به مرگ کرد؟!!
این در حالی است که معترضین به وضع موجود، بیشتر نوجوانان، جوانان و زنانی اند که نمی خواهند تن به سازوکارهایی دهند که بزرگترها، چهل سال پیش، بدون نظر داشت به خواست و وضع آنان، برای آنان تصویب و تدارک دیده اند، و به نوعی به آنها تحمیل می شود، [5] معترضین به چنین وضعی، که حداقل در طول زندگی خود در ج.ا.ایران، مطابق با همان آموزه هایی پرورش یافته اند که در بزرگداشت عاشورا و محرم و در عزاداری های خود پرشور این شعار را تکرار کرده اند که "زیر بار ستم نمی کنیم زندگی/ جان فدا می کنیم در ره آزادی/ وای حسینم وای حسینم"و... حال چنین جوانانی، اگر شرایط موجود را ستم و ظلم به خود ببینند، و بخواهند زیر "بار" این تحمیل و سبک زندگی نروند، چرا باید "فتنه" و "محارب" دیده، و خطاب شوند و حکم سنگین محاربه برای این عدم تمکین دریافت دارند؟!
دهه هشتادی های این مبارزه نسبتا فراگیر که اکنون حدود 20 سال سن دارند، بر سازوکاری معترضند که کسانی نوشتند که حتی اگر در بهمن 57 هم متولد شده باشند، تا اکنون 43 ساله اند، حال آنکه انقلابیون آن روز، که این قوانین را برای دیگران تدارک می بینند، افراد بالغی اند، که عموما روزها، یا سال های پایان عمر خود را طی می کنند، و یا حداقل در نیمه آخر عمر خود قرار دارند، معترضین این روزها، به تحمیل یک سبک زندگی، به خود اعتراض دارند و آشکارا آن را بر نمی تابند، و آن را ظلم و ستم به خود تلقی می کنند و... و عدم پاسخ مناسب به این خواست عمومی موکلین، توسط وکلای شان در حاکمیت، به گسترش اعتراضات خواهد انجامید، و اقدامات امنیتی و انتظامی و قضایی به تعمیق بیش از پیش زخم و شکاف بین مردم معترض و حاکمیت خواهد انجامید، بهتر است مقدس تر از جان انسان ها، هیچ تقدس دیگری را ارجحیت ندانسته، که این خود، شاید باعث کاهش خشم و اعتراض بیشتر معترضین گردد.
درخواست اشد مجازات برای معترضین به یک سبک زندگی، خیلی بیش از معمول، و به نظر می رسد بیشتر ناشی از عصبانیت صادر کنندگان چنین احکامی است تا، تعقل و قدر و شان شناسی جایگاه خود و مردم معترض. تحول خواهی و تغییر خواهی یک خواست مشروع در جهان است، و آنانی که هنوز خود را بعد از 43 که از انقلاب می گذرد، "انقلابی" خطاب می کنند، این حق را برای مردم خود باید به رسمیت بشناسند، در غیر اینصورت شعار و ادعای انقلابی بودن، به معنای مدافع حفظ شرایط موجود بودن است، که این محافظه کاری است نه انقلابی بودن.
[1] - ذبیحالله مجاهد، سخنگوی این حاکمیت زور که بیش از یک سال است طی یک توافق ظالمانه به امریکایی ها حاکمیت این کشور و مردم مظلوم را در یک روند بسیار مشکوک در این کشور به دست گرفتند، و خود را امارت اسلامی افغانستان می نامند، روز یکشنبه ۲۲ آبان ما 1401 در یک توییت نوشت که رهبر طالبان در یک نشست با قضات بر "اجرای شرعی حد و قصاص" در مورد "پروندههای دزدان، گروگانگیران و فتنهگران" تاکید کرد و گفته "حکم شریعت و امر من میباشد که واجب است." اجرای حدود در مورد جرایم باید مطابق با تفسیر این گروه از قوانین شریعت اسلامی ممکن است مجازات سنگین در پی داشته باشد.
[2] - حکایت سلیقه ایی شدن عمل در دانشگاه، برخورد حراست ها و لباس شخصی ها با آنها، بیرون کردن دانشجویان بدون طی مراحل کمیته انظباطی و یا در برخورد نیروهای ویژه و لباس شخصی با معترضین که بسیاری با ضربات باتوم به سرو و صورت کشته و زخمی می شوند، که انگار ضرب و شتم کنندگان غرض شخصی با معترضین دارند و... یا این که به صورت سلیقه ایی به هر کس بخواهند مجوز تجمع می دهند و به هر کس نخواهند نمی دهند و...
[3] - محاربه با خدا و افساد فیالارض یا بطور خلاصه محاربه جرمی در فقه و حقوق اسلامی است که برای آن مجازاتهای سنگینی چون اعدام و قطع دست و پا در نظر گرفته شدهاست. فاعل این جرم، محارب و مفسد فیالارض نام دارد. محاربه به معنای "جنگیدن" و افساد فیالارض به معنی "تباهکاری در زمین" است. این اصطلاح در آیه ۳۳ سوره مائده آمدهاست: "همانا کیفر کسانی که به محاربه با خدا و رسولش برمیخیزند و برای فساد بر زمین میکوشند، قتل یا به دار آویختن یا بریدن دستها و پاهایشان به طور معکوس یا تبعید آنهاست. این مایه خواری و رسوائی آنان در این جهان است و در آخرت نیز عذاب بزرگی خواهند داشت." این آیه از مهمترین آیات مربوط به احکام کیفری در قرآن است که مباحث مفصلی در کتب فقهی و تفسیر را دامن زده و در مورد مفهوم و مصادیق آن نظرات مختلفی ابراز شدهاست.
[4] - پایگاه خبری بهار، تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۲ ساعت ۲۰:۵۳) قوه قضائیه اعلام کرد: پس از برگزاری دادگاه تعدادی از متهمان اغتشاشات در استان تهران، احکام بدوی این پروندهها از سوی دادگاه انقلاب صادر شد. فردی که یک مرکز دولتی را به آتش کشیده بود، به اتهام اخلال در نظم و آسایش عمومی، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت ملی، محاربه و افساد فیالارض _ محاربه از طریق به آتش کشیدن (تحریق و تخریب عمدی) به مجازات اعدام محکوم شد. احکام پنج متهم اغتشاشات اخیر نیز توسط شعبه پانزدهم و بیست و هشتم دادگاه انقلاب صادر شده است. این متهمان براساس اتهاماتی مانند اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم برضد امنیت ملی و اخلال در نظم و آسایش عمومی، به مجازاتهای حبس از ۵ تا ۱۰ سال محکوم شدهاند. مقامهای قضایی ایران از صدور بیش از ۷۵۰ کیفرخواست برای معترض بازداشتی در سه استان ایران خبر دادهاند. عبدالمهدی موسوی، رئیس کل دادگستری استان مرکزی روز یکشنبه اعلام کرد ۲۷۶ نفر از معترضان دستگیرشده این استان «مجرم تشخیص داده شدند». او به خبرگزاری ایرنا گفت پرونده این افراد تشکیل شده «اما اینکه این افراد به محکومیت میرسند یا خیر، باید منتظر باشیم تا در محاکم کیفری بدوی و تجدید نظر تصمیمگیری شود.» همچنین اسدالله جعفری رئیس کل دادگستری استان اصفهان رئیس کل دادگستری استان اصفهان گفت که تاکنون «۳۱۶ فقره از پروندههای مربوط به معترضان» منتهی به صدور کیفرخواست شده و برای صدور رأی به دادگاهها ارسال شده است. کمی قبل از آن نیز، مجتبی قهرمانی، رئیس کل دادگستری هرمزگان، از صدور کیفرخواست برای ۱۶۴ نفر از معترضان بازداشتشده در این استان خبر داد که اکنون در یک بند زندان بندرعباس در بازداشت هستند. قهرمانی روز یکشنبه اتهام این بازداشتشدگان را «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اخلال در نظم عمومی، اغتشاش و تحریک مؤثر به قتل، تمرد توأم با ضرب و جرح مأموران حافظ نظم و امنیت، و تخریب و تحریق اموال عمومی و دولتی» اعلام کرد. هفته گذشته، مسعود ستایشی، سخنگوی این قوه اعلام کرد کرد که بر اساس آخرین آمار، «یک هزار و ۲۴ مورد کیفرخواست» برای معترضان بازداشتشده در اعتراضات تهران صادر شده است. پیشتر علی القاصی مهر، رئیس کل دادگستری استان تهران خبر داده که از میان کیفرخواستهای صادر شده برای بازداشتشدگان، چهار نفر به «محاربه» متهم شدهاند. در حالی که بر اساس قانون مجازات اسلامی، حکم افرادی که به «محاربه» محکوم میشوند اعدام است، سازمانهای بینالمللی حقوق بشری نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای معترضان هشدار دادهاند.
[5] - سخنرانی آیت الله خمینی در 24 آبان 1357 در فرانسه (نوفل لوشاتو) با شرکت : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج از کشور :
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ما عرض کردیم که ملت ایران - که ما هم دنبال ملت ایران هستیم - آنها سه تا اصل را تقاضا دارند، و در تظاهراتی که سرتاسر ایران کردند و حالا هم میکنند این سه تا اصل را ذکر میکنند و مقصودشان تحقق این سه تا اصل است. البته آنکه مقصود اصلی و هدف اصلی است، آن اصل سوم است که حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی. آنکه هدف نهایی و اصلی است آن است لکن دو اصل دیگر هم در آن مُنْضَم است؛ یعنی اگر همان اصل فقط هم میگفتند، این دو تا اصل هم لازمه آن هست. آنها که میگویند ما حکومت اسلامی میخواهیم یا جمهوری اسلامی میخواهیم، تحقق جمهوری اسلامی نفی رژیم سلطنتی است، و نفی رژیم سلطنتی نفی شاه است، در صورتی که شاه هم قانونی بوده باشد حکومتش و الّا از اول دیگر بیاساس است.
