دست اندازی به معابد و مساجد دیگران، رویه ایی تاریخیست، معابد همواره در مسیر هجوم ها، غارت و ویران گردیدند، و این رویه ایی است که همچنان پای از زندگی اجتماعی بشر پس نکشیده، و حتی در قرن بیست و یکم هم، باز ادامه دارد، و کسانی را با دین و مکتبی متفاوت می توان یافت، که مکنونات قلبی خود را نخواسته و نمی توانند مخفی کرده و همواره چشم به تبدیل معابد و مساجد دیگران، به عبادتگاه های خود دارند، و این خواست خود را مخفی هم نکرده و آشکارا برای آن تئوری نوشته و زمانبندی اعلام می کنند، به همین دلیل، باب تنازع، تنفر و نبرد هیچگاه بسته نشد، و بلکه این خون انسان هاست که در پای چنین مقصدی، بر این معابد جاری می شود، معابدی که باید محل راز و نیاز انسان با خدا باشند، و مسیری نزدیک بین زمین و آسمان، تا انسانِ غرق در حیوانیت و زیاده خواهی های آن، یاد انسان شدن بیفتند، و انسان زیستن را در آن بیاموزند، و از حالت تجاوزکارانه خود فاصله گیرد، اما هنوز بشر برای ختم این خودخواهی ها، تمامیت طلبی ها، خود حق مطلق بینی ها و... نه راهی یافته، و انگار نه در تدارک راهیست، تا معابد، بین مدعیان ادیان، دست به دست نشوند، و این سیل جاری خون، روزی از حرکت باز ایستد.
درگیری پیروان دو دین ابراهیمیِ یهود و اسلام، از آغازین سال های بعثت پیامبر، در 1400 سال قبل در شهر یثرب، در شبه جزیره عربی آغاز، و اینان به رغم نزدیکی های فکری، فقهی و...، همچنان غرق در جدالی پایان ناپذیر، بر این نبرد ادامه داده، و می دهند؛ در آخرین قسمت از این سریال جنگ و کشتار، نبردِ 75 ساله ایی را بر سر حاکمیت بر سرزمین داود، سلیمان، یعقوب، یوسف و...، در فلسطین دنبال می کنند، که رقابتی است خونین بین مسلمانان و یهودیان، بر سر تسلط بر معبد سلیمان در بیت المقدس/اورشلیم، که غیرتمندانه و سرسختانه، تا سرحد جان دنبال می گردد، که در آخرین ورق از این نوع درگیری ها، که در این پرونده قطور، با صدها صفحه چون آن، از آدم کشی و جنایت و... به وفور می توان دید، از 7 اکتبر 2023، و تاکنون (در صد و پانزده روز) بی وقفه، و بی رحمانه از هم کشتند، و حداقل 25 هزار مسلمان، و نزدیک به 2 هزار یهودی را به کام مرگی دلخراش فرستاده اند، به غیر از آن میلیون ها آواره، زخمی، گرسنه و بی پناه است، که باید به رنج انسان ها افزود.
اینجا در جنوب آسیا نیز هندوها بعد از 550 سال (1528 - 2024) انتظار، امروز پیروزمندانه معبد نوساز خود را بر خرابه های مسجد تاریخی بابری (ساخته در 1528.م)، در شهر فیض آباد/آیودیا تجدید بنا، و افتتاح کردند. آنان امروز در بالاترین و مهمترین سطح مقام رسمی هند، در آیودیا گرد آمدند و مست از پیروزی، شاد و مسرورند که "حق را به حقدار" باز گرداندند! و بر معبد ویران شده خود، توسط مسلمانان!، بعد از قرن ها، دوباره معبدی نو کرده، و بر معابد خود افزودند. این است که در جنوب آسیا نیز نبرد بین مسلمانان و هندوها بر سر مساجد، معابد و فرهنگِ دینیِ مستقر ادامه دارد، و اکثریت حاکم هندو، در حال چیدن میوه های این نبردند، و هندوها بر خلاف قرن 16 میلادی، که مسلمانان پیروزمندانه پیش می تاختند، و ویران می کردند و می ساختند، امروز آنان پیروز میدانند، و ویران می کنند و می سازند، و بر اجسادِ مساجد و مسلمانان مدافع آن، جشن پیروزی بر پا می کنند.
در شرق آسیا نیز، میانمار صحنه نبرد بین بوداییان و مسلمانان است، و بوداییان میانماری، مسلمانان را از مناطق خود رانده، به سوی هند، بنگلادش و... متواری می کنند، اینجا نیز عقب راندن اسلامی که روزگاری می رفت تا تمام جهان را از آنِ خود کند، ادامه دارد، نبردی بر اساس تفاوت مذهبی، غمبار و دلخراش.
