نبردی که خارج از دیدرس رسانه ها و اطلاع کافی مردم ایران، چندماه پس از بهمن 1357 آغار شد، و مدت ها بود که در مرزهای غربی ایران جریان داشت [1] در چنین روزی در 31 شهریور 1359، یعنی یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب 57، بالاخره با حمله شدید و گسترده نیروهای بعث عراق به مناطق مختلف کشورمان، رسمیت یافت چرا که صدای انفجارهایش را همه حتی در پایتخت شنیدند، و ایران و عراق بدین ترتیب بود که وارد طولانی ترین جنگِ قرن بیستم شدند، و گرچه بعد از هشت سال رکوردشکنی های خسارتبار، کشتار و ویرانی بی وقفه، با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، توسط بنیانگذار ج.ا.ایران، در سال 1367، پایان یافت، ولی به رغم این پایان اجباری، این جنگ خسارتبار ایران را در دره ایی بی انتها از عطش ادامه جنگ و درگیری گرفتار کرد، که تا کنون از آن رهایی نیافته، و به معنای واقعی ورود به شرایط صلح، و خروج از حالت و شرایط جنگ و درگیری، و امضای قراردادهای ترک مخاصمه را، انگار کسی باور نکرد، آنرا جدی نگرفت و صلح واقعی هرگز حقیقت بیرونی نیافت. 

این در مورد طرف دیگر این جنگ یعنی عراقی ها نیز شاید صدق می کرد، و سردمداران این کشور که هنوز از خونریزی و ویرانی ایران به اندازه کافی سیر نشده بودند، و عقده های جنگ و ویرانی و خونریزی گلوی شان را همچنان می فشرد، و از این عقده حُناق گرفته بودند، جبهه ی دیگری گشودند، و نبرد خود را با همسایه کوچک دیگر خود، یعنی کویت و... پی گرفتند، در ایران نیز بازسازی و نوسازی واقعی خرابه های جنگ در کشور پا نگرفت، و آنطور که ژاپن بعد از جنگ، اروپایی بعد از جنگ، شبه جزیره کره بعد از جنگ و... ویرانی های خود را ساختند و توسعه و پیشرفت را هدف گرفتند، سازندگی و توسعه در ایران جدی گرفته نشد، و به زودی کشتی اقدامات بازسازی دولت سازندگی که در این راه مصمم هم به نظر می رسید و پرکار و پر انگیزه حاضر شده بود، و به راهبری مردی مثل مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی راه افتاده بود نیز، به بهانه های مختلف به گِل نشانده شد، و ساخت خرابی های ناشی از جنگ ویرانگر هشت ساله، نیمه تمام رها شدند، و از سر لوحه کار دائمی دولت های بعدی به مرور خارج، و در نتیجه اتفاق نیفتاد، و تو گویی خروج از شرایط جنگی، در اولویت اول تصمیم سازان کشور قرار نگرفت، و شاید به همین دلیل است که هنوز که هنوز است، گَردِ جنگ و ویرانی بر چهره اکثر شهرهای جنگزده کشور نشسته، و از آن زدوده نشده است؛ مثلا خرمشهر، آبادان و... هرگز به شرایط عادی قبل از جنگ خود باز نگشتند، نخلستان هایش هنوز ویرانند و احیا نشدند، نهرهایش لایروبی و قابل کشتیرانی نشد و... 

به رغم فرو خفتن لهیب شعله های داغ این جنگ هشت ساله و طولانی، روحیه نبرد و جنگ طلبی نیز، همچنان در بین جنگجویان زنده نگه داشته شد، تو گویی انگار آنان فرصت کافی نیافته بودند تا تمام خشاب پر از گلوله و کینه خود را در بدن دشمن متجاوز خالی کنند، و در این حال روانی بود که از جنگ و نبرد بازشان داشتند، و این خشم نهفته و عمیق، در سینه های شان حفظ شد و شراره کشید، و همچنان زنده نگه داشته شده، تا در جایی دیگر از آن سود جسته شود، 