این دو تا اصل اگرچه هدف اصلی نیست لکن دو تا اصل مهم است که به یک وجهی اینها هم هدف هستند. البته هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک حکومت عدل اسلامی است لکن خود همین معنا که باید این شخص و این سلسله بروند سراغ کارشان، این هم خودش یک هدفی است. هدفی شده است حالا از برای ایرانیها، برای اینکه بعد از آنکه ایرانیها تمام جنایاتی که تا حالا بر آنها شده است در این پنجاه سال، و تمام بدبختیهایی که اینها داشتهاند، چه از اینکه نگذاشتهاند رشد فکری بکنند جوانها، و از آن طرف به واسطه زیادیِ مراکز فساد که مراکز فحشا و فساد و اشاعه این مراکز، چه از ناحیه اینکه مثلاً مشروب فروشی چقدر هست، این کازینوها و این بساط چقدر هست، مجلاتی که اسباب فساد میشود و جوانها را فاسد میکند چقدر در این پنجاه سال بوده است و ترویج از آنها کردهاند، و رادیوها چه حالی داشتند، سینماها چه حالی داشتند، تلویزیونها چه حالی داشتند، همه اینها به واسطه این است که این رژیم و این حکومتْ حکومتی است که میخواهد که این جوانهای ما را فاسد کند؛ و این [که] مراکز زیاد فحشا و همه اطراف و همه جوانب فحشا را رواج دادند برای این است که جوانها را از دانشگاهها بکشند به میخانهها و به کارهای زشت و بد. پس این جنبه که عبارت از فاسد کردن جوانهای ماست، این هم زیر سر همین حکومت فاسد است، که اگر حکومتْ حکومت صالح بود و مصالح مسلمین را - مصالح ملت را - در نظر میگرفت، نمیگذاشت که این قوه بزرگ و این نیروی عظیم ملی فاسد بشود و کار از آن نیاید. این را مردم از چشم همین هیأت حاکمهای که شاه اینجا درست کرده است، همین رژیم فاسد میدانند.
و از آن طرف هم اینکه راجع به فرهنگمان، راجع به اقتصادمان، هر چه بدبختی در ایران تحقق پیدا کرده، ملت ایران از دست اینها میدانند. و واقع هم همین است که حکومت فاسد موجب همه فسادهایی است که از همه اطراف به ما احاطه کرده. بنابراین خودِ این الآن یک هدفی شده است برای مردم که این آدم نباید باشد و این رژیم نباید باشد. این خودش یک هدفِ - کأنّه - اصیلی الآن از برای مردم است ولو اینکه وقتی که ما آن هدف اصلی را ملاحظه کنیم، این مقدمه اوست و لازمه اوست. نبودن این رژیم لازمه بودن رژیم صحیح اسلامی است. بنابراین، این دو تا اصل - به آنطوری که عرض کردم - اشکالی در آن نیست که یک کسی نمیتواند، یک کسی که بخواهد درست فکر کند، عاقلانه فکر کند، بستگی نداشته باشد به امریکا یا به شاه، نمیتواند دیگر تصدیق کند که این رژیم باید باشد؛ با این فسادهایی که مترتب بر آن هست - مع ذلک باید باشد. ونمی تواند انکارکند که فساد درکار بوده واینقدر هم قضیه شوربوده است که خودِخان هم فهمیده، برای اینکه خوب، چند روز پیش از این پشت رادیو دیدید که اقرار کرد به همه «اشتباهات»، منتها اسمش را «اشتباهات» گذاشت لکن اقرار به این کرد که تا حالا هر چه شده است کارهای خلاف [بوده] و از این به بعد نمیشود.
بنابراین، یک مسألهای است که خود ایشان هم - حالا گاهی وقتها یک کاسههایی که از آش داغتر هم هست داریم ممکن است که در بین مردم که به حَسَبِ فکرْ عقب افتادهاند یا اینکه خیر طمع دارند و باز میل دارند که شاه باشد و امریکاییها باشند، اینها باز شاه را بخواهند تنزیهش کنند یا بگویند چه است، ممکن است باشد- ولی خود ایشان هم تصدیق کرد به اینکه در این مدت اشتباهات بوده است. و ما هم عرض کردیم که قضیه «اشتباهات» نبوده و تعمدها بوده است! و از آن وقت تا حالا هر چه کار کردید شما بر ضد ملت کردید. و سلطانی، اگر چنانچه ما فرض هم بکنیم که یک سلطانی باشد کهروی قوانین درست آمده باشدروی کار، اگر چنانچه خیانت به یک ملتی کرد، این دیگر لیاقت سلطنت ندارد و ساقط است.
بنابراین، این اصل اول و دوم که این نباید باشد و رژیم سلطنتی یعنی یک رژیم کهنه غلطی از اول بوده و اصلاً به حَسَب عقل هم یک مطلب غلطی است که مثلاً در هفتصد سال پیش از این یک جمعیتی - ما فرض کنیم که اگر هم این جور بوده، با اینکه این جور که نبوده است این؛ این را خوب ما میدانیم از اول اینطور نبوده است که با تصویب ملتروی کار آمده باشند، سر سلسله قاجاریه را همه میدانند که ... آمد و زد و گرفت و زدند و به هم زد اوضاع را، خود رضاشاه را هم همه ما دیدیم او را دیگر؛ آن شنیدنی است و این هم دیدنی است که ما که یادمان هست دیدیم که ایشان هم آمد و گرفت و زد و چه کرد و با زور و با سرنیزه سلطه پیدا کرد و سلطنت پیدا کرد که هیچ ابداً به ملت ارتباط نداشت؛ حالا ما فرض میکنیم که نه، یک سلطنتی را ملت آورده استروی کار - در هفتصد سال پیش از این ملت ایران جمع شدند و یک سلطانی را، خودش را و اعقابش را سلطان کردند. خوب، راجع به آن سلطانی که در زمان خودشان است و سر و کار خودشان با آنهاست بسیار خوب. خوب، شما میخواهید مقدرات مملکت خودتان را، مملکت از شماست و مقدرات مملکت هم باید به دست شماها باشد و شما هم یک نفر را منتخب کردید؛ خوب، ما از این پیرمردهای هفتاد سال پیش از این، هفتصد سال پیش از این میپرسیم که شما نسبت به ما چکاره هستید؟ شما به چه دلیل یک کسی را سلطان برای ما قرار دادید؟ چون ما خودمان در این زمان باید انتخاب کنیم. به مجرد اینکه در هفتصد سال پیش از این یک اشخاصی آمدند و یک کسی را، یا یک سلسلهای را سلطان کردند، این اسباب این میشود که نسبت به ما هم یک وضع عقلی قانونی داشته باشد؟ به چه دلیل؟ هر قانون این را بگوید غلط است که باید حتماً شما تسلیم بشوید به آنی که هفتصد سال پیش از اینروی عقل خودش یک چیزی را گفته است و یک کسی [را] سلطان کرده. بنابراین اگر هم ما فرض میکردیم که سلطنتِ - مثلاً - رضاشاه یک سلطنتی بوده است کهروی تصویب مردم بوده و آن مجلسی که درست کردهاند - آن قلابیای که درست کردند نه - یک مجلس صحیحی ما فرض کردیم بوده است، آنها هم موکلهایشان یک طایفه دیگری بودند؛ الآن اکثریت جمعیت الّا نادرشان، نادرشان که چند نفری در هر شهری ممکن است پیدا بشود که یادشان است آن وقت؛ اگر یادشان هم باشد آن وقت، آن وقت معلوم نیست که اکثراً اینها به یک حدی رسیده بودند که رأی داشته باشند، بچه بودند یا جوان بودند. خوب حالا ما فرض میکنیم که در هفتاد سال پیش از این، شصت و چند سال پیش از این یک جمعیتی آمدند - جمعیت ایران - پدران این طایفه بودند، آمدند و رأی دادند به اینکه وکلایی تعیین کردند خودشان، میگوییم حالا آزاد بودند (همهاش «گفتنی» است و الّا نیست اینطورها) فرض کنیم که خیر، آزاد بودند و وکلایی را تعیین کردند آنها، آن وکلا، وکلای اینها بودند؛ بسیار خوب، وکلای آنها حق داشتند که یک کسی را تعیین کنند که مقدرات اینها دست او باشد، درست؛ خوب به چه مناسبت این وکلا- وکلای ما که نبودهاند [و] خوب شما که اصلاً آن وقت نبودید تا وکیل داشته باشید، وکلای شما که نبودند- به چه مناسبت آنها مقدرات شما را دست پسر رضاخان دادند؟ چه حقی، پدران ما چه حقی داشتند که یک همچو کاری بکنند؟ نه ما پدرانمان را وکیل کرده بودیم و نه خودمان وکیل کرده بودیم این وکلا را. اینها بیجا یک همچو کاری کردند.
سلطنت «شاه» حتی خلاف قانون اساسی رژیم
بنابراین اصلاً رژیم سلطنتی بطلانش همراه خودش است. خود قانون اساسیِ آن وقت- که این فروعش اینهایش همهاش پوسیده است- همین خود قانون اساسی میگوید که سلطنت یک موهبتی است الهی که به «اعلیحضرت» آن را مردم میدهند! حالا «موهبت الهی» است و مردم میدهند! حالا این چرا چه جور شده که مردم وکیل خدا هستند، موهبت را مردم میدهند! این چه است، شاید آن وقت هم اینها دیدند که نمیشود - مثلاً - دعوا کرد با رضاخان یا با آن سلاطینی که آن وقت بودند نمیشود خیلی دعوا کرد، خواستند یک چیزی - یک استخوانی لای زخم بگذارند! نه، قضیه این حرفها نیست، بیخود است. این نظام غلط پوسیدهای است. در هر صورت، در خود قانون اساسی هم این است که سلطنت موهبت الهی است که مردم میدهند به شاه. خوب حالا همین ماده را ما میخواهیم عمل بکنیم به آن. مردم باید سلطنت را بدهند به شاه. ما از سرتاسر این مملکت سؤال میکنیم که سلطنت ایشان را آیا شما دادید به ایشان؟ هیچ کس جواب آری ندارد، برای اینکه اگر هم صحیح باشد، پدران شما- اگر صحیح باشد، من عرض میکنم دروغ است این حرف اما اگر هم صحیح باشد- این موهبت الهی را دادند به رضاخان؛ خوب رضاخان مُرد و سلطنت او هم تمام شد؛ پدران ما نه وکیل ما بودهاند نه ولیّ ما بودند، هیچی نبودند آنها هم؛ آن وقت اکثر مردم نبودند در خارج تا اینکه پدرانشان یک کاری برایشان بکنند؛ بنابراین به چه دلیل الآن محمدرضاخان به حَسَب قانون اساسی، به حَسَب همین قانون که «موهبت الهی» است که مردم میدهند به شاه، خوب از ایشان ما میپرسیم که کدام مردم به شما همچو رأیی دادند؟ شما خودتان قبول دارید که این رأی را به پدر شما دادند؛ آن هم آنهایی که دادند، الآن از آنها کمی مانده است، هیچی نمانده است تقریباً - اگر هم داده باشند. بنابراین، روی موازین قانون اساسی، یعنیروی همین مادهای که شاه به آن استناد میکند برای سلطنت خودش، روی همین ماده، ایشان سلطنت ندارد برای اینکه موهبت الهی باید ملت بدهند به یک کسی که شاه بشود، و ملت ندادهاند به او.