کمی آنطرف تر در ایالت سین کیانگ، کمونیست مسلکان چینی، در حال نوعی اسلام زدایی از مناطق تحت سلطه خود هستند، که در نوع خود کم نظیر، و بلکه بی نظیر می باشد؛ راهبران نظام چینی، زنان را از مردان، و بچه ها را از خانواده های مسلمان جدا می کنند، و در اردوگاه های ارشاد، تعلیم و تربیت نظام فکری و فرهنگی چینی، مغزشویی، و به شیوه ی اردوگاه های مخوف استالینی، تغییر منش می دهند، روشی که پیش از این کمونیست های روس آن را آزمودند، اردوگاه هایی را در منطقه ی سرد و کُشنده سیبری، از دگر اندیشان پر کردند، تا آنانکه زنده از این اردوگاه ها بیرون می آیند، و باز می گشتند، همانی باشند که کمونیست ها می خواهند و انتظار دارند؛
تصمیم سازان چینی، مسلمانان این کشور را این روزها، به همین طریق، تغییر فکری، و اصلاح رفتاری می دهند، اینجا در شرق نیز، مسلمانان گرفتار این اردوگاه ها شده، و شیوه زندگی، تفکر و عمل در یک نظام چپِ کمونیستی را تجربه، و یاد می گیرند، و در یک سکوت عجیب، و منفعت طلبانه، از سوی تمام کشورهای اسلامی، این تنها غرب است که کیس این مسلمانان تحت ستم را پیگیری، و فشار حقوق بشری به چین تحمیل می نماید؛ از این سمت نیز عقب نشینی مسلمانان از مناطق تحت سلطه شان، ادامه دارد، مساجد کاشغر و... ویران، جای آن را مال های پر زرق و برق، با کالاهای چینی می گیرند.
کمی آنطرف تر در قفقاز آذری های مسلمان دمار از روزگار ارامنه مسیحی در آورده، و سرزمین های ارامنه نشین و غیر ارمنی نشین را که پیش از این از دست داده بودند را از وجود این مسیحیان پاک می کنند، و این روزها ارمنستان و سرزمین های ارمنی نشین، از هر روزی به نابودی و تسلط مسلمانان آذری، نزدیک تر است، چرا که در گازانبر مثلث یک اتحاد عجیب بین ترکیه، اسراییل و ج.آذربایجان، و بازیگر خیانت پیشه ایی مثل روسیه، گرفتار آمده، و در نتیجه شکست بزرگی نصیب ارامنه شده، که یادآور نسل کشی ارامنه آناتولی، توسط ترک های ناسیونالیست است، که این صاحبان اصلی سرزمین های آرارات و اطراف آن را تا ساحل دریای سیاه، رانده اند و از وجود ارامنه پاک کردند، و اینک ادامه این پرونده، در قرن 21 نیز، هنوز دنبال می شود، این شاید تنها نقطه ایی است که مسلمانان پیشروی داشته اند، در باقی موارد شکست های پی در پی را تحمل کرده اند.
با همه این حقایق، اگر به کوچه و خیابان های همین تهران خودمان و... نگاه کنیم، نبردی بین مسلمانان، یهودیان، هندوها، بوداییان، بهائیان، مسیحیان و... وجود ندارد، بلکه این مردم در یک هماهنگی و وحدت انسانی، فارغ از دین، آئین و تفکرات خود، به رغم ایمان به ادیان، مذاهب و تفکرات گوناگون، مثل برادران و خواهران سببی، در همزیستی مسالمت آمیزی بدون تنش و درگیری زندگی می کنند، تا اینکه دست های سیاست به کار می افتد و اهل مذهب را به دشمنان فرضی همدیگر تبدیل، و تعریف می کند، و در نتیجه نبردی بی پایان را استارت می زند، تا هرگاه صحنه سیاست و... اقتضا نمود، و نیازمند جنگ و نبردی شدند، بر این آتشِ همیشه فروزان دمیده، به مقصود خود، دست یابند.
و بیچاره معتقدین به ادیانِ گوناگون، که فکر می کنند برای خدا جهاد و تلاش دارند، و از کافرانِ به دین خود می کُشند و از آنان سرزمین، اماکن مقدس شان و... را می ستانند، و لابد سعادتمند هم می شوند، حال آنکه همه می دانند، این پیروزی ها گذراست، و تاریخ در چرخشی باورنکردنی، مدام در دگرگونی و تکرار، و دست به دست شدن هاست، و اینان باید بدانند دینی بی خدا در این جهان وجود ندارد، و هر دینی با هر پیامبری، پیروانش را به نیرویی ماورایی که همان خدای یکتاست فرا می خواند، که همه ی بشر بر اوست، که با هم شریکند، حتی اگر هریک بر او نامی جداگانه بُگذارند، که طبیعی هم هست که هر مذهبی، بر این خدای یگانه، نامی خاص نهند، اما او یکی است و با نام هایی متفاوت.