و در این سو کسانی بودند که گویا باور قلبی به پایان جنگ نداشتند، و در جستجوی جبهه ایی جدید بودند، تا خاکریزها را دوباره برپا کنند، و شاید به همین دلیل بود که خاکریزهای نبرد سابق را به مرور از جبهه های غرب کشورمان، به ساحل شرقی مدیترانه منتقل، و یک جنگ سرد، و گاه گرم و بی پایان را، در آن نقطه پی گرفتند، که گاهی شراره های آن، صورت بسیاری را سوزانده و می سوزاند، و فتیله ادامه اش همواره در دسترس کسانی بود، که گاهی به جنگ نیاز می یافتند، تا نبرد آرمانی خود را در آن نقطه از جهان پی گرفته، ادامه دهند. و بدین ترتیب بود که دیگر "میدان" در خدمت کشور و سیاست های کلی آن نبود، بلکه این کشور بود که به خدمت میدان در آمده، همه در خدمت به میدان به صف در شدند و به پای این میدانِ جنگ بی پایان قربانی شدند.

حوادث بعدی هم به کمک این سناریو سازان جنگ آمد، تا این نبرد بی پایان هرگز خاتمه نیابد، از جمله پا گرفتن گروه های مسلح و تروریست و بی رحمی همچون داعش، طالبان و گروه های تکفیری دیگری از این دست که از جمله می رفتند تا مرزهای سیاسی چند کشور منطقه شامات را در هم ریخته، سازمان جدیدی را به جغرافیای منطقه، مطابق با اهداف و سیاست های حمایتگران منطقه ایی و جهانی خود تحمیل نمایند. 

هدف گیری موجودیت اسراییل، نبردِ در آب نمک خوابیده ایی بود، که بهانه ایی درازمدت را برای استمرار جنگ و نبرد مهیا می کرد، اینک ایران می رفت تا پرونده جنگ های اعراب و اسراییل را تحویل گرفته، و کار به سامان نرسیده و شکست خورده تمام کشورهای عربی را، ما ایرانیان به تنهایی و با چند جزیره شیعه نشین در منطقه به عهده گرفته، و دنبال کنیم، و این چنین بود که تب جنگ، همواره در درجه بالایی از پتانسیل ایجاد جنگ های فراگیر و ویرانگر و بلکه محو کننده، حفظ شد و هر روزه ایرانیان و... اجساد فرزندان خود را در یک سکوت خبری، تشییع کردند، و به خاک سپردند؛ 

و این طراحان عملیات 7 اکتبر 2023 بودند (که این روزها به سالروز آن نزدیک هم می شویم)، که آتشی وسیع را در نیزارهای خشک خاورمیانه انداختند، که تمام طرف های درگیر در منطقه را، دچار تراژدی خونریزی و خرابی های بی پایانی کرده، و تلاش و تمام مساعی اهل صلح در جبهه قدرت های منطقه ایی و جهانی هنوز نتوانسته است، لگام بر دهان این اسب چموش و پا به رکاب جنگ کشیده، خط پایانی بر خونریزی، جنایت و ویرانی آن رسم کند. 

تا کنون غزه و اریحا، با ده ها هزار کشته و زخمی، و ویرانی در حدود 90 درصد، روی دست مردم خاورمیانه مانده است، و اکنون لبنان در نوبت دوم تکرار این تراژدی، هر روزه بمب و ترور را تجربه می کند و مناطق کرانه باختری رود اردن و سوریه نیز در ردیف های بعدی، هر روزه قتلگاه بهترین جوانان خاورمیانه است، که فریاد مظلومیت آنان، در میان هیاهوی انفجارها، و خدعه و نیرنگ جنگ طلبان و... گُم می شود، و هر روز نسل کشی تمام عیاری در مقابل چشم جهانیان صورت می گیرد، و ادامه دارد، و دو طرف هر چه در چنته دارند را رو می کنند، تا آمار کشتار، جراحت و ویرانی طرف مقابل خود را افزایش دهند، و هر دو طرف از نابودی کلی طرف مقابل خود سخن می گویند، و بشریت در باتلاق این جنگ و ویرانی بی پایان گرفتار آمده، و افقی از صلح در پس خاک غلیظ برخاسته از صحنه جنگ دیده نمی شود. 