عرض کنم اینها همهاشروی فرض این است که سلطنت رضاشاه را مردم داده باشند به او و مردم ندادهاند و ما دیگر میدانیم. و ما فرض میکنیم که خیر، آن سلطنت موهبت الهی بوده است که مردم دادهاند به شاه؛ حالا ما این هم فرضش میکنیم که خیر، خود این مردم همه با هم جمع شدند و این موهبت الهی را تقدیم آقای «آریامهر» کردند! خوب الآن که مردم همه دارند میگویند نمیخواهیم، خوب تمام میشود که قضیه! [خنده حضار] خوب یک چیزی مردم دادند حالا میگیرند. یک چیزی که اختیار دادنش دست یک کسی است، اختیار گرفتنش هم دست خود اوست.
ما فرض میکنیم که همه مردم جمع شدند یک روزی گفتند که محمدرضاخان سلطنت برای او باشد، ما این «موهبت الهی» را تقدیم ایشان کردیم؛ حالا را شما چه میگویید؟ تو حالا میخواهی سلطنت بکنی! سلطنت سابق بسیار خوب؛ تا حالا قانونی به قول خودت! از حالا که مردم دارند میگویند نه، دیگر چه؟ میگویید که همه باز هم میگویند آره؟ اصفهانیها داشتند آتش میزدند به همه چیز باز آنجا مردِکه- آنجا ایشان بود یا یک کسی از رفقایشان - میگفت که مردم شاه دوست اصفهان! [خنده امام و حضار]
الآن هم اینها این حرف را میزنند که مردم شاه دوست ایران! خوب الآن این مردم شاه دوست همه با هم جمع شدهاند میگویند ما نمیخواهیم یک مطلبی را. یک کسی را من وکیل کردم، مادامی که عزلش نکردم وکیل است؛ وقتی عزلش کردم دیگر نمیتواند بگوید تو وکیل کردی مرا دیگر حق نداری حرف بزنی! خوب سلطنت یک چیزی بوده که مردم باید بدهند به یک کسی، حالا ما فرض میکنیم که مردم دادند به شما، حالا میگویند نمیخواهیم؛ حالا دیگر ایشان چه میگوید؟ پس ایشان یاغی است الآن! اینکه من گاهی مینویسم یاغی، نه این است که مبالغهای است، مبالغه نیست؛ ایشان الآن یاغی است. یاغی عبارت از آن آدمی است که بیاید بیخودی یک جایی، یا به ضد قوانین بخواهد یک حکومتی بکند، بخواهد یک کلاهبرداری بکند. ایشان تمام این استفادههایی که در این مدتها کردهروی یاغیگری بوده است و کلاهبرداری بوده. اگر فرض کنید سلطنت یک حقوقی داشته است و ایشان حقوقش را گرفته، کلاهبرداری بوده برای اینکه سلطنت نبوده تا حقوق بگیرد ایشان!
ما فرض میکنیم که خیر، ایشان همچو موافق با همه مواد قوانین هم عمل کرده و سلطنت هم یک حقوقی داشته و آن حقوق ناچیز! را هم ایشان گرفته، ما از ایشان میپرسیم که شما به چه دلیل گرفتی؟ شما که سلطان نیستید که حقوق بگیرید. الآن که مردم دارند فریاد میزنند که «نه»، به چه مناسبت شما در جایی که مال ملت است نشستهای؟ جایی که مال ملت است میروی حکمفرمایی میکنی، مردم را دعوت میکنی؛ به شما چه؟! مال ملت است اینها؛ چه میگویی به مردم؟
بنابراین، این اصلی که ایشان نباید باشد، مردم میگویند نباید باشد ... حالا مردم میگویند نباید باشد. شاید اکثراً غافل باشند از اینکه این نباید که از اول باشد، نبوده از اول؛ نه اینکه نباید باشد. «نباید باشد» مال آنی است که تا حالا بوده. حالا میگوییم آقا، تا حالا شما بودید بسیار خوب، حالا از این به بعد بر چه [اساس] میگویی؟ بیا برو دیگر، بس است دیگر! تا حالا هر کاری کردی خوب یا بد، بسیار خوب از حالا ما نمیخواهیم. این مال «نباید باشد» است. اما وقتی که مطلب را بازش کنیم از هم، یا تاریخ این سلطنت ایشان را، آنکه یادشان است و آنکه توی کتابها نوشتهاند- اگر نوشته باشند و جرأت کرده باشند، نوشتهاند منتها ظاهر نیست، بعد پیدا میشود اینها- آنهایی که اطلاع به واقعه دارند، خوب میدانند که قضیه این نبوده است که یک سلطنت اعطایی باشد که قانون اساسی میگوید که اعطا کردند. این سلطنت رضاخان، پدر محمدرضا، این یک سلطنت زوری، قلدری، مجلس سرنیزهای و الزامی [بود] به اینکه شما باید رأی بدهید، به اینکه آن دسته (1) بروند و این دسته (2) بیایند؛ نه آن دسته درست بود و نه این دسته درست.
قضیه این نبود که یک مجلس قانونی بوده و یک انتخاب قانونی بوده و اینها، و ما حالا میگوییم که شما تا حالا درست و بروید؛ اصلاً از اول غلط بوده است. از اول نبوده ایشان شاه. پدرش را انگلیسها تحمیل کردند به ما، خودش را هم متفقین یعنی هم انگلیس و هم روس و هم امریکا تحمیل کردند به ما. کیْ یک همچو حرفی بوده است که ایشان تا الآن هم پشت سرش ایستادهاند و هر شب و هر روز داد میزنند به اینکه نه، ما این را میخواهیم، ما بهتر از این کسی را نداریم. با تعبیر اینکه، بعضی وقتها تعبیر به اینکه میگویند - گفت تعبیر شده به اینکه این «آدم» ماست! کارتر بگوید این را که این آدم ماست، این باید باشد! ما نمیخواهیم آقا. خوب، یک کسی که شما گذاشتی برای منافع خودتان، ما منافع خودمان را باید ملاحظه کنیم؛ ملت ایران میگوید منافع خودم را میخواهم ملاحظه کنم نه منافع امریکا را. خوب، امریکا و انگلستان و روس همه شان جمع شدند به اینکه ما ایشان را [آوردیم،] باید باشد ایشان. همه فریاد ملت ایران این است که اینها چکارهاند که میگویند ایشان باید باشد؟ ملت ما، ملت و مملکتْ مال ما؛ هیچ کدام شما حق ندارید بگویید که ایشان باید باشد.
منافع ما را ایشان بهتر از دیگران حفظ میکند! خوب منافع شما را حفظ میکند، به ما چه ربطی دارد؟! وقتی بنا شد منافع شما را اینها حفظ میکنند، شما ببریدش یک جایی هر چه هم دلتان میخواهد به او هر کاری میخواهید بکنید. این چه معنا دارد که یک کسی منافع شما را [تأمین] میکند ولیکن از ما میدزدد و به شما میدهد! ما میخواهیم ندزدد. میخواهیم دستش را بگیریم که ندزدد. دیگر مال مردم را برندارد بدهد به شما. ما اشکالمان سر هر دو شماهاست. سر امریکاست که دارد میخورد و میبرد؛ سر این است که دارد میدهد این را، اموال مردم را به غارت.