و اگر در دینی، خدایی هم وجود نداشته باشد (مانند کمونیسم، بودیسم و...)، باز هدفِ شعاری آن، رهایی بشر از رنج، و ایجاد صلح بین بندگان خدا، اجرای عدالت، و مساوات برای زندگیِ آرام و صلح آمیز است، که این نیز خود، بازی در زمین خدایی است که انسان را با اختیار و آزاد آفرید، تا جامعهِ زیستی خود را، با عقل و درایت اداره کند، و راه سعادت و پیشرفت همه جانبه را برای بندگان او، هموار و فراهم سازد.
اما دست سیاست با هدف بقای قدرت در قبیله ی خود، گاه بر آتشی نیازمند می شود، تا بقای سلسله ی قدرت خود را، بین خودی هایش، تضمین کند، حتی اگر به قیمت کشته شدن هزاران نفر، و آوارگی و بیچارگی ملت ها تمام شود. زمانی که نارندرا مودی، و همکارانش در حزب حاکم کنونی بر دولت هند، یعنی حزب مردم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) برای گرفتن قدرت از حزب کنگره هند (NIC) نقشه می کشیدند، خود را نیازمند به بانک رای پایدار و مستدامی یافتند، تا راه خود را به سمت قدرت هموار نموده، و آنرا مستدام دارند، طراحان سیاسی آنان، از جمله لعل کریشنا ادوانی، مورلی منوهر جوشی، اتل بیهاری واجپایی و...، برانگیختن احساسات مذهبی هندوهای مومن و دو آتشه را مناسب این مقصد یافته، و هدف گرفتند، تا به جلب رای آنان در یک پکیج بزرگ، همت گمارند،
لذا بر ملیگرایی فرهنگی – مذهبی هندو نظر انداخته، ظرفیت های آن را مناسب برای پیروزی حزب و تفکر خود یافته، و آنرا راه همراه کردن مسیرِ قدرتِ خود دیدند، مصداق این همگرایی را نیز، موضوع ساخت معابد هندو، بر خرابه ی مساجدی نهادند، که معتقد بودند روزی مسلمانان در اوج قدرت، این مساجد را بر خرابه های معابد آنان، در زمان تسلط بر هند، ساخته اند؛
این بود که ویرانی مسجد بابری را بعنوان دستگرمی، برای ساخت معبد رام، در جای آن، هدف گرفتند و در سال 1992، موفق شدند در یک بسیج عمومی از مومنان به این خدای بزرگ، گام اول آنرا محقق نموده، قدم دوم بعد از ویرانی اش را آغاز کردند، و امروز قدم آخر را نیز برداشتند و با ساخت معبد بر ویرانه های این مسجد، کار را به پایان بردند، و امروز معبد رام توسط نخست وزیر هند افتتاح گردید، تا زین پس 22 ژانویه 2024 بعنوان یک "یوم الله" در تاریخ خیزش هندوها، برای مجد و عظمت دین هندو ثبت شود، چرا که در چنین روزی هدف 550 ساله آنان، برای ساخت مجدد معبد، محقق شد، و معبد رام بر ویرانه های این مسجد جای گرفت، و بازگشایی گردید.
ویرانی مسجد بابری، در سال 1992 یعنی 460 سال بعد از ساخت آن در سال 1528 میلادی، توسط میرباقی از فرماندهان جنگی اورنگ زیب، پادشاه مقتدر گورکانی هند، پرونده ایی بود که جناح فعال هندوئیسمِ سیاسی آنرا باز کردند، تا هندوهای معتقد و خالص به دین خود را، زیر این علم به ظاهر مقدس، گرد آورده، بانک رای خود را، از معتقدینی خالص به مذهب هندو بیارایند که حاضرند، قربه الی الله، در نبردی برای نیل بدین منظور، شرکت کنند، آدم بِکُشند، مبارزه ایی انتخاباتی کنند، در خیابان ها به مردمی که فقه و نُرِم رفتاری هندویی را رعایت نمی کنند تذکر دهند و... و هر گاه قدرت خواست، بسیج شوند و به حرکت در آیند، و بدین طریق بانک رای ثابت و ماندگاری برای اهل سیاست باشند.