بذرهای کینه ایی کاشته شده است که تا سال ها دامن مردم این منطقه را رها نخواهد کرد. و تو گویی ناف ما مردم خاورمیانه را با جنگ و ویرانی و کشتار بریده اند، و دارم باور می کنم که ما همان موجیم، که آرامش ما، عدم ماست؛ و کسی در هیاهوی این جنگ، ضجه مادران فرزند از دست داده، و صاحبان زندگی های ویران شده و... را نخواهد شنید، فریاد کسانی که زیر آوار این همه جنگ و جنایت در حال خفه شدن هستند را حتی امدادگران پرهیاهویی که از وحشت وسعت ویرانی و کشتار و جنایت، بی اختیار به این سو و آن سو می دوند نیز، نخواهند شنید، چه رسد به آنانی که کیلومترها آنطرف تر، هر روز منتظر خبر کشتاری عظیم تر، در این مناقشه بی پایانند، و میان اخبار به جستجو نشسته اند که بالاخره آخر کار این منازعه ی بین گلادیاتورها به کجا خواهد انجامید، و در این میان، این غرش گلوله هاست که شنیده می شود، و هر طرف که صدایی مهیب تر، از کشتار و جنایت و ویرانی ایجاد کند، چشم ها را به سوی خود بیشتر خیره خواهد کرد، و کف و هورای شدیدتری از سوی طرفداران خود دریافت می کند. 

و این چنین است که در خلال بازی این جنگ بی پایان، فرایند و برنامه های توسعه و ساخت کشورمان دهه هاست که به مرور به کناری نهاده شد، و پولی برای عمران و آبادی و اداره عزتمندانه و زندگی با کرامت ایرانیان باقی نماند، و در بی پولی و فرار سرمایه های انسانی و مالی، تمام داشته های یک ملت، حتی منابع ذخیره شده در میلیون ها سال گذشته، آثار هنری و تاریخی اش، املاک و دارایی هایش، محیط زیست و دارایی های عمده اش و... به حراج های مخفیانه گذاشته می شود، تا این روزهای شوم بلکه سپری شوند،

و در این میان فشار همه جانبه بر مردم ایران هم هر لحظه اضافه می شود، و دست سردمداران کشور در جیب مردم خسارت دیده از یک جنگ بی پایان، در قالب مالیات هایی که هر روز دامنه اش گسترش می یابد، همواره هست، به خصوص افزایش افسار گسیخته تورم و گرانی که بواقع خراج و مالیاتی است که حاکمیت ها از مردم فقیر و غنی خود، علی السویه می گیرند، خراجی بیرحمانه که مدام دریافت می شود، و افزایش و گسترش می یابد، و همه این درآمدها در چاه ویل و سیری ناپذیر اداره میدانِ این جنگِ بی پایان سرازیر گشته و می شود، تا چهره فقر، و عدم توسعه ایران، هر روز واضح تر از گذشته، به همه جهانیان رخ نمایاند، و همه دلسوزان را انگشت به دهانِ له شدن، زیر آوار عقب ماندگی های غیر قابل جبران نگه دارد.

و در این جنگ های بر پا شده (یا به قول مرحوم مادرم خمیرهای دِقاچیده و آماده زدن به تنور داغ)، همیشه جوانان، پیران و میان سالانی هستند که به زور و یا به اختیار، راهی میادینی این چنین می شوند، که ریسک مرگ در بالاترین حد آن است، شکارگاه هایی که شما شکار دشمن، و دشمن شکار شماست، شکارگاهی برای سلاخی بهترین انسان که برای ایده خود می توانند از جان نیز بگذرند، نادره های دوران که در خون خود غلت می زنند و... آنچه امروز در جنگ اسراییل با فلسطینیان، لبنانی ها و... و در نبرد روسیه و اوکراین می بینیم، به واقع همین شکارگاهی است که انسان ها فراهم می کنند، و روزی چنین شکارگاهی بین ما و عراقی ها جریان داشت، صدها هزار کشته، نتیجه این نبردهای ظالمانه و خسارتباری است که دامن انسان را رها نمی کند. یاد و خاطره آن جانفشانی ها گرامی باد.

[1] - در سال ۱۳۵۸ تعداد ۸۴ مورد و در ۶ ماههٔ اول سال ۱۳۵۹ نیز ۵۵۲ مورد (جمعاً ۶۳۶ مورد) تجاوز مرزی از سوی عراق به خاک ایران انجام شد. که ۴۹۰ مورد از این تجاوزها از سوی وزارت امور خارجه وقت علی‌اکبر ولایتی با اسناد معتبر به سازمان ملل گزارش شد.