تجزیه کشور با وجود شاه، نه با رفتن شاه
آنوقت در اینجاها حرفها دیگر هست؛ حرفها میزنند ایشان! مکرر این را میگوید که اگر چنانچه من بروم این مملکت تجزیه میشود! حالا ایران است بعد «ایرانستان» میشود! یعنی تَبَعِ - مثلاً - روسها! یک تکهاش تبع روسها مثل ازبکستان و - نمیدانم - چه میشود، این هم «ایرانستان» میشود، و آن طرفش هم چهار قسمت میشود، آن طرفش هم دست انگلیسها میافتد، آن طرفش هم دست - مثلاً - روسها میافتد، آن طرفش هم دست امریکایی، و تجزیه میشود ایران! الآن که ایرانْ ایران است - برای خاطرِ - به صدقه سرِ ایشان است که ایران است! اگر ایشان نباشند این تجزیه میشود و هر کدام یک تکهاش را میبرند! خوب اینکه هر کدام یک تکه را میبرند، به نفع آنهاست یا به ضرر آنهاست؟ خوب لابد به نفع آنهاست که میبرند؛ خوب حالا ما باید ملاحظه کنیم ببینیم که اگر ایشان باشند تجزیه میشود یا اگر ایشان نباشند؟ اگر بنا شد که شما نباشید تجزیه میشود، اگر بروید تجزیه میشود که به نفع آنهاست، چه شد که همه اینها طرفدار شمایند؟! شما میگویید که اگر من نباشم آذربایجان را روسها میبرند، روسها از خدا میخواهند آذربایجان را ببرند، آن طرف هم انگلیسها میبرند، آنها هم از خدا میخواهند که یک طرف را ببرند، یک مقدارش هم- مثلاً- فرض کنید که کسی دیگر میبرد، امریکاییها میبرند، آنها هم که میخواهند، اگر رفتن شما به نفع آنهاست و اگر شما بروید تجزیه میشود، پس چرا از شما اینقدر تأیید میکنند؟ کارتر هر روز، هر وقت یک صحبتی پیش میآید میگوید که ما این را لازمش داریم! این باید باشد! این نفع ماست! اینکه نباشد، نفعش بیشتر است! میگویی یعنی آنها نمیفهمند تو میفهمی؟! [خنده حضار] کارتر و اینها - امریکاییها و انگلستان و آنها - نمیفهمند که اگر من بروم این جوری میشود و به نفعشان است، از این جهت پشتیبانی میکنند؟! تو که نمیتوانی [این را] تصدیق کنی، پس معلوم میشود که با بودن شما تجزیه است و الآن تجزیه است! الآن ما یک مملکت مستقلی نداریم. یک مملکتی که ارتشش زیردست یک کس دیگر است، فرهنگش باز نیز یک کس دیگری است، مجلسش به دست دیگری است، ما چه داریم آخر؟ یک مملکتی مجلس دارد؛ اگر یک مجلسی دارد، مملکتی است؛ ما مجلس نداریم. تو خودت در نوشتههایت گفتی، در صحبتهایت گفتی که لیست میآوردند! زمان پدرش را دارد میگویدها! این یا توجه ندارد، یکوقت شروع میکند تعریف کردن از پدر، یکوقت هم میگوید که تا چند سال پیش از این لیست را میآوردند و میدادند به ما، به حکومتها که وکلا را تعیین کنند! زمان پدرش هم میگوید همین طور بوده و زمان خودش هم میگوید تا مدتی اینطور بوده. منتها حالا دیگر، حالا دیگر اینطور نیست! خوب ما که مملکتمان وضعش این است که لیست باید بیاورند تا وکلایی که مردم باید تعیین کنند، حتی تو هم نباید تعیین کنی، باید سفارتخانهها تعیین کنند که اینها را شما باید قرار بدهی وکیل ما، پس مجلسْ ما نداریم. وقتی مجلس نداریم، دیگر قانون اساسی، معنیِ عمل به قانون اساسی معنا ندارد! .. مجلسی نیست تا اینکه عمل به قانون اساسی باشد. پس ما قانون اساسی هم که به آن عمل بکنیم الآن نیست در کار. یک قانون اساسی بوده و نوشتهاند گذاشتند کنار!
فرهنگ ما را هم که همه میدانید که یک فرهنگی است که آنها درست کردهاند برای ما، نظاممان هم که آنطوری است، اقتصادمان هم که از همه چیز بدتر. همه اینها الآن تحت تصرف دیگران است. الآن مملکت ما یک مملکتِ تجزیه شده [است]، مملکتی است که تحت نظر دیگران و تحت سلطه دیگران؛ و هر چه منافع هست دارند میبرند و میخورند؛ و علاوه بر آن همه جوانهای ما را دارند خراب میکنند و ضایع میکنند از طرفی و نمیگذارند تحصیل بکنند. حتی اینهایی که در خارج آمدهاند، اینها که الآن در خارج آمدهاند برای نیروی اتمی، اینها خوب چند دسته شان - یک دو دسته شان - پیش من آمدهاند و حرفشان این است که نمیگذارند که ما درست تحصیل بکنیم. ما را به یک حد پایین تر از اینی که هستیم نگه میدارند، نمیگذارند تحصیل بکنند! اینها نمیگذارند در خود دانشگاهمان تحصیل بکنند. اینها تحصیلشان را به یک حد محدودی [رساندند] که بیشتر از آن حد نروند که مبادا یک آدمی پیدا بشود در مقابلشان بایستد. پس رفتن شما اسباب این میشود که این تجزیه برداشته بشود، یعنی استقلال [پیدا] بشود؛ مستقل بشود.
حکومت اسلامی رأی همه ملت
این طرحی را که ما دادیم ایشان میگوید که این طرح اصلاً همان قضیه تجزیه است. اینکه همه مردم دارند میگویند حکومت اسلامی، یعنی یک حکومتِ تجزیه شده! و همه در همه اطراف مملکت یکصدا دارند میگویند ما حکومت اسلامی میخواهیم، این معنی لاتجزیه است؛ این معنی این است که همه یک چیز میخواهند. تجزیه معنایش این است که یک دسته یک چیزی را بخواهند و یک دسته یک چیز، یک دسته یک چیز دیگر.
یکی از حرفهایش این است که آن وقت کردستان خودش علی حده میشود! اگر به این ترتیبی که اینها میگویند کردستان علی حده میشود، بلوچستان علی حده میشود، لرستان علی حده، اینها هر کدام یک حکومت مستقله و خودمختاری میخواهند، ما میگوییم که الآن وضعِ همه جا خراب است. این همه مردم که الآن دارند فریاد میکنند که ما حکومت اسلامی میخواهیم، معنایش این است که تجزیه نمیخواهیم. معنایش این است که کردستانْ علی حده حکومت اسلامی میخواهد، آن هم حکومت اسلامی میخواهد، آن هم حکومت اسلامی. همه شان دارند [میگویند] حکومت اسلامی. الآن شما به کردستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به بلوچستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به خراسان بروید، هر جا بروید همین صحبت است و «همین آش است و همین کاسه» که حکومت اسلامی میخواهیم. وقتی بنا شد یک ملتی همهاش حکومت اسلامی بخواهد، این دیگر تجزیه بردار است؟! این را میشود گفت تجزیه؟! این تبلیغات است. که حالا من خسته شدم که مابقیِ «فرمایشات» ایشان را درست توضیح بدهم.
ان شاء الله خداوند تأیید کند همه شما را، و اصلاح کند امور مسلمین را، امور ایران را. منبع : (صحیفه امام خمینی جلد 4 صفحه 523)
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
چه خون ها، ویرانی ها، اختلافات، درگیری هایی که هرگز لازم نبود، رخ دهند، اگر انسان ها به اعتقادات دیگران احترام می گزاردند، و خود را حق مطلق نمی انگاشتند، و تنها حق را با خود قرین و همراه نمی دانستند، و در صورت احساس توهین، جسارت و یا نقد و مخالفت با اعتقاد خود، صبر و متانت پیشه کرده، با این امر، برخوردی خارج از روند احساسی، و بلکه با لحاظ منطق، انسانیت و... می داشتند، خود را وکیل مدافع حق و حقوق خداوند و یا خدایان نمی دانستند، و استیفای این حق را به صاحب حق، و خود خداوند می سپردند، در آن شرایط بود که جامعه انسانی امن تر، و مناسب تر برای زندگی خلق الله بود، و بسیاری از گرفتاری های کنونی بشر، در این دنیای بی رحم کنونی، هرگز شاید اتفاق نمی افتاد و اکنون نبود.
وقتی یک جوان پرشور و به انگیزش در آمده ی "مسلمان"، به خود این اجازه را می دهد، که در قلب دنیای متکثر، سکولار، و بهشت فعالیت رسانه های جور واجور اجتماعی، و البته با اکثریت قاطع ساکنان مسیحی، یعنی در نیویورک، و در یک نشست ادبی، مقابل چشم بسیاری از اصحاب ادب و فرهنگ، که گرد هم آمده اند، تا از ادب، ادبیات و قلم بشنوند، چاقوی خود را از غلاف بیرون می کشد، و نویسنده مشهور مسلمان زاده و هندی تبار، اهل انگستان را، آن هم در امریکا، به خاطر آنچه که او (خوب یا بد) نگاشته، به قصد کُشت، با چاقو مورد حمله و جراحت قرار می دهد، از سرهای داغ دیگر این چنینی، که در دیگ جوشان اعتقادات افراطی مذهبی هندوها، در هند غلیان داده، و جوشانده و برانگیخته می شوند، تا غیرت دینی بالایی از خود نشان داده، از حد و حدود مقدسات دینی و اعتقادی و خدایان پر تعداد خود دفاع کنند و... چه انتظاری غیر از این می توان داشت، که کرده و می کنند؟!!
چگونه می توان انتظار داشت که جمعیت هندوی متعصب به جوشش در آورده شده، که هر روزه خطر اقلیت مسلمان و...، توسط روحانیون هندو، به آنان گوشزد می شود، و احساسات آنان علیه خطر مسلمانان و اعتقادات شان به غلیان در می آید، که "آی! بشتابید، که به خدا، مقدسات، سرزمین و فرهنگ تان جسارت و حمله می کنند و..."، انتظار داشت که با افراد اقلیت مسلمانِ بی دفاع در بین خود، از راه مدارا و رحم و شفقت برخورد کنند،
از این سو نیز، وقتی فعالین در جامعه اسلامی نیز مدارا و تسامح و تساهل خود را در جامعه ایی که خود در اکثریت هستند، با دگر اندیشان و دگر باشان به کناری نهاده، با افرادی از این دست، در بین خود، و حتی در سرزمین دیگران، این چنین برخورد می کنند، در چنین شرایطی چرا آن جوانان هندو که در اکثریت جمعیتی خود، احساس قدرت، غرور و غیرت دینی (چون ما و بلکه بیشتر) می کند، باید به منزل و زندگی مسلمانی که در اقلیت قرار دارد، و متهم به حمله به مقدسات و خدایان اوست، با دیده ترحم و احترام نگاه کند، حد و حدود آنان را نگه داشته، در حالی که متهم به حمله به اعتقادات بهتر از جان او! هستند؟!!
بله این دور باطلی از نزاع و اختلاف خشونتبار مذهبی است که اگر همه گیرتر و عمومی تر شود، همه از آن متضرر می شوند، قربانی و قربان کننده، هر دو بازنده این صحنه جرم و جنایت خواهند بود. وقتی تجربه زندگی مسالمت آمیز، و آکنده از تحمل، مدارا، تسامح و تساهل و...، در اجتماع بشری، که از سوی بزرگان ادب و اخلاق، تاکید و اهمیت آن گوشزد شده است، از سوی معتقدین مدعی به ادیان، نادیده گرفته می شود، به مفاد بندهای حقوق بشر، و حد و حدود آزادی بیان، تحمل اهل مذاهب و تفکرات متنوع دیگران، وقعی نمی نهیم، و در کنار آن تقویت اخلاق انسانی نیز صورت نمی گیرد، تا برای رعایت حقوق دیگران، و تمکین به حق و حقوق شهروندی خلق الله، و از جمله حق مخالف و موافق، اعتقادی نباشد، و آن را مقدس نشماریم، و...، اینجاست که این نابهنجاری ها، خود را در جامعه بشری نشان می دهد، و گرد تاثر و غم را، از بی کسی ها، بی رحمی ها، بی دفاع مانده ها و... بر چهره هر انسانی، از این مظلومیت های می نشاند.
