مسلمانان در شهر شما عاشق ندیدم
به درد آشنا و مهر و وفاداری ندیدم
از جبر و جفا و عهد و پیمانه بریدم
برون گشتم و این جبر و جفا و درد خریدم
احتمالا شاعر تاجیک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:48 شماره پست: 170
مسلمانان در شهر شما عاشق ندیدم
به درد آشنا و مهر و وفاداری ندیدم
از جبر و جفا و عهد و پیمانه بریدم
برون گشتم و این جبر و جفا و درد خریدم
احتمالا شاعر تاجیک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:48 شماره پست: 170
چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.