کاش واژه هایی بودند، تا در چینش خود، از بیم و رنجِ بند شدن، و حال دلِ بندیان به شایستگی بگویند، و این گنجایش را داشته، تا نگاره ای از تلخی به بندگی کشیدن آدم‌ها را به چشم‌ها کِشند. گاه با خود می‌اندیشم که شاید این تنها دردِ زخمِ دل بند شدگان است که حس دردناک زنجیرها را در خود دارد، که این نیز تنها برای آنانست که آشکار و پیداست، و تنها آنانند که می‌دانند بند و بندشدگی، چقدر توان فرسا و روح فرساست، و واژه‌ها هرگز شاید نتوانند ژرفای سوزناک، و خشم نهفته، و اما شعله ورِ دلِ بندیان را بیان دارند.

اما قسم به واژه‌ها به گاه چینش و شکل دادن به پیکره زیبای رهایی؛ قسم به صبح در پگاه رهایی؛ قسم به شامگاهان در غروب ظلم و تعدی؛ قسم به ظهر در میانه‌ی راهِ بند و رهایی؛ قسم به شکِ میان ماندن و رفتن؛ قسم به واژه‌ها به گاه ثبتِ زیبایی رهایی؛ قسم به انسان، آنگاه که در آدمیت، رها، و شکوهمند و برازنده جایگاهی می‌شود، که لایق آن آفرینگو در خلقت خود خواهد شد، او که آدم را رها و مختار آفرید، و رها و مختار خواست.

هزاره‌ها بند و بندگی، و به بند کشیدن آدم‌ها، مرا به هر بند و بندگی مشکوک و خوفناک می‌کند، تا آنجا که حتی از لحظات جشن بندگی انسان در مقابل ایزد یکتا نیز خوفناک می‌شوم. چراکه آن همه شوق و شادی برای بندگی او نیز، حرام چشمانی به طمع به بند کشیدن انسان بر می‌انگیزد، تا آدم را به سجده همنوعِ خود برند، همانگونه که تاریخِ اسارتِ انسان، بندهای بزرگ و محکمی را در خود دارد، که انسان‌هایی در جایگاه خدا نشستند، و دیگران را بر سجده و کُرنش و تسلیم در برابر خود فرا خوانده، و مجبور کردند، و بندهایی به گستردگی عدد آدم‌ها پهن نمودند.

کاش خدا هم از قید بندگی انسان در برابر خود صرف نظر می‌کرد، تا این تنها مجوز به بند کشیدن آدم‌ها هم باطل می‌شد، تا فرصت طلبان هیچ بند و بندگی مجازی را در شان و زندگی انسان نمی‌یافتند، و مجوزی برای بندگی و به بند کشیدن، در زندگی آدم ها نبود، تا از آن بهانه‌ای بسازند، و انسان را به کرنش در برابر خود بخوانند و بخواهند.

 

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...