و همین هم شد، همکاران نخست وزیر، که اکنون در قدرت، خوشه چین نتایج آن حرکت سیاسی – مذهبی اند، قدرت خود را مدیون کسانی اند، که سردمدار، و برنامه ریز این حرکت سیاسی – مذهبی بودند؛ کسانی از جمله لعل کریشنا ادوانی، مورلی منوهر جوشی و... که صحنه گردانان آن صحنه ویرانی مسجد بابری با 460 سال قدمت شدند، مسجدی که تاب دیدن آن را در بین خیل معابد خود نداشتند؛ لذا سیل معتقدینی را همراه خود کرده، ماموریتِ ویرانی به انجام رسید، ماموریتی که هزاران نفر در آن شریک شدند، و به همراه این دست های سیاسیِِ قدرت طلب، این مسجد را در بین معابد دیگر هندوها، در مجموعه معابد آیودیا، نشانه ایی از وجود ناپاکی در سرزمین مقدس هندوها معرفی، و مبارزه ایی به سبک خیزش های پوپولیستی – انتخاباتی را آغاز کردند، و البته موفق هم شدند، و امروز علاوه بر کسب قدرت سیاسی در هند، و تمدید آن برای دو دوره متوالی، شاد و مسرور، خوشه چین این ویرانی اند، و البته بانی این نوسازی، معبدی که باید زین پس، در آن ذکر خدا گفته، و از او جلب رضایت شود! با هزاران کشته و ویرانی در پس خود، "گفتا کِه کِرا کُشت، که شد کشته چنین زار؟ تا باز که آید بِکُشد آنکه وی را کُشت؟!" (ناصر خسرو قبادیانی)
چنین پروژه ایی البته از دید بزرگان میانه رو در نظام متکثر فرهنگی، مذهبی و... هند به دور نمانده از جمله رام پونیانی (Ram Puniyani) در مطلبی نوشت : "همزمان با تبلیغات وسیع و بسیج برای افتتاح معبد رام در 22 ژانویه (2024)، نیاز به مُداقِّه در مورد اخلاق دموکراتیک و سکولار در هند نیز وجود دارد (چیزی که اکنون زیر پای جریانات پوپولیستی له شده است، اگر تاریخ را بنگریم). بلافاصله بعد از استقلالِ هند (1947)، درخواست هایی از سوی برخی محلات برای بازسازی معبد سومنات توسط دولت هند، که توسط سلطان مسعود غزنوی در قرن 11 میلادی ویران شده بود، ارایه گردید. (جواهر لعل) نهرو نوشت که او و (سردار والابهایی) پاتل در این خصوص با مهاتما گاندی برای بازسازی معبد مراجعه ایی داشتند، اما (مهاتما) گاندی (رهبر خیزش استقلال هند) بر این نقطه نظر بود که "دولت نباید خودش برای این جریان اقدامی از جمله اختصاص بودجه انجام دهد" در همین راستا بود که نهرو بعدها به راجندرا پراساد هم توصیه کرد که در مقام رسمی خود، به عنوان رئیس جمهور هند، در افتتاح این معبد نقشی نگیرد. نهرو خود به ساخت "معبدهای هند مدرن" تاکید داشت که همانا ساخت "سدها، صنایع بخش عمومی، زیرساخت های بهداشتی، مؤسسات آموزشی و تحقیقاتی"، بودند."
این چنین است که مردان آزادیخواه و معتقد به کرامت انسانی، به دنبال ساخت "معابد مدرن" هستند، معابدی که خیرش به عموم مردم می رسد، تا فارغ از تفکر مذهبی و اعتقادی شان، همه از آن بهره مند شوند، مردانی مثل مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... سیاستمدارانی از این دسته اند، که انسانیت را فارغ از اعتقاد انسان ها، جستجو می کنند، و دوست دارند، تا شرایطی در ذیل حکمرانی آنان فراهم آید که انسان ها در کنار هم، با حقوقی برابر، از آن بهره مند گردند، و به سوی سعادت و صلح حرکت نمایند؛ اما در مقابل رهبران فرقه ایی، همچون نارندرا مودی، لعل کریشنا ادوانی و... هر روزه در فکر ویرانی معبد و مسجدی از دیگران، و ساخت معبد و مسجدی، بر جای آن برای مردم خودی خود هستند، بودجه های کلان عمومی را در این راه می گذارند، و اینجاست که فقرای چنین جامعه ایی، از رهبران خود خواهد پرسید: "اکنون که خدای شما صاحب خانه ایی مجلل، و معبدِ کاخ گونه ایی بزرگ گردید، من کجا شب های سردِ زمستان زندگی ام را سر کنم؟!".
"فلسطین. برای بسیاری از ما، کلمه ایی است که برای ذهن مجموعه ایی از تصاویر درهم، و از هم گسیخته در ارتباط با قتل عام، اردوگاه پناهندگان، قطعنامه های سازمان ملل، شهرک سازی، حملات تروریستی، جنگ، اشغال، چفیه های شطرنجی و بمب گذاران انتحاری، و چرخه ای به ظاهر بی پایان از مرگ و ویرانی را متبادر می سازد." رضوی عاشور نویسنده مصری
"Palestine. For most of us, the word brings to mind a series of confused images and disjointed associations-massacres, refugee camps, UN resolutions, settlements, terrorist attacks, war, occupation, checkered kouffiyehs and suicide bombers, a seemingly endless cycle of death and destruction.”
از همان ابتدا، حمله 15 مهرماه 1402 (7 اکتبر 2023) حماس به اسراییل یک هجوم مشکوک به نظرم آمد؛ چرا که شکل، اندازه، میزان غافلگیری، مخفی کاری، وسعتِ این حمله و... در سطح فکری، و طراحی یک گروه فلسطینی نبود، که بتواند این چنین دقیق و حساب شده، و البته در زیر ذره بین اسکنرهای حساس دنیای امنیتیِ فعال در خاورمیانه، طراحی و بدون اطلاع طرف های درگیر (از جمله امریکا، اسراییل، عربستان، حکومت خودگران فلسطین و...) اجرا کنند، و لذا آنرا باید در اِشل طراحی و اقدامِ سازمان های با تجربه اطلاعاتی بزرگ دنیا دید. حدس دیگرم این بود که اسراییل و... از این عملیات آگاه شده، و خود را به تغافل زده، و به عمد، درب های اسراییل را به روی مهاجمین باز گذاشت، تا فلسطینی ها بی هیچ سدِ کارآمدی، از مرزهای مستحکم اسراییل بگذرند، و آنچه کنند که نتانیاهو انتظار انجامش را از آنها داشت، و در نهایت بعد از بهره برداری، آنان را در تله غافلگیری راستگرایان حاکم بر اورشلیم گرفتار کند و...
امروز بعد از یک ماه و چند روز که از آن حمله می گذرد، به نظر می رسد اسراییل با در پیش گرفتن کشتار، ویرانی و خشونت افسارگسیخته در غزه، در تله طراحان این حمله دچار گردیده است؛ فلسطینی ها در یک حمله، و تنها در یک روز 1300 تا 1400 اسراییلی را کشتند، صدها نفر را اسیر، و عدد زیادی را زخمی کردند، آنها و یا طراحان این حمله می دانستند چه می کنند، آنان روی عصبانیت و خصلت های خشونت طلبانه و تندروانه ی نتانیاهو و اعمال غیر منطقی متعاقب این حمله توسط نخست وزیرِ رادیکال اسراییل حساب باز کرده بودند؛ که او برای حفظ پرستیژ دیکتاتور منشانه، و منش تندروانه خود، چه پاسخی خواهد داد، و این همان چیزی بود که طراحان این حمله بدان نظر داشته، و بدان نیاز داشتند.
این روزها رودی از خون در غزه جاریست، که می تواند برای مدت ها محیط مناسبی برای شنا، و ملق و وارو زدن جنگ طلبان و خشونت طلبان، در خون و کشتار را مهیا کند، اینجاست که اسراییل همان کرد که آنان می خواستند، امروز به روشنی می توان دید که حتی در صورت پیروزی ظاهری، و احتمالی اسراییل در غزه نیز، این یک پیروزی تو خالی برای تندروها، در اسراییل بیش نخواهد بود، چرا که حیثیت اسراییل، در مقابل چشم های نگران دنیا، بار دیگر بر باد رفته، و می رود.
اسراییلی ها با تکیه بر راهبرد "مظلومیت قوم یهود" بود که صاحب سرزمین فلسطین شدند، چرا که جهان بارها کشتار و نسل کشی های متعددی به خود دیده و می بیند، اما هیچ نسل کشی شده ایی در جهان، به اندازه یهود از قتل عام خود که به هولوکاست مشهور شد، سود نَجُست، آنان در این مظلومیت بود که کاری با دنیا کردند که یک نوع خفقان دائمی را به دنیای آزاد و مدرن، و پر از آزادی بیان دیکته کنند، تا حتی عیوب آنان نیز بازگو نشود، به طوری که هر انتقادی از آنان، مساوی با شکستن ناموسِ قانون، انسانیت، اخلاق، ذهنیت آرمانِ مدرن و... تبدیل شد، تا حدی که به خصوص در آلمان و اروپا، حتی تشکیک در هولوکاست و یا انتقادی ساده از رویه یهود [i] نیز به یک وحشت غیر منطقی منجر، و جهان آزاد و مدرن نسبت به آن بسیار حساس و پرخاشگر شده است،
جهان آزاد و مدرن چنان در این امر گشاده دستی کرده است که قوانینی که برای رفع تنفر از یهود، در اروپا نوشته شده، آنقدر شدید، حساسیت برانگیز و غیر طبیعی است که به نظر می رسد می رود تا همین قوانین تبعیض آلود، خود تنفر از یهود را در جامعه مدرن و آزاد تشدید کرده، و بر شدت آن بیفزاید، چرا که دیگران را به سکوتی دردآور و عجیب مجبور می کند، و این سکوت در قلب های منتقدان سنگین شده، و اعتراض و انتقادهای بجا نیز، غیر قابل بیان، و کم کم به غده های چرکین تنفر بیشتر منجر خواهند شد.
از این رو اگر در زمان حمله ی حماس، در اسراییل، گروه تندرویی مثل حزب لیکود و همپیمانان راستگرای افراطی اش در حکومت نبودند، و کمی اندیشه ورزی، میانه روی و تعادل سیاسی و فکری بر اورشلیم حاکم بود، و اسراییل از مقابل این کشتار حماس، با پاسخی بدون خشونت عبور می کردند، امروز هم دنیای بهتری داشتیم، و هم بر زنجیره ی خشونت و جنگ طلبی حلقه ایی دیگر زده نمی شد، و شاید زنجیر جنگ و خشونت در این منطقه بلا زده پاره می شد، و دنیا نیز خود با خشونت و جنگ همانطوری برخورد می کرد که باید.
امروز دنیا در کنار نتانیاهو نمی تواند قرار گیرد، چرا که او تمام مرزهای خشونت را جابجا کرده و شکسته، و دریایی از خون را برای جنگ طلبان و خشونت سازان، تدارک دیده است، تا در آن برای سال ها شنا کنند، و تمام صلح طلبان و خشونت پرهیزان را در گوشه رینگ منکوب نمایند. این یکی از دست آوردهای نتانیاهو است، پاس گلی که خشونت طلبان اسراییلی به طرف خشونت طلب مقابل خود داد.
نتانیاهو چرخه خشونت را حلقه دیگری زد، و حلقه های دیگر را در آینده دیگران با خیالی آسوده تر، در زیر سندان انتقام جویی تا سال های سال خواهند زد. هزاران زن و مرد، و کودک و سالخورده ی کشته شده در غزه، خونی نیست که دامن خشونت مدارانِ جناح رادیکالِ شارون مسلک اسراییل را رها کند. این آتشی است که دامان خیلی ها را خواهد سوزاند. خشونت طلبان و جنگ طلبان در خاورمیانه، به رغم بازی در دو تیم مجزا، به هم پاس گل می دهند، آنان به رغم دشمنی که با همدیگر از خود نشان می دهند، در واقع جنگ زرگری را برای بقای همدیگر به راه انداخته اند، و زنجیره ی بقا را برای همدیگر، حلقه های پی در پی می زنند.
[i] - انتقاد از شیوه فکری و عملی یهود امری تاریخی و جاری بوده و خواهد بود، امری نیست که با وضع قانون، بتوان بر آن پایان زد؛ جریانی تاریخی، فرهنگی و جاری است، ظهور عیسی مسیح برای نجات قوم یهود بود، و وقتی او با جامعه یهود روبرو شد، انتقادات تندی را متوجه ساختار عمل و شیوه فکری آنان نمود که تاریخ آن خواندنی و سخنان منتقدین به یهود هم شنیدنی است، حقیقت این است که جامعه اقلیت یهود برای بقا به شیوه تفکر و عملی دست زده است که جریان فرهنگی و اجتماعی را در مقابل خود ایجاد کرده و می کند، این روند را نمی توان با قانون نویسی و ممنوعیت سخن، کنترل کرد، در قالب لطیفه و جوک هم که شده جریان می یابد، و تا تغییر یهودیان، ادامه خواهد یافت.
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
جلال الدین محمد بلخی
در این نوشتار کوشش کرده ام بیشتر از واژه های پارسی سود جویم.
سپاسگذار خواهم بود اگر مرا به ناراستی هایش، بخشایشگر باشید.
هنگامه های سخت زندگی که فرا می رسند، رخساره های مان ناخودآگاه به سوی آسمان ها روانه اند، و در پایان کرانه های دور دست آسمانی، هستیِ زورمند و فراسوی جهانی، به نام خداوند را جستجو می کنند، چراکه بر این باوریم که او دستی بالاتر از تمام دست هایی را داراست، که در زمین در کارند، و می تواند دستی رسانده، و در پهنه های جانگداز زندگی ما، دگرگونی بخشد، او آخرین امید انسان درمانده است.
این روزها سرزمین های زیادی دچار کارزار، آشوب، دستبرد، گرسنگی، آوارگی، چیرگی و خونریزی اند، اگرچه همه ی چشم ها بسوی نبرد خونین و سنگدلانه گسترده بین فلسطین و اسراییل کشیده شده است، اما در همین روزها افغانستان، اوکراین، یمن، سومالی، سوریه، کردستان و... همه یا در کشتار گرفتارند، یا در آوارگی، گرسنگی و آشوب؛ اما به راستی در این گیر و دارهای هراس انگیز زندگیِ انسان، خدا کجاست؟! نهان ترین هستی، در این میان خدایی است که صدها میلیون انسان را در این کارزار هولناک می بیند، و به حال و روز تک تکِ آنان آگاه است، و مردم گرفتار در تمام دنیا چشم به یاری او دارند؛
اما راستینگی در این است که خداوندگاری که ما می شناسیم، بر آن نیست که در روش روامند در این دنیا دستی برده، چه روندهایی که انسان برای خود فراهم ساخته، و یا حتی روندی که انسان ناخواسته بدان گرفتار آمده است، او گرفتار آمدگان در زیر آوار زمین لرزه ها، ویرانی سیل ها، آتش سوزناک آتشفشان ها و... را هم رها می کند، تا بلکه انسان هایی دیگر، آستین بالا زده، از راه در رسند و به رهایی شان بشتابند، چه رسد به انسان هایی که در اثر جهانداری نادرست و کجکردار انسانی، گرفتار درد و رنج و ناامیدی شده و می شوند،
کارنامه گذشتگان نشان می دهد که خداوند به دست ها و چشم های رو به آسمان مانده ی و یاریخواه بیش از 45 میلیون انسان گریبانگیر مرگ و نیستی، و میلیون های انسان اسیر و آواره ی بیدادگاه بزرگ نبرد دوم جهانی هم، نگاهی نکرد، و آنان را در درد و آسیب های شان رها گذاشت، تا با زندگی و نیستی دردناک خود، رو در رو شوند، میلیون ها انسان بی پناه مانده و سرگردان، در مقابل یورش ملخ وار مغول و... نیز، دستی از آسمان ندیدند، و در درد و رنجِ چنین تاخت و تازی رها شدند، چه رسد به هزاران فلسطینی و اسراییلی که در این تاخت و تاز کشته شده، و می شوند، این شمارگان کشتار، در برابر کشتار نبرد های ایران و عراق، سوریه، اوکراین، یمن، افغانستان و... بسیار ناچیزند، هر چند یک کشته هم برای انسانیت بسیار است، اما در آن نبردها نیز، دستی آسمانی نیامد، و اگر هم آمد این همان دست های انسانی بودند، که گاه به یاری رسیدند، و آشوبی و بلوایی را خاموش کردند، و مردم بی پناهی را رهانیدند.
زندگی میلیارد ها نفر در همه گیری بیماری های ترسناک و گسترده، پریشان شد، همین "کوید 19" دنیا را شخم کرد، کُشت و یا به خاک سیاه نشاند، اما باز خداوندگار ما آگاه بود، و نشست و نگریست، و باز این همان ساز و کارهای انسانی بود که با ساخت واکسن و... آمدند و دست به کار شدند، و بر این روند غمبار لگام زدند، و تا اندازه ایی بر این بیماری و نشانه هایش افسار کشیدند و...،
این است که کارنامه گذشته انسان و خداوندگارش، که نشان می دهد، دارای خداوندگاری سخت نگرنده و آگاه هستیم، که ساز و کارهای ژرف نگرانه ایی برای آفرینش خود نگاشته، و پایدار و استوار ساخته است، و سپس انسان و دنیای آفریده شده اش را به حال خود رها کرده است، تا انسان خود چاره ایی بیندیشند و آن را سرپرستی کند، و درد و رنج زندگی خود را کاهش دهد، این است که خداوند، در پهنه های جانگداز انسانی، نهان دیده می شود و...،
این است که می بینیم، خداوندی هست و می بیند، و در دیدگاه ریزبین و درشت بین او، یک مردم در افغانستان نیم سده است که زیر چرخ های کشتار و غم له می شوند و رهاییگری از میان دست های آسمانی، میان ناله های سوزناک و رهایی خواه، آنان را در نمی یابد، برای رهایی آنان دستی بالا نمی زند، و امروز یک مردم همگی، کُرپان و پیشکش تخت فرمانروایی ملاهای طالبانی شده، و می شوند، طالبانی که پیش از این خود را رهاننده افغان های آسیب دیده از آشوب های بی پایان زمان مجاهدین افغان ابراز می کرد، و آمده بود تا آشوب های پس از پیروزی مجاهدین بر سپاه چنگ انداز روس را، پایان دهد، اما در پس پیروزی بر آشوب ها و نبردها، خود دگربار بیدادگری زورگو، و کشتار کننده ایی چیره دست شد، و زمانه ایی درازی از آشوب، خونریزی و بیداد و زورگویی را از سر گرفت، و خود آسیبی بی پایان بر جان و داشته های این مردمِ ستمدیده شدند، به اندازه ایی کشتار و درد و رنج بر این مردم روا داشته و می دارند که زمانه چنگ اندازی روس ها یک سو، و رنج و آوارگی و گرسنگی این مردم در زیر زمامداری بیدادگرانه طالبان هم سوی دیگر؛ امروز تمامیت خواهی و بیداد طالبانی ده ها میلیون انسانِ گرسنه بر جای گذاشته، و ده ها میلیون افغان را آواره، و راهی دیگر کشورها کرده است، و بزرگی و ارج، زندگی و فرهنگ این مردم بیداد دیده، را زیر نماد پرسشی بزرگ قرار داده است.