حال به یک خبر دردناک از جامع با اکثریت هندو بشنویم، که شنیدنش، برای هر انسان آزاده ایی، سخت و ناگوار است، اما برای افراد بر ساحل امن نشسته، و در اکثریت، که برای هر مخالف فکری و عملی خود "هل من مبارز" می طلبند، و رجز مبارزه خونین و خشونت بار می خوانند، شاید مفید باشد، تا کمی بر آتش افراط خود آب اخلاق، مدارا، مصلحت، تسامح و تساهل دینی، انسانیت و... بپاشند :
مادیاپرادش:
فعالین هندوتوا، به خاطر یک پست فیس بوکی، به منزل پست نویس و خویشاوندانش حمله،
و آن را ویران و اموال شان را به تاراج و غارت بردند
خواسته مردانی برای حمله به این محل مسکونی، موقعی بالا گرفت، که او متهم به نوشتن یک پست فیس بوکی علیه یکی از شخصیت های مقدس هندوها گردید، وقتی تجمع این مردم در مقابل پاسگاه پلیس، با عدم اعتنای پلیس مواجه شد، جمعیت عصبانی خودسرانه حکم را داده، و خود آنرا همان زمان اجرا کردند، و به محل سکونت آنان حمله کردند، و آن را غارت و ویران کردند.
11 ساعت قبل
بوپال [1] : نزدیک به صد مرد، متعلق به گروه های هندوتوا، [2] روز چهارشنبه 16 اگوست 2022 (26 مرداد ماه 1401)، به سه واحد مسکونی متعلق به سه خانواده مسلمان در ایالت مادیا پرادش حمله کرده، ضمن غارت و چپاول دارایی آنان، این منازل را ویران کردند، این اقدام موقعی صورت گرفت که یکی از اقوام آنان، متهم به نوشتن پست فیس بوکی، و حمله و توهین به یکی از الهه های مقدس هندوها گردید.
این پست فیس بوکی توسط بیت الغدیر [3] نوشته شد که در همان روز توسط پلیس دستگیر گردید، این واقعه، به طرز عجیبی، فضای شهر دانپوری [4] و بخش شهدول [5] را در ایالت مادیاپرادش متشنج کرده است.
این افراد (حمله کنندگان) آموخته اند که، در صورت عدم اقدام مقتضی و مناسب مقامات شهری و کشوری، وظیفه خود را به موقع انجام داده و برای ویرانی [6] منزل غدیر، بعد از دستگیری اش، خود راسا اقدام کنند. این اعتراض در میدان اصلی شهر شکل گرفت و همانجا، فراخوان جمعیت برای ویرانی منزل غدیر، اعلام، و جمعیت برای به انجام رساندش به حرکت در آمدند.
جمعیتی بیشتر از 90 نفر از افراد وابسته به راستگرایان افراطی مذهبی هندو، که به خاطر سخنانی که از سوی غدیر علیه یکی از خدایان مقدس هندو در فیس بوک در تاریخ 16 اگوست منتشر شد، به منزل او، و دو تن از خویشاوندانش، که در مجاورت منزلش ساخته شده بودند،حمله کرده، اموال این سه خانه را به غارت و چپاول برده، و آنان را ویران کردند. این اقدام وقتی صورت گرفت که مسئولین منطقه شهدول، بعد از دستگیری غدیر، از انجام درخواست دیگر معترضین مبنی بر ویرانی منزلش، خودداری ورزیده، و به این درخواست معترضین توجهی نکردند.
بر حسب گزارش پلیس، غدیر ساکن بخش قدیم شهر دنپوری، در صبح چهارشنبه 16 آگوست 2022 یک پست ستیزه جویانه علیه یکی از الهه های هندو، در فیس بوک منتشر می کند، که این پست همچون ویروسی به گروهی از افراد متعلق به گروه های هندوتوا منتقل شده، و یک گروه از آنان، در مقابل پاسگاه پلیس دنپوری تجمع کرده، و شکوائیه ایی کتبی، همانروز بعد از ظهر، علیه این اقدام نوشته، و خواهان برخورد شدید با عامل این اقدام، به خاطر "جریحه دار کردن احساسات مذهبی" [7] خود می شوند.
بر اساس این شکواییه که به قلم آنیل سینگ سنگار [8] (38 ساله) نگاشته شده، که بر اساس پروفایل فیس بوکی شاکی، او از افراد متعلق به "گروه خدمت گذاران ملی" (RSS) [9] است که بر اساس همین شکایتنامه نیز، پلیس طبق بندهای 153-A (اتهام گسترش دشمنی بین گروه های مذهبی، قومی، نژادی، محل سکونت، تولد، زبان و... و اقدامات ویرانگر و برهم زننده نظم و تناسب اجتماعی) [10] و همچنین ماده قانون 295-A قانون سراسری هند (اقدامات سنجیده و تنفر برانگیز، که با حمله و توهین به مذهب و اعتقادات مذهبی هر طبقه ایی، احساسات آنان را جریحه دار کرده) [11] و همچنین بند 66-A قانون مربوط به تکنولوژی اطلاعات، به زودی توسط پلیس، در همان روز، اقدام به دستگیری غدیر نموده است.
معاون سر بازرس پلیس شهدول آقای موکش ویشای [12] به رسانه وایر به صورت تلفنی عنوان داشت : "به دنبال این پست جنجال برانگیز، سریع و به موقع پرونده ایی توسط پلیس تشکیل، و اتهام متوجه متهم گردید". وی اضافه نمود که پلیس خواستار اقدام سریع و اعمال شدید قانون سازمان امنیت ملی [13] ، علیه غدیر که بیشتر از شش پرونده، علیه وی در پاسگاه های مختلف پلیس در شهر شهدول ثبت شده است، گردید.
یکی از اقوام غدیر که خواست نامش محفوظ بماند اعلام داشت، حساب کاربری فیس بوکی که گفته می شود، این پست علیه یکی از الهه های هندو، از طریق آن منتشر شده است، از سال 2020 (دو سال پیش)، غیر فعال بوده. آخرین پستی که از این حساب کاربری نوشته شده مربوط به سال 2020 است. او ادامه داد که : "پلیس به خانواده اش اطلاع داده است که آی.پی پست جنجال برانگیز مذکور، با آی.پی حساب کاربری غدیر هماهنگ نیست. از این نظر با یک دسیسه و خدعه روبرو هستیم. ما به تحقیقات پلیس اطمینان داریم، و حقیقت به زودی روشن خواهد شد".
معاون سر بازرس پلیس موکش ویشای تایید کرد که غدیر توسط پلیس به خاطر این پست جنجال برانگیز، دیروز دستگیر شده است. اما در با این حال گروهی مشکل ساز به منزل غدیر و خویشاوندانش حمله کرده اند، پلیس علیه این افراد پرونده اتهامی تشکیل داده است. او ادامه داد که "شرایط تحت کنترل است".
پلیس اعلام داشت که ساعت ها بعد، یک گروه که بیشتر از صد نفرند، میدان اصلی شهر (میدان آزادی) را مسدود کرده، خواستار ویرانی منزل غدیر می شوند، در حالی که مسئولین در حال توصیه و توجیه این افراد به نظم و قانون هستند، گروهی مسلح به چماق و دیلم به خانه غدیر و دو خانه فامیل او که به این خانه چسبیده است، حمله و آن را ویران و غارت می کنند، که یکی از این خانه ها بر اساس فراخوان عمومی نخست وزیری هند [14] برای خانه دار شدن اقشار آسیب پذیر، به تازگی ساخته و تحویل شده است.
ویدئویی که مرتب در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود، نشان می دهد که مهاجمین منزل غدیر را ویران کرده اند، و سقف خانه های اطراف را نیز فرو آورده اند. شاهد عینی این حمله عنوان داشت که به دنبال نزدیک شدن این اجتماع از حمله کنندگان به سوی خانه غدیر، اعضای خانواده و همسایگانش، با حس این حمله، از محل منزل خود فرار کردند، بنابراین حمله کنندگان با فراغ بال به غارت جواهرات و پول و... موجود در منازل مذکور مشغول شده، اموال منزل را نیز به بیرون پرتاب کردند و...، شاهد عینی این واقعه عنوان داشت که این وقایع در حضور پرسنل پلیس رخ داد.
معاون کمیسر پلیس شهدول آقای ساغر به رسانه وایر عنوان داشت که : "تمام شهروندان حق اعتراض دارند، اما حمله به منزل اشخاص را نمی توانیم اجازه دهیم. قانون اعمال خواهد شد. به همین دلیل بازرس پلیس شهر دنپوری ناربات سینگ دوروه [15] ، از این امر ناراضی، و پرونده اتهامی علیه حمله کنندگان تشکیل شده است".
آقای ساغر ادامه داد که : پرچم حاکمیت قانون و نظم به حرکت در آورده شده، و بعلاوه مسئولین محلی با اعضای هر دو جامعه (هندو و مسلمان) در ارتباط هستند، تا از هر گونه واقعه جدید جلوگیری کنند، و امنیت تقویت و تحکیم شود".
بر اساس یک شکوائیه ممتاز بیگم، پلیس پرونده ایی برای 12 تن از افراد گروه هندوتوا با نام، و 50 تن دیگر از افراد که ناشناس و بدون نام می باشند، بر اساس بندهای 147، 148، 427، 452 و دیگر قوانین کمیسری پلیس هند، تشکیل داده، که تا کنون منجر به دستگیری هیچکدام از متهمین نگردیده است.
منبع : https://thewire.in/communalism/madhya-pradesh-hindutva-baidul-kadir-post-ransack
[1] - Bhopal مرکز ایالت مادیا پرادش هند، این ایالت یکی از کانون های مبارزه گروه های هندویی با اقلیت مسلمان است،
[2] - هندوتوا فلسفه فکری بنیانگذاران گروه RSS است که گروه مادر از گروه های افراطی مذهبی هندوست که معتقد به حفظ فرهنگ و مذهب هندو در برابر هجوم فکری و فرهنگی دیگر فرهنگ ها و مذاهب وارداتی به هند از جمله اسلام، مسیحیت، یهود، پارسیان و... هستند، و در این راه معتقد به روش نازی ها در آلمان، برای برخورد با مخالفین خود در جامعه هند می باشند. این گروه های افراط گرای مذهبی اکنون قدرت را مرکز و بسیاری از ایالت های هند، تحت زعامت حزب BJP در دست دارند و نخست وزیر هند، آقای نارندرا مودی از اعضای RSS و این حزب می باشد.
[3] - Baidul Kadir
[4] - Dhanpuri
[5] - Shahdol
[6] - دولت وابسته به هندوهای متعصب مذهبی در حزب BJP، اخیرا در یک اقدام ابتکاری جدید، در مبارزه با فعالین اقلیت مسلمان، به جهت تنبیه و سرکوب آنان، منزل مسکونی آنان را، به بهانه های مختلف، از جمله خلاف های ساخت و ساز و... مورد حمله قرار داده و با وسایل سنگین، فی المجسل ویران می کند، این امر اکنون در بخش های مختلف این کشور رواج یافته، به طوری که فعالین اجتماعی هندو، و متعصب نیز در صورت عدم اقدام دولت، خود به صورت خودسر و آتش به اختیار، به این عمل ظالمانه دست می زنند.
[7] - ‘hurting religious sentiments.’
[8] - Anil Singh Sengar
[9] - the Rashtriya Swayamsevak Sangh گروه اصلی و سازمانی است که تجمعی از ملی گرایان مذهبی هندوست که به طرز آشکاری رهبران و بنیانگذاران این سازمان با الهام از نازی ها در آلمان خواهان پاکسازی هند از مذاهب وارداتی (مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، پارسیان و...) بوده و معتقدند هندی های گول خورده و پیوسته به این مذاهب نیز باید به فرهنگ و مذهب هندوی خود باز گردند، وگرنه باید سرزمین پاک هندوها را ترک کنند و...، شاخه سیاسی این گروه ها BJP، بعد از مانورهای مذهبی و سیاسی ناشی از ویرانی مساجد مسلمانان و از جمله مسجد بابری، احساسات و رای هندوها را با خود همراه کرده و اکنون حاکمیت مرکزی و بسیاری از ایالت ها را در هند در دست دارد. این گروه مذهبی – سیاسی، گروهی پایه ایی با تندروهای مسلح هم بوده و شاخه روحانیت آن VHP بر معابد هندو و بخش روحانیت هندو تسلط دارد. بجرانگ دال گروه جوانان مسلح، اقدامات سطح خیابان را برای این گروه به انجام می رساند که کار حملات و... به اقلیت ها را سازمان داده و اجرا می کند، بخش های اقتصادی، صنعت، آموزش و... نیز هر کدام متولی خاص خود را دارند و برای این گروه مادر نقش آفرینی می کنند.
[10] - promoting enmity between different groups on grounds of religion, race, place of birth, residence, language, etc., and doing acts prejudicial to maintenance of harmony
[11] - Deliberate and malicious acts, intended to outrage religious feelings of any class by insulting its religion or religious beliefs
[12] - Mukesh Vaishya
[13] - National Security Act (NSA)
[14] - فراخوان ماموریت دولت هند برای خانه دار شدن افراد نیازمند (Pradhan Mantri Awas Yojana – Urban (PMAY-U)) در 25 ماه جون سال 2015 بر اساس کمبود مسکن در مناطق شهری، که شامل زاغه نشینان هم می شد، به مورد اجرا در آمد که دولت را موظف می کرد تا سال 2022 در هفتاد و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب هند (در سال 1947)، پایان یابد و یکی از این منازل طبق همین فرمان ساخته و تحویل این خانواده مسلمان شده بود، که به این وسیله ویران گردید.
[15] - Narbat Singh Dhurve
حمله تمسخر آمیز به اعتقادات دیگران به دور از عقل است، اما چه کنیم که چنین حمله ایی در بین راهبران و رهروان ادیان و ایدئولوژی های مختلف به وفور یافت می شود، و انگار پایانی بر این امر غیر عقلی متصور نیست، و تبعات آن دامنگیر همه ی انسان ها می شود و خواهد شد.
به رغم کنجکاوی هایی که وجودم را برای شنیدن سخن مردی که، سخنش این چنین ریختن خونش را مباح کرد، پر کرده بود، ولی متاسفانه تاکنون هرگز فرصتی دست نداد، تا درنگ و گذری در محتوای کتاب جنجال برانگیز "آیات شیطانی" کرده، با نقطه نظرات رمان نویس مشهور هندی، مقیم باختر زمین، آقای سلمان رشدی [1] آشنا، و از متن و اصل سخن او بی واسطه آگاه شوم، و به عمق و سطح سخنش در حد توان فکری خود پی برده، و ببینم چه گفته است که این چنین احکام قتل را، به سوی خود سرازیر کرد، لذاست که ارزیابی کافی از سخن، و سطح علمی، و نوع قلم این نویسنده مسلمان زاده ی مهاجر و پناهنده به باختر زمین ندارم.
لیکن به ظاهر ایشان به درست یا غلط، بر اساس، و یا با وام گرفتن از متن و محتوای احادیث مندرج در کتب حدیث علمای بزرگ اهل اسلام، از جمله حدیثی با محتوای داستان سوال برانگیز غرانیق [2] ، متنی بلند نوشت، و نقطه نظرات خود را، در قالب این نوشته، بر این احادیث باز کرده است، که این نوشته به مذاق برخی از مسلمانان خوش نیامده، "احساسات آنان را جریحه دار" کرده، که منجر به اعتراض علیه وی گردید، و در این گیر و دار بود که از جمله حکم قتل وی توسط بنیانگذار ج.ا.ایران صادر گردید. [3]
اما سوالی که ذهنم را درگیر کرده این است که، آیا مواردی برای جریحه دار کردن احساسات دیگر انسان های در زمره دیگر ادیان و اعتقادات، در اعتقاد و اعمال ما مسلمانان و حتی قرآن که اصلی ترین سخن وحی ماست، وجود ندارد که احساسات آنان را نیز این چنین، چون احساسات ما مسلمانان به آشوب کشد و...، و حکم به قتل ما مسلمانان دهند؟! پس با وجود چنین اعتقادات و اعمالی در نزد ما اهل اسلام، چرا باید از مقابله مثل، و یا سخن آنان، این چنین بر آشوبیم؟!
به عنوان مثال تمام اعمالی که، مدعای پیروی از احکام و دستورات دینی اسلام را داشته، و در طول حاکمیت های دور و دراز اسلامی (از بنی امیه تا داعش و طالبان و...) انجام شده، و می شود که هر کدام تشویش خاطر هر خواننده و شنونده ایی حتی مسلمان را باعث می شود، و از جمله دل اهل عالم را به درد می آورد، و یا حتی دستور روشن اسلام به "قتل و کشتار [4] ائمه کفر [5] " که به طور صریح در قرآن ذکر شده است، که کشتن سران و ائمه کفر، یعنی کشتن راهبران و بزرگان منتخب توسط مردمانی دیگر، که ما از آنان به "کافر" تعبیر می کنیم، را دستور می دهد، آیا اگر دین دیگری پیروان خود را به کشتار سران و ائمه اسلام، و مسلمانان، به این صراحت، و طبق همین منطق دستور دهد، احساسات ما به جوشش در نخواهد آمد؟!! و یا نجس و پلید انگاشتن دیگران [6] به خاطر عدم اعتقاد آنان به خدا و پیامبر ما، آیا منجر به جریحه دار شدن احساسات دیگر انسان ها نمی شود، که طبق احکام اسلامی، ما انسان های خارج از دین اسلام و اعتقاد خود را، کافر و ناپاک و نجس و پلید اعلام می کنیم؟!،
آیا اگر متون دینی و یا راهبران و نویسندگان آنان، ما مسلمانان را به خاطر عدم اعتقاد به اصول و فروع دین شان، نجس و ناپاک و واجب القتل و کافر اعلام کنند، احساسات ما مسلمانان جریحه دار نمی شود؟! و آیا این حق طبیعی را برای آنان نیز قائلیم که از راهبران و بزرگان و مردم ما، در صورت تمسخر و هجو و... دین و مرام آنان، کشتار کنند، و اهل جامعه اسلام را نجس و ناپاک اعلام دارند و...
و این سوال دیگر همیشه برایم باقی بود که وقتی نازل کننده قرآن بر قلب پیامبر اسلام، با شجاعت کامل اهالی قلم و صاحبان سخن در میان دشمنان خود را به مبارزه کلامی و سخن گفتن می طلبد، که بنشینند و تمام عقل و منطق خود را بکار گیرند و مثل قرآن را بنویسند، [7] چرا ما مسلمانان باید از این گونه نوشته ها، احساس ترس و خطر و تشویش کرده و اگر نویسنده ایی، اثری و یا نوشته ایی به طنز و یا جدی از یک حدیث، یا روایتی از زندگی پیامبر، و یا روایت های موجود از اسلام، یا حتی اعتقادات و یا روش او را، دست مایه نوشته ایی به مخالفت قرار داد، آنرا مبنای حمله فیزیکی به او کرده، و مدعیان دینی که خود را مدعی "معجزه کلام"، اهل سخن، و صاحب اندیشه نجات بخش جهانی می دانند، آیا مجازند که مخالفان کلامی، و اهل سخن در جبهه مقابل، و رقیب خود را تهدید به قتل و نابودی کنند؟!!
اگر روزی رقبای اسلام، و یا دیگر ادیان و ایدئولوژی ها نیز، به چنین رویکرد قهر آمیزی، آمیخته با ترور و خشونتِ لخت روی آورند، آیا این شروع یک کشتار دومینو وار و ترور از اهل کلام و سخن نخواهد بود، و منجر به یک نزاع بی پایان در میان تنوعی از ادیان و اعتقادات جور وا جور نخواهد شد، که به جنگی بی پایان از کشتار آنان تبدیل شده، و اهل سخن و کلام را در بین ادیان مختلف طمعه خود کند؟!