آلوده ترین مناطق دنیا به کشتارهای بی قید و قانون از انسان ها، مملو از کلاشینکف هایی [1] است که انگار کارخانه ساخت آن، به مثال روند تکثیر کشتار، ترور و تروریسم در جهان، تمام نقاط دنیا را به خود آلوده کرده است. هر جا کشتاری جمعی از انسان ها در جریان باشد، این سلاح سبک، ساده و روان، خود را بدانجا رسانده و نقش آفرینی موثری خواهد کرد، تو گویی بر تولید و توزیع این سلاح مرگبار در جهان، هیچ قاعده و قانونی حاکم نیست، و مثل کاردهای آشپزخانه در  هر مغازه ایی قابل خرید است، و هر گروهی که بخواهد راه دستیابی به اهداف خود را بر مبنای زور سلاح تعریف کند، تُجار این اسلحه ی خونبار، آماده اند به زودی آنانرا، به هر میزان که بخواهند، بدین اسلحه مسلح کنند؛ تمام قاره های جهان از امریکا، آسیا، افریقا و حتی اروپا، اکنون در سیطره و گسترش این سلاحند، سازنده این سلاح شرق است، و تو با دیدنش به یاد نبردها و ایده چریکی نظامیان سازمان یافته شرقی می افتی که خود را جنبش های آزادیبخش خلق می نامند، و بعد از سیطره، حاکمیت های دیکتاتوری مخوفی را ایجاد می کنند.

از ساده ترین تا مخوفترین، از کم تعدادترین تا گسترده ترین گروه های تروریستی، آزادیبخش، و یا حتی ارتش های مجهز جهان، بدین سلاح تجهیز شده اند، و البته ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم، چرا که بعد از تحمیل یک جنگ خسارتبار هشت ساله، در 31 شهریور 1359 به ملت ایران، و قرار گرفتن ایرانیان در مقابل ارتش سراسر مجهز به کلاشینکف صدام، ما نیز به زودی به این سلاح مجهز شدیم، تا فروشندگان این سلاح هر دو سوی این میدان را به بازار فروش سلاح های خود تبدیل کنند؛

گرچه ارتش رسمی ایران، به اسلحه انفرادی ژ3 [2] مسلح بود، و داوطلبان رزمنده ایی چون ما نیز، قاعدتا همراه و همدوش آنان در این نبرد، باید به ژ3 مسلح می شدیم، اما اینطور نشد، ما همرنگ آنان در این جنگ نشدیم، و همرنگ با دشمن خود، به کلاشینکف تجهیز شدیم؛

چراکه سن و سال و قامت نحیف رزمندگان کم سن و سالی که باید از طریق بسیج مردمی در جنگ سهیم می شدند، نه توانایی حمل سلاح سنگین و قدرتمندی مثل ژ3 را داشتند، و نه کتف های شان آنچنان قابل بود، که لگد های ژ3 را، بعد از هر شلیک تحمل کند، و نه حتی قد و قامت چنین رزم آورانی به قدر کافی بلند و قوام یافته بود، که ژ3 را بعنوان سلاح، در نبرد هجومی خود بکار گیرند. این بود که کلاشینکف را مناسب این ارتش سازماندهی شده با اکثریت نوجوانان، دیدند، که باید در این جنگ هشت ساله برای مواجهه با صدام، به کار گرفته می شدند.

کلاشینکف هم سبکتر، هم استفاده از آن آسانتر، و هم مافیای بین المللی تولید و توزیع این سلاح آماده بودند، تا گلوله و سلاح را در مقیاس زیاد، و به راحتی در اختیار ما قرار دهند، در طول جنگ تنها کمبودی که احساس نشد، همین سلاح و گلوله کلاش بود، هیچگاه نشنیدم که از لحاظ تامین این سلاح و گلوله هایش دچار کمبود باشیم.

این سلاح انفرادی عمومی ما داوطلبان مردمی در جنگ بود، که با آن همراه بودیم، در دنیای کودکانه خود، بدان عشق می ورزیدم، مونس ما در شب های تاریک جنگ بود، آن را بر دوش و یا سینه خود با افتخار می آویختیم، بخشی از تن ما شده بود، به هنگام عبور از آب، مراقب بودیم خیس و یا گل آلود نشود، همواره به تمیزی اش مطمئن می شدیم، زیباییش برای ما مهم بود، به هنگام تحویلش از بخش تسلیحات، مراقب بودیم، زیباترین، سالمترین، نو ترین و البته بهترین آن را تحویل بگیرم، و به همان صورت در پایان دوره، تحویل دهیم تا باز چه کسی آنرا مالک شود، همانگونه که از مالک سابقش اطلاع نداشتیم، که از زنده ماندگان نبرد قبل بود، یا شهدایی که به خاک سپرده شده بودند.