اوکراینی ها، زن و مرد، کودک و بزرگسال، هر روز بمباران می شوند، و نبرد بین یک سپاه کوچک (اوکراین)، با بزرگترین ارتش دنیا (روسیه) مدت هاست که جریان دارد و آنان یا آواره اند، و یا در نبرد و ستیز با چنگ اندازی سنگدل و آهنین دست، دست و پنجه نرم می کنند؛ یمنی ها فراموش شده ترین سرزمین و مردم، میان آسیا و افریقا هستند، و هرچه بر سر این مردم بیاید، نادیده گرفته می شود، نوای پر دردشان، حتی شنیده هم نمی شود، زیرا آنها پیوندی با دنیا ندارند، که فن آوری های نوین، نوای تلخ سر داده از دل های رنج دیده اشان را با خود به دور دست ها برده، و پیش چشم اهل دل آورده، آنان، آنرا ببینند و بشنوند و دستی برای یاری و رهایی آنان دراز کنند؛
سوری ها میان گاز انبر یک خودکامگی ادامه دار تا پایان عمر، هراس انگیز و با منش چپگرای بعثی، از یک سو، و گمانِ زمامداری اپوزیسیون اسلامگرای سنگدل داعشی و... از سوی دیگر، گرفتار آمده اند، بودن در زیر هر یک از این دو شکل زورمدار سنگدل، جز زیان و نابودیِ بزرگی و ارج انسانی، و رهایی آنها، چیزی در بر نخواهد داشت.
کُردها در چنبره کشورهای گرداگرد خود گرفتارند، و همواره در ترس و دلهره ی نبرد و نیستی پاغوشیده اند (غوطه ورند)، گروه های چپگرای رهاییبخش کُرد، که امروز به نام مردم کرد نبرد می کنند هم، اگر کامیاب شوند و زمامداری در دست گیرند، باز مشخص نیست چه خودکامگی هراس افکنی را، خود ایجاد خواهند کرد، چپگرایی، خودکامگی و تمامیت خواهی در خود دارد، و کردها دهه هاست در چنین سامان دردناکی گرفتارند، و آینده ی هراس انگیز این چنینی هم در پیش رو دارند، میان تاخت و تاز اسلامگرایان سنگدلِ هراس افکنِ خالی از منش انسانی چون داعش و... و زمامداری نژادپرست، و یا فرماندهان خودکامه در همسایگی خود گیر کرده اند، و به خاطر زبان و فرهنگ ناهمگون شان، همواره در کشتار، ناآرامی و... نگه داشته می شوند.
در این بین فریاد دادخواهی مردم ستمدیده که در این جایگاه های هولناک زندگی می کنند، به هیچ جایی نمی رسد، بی گمان برگی از درختی نمی افتد، مگر اینکه خداوندگارمان از آن آگاه است، اما این آگاهی خداوند، شاید در دنیایی دیگر به پاداش و آزاری و شکنجه ایی برای بیداد دیدگان و بیداد کنندگان پایان گیرد، اما در این دنیا، جنبش شایسته ی دیداری، از دست های زورمدارِ خداوندی دیده نمی شود، تا به دگرگونیِ روندِ درد و رنج انسان، ره گیرد، دردی کاهش یابد، بیدادی پایان پذیرد و...
اما راه رهایی چیست و در کجاست؟!
آنچه می ماند دو چیز است که می تواند رهایی بخش باشد، یکی ندای درونی در اندرون انسان پاک، و دیگری منش انسانی، که با هم انسانیت ساز می شوند، اگر انسان ها را، از راه این دو نیروی درونی بتوان مهار کرد، دیگر برونداد هایی همچون آنچه که از ستیز و کشتار و چپاول و... که دیده می شود، دیگر دیده نخواهند شد، ورنه همچنان چشم ها و رخسارهای انسانیِ رو به آسمان، خواهند ماند، و چشمداشت برای رهایی دهندگان فراسو زمینی، درازتر از آنی است که بتوان فکر کرد.
کارنامه در دسترسِ گذشته ی خدایی کردنِ خداوندگار ما، نشان می دهد که او خدایی است برای پرستش، که می توان او را در کنار خود دید، با او درد دل کرد، می توان در برابر او به نیایش نشست و خود را سبک نمود، می توان از او چاره جُست، و در پیگیری دریافت کمکش، امید از دست نداد، می توان با او به راز و نیاز نشست و مدت ها گریست، و سبک شد، و دردها و زخم های پاره پاره درونی را چندی درمان نمود و... اما آنچه انسان را در کوتاه ترین زمان، رهایی خواهد داد، ندایی درونی است که او را بر دادگری و درستی و راستی، و منش انسانی فرا می خواند، که باید این دو نیرو را در دل فرزندان، و همچنین خود، نیرومند ساخت، و بدین راستی و درستی، در زندگی خود و دیگران، دگرگونی ایجاد نمود، و راه دگرگونی در نهشت (وضع) انسان را، به او آموخت، تا با پشت گرمی بر این نیروی درونی، که بدآن "رسول باطن" می گویند، دنیایی بهتر را، در پس این سنگدلی ها و بیدادگری ها شکل داد، و دنیا را پر از آرامش و آسایش ساخت.


