سال 1367 شاید بعد از سال اول جنگ و هجوم های ناگهانی دشمن که از تاریخ 31 شهریور1359 آغاز گردید، و ما در بدترین شرایط آمادگی و انقلابی کشور، بسیاری از مناطق خود را از دست دادیم، بدترین سال جنگ بود، و ما همه آنچه بر اثر سال ها نبرد وجب به وجب بدست آورده بودیم، و اینک در ابتدای سال 1367 در دست داشتیم، را به یکباره و در 3 تا 4 ماه از دست دادیم، و این بسیار تلخ، عبرت آموز، قابل بررسی، شک برانگیز و... است که چرا و چگونه به این نقطه رسیدیم.

فکر کنم این ویژگی تاریخی برای راهبران کشورماست که آنقدر مسایل مبتلابه را نادیده گرفته و به آن بی توجهی نشان می دهند و به هیچ شان می انگارند تا سیلی شود و بنیان برکند، آنقدر مسایل مبتلابه را انکار می کنند و یا نادیده می گیرند و بجای حل مسایل، صورت مساله را پاک می کنند، تا به سرطان و آسیبی اجتماعی تبدیل شود و کار بیمار برای درمان دیر شود و به مرگش منجر شود، آنقدر نصیحت دوستان و خیرخواهان را نادیده می گیرند، تا بلایی خانمانسوز بیاید و همه چیز را بر باد دهد، و این مربوط به نسل راهبران انقلابی و فعلی نمی شود، بلکه این ظاهرا معضلی تاریخی است که پیش از این نیز گریبانگیر راهبران کشورمان بوده، و انگار خواهد بود، اگر به قول امام خمینی، این "آقای محمد رضا" (پهلوی) پیام مردم را زودتر شنیده بود، لازم نبود گریان کشور را ترک و در دیار غربت بمیرد؛ و اگر ما در زمان جنگ صدای شکستن استخوان های اقتصاد، و وضع مردم خود، و تفاهم و اجماع جهانی علیه خود را شنیده بودیم و توجه می کردیم، جنگ به یکباره به این نقطه از شکست نمی رسید، پیش از این دلسوزان زیادی نصیحت کردند که این جنگ را باید تمام کرد، و کشورِ انقلاب کرده و خسارت دیده، توانایی ادامه جنگ را ندارد، ولی ما ضمن خیانتکار، جاسوس و ایادی غرب، مرعوب و... خواندن خیرخواهانِ با تجربه، همواره شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" را تکرار کردیم، و همواره مفهوم پیروزی را تنها در نابودی کامل طرف های مقابل خود می دانستیم، و به کمتر از آن بدون هیچ نرمشی رضایت ندادیم، و راه قدسی را که از آن خود می دانستیم، را با گذر از کربلایی می جستیم، که ملک طلق خود می شمردیم و ادامه دادیم و ادامه دادیم تا در کیس جنگی که هشت سال به درزا کشید، همه ی داشته های هشت سال جنگ را هم از دست دادیم، آنقدر در شعارها غرق بودیم، که شعارسازان هم خودشان باورشان شد، و یادشان رفت که اینها تنها شعاری برای رجزخوانی جنگی بیش نیست و نباید شعارها به راهبرد تبدیل شود و به زودی باید از آن عبور کرد، که هر لحظه ایی را اقتضایی و سیاستی خاص لازم است، و ما خود آن شعارها را ساختیم، تا آرمانی بلندتر داشته و چشم به دوردست، قدم به قدم تا مقصد طی طریق کنیم، و اگرچه شعار هم در زمان خود لازم است، ولی زندگی واقعی بر اساس شعار ممکن نیست و باید به داشته ها و توان و محدودیت ها و تجربه انسانی هم توجه کرد. آنقدر بر سندان شعار کوبیدیم، که استخوان های دست ها مان هم شکست و خرد شد، و هر قلدر بزرگ و کوچک که از راه رسید دست بر کمرش بردیم تا نابودش کنیم، و توجه نکردیم شاید حکایت مرگ خواستن برای دیگران به مرگ خودمان انجامد.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در سنگِ سختِ روزگار و پیشانی، آقا...
تغییر رژیم در داخل کشور دونالد ترامپ خواهان تغییر رژیم در ایران بود. در عوض، جنگ ممکن است تحولات سیا...
- یک نظر اضافه کرد در وقتی نقشی را که به شما می‌دهند...
سارتر نقش یک عصیانگر را بازی می‌کند، اما همچنان در دامِ «انتخاب کردن» گرفتار است. او می‌گوید با رد ک...