خشاب های سی تیرش به وفور، و چهل تیر، و هفتاد و پنج تیرش نیز کم و بیش وجود داشتند، اما سینه بندهای بِرِزِنتی ما، طبق استانداردهای تعریف شده، جای سه خشاب سی تیر، و دو نارنجک دستی در کناره هایش داشتند، که بدین طریق، هر جنگاوری چهار خشاب سی تیر، یعنی 120 تیر با خود حمل می کرد و در طول نبرد سعی می کرد، تا رسیدن به مهمات دشمن، یا رسیدنِ تدارکات مجدد، این تعداد تیر را در روند جنگی خود مدیریت کند، تا کم نیاورد، و همواره مسلح و آماده باقی بماند.

 در سال های ابتدایی جنگ، اکثر کلاشینکف ها، قنداق دار بودند، و تنها تعداد کمی از نوع تاشو در دسترس بود، حال آنکه آرزوی داشتنش را همیشه در دل داشتیم، و داشتنش نشان عنوان و شخصیت، در سازمان رزم بود، و نگاه ها را به دارندگان خود خیره می کرد، آن تعداد کم نیز متعلق به فرماندهانی بود که سهم آنان در تجهیز این کلاش های تاشو می شد، اما در انتهای جنگ کلاشینکف های تاشو، که قنداقی فلزی داشتند که در زیر سلاح جمع می شد، و آنرا خوش دست تر، کوتاه تر و راحت تر برای حمل می کرد، فراوان تر شدند، و این سلاح تاشو، با قد و قواره ی کوتاه خود، بسیار با قد و قامت امثال ما هماهنگ تر بود.

کلاشینکف عامل کشتاری بسیاری از جهانیان شده است، و امروز چشم بگردانی دنیایی از انسان ها را خواهی دید که با این سلاح، دستیابی به اهداف، و یا حق خود را جستجو می کنند، کلاشینکف، مثل دیگر سلاح های موجود در جهان، مشتری و اهداف نمی شناسد، هر دست اماده به کشتاری را بیابد، بیدرنگ در آن جای خواهد گرفت، هم در دست گروه های آزادیبخش، هم در دست تروریست های آدمکش و...، و در کل سلاحی آماده و در خدمت آدم کشی است.

باشد که روزی زمین از سلاح های مرگبار پاک شود، و شعار #نه_به_جنگ آنچنان فراگیر گردد، که جنگ طلبان به حاشیه گود انسانیت رانده شوند، و دستان انسان ها به قلم و ابزار های کار عادت کند؛ دستیابی به حق تعیین سرنوشت، و دیگر حقوق اولیه و ثانویه انسان ها، منوط به داشتن سلاح های مرگبار نباشد، گوش ها بیشتر در معرض کلام و سخن باشند، تا صدای شلیک های پیاپی و خونبار سلاح هایی که هر روز جماعتی را هدف گرفته، و بی جان می کنند؛ و نبردهای خونبار و بی پایان، به مسابقه کار، اخلاق، علم و سخن در میان انسان ها تبدیل گردند.

یکی از نشانه های رسیدن انسان به مقام انسانیت، همانا اعلام و اجرای خلع السلاح جهانی خواهد بود، تا پیش از آن، این مسابقه در کسب هرچه بیشتر توان کشتار است، که ذهن و انرژی انسان ها را به خود مشغول خواهد داشت، و کثرت سلاح و مهمات در جهان، نشانه دوری انسان از انسانیت، اخلاق و... است، مسابقه ی هر چه بیشتر مسلح شدن در زمین، نشان از نابرابری، بی عدالتی، کم فروغی اخلاق و انسانیت دارد، و نشانه ایی از رسیدن به عدالت و انسانیت و حتی خدا نخواهد بود.

اتکای انسان به سلاح، نشانی از تعطیلی حکمت، علوم و منافع انسانی، اخلاق و ارزش های معنوی و انسانی دارد، که این روزها به اکسیری در منطقه ما تبدیل شده است، از این رو، کارخانه های تولید وسایل آدم کشی می سازند، و جنگجویان هم آن را در عدد و شمار بسیار، شلیک می کنند، جنگ مقدس است، و کشتار ثواب؛ و هر طرف با ایدئولوژی که بدان سخت معتقد است، این روند ظالمانه و غیر انسانی را توجیه، و بلکه لایق اجر و افتخار و سعادت دنیایی و آخرتی می نمایاند.