در حالی که قرآن مملو از کلمات مخالفین خداوند است، به خصوص رقبای سرسخت زمینی اش، همچون انسان های قدرتمند و حاکمانی چیره دست، چون نمرود و یا فرعون که در اوج تکبر خود را، خودِ خداوند باری تعالی می دانستند [8] ، و از قضا همین جمله، که بالاترین حرف و سخن مخالف، در برابر ادعای خداوندی خدای ماست را، خود خداوند، در قرآن خود ذکر کرده، و آنرا ماندگار می کند، و یا دشمنان آسمانی او مثل شیطان [9] که اگر خداوند چیزی در این باره ثبت نمی کرد، و ما را از وجود او مطلع نمی کرد، هیچکس از دشمنی او با خدا و انسان باخبر نمی شد، و خداوند با بیان سخن شیطان به نوعی "اشاعه فحشا" کرده، و سخن دشمن خود و انسان را در بین خلق خود ماندگار و ترویج کرده است! و...
وقتی خداوند این چنین از نشر سخن دشمن خود احساس ایمنی می کند، پس ما انسان ها را چه شده است که باید اینقدر نسبت به نقد، هجو، و یا حتی تمسخر نسبت به اعتقادات خود توسط دیگران، حساس باشیم، که گویندگان آن را از داشتن جانی منع کنیم، که خداوند، که صاحب همه ماست (دوست و دشمن)، آگاهانه خود این حق را به مخالفین خود اعطا کرده است،
آیا جا ندارد به فرهنگ مدارا و آسان گرفتن ها (تسامح و تساهل)، که لایق اهالی فکر و سخن است، باز گردیم، خصوص پیروان مکتبی که انسان ها را به نزاع، خصومت و جدال برازنده و مناسب انسانی ("مجادله [10] احسن") فرا می خواند، آیا جا نداشت که حمله فیزیکی به صاحب سخنی همچون سلمان رشدی، که نویسنده کتاب های متعددی است [11] ، و یا همین نویسنده مشهور و زبردست ایرانی خودمان، آقای احمد کسروی [12] ، و بسیاری از نویسندگان مصری، فرانسوی و... که به تیغ انتقام مسلمانان محکوم و حکم شان اجرا شد، را به مقابله و بحث علمی، و نزاع و خصومت در خور (احسن) انسان های مومن، تبدیل می کردیم، و صاحبان سخن در جبهه اسلام، آنها را در مناظره علمی، و سخن سنجیده، فرا می خواندند، و بعد از مناظره احسن و دمیدن روح ایمان و مهربانی به کلام، او را به پس گرفتن سخنی که از نظر ما ناصواب و یا ناثواب در نظر گرفته می شود، مجبور می کردیم، تا بازداشتن آنان از طریق ایجاد ترس و رعب از قتل و کشتن، که به سکوت وادار شوند؟!
رویه کشتار و ترور صاحبان قلم و سخن، برای دینی که معجزه اش "کلام" است، و کلامش با "بخوان" (اِقرا) آغاز می شود سوال برانگیز نیست؟! آیا حرکت قلمِ صاحب سخنی همچون بنیانگذار ج.ا.ایران، بر کاغذ زیباتر است که با نوشتن کتاب "کشف الاسرار" به مقابله فکری با رقیب مدعی خود، "اسرار هزار ساله" ی آقای حکمی زاده می رود، یا حرکت چاقوها که سلاح اهل ... است و بر بدن بی دفاع نویسنده ایی صاحب فکر فرو می روند، و با ترور و قتل فجیع قلم به دستِ قهاری همچون احمد کسروی، اهداف خود را دنبال می کند.
به نظر می رسد پیروی از این جمله عارف نامی ایرانی، برای اهل سخن در اسلام سزاوار تر است که می فرماید "هر که در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید (که پیرو چه اعتقادی است)، که آنکه نزد باری تعالی (خداوند) به (اعطای) جان ارزد، در خوان [13] بوالحسن (خرقانی) به نانی ارزد".
و وقتی سفره نعمت "زندگی ارزانی شده توسط خداوند" برای دوست و دشمن او، این چنین باز و گسترده است، چرا در خوان تحمل ما مسلمانان این چنین، داشتن چنین حقی، تنگ شده است، که جان ها، بخصوص جان اهل سخن و کلام (درست و یا نادرست گویان)، این چنین بر باد عصبانیت و عدم تحمل ما به تاراج می رود، و در فضایی از رعب و وحشت، برای تفکر و اعتقاد خود، ایمنی می جوییم و از نقد، تمسخر، هجو و مخالفت و... این چنین می هراسیم؟!! آیا نباید روزی چاقو هایی که برای بریدن رگ مخالفین کلامی خود مهیا کرده ایم را، غلاف کرده، و به سخن، مناظره و پاسخ کلامی آشکار و نوشتاری محققانه با آنان روی آوریم؟
گرچه هنوز از این ترور و ابعادش خبر موثقی بیرون نیامده است، ولی خدا کند، چنین قتل و تروری برای دفاع از اسلام صورت نگرفته باشد و...
[1] - "سَلمان رُشدی (متولد ۱۹۴۷ میلادی، بمبئی)، نویسنده تبعه انگلیس و هندیتبار که با نگارش کتاب «آیات شیطانی»، شخصیت پیامبر اسلام(ص)، صحابه و همسران او را مورد اهانت قرار داد. دستمایه وی در این داستانپردازیها، افسانههای جعلی مندرج در کتابهای حدیثی اهل سنت بود. حکم اعدام سلمان رشدی از سوی امام خمینی، در ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۷ش صادر شد. رشدی در آمریکا تحت تدابیر امنیتی زندگی میکند. او در ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ش در مراسمی در شهر نیویورک هنگام سخنرانی، با چاقو مورد حمله قرار گرفت و از ناحیه گردن زخمی شد. سلمان احمد رشدی پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۲۶ در شهر بمبئی هند از خانوادهای مسلمان به دنیا آمد. نام پدر او انیس احمد رشدی و نام مادرش نگین بهات بود. پدرش وکیل و فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج بود که به تجارت روی آورد. سلمان رشدی سه خواهر دارد. او در کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۲ نوشته پدرش نام رشدی را از نام ابن رشد، اخذ کرده است. سلمان رشدی همچنین در مصاحبهای گفتهاست: «خانواده من به اسلام گرایش داشتند، ولی در خانه ما خبری از دین نبود. فقط سالی یک بار مرا برای عبادت به مسجد میبردند. مثل مراسم سال نو مسیحیان. یک دایه مسیحی داشتم...، اکثر دوستان من غیرمسلمان بودند. پدرم از قانون قرآن در منع نوشیدن مشروبات الکلی تبعیت نمیکرد. خوشبختانه میتوانم بگویم که پدر و مادر من مسلمان بدی بودند». سلمان رشدی پس از تحصیلات ابتدایی در بمبئی به یک مدرسه انگلیسی در هند با عنوان (کلیسای جامع و مدرسه جان کانن) رفت. تدریس انجیل، جزو متون آموزشی این مدرسه بود. در آن زمان، تربیت در یک مدرسه انگلیسی برای هندیان ارزش خاصی داشت. خود درباره تحصیل در این مدرسه انگلیسی میگوید: "در آنجا من دو چیز را کشف کردم؛ اول نداشتن تعصبات نژادی و دوم، درک و تجسم خارجی بودن؛ تجربههایی که انسان پیش خود میاندوزد". او به گفته خودش، بعدها برای از میان برداشتن حس تعصب و خارجی بودن، مبارزات بسیاری را انجام داده است. سلمان رشدی برای ادامه تحصیل در ۱۴ سالگی عازم انگلستان شد. در مدرسه مختلط «راگبی» انگلیس درس خواند و به دانشگاه سلطنتی کمبریج راهیافت و در رشته تاریخ، تحصیل کرد. او در انگلستان با نوشتن مقالات تبلیغی به تأمین مخارج زندگی پرداخت، شناسنامه انگلیسی گرفت و تبعه آنجا گردید".
[2] - "افسانه غَرانیق واقعهای است که در آن ادعا شده پیامبر اسلام (ص) هنگام تلاوت سوره نجم، تحت تاثیر شیطان دو عبارت غیر قرآنی را بین آیات این سوره خوانده و تصور شده که این دو نیز، آیات وحی است. اما جبرئیل پیامبر را این اتفاق آگاه ساخت. این واقعه، بنابر روایات مذکور، حدود دو ماه پس از هجرت مسلمانان به حبشه روی داده است. تعدادی از کتابهای تاریخی و تفسیری اهلسنت، از جمله سیره ابناسحاق، الطبقات الکبری و تفسیر طبری به ذکر روایات مرتبط با ماجرای غرانیق پرداختهاند؛ در مقابل، بسیاری از عالمان اهلسنت و شیعه با استدلالهایی، وقوع ماجرای غرانیق را زیر سوال بردهاند. منابعی از جمله تفسیر الدر المنثور، السیرة الحلبیه، تفسیر طبری و فتح الباری، از منابع تفسیری اهلسنت، روایاتی در این باره ذکر کردهاند که بر این اساس، پیامبر حدود دو ماه پس از هجرت مسلمانان به حبشه در جمع مشرکان بود که سوره نجم بر وی نازل شد. حضرت محمد(ص) این سوره را تلاوت کرد تا به آیه نوزدهم و بیستم رسید (أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَ مَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى) و در این هنگام تحتتأثیر شیطان قرار گرفت و گمان کرد که این عبارتِ مشهور در میان مشرکان و مورد قبول آنها نیز جزو سوره نجم است: «تِلْکَ الْغَرانیقُ الْعُلی وَ إنّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجی"؛ آنها(بت های لات و عُزّی و منات) پرندگان زیبای بلند مقامیاند و از آنها امید شفاعت میرود». بر این اساس حضرت محمد(ص) عبارات مذکور را نیز به گمان وحی بر زبان آورد، اما شب هنگام که جبرئیل نزد پیامبر(ص) رفت و وی سوره نجم را قرائت کرد و دو جمله مزبور را هم ذکر کرد، جبرئیل عبارات «تِلْکَ الْغَرانیقُ الْعُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجی» را انکار کرد و پیامبر(ص) گفت: «چیزی به خدا نسبت دادم که نفرموده است؟» پس از این خداوند آیات ۷۳ تا ۷۵ سوره اسراء را به پیامبر وحی کرد که ترجمه آن چنین است: «و نزدیک بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و سپس تو را به دوستی خود گیرند؛ و اگر تو را استوار نمیداشتیم، قطعاً نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی؛ در آن صورت، حتما تو را (عذابی) دو برابر (در) زندگی و دو برابر (پس از) مرگ میچشانیدیم، آنگاه در برابر ما برای خود یاوری نمییافتی.»".
[3] - ویکی شیعه : "مؤلف کتاب آیات شیطانی و همچنین ناشرین آگاه از محتوای آن، محکوم به اعدام هستند. هر مسلمانی در هر نقطهای آنان را یافت، آنها را اعدام کند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین کند. طبق این حکم، هر کسی در این راه کشته شود، شهید است".
[4] - ترجمه آشکار این آیه که می فرماید "بر شما قتال و جنگ مقرر شد، و شما از آن کراهت دارید، و چه بسیار مواردی که شما از آن کراهت دارید و همان برای شما خیر است، چه بسیار موارد که شما آن را دوست دارید و همان برای شما شر است، خدا می داند و شما از آن با خبر نیستید" سوره بقره آیه 216 كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ "(ای اهل ایمان) با هر که از اهل کتاب (یهود و نصاری) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمیدانند و به دین حق (و آیین اسلام) نمیگروند قتال و کارزار کنید تا آنگاه که با دست خود با ذلت و تواضع جزیه دهند." سوره توبه آیه 20 (قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) و همچنین ترجمه الهی قمشه ایی از آیه 12 سوره توبه "شما (اى اهل ايمان) با آن كافران (ائمه کفر) به قتال و كارزار برخيزيد (و آنان را به قتل رسانید) تا خدا آنان را به دست شما عذاب كند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نمايد و دلهاى (پر درد و غم) گروهى اهل ايمان را (به فتح و ظفر بر كافران) شفا بخشد". "وَ إِنْ نَکَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ"
[5] - "به پیشیگیرندگان در کفر و مقتدای دیگر کافران ائمه کفر گفته میشود. کفر در لغت به معنای پوشاندن و پنهانکردن چیزی است و مقصود از آن در اینجا انکار وحدانیت خدا یا شریعت و نبوت است، بنابراین، ائمه کفر که ترکیبی اضافی است بر کسانی اطلاق میشود که در کفر بر دیگران پیشی گرفته، دیگر کافران از آنان پیروی میکنند". ویکی فقه
[6] - "در اصطلاح فقه اسلامی، نجس به مواردی گفته میشود، که تماس با آنها و آنچه با شرایطی به آنها برخورد کند، نوعی از ناپاکی یعنی همان نجاست، را به برخورد کننده منتقل میکند، راغب اصفهانی در مفردات مینویسد که نجاست به معنی هرگونه پلیدی است و در دو گونه است: پلیدی حسی و پلیدی باطنی. طبرسی در تفسیر مجمعالبیان مینویسد: به هرچیزی که سرشت انسان از آن متنفر است نجس گفته میشود. سوره توبه آیه 28 : ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که مشرکان پلیدند، از این رو نباید پس از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند؛ اگر هم از فقر و کسادی میترسید خدا اگر بخواهد به زودی شما را از فضل خویش بهرهمند میگرداند، مسلماً خدا دانای حکیم است".
[7] - در حالی که خداوند خود حتما می دانستند که اگر آنان بنشینند و بنویسند، آنچه خواهند نوشت تنها در استحکام ادبی و منطقی ممکن است مثل قرآن نوشته شود، در حالی که از نظر محتوا و کلام و سخن، به حتم، بر اساس اعتقاد و منطق فکری خود آنان، که در ضدیت با پیام اصلی قرآن است، خواهند نوشت، اما این اجازه و تحدی را دارد، که علما و صاحبان سخنِ مخالف را به مبارزه طلبی کلامی و سخن فرا می خواند، چرا که سخن خود را آنقدر مستحکم می داند که نوشته آنان، به ضعف این سخن نمی انجامد، و این ناشی از اعتماد به نفس نازل کننده آیات است، حال ما مسلمانان، و مدعیان پیروی از جنین خدایی را چه شده است که این چنین اعتماد به نفس خود را از دست داده ایم، و این چنین واکنش قهری نشان دهیم.
[8] - سوره نازعات آیه 24 "آنگاه گفت : من پروردگار بزرگ شما هستم" فَقال اَنا رَبُکم اَلاعلی
[9] - "شیطان موجودی غیر فیزیکی در ادیان ابراهیمی است که به عقیده باورمندان به آن، انسانها را گمراه و به انجام گناه ترغیب میکند. براساس تفسیرهای کتب دینی اسلام، ابلیس یکی از جنها بود که بر اثر پارسایی زیاد به درجه فرشتگان راه یافت و مقربترین نزد خدا گشت، زمانی که خداوند آدم را آفرید به همه ی فرشتگان از جمله ابلیس گفت به او سجده کنند اما شیطان بخاطر تکبر و غروری که داشت سجده نکرد و گفت من از آتش هستم و این از خاک، من برتری دارم چگونه میتوانم به این سجده کنم؟ پس جزای نافرمانی از خدا، رانده شدن از بهشت بود در این هنگام شیطان که از آدم متنفر شده بود از خداوند به ازای پرستش و عبادت فراوانی که انجام داده بود برای خود فرصت خواست تا آدم و فرزندانش را فریب دهد و خداوند نیز به او تا روزی معین مهلت داد، در تاریخ طبری در روایاتی از ابنعباس نقل شده: ابلیس از فرشتگان بود و نامش عزازیل بود و در زمین ساکن بود. فرشتگان ساکن در زمین جن نام داشتند. ابلیس به عبادت همی کوشید و در دانش از همه پیش بود و به همین سبب مغرور شد و در برابر فرمان خدا عصیان نمود. در شاخهای از عرفان به این نظر که شیطان فقط خدا را لایق سجده شدن میدانست و این امر به عشق بالای شیطان به خدا تعبیر شد، به نقلی بسیاری از عرفا به دنبال این سطح عشق نسبت به خدا بودند. اما شیطان چون خودش را بالاتر از انسان میدید از روی تکبر و حسادت به او سجده نکرد؛ و بنا به نظر بسیاری از دانشمندان الهیات، پایه و اساس تفکر و ذات وجودی شیطان، از الهیات زرتشتی وارد ادیان ابراهیمی شدهاست. بهخصوص بعد از تبعید یهودیان به بابل و آشنایی آنان پس از فتح بابل با آیین و فلسفهی وجودی اهریمن در آیین زرتشت. با مطالعه دقیق تورات و در نظر گرفتن بازه زمانی بهراحتی میتوان متوجه شد که شیطان و ارواح پلید بعد از مراجعت یهودیان از تبعید در آیین یهودیت به متون تورات وارد گردیدهاست"
[10] - آشوب، جدال، جرو بحث، جنگ، خصومت، دعوا، ستیزه، کشمکش، مجادلت، مکاوحت، مناقشه، (کلمه نزاع در مقابل مصالحه قرار می گیرد)
[11] - برخی از آثار سلمان رشدی به ترتیب سال نشر از این قرار است :
۱۹۸۱/ بچههای نیمهشب
۱۹۸۳/ شرم
۱۹۸۸/ آیات شیطانی
۱۹۹۸/ هارون و دریای قصهها
۱۹۹۰/ در حسن نیت
۱۹۹۲/ جادوگر شهر اُز
۱۹۹۴/ شرق، غرب
۱۹۹۸/ ماهاتما گاندی
۱۹۹۹/ زمین، زیر پای او
۱۹۹۹/ تصور کن هیچ بهشتی وجود ندارد
۲۰۰۱/ خشم
۲۰۰۲/ گامی به آن سوی خط
۲۰۰۵/ شالیمار دلقک
۲۰۰۸/ جادوگر فلورانس
۲۰۰۸/ بهترین داستانهای آمریکایی
۲۰۰۹/ یک ترشی خوب
۲۰۱۰/ لوکا و آتش زندگی
۲۰۱۲/ جوزف آنتون (خاطرات)
۲۰۱۵/ دو سال و هشت ماه و بیست و هشت شب
۲۰۱۷/ کاخ طلایی
[12] - "سیّد احمد حُکمآبادی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد ملیگرای رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. احمد کسروی در حوزههای مختلفی چون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت. وی بنیانگذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعه ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی» بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت. کسروی خواستار مبارزه با «واپسماندگی فکری و علمی» و روشنگری در تمامی وجوه زندگانی بود؛ وی از آنچه «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران میدانست انتقاد داشت؛ موضعگیریهای احمد کسروی در برابر کیشهای رایج و نهادهای مذهبی و اخلاقی و مسلکها و ارزشهای سنتی و فرهنگی و تاختن او به باورهای دینی و فرهنگی از تشیع و بهائیت گرفته تا شعرهای خیام، حافظ، سعدی و دیگران شاعران ایرانی، از جمله مواردی بود که مخالفتهای بسیاری را علیه او برانگیخت. آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبانهای فارسی و عربی است. از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده ساله آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایران هستند و تا به امروز مراجع اصلی محققان درباره جنبش مشروطیت ایران بودهاند. وی در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقه آذربایجان پیش از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانواده زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه امروز در میان دانشمندان بهطور عام پذیرفته شدهاست. احمد کسروی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» توسط افراد گروه «فدائیان اسلام»، ترور شد".
[13] - فرهنگ دهخدا : "طبق بزرگی را گویند که از چوب ساخته باشند چه طبق کوچک را خوانچه گویند. (برهان قاطع). سفره فراخ و گشاده . (ناظم الاطباء)."