کلاشینکف ها و... بدون هیچ احساسی به جمجمه و تن انسان ها شلیک می کنند،

هر روز خونسردتر و بی رحم تر از قبل، 

در این آوردگاه خون و کشتار،

دلباختگان به زندگی، پامال جنگ طلبانند،

جنگ خسارتبار هشت ساله با صدام، پای کلاشینکف را به ایران نیز باز کرد،

هدیه ایی از شرق برای کشتار،

در دست کسانی که نبرد را، زندگی خود کرده اند؛

تولید کنندگانش آنرا برای کشتار ساختند،

برای آنان مهم نیست چه کسی قربانی آتش آن خواهد شد،

مهم این است که بهایش در جیب های گشاد آنان سرازیر شود،

می توان کُشت و کشت و کشت،

از سازنده اش باید تشکر کرد؟!

کلاشینکف اسلحه فقرا،

و اکثرا برای کشتن فقرا به کار می رود،

ارزان و بی دردسر،

در دسترس همه برای کشتار،

و ماشه هایی که می چکانند

و آتشی که از نوک لوله ها می جهند،

که هم چشم تو را کور می کند و هم دشمن را به وجود و مکانت مطلع،

تا زیر آتشت بگیرند، او نیز بکشد آنچنان که تو مشغول کشتاری

این چرخه کشتار است که تمامی ندارد.

[1] - کَلاشْنیکُف به‌طور خلاصه: کِلاش به روسی: калашников، آوانگاری: kalashnikov همچنین شناخته شده با نام کِلاشینکُف خانواده‌ای از تفنگ‌های تهاجمی با «آتش تحت اختیار» است که کنسرن کلاشینکف آن را تولید کرده است. این سلاح با فشنگ‌های کالیبر ۳۹×۷٫۶۲ تغذیه می شود و با فشار غیرمستقیم گاز باروت مسلح میشود و دارای برگه ناظم آتش سه وضعیتی است که سلاح را به ترتیب(از بالا به پایین) به سه حالت ضامن، رگبار ( خودکار ) و تک تیر ( نیمه خودکار ) درمی‌آورد. AK مخفف آفتامات کَلاشنیکُف به روسی: Автомат Калашникова، آوانگاری: Avtomat Kalashnikov است. آفتامات در زبان روسی به معنای اسلحه خودکار می‌باشد و عدد ۴۷ نیز اشاره به سال ۱۹۴۷ است که اسلحه مزبور به‌وفور در خط تولید قرار گرفت. نام این سلاح برگرفته از نام طراح آن میخائیل تیموفویچ کلاشنیکُف است. (وی طراحی این اسلحه را با الهام از اشتروم گور ۴۴ که یک سلاح ساخت آلمان نازی بود انجام داد و به‌دلیل اتمام جنگ و از هم پاشیدگی ارتش آلمان (۱۹۴۵–۱۹۳۵)، بسیاری از طرح‌های نخبگان آلمانی در بسیاری از زمینه‌ها، توسط امریکا، شوروی و دیگر کشورها به سرقت رفته و بسیاری از آن‌ها، بعدها با نام‌های دیگری ساخته و رونمایی شدند. مدل تولید چین AK-47 از مشهورترین انواع کالاشنیکف هستند. از زمان آغاز تولید این سلاح تاکنون بیش از ۲۰۰ میلیون قبضه کلاشنیکف در شوروی و کشورهای دیگر ساخته شده‌است. بنابر آمار، مسلسل کلاشنیکُف طی ۵۰ سال گذشته بیش از بقیه انواع مسلسل‌ها، چه در دست انقلابیون و چه توسط نیروهای نظامی و امنیتی، برای کشتار به‌کار رفته‌است. سازنده این اسلحه میخائیل کلاشنیکف گفته که هر وقت می‌بینم اسلحه‌ای که برای دفاع از کشورم دست گروه‌های تروریستی است از خود می‌پرسم چه شد که این اتفاق افتاد؟ کاش به جای آن یک ماشین چمن زنی خلق میکردم از حدود ۵۰۰ میلیون تفنگ در جهان، در سال ۲۰۰۴، حدود ۱۰۰ میلیون آن‌ها از خانواده کلاشنیکف بودند.

[2] - ژ۳، به آلمانی: Gewehr 3 یک تفنگ جنگی اتوماتیک ساخت شرکت هکلر و کخ آلمان با همکاری شرکت دولتی اسپانیایی CETME است.[۱] به این جنگ‌افزار به اختصار ژ۳ گفته می‌شود. این جنگ‌افزار در سال ۱۹۵۹ به عنوان سلاح سازمانی ارتش آلمان انتخاب شد و از آن پس در طی چهل سال بیش از شصت کشور مانند ترکیه، یونان، سوئد، پاکستان، استونی پرتغال، مکزیک و ایران آن را به کار بردند، راز موفقیت ژ۳ در سادگی و ارزانی ساخت آن است. این سلاح با فشنگ پرقدرت کالیبر ۵۱×۷٫۶۲ میلی‌متر ناتو تغذیه می‌شود و می‌تواند در حالت نیمه اتوماتیک (تک تیر) و اتوماتیک (رگبار) عمل کند و مدلی نیز با قنداق تاشو دارد. این سلاح که در زمان جنگ ایران و عراق در بین عراقی‌ها به توپ دستی معروف بود برای قدرت زیاد در نابودی اهداف از سوی ایران استفاده شد. ارتش آلمان در سال ۱۹۹۷ تفنگ ژ ۳۶ را جایگزین ژ ۳ کرد. 

با پایان سفرم به استان کردستان، و دیدارهایی که از شهرهای زیبای سنندج، مریوان، کامیاران، داشتم، اینک توقفی هم در استان کرمانشاه خواهم داشت، بهشت تاریخ ایران باستان، سرزمینی الهام بخش که یادآور مجد و عظمت ایران فرهنگی، باستانی و تمدنیست، سرزمین عشق های شیرین و فرهادی، نبردهای بزرگ و خار و ذلیل کننده دشمنان و رقبای این آب و خاک، دیار قهرمانان ایران باستان، که نشانه های پهلوانی را تا کنون در رفتار و منش خود حفظ کرده اند، شهر غیورمردان بلند قامت ایران، با روحیه های بزرگمنشی، تفکر و نرم خویی، هنر و موسیقی، معنویت و عمق، دروازه ورود ایرانیان به میانرودان و شهرهای تاریخی ییلاقی شاهان ایران باستان، در کناره های رود دجله و فرات، تیسپون نشینانی که اکنون در آن سوی مرزهای سیاسی ترسیم شده بعد از جنگ های جهانی، که بین ما جدایی افکند، و کار را به دشمنی هم کشاندند تا این که در 31 شهریور سال 1359 به کار گرفته شدند تا جنگی 8 ساله و خسارتبار را به هموطنانِ ایران تمدنی خود در این سوی مرز، تحمیل و آغاز کنند، تا ما از همدیگر کشتاری بیرحمانه و بی دریغ در طی هشت سال کنیم.

و بدین ترتیب بود که کرمانشاهان یا باختران آن روز، به میانی ترین جبهه، در طول مرز تماس ما با نیروهای بعثی تحت فرماندهی "سید الرئیس" یعنی دیکتاتور بغداد تبدیل شد، و در این جنگ خسارتبار هشت سال، کرمانشاه همواره مورد خشم و تنفر صدامیان بود، و بارها و بارها بمباران شد، شهرهایش با خاک یکسان شدند، به طوری که وقتی در سال 1367 در پایان این جنگ به دیدار نفت شهر رفتم، از این شهر جز چند خیابان آسفالته، هیچ ساختمانی باقی نمانده بود، و ما ایرانیان مجبور شدیم، به رغم اکراه و نخواستن هایمان، در مقابل این تجاوز خویشاوندان سببی خود در میانرودان، بایستیم و طی هشت سال، از هم کشتاری کم نظیر کنیم، تا هم ایران و هم عراق، در خلال این نبرد نابود شوند، و آثار خسارتبار این جنگ طولانی را، بر چهره، روح و روان و اقتصاد و سیاست این دو کشور، برای دهه ها و بلکه بیشتر، ببینیم و تحمل کنیم.

جنگ یک حادثه دردناک، یک تراژدی غمناک، و یک توفان بلاخیز است، اما با این حال، در سخت ترین صحنه های آن هم، باز شیرینی هایی برای هر مبتلا و یا هر جنگجویی باقی می گذارد، خاطراتم از این جنگ، در کردستان بسیار بهتر از خاطراتم از این جنگ، در کرمانشاهان است، چرا که در نبرد کردستان، طرف اصلی جنگ ما دشمن بعثی بود، اما در کرمانشاه، تنها در یک نبرد حضور یافتم، آنهم نبردی که ما آنرا مرصاد نامیدیم، و آفریدندگانش آنرا "فروغ جاویدان" دیدند! و دسیسه گران بین المللی، ما را در مقابل سپاهی مجهز و متشکل از تیپ و لشکرهایی نهادند که در یک ستون خودرویی، زرهی و البته متشکل از فرزندان نخبه انقلابی و مبارز سابق، که علیه کشور خودشان سازماندهی و تجهیز شده بودند، تا آن روزهای تلخ را رقم زنند، و مقابل مایی صف آرایی و نبرد کنند، که برای دفع تجاوز و جلوگیری از تجزیه کشور، توسط بعثی ها بدین جنگ رفته بودیم.

کرمانشاه و جاده های تاریخی اش به میانرودان

از چنین مبارزانی الفبای غیرت، تفکر، خویشتنداری، صبر، تامل، وطن دوستی، دوری از دشمن و... را هم گرفته بودند، و ما را در این نبرد شرم آور که برای ایران و هر ایرانی جز سرافکندگی و سرشکستگی چیزی در بر نداشت، همچون رستم، مقابل سهراب نهادند، که تا پنجه در پنچه هم نهیم و از همدیگر بکشیم و کشته شویم، که در هر صورت سرافکندگی و خسارت برای ایران و ایرانیان بود. اعضای وقت سازمان مجاهدین خلق که مقابل ما، در آن روز صف کشیده بودند، کسانی بودند که تا آن لحظه، حداقل سه دوره مبارزاتی مهم را طی کرده، و پشت سر گذاشته بودند:

  • دوره اول تحت رهبری مردانی اهل تفکر اخلاقی، دینی، انسانی و انقلابی همچون علی شریعتی، سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان، که به مبارزه مجاهدان آنروز، که با پهلوی ها و نظام پادشاهی در نبرد بودند، شکل و شمایل یک نبرد پاک و افتخارآمیز، اخلاقی می دادند، تا منطقی و متین مبارزه کنند و پیش بروند، و البته هم با کمک دیگر صحنه سازان آن انقلاب مردمی و سراسری، پیروزی هم نصیب انقلابیون شد، اما...
  • دوره دوم مبارزه آنان بعد از پیروزی انقلاب در سال 1357، و تا سال 1360 حادث شد، که دیگر نه شریعتی بود و نه طالقانی و بازرگان، و یا حتی مبارزانی منطقی تری در بین خودشان، که همه یا حذف شده بودند و یا به دیار باقی شتافته بودند، اینجا بود که تحت فرماندهی و رهبری جوانانی پرشور، اما خالی از تفکر پخته ی مبارزاتی، تحت مسئولیت و هدایت افرادی همچون مسعود رجوی و... قرار گرفت، که در بزنگاه های سرنوشت ساز مبارزه، تصمیم های نابجایی می گرفتند، و از قضا در این دوره از مبارزه خود، با همسنگران انقلابی اشان در دوره مبارزه با پهلوی، که با بسیاری از آنان در زندان های پهلوی همسلول و همبند بودند، و اینک در نبردی قرار گرفتند، که پیچیدگی و ظرافت های بیشتری در مقایسه با مبارزات دوره پهلوی ها داشت، حلم و بردباری می خواست و تفکری پویا که شرایط را بخواند و درک کند و سپس عمل نماید. این درست است که در روند خالص سازی های بعد از پیروزی انقلاب، وقتی آنان نتایج تقسیم غنایم پس از پیروزی انقلاب را دیدند، به درستی تا حد زیادی ناعادلانه یافتند، و احتمالا آنان سهمی در خور زحمات خود، که در دوره مبارزه تشکیلاتی با حکومت شاهنشاهی، متحمل شده بودند دریافت نداشتند، و تکیه کنندگان بر کرسی های قدرت، و همسنگران سابق انقلابی اشان هم دیگر تاب و تحمل اصرار آنها برای سهم خواهی در قدرت را نداشتند، و تلاش های شان برای کسب این سهم هم به جایی نرسید، اما شاید روا نبود که برای قدرت دست به خشونت زد و با ترور و مبارزه مسلحانه خواست های خود را پیگیری کرد، و این همان اشتباه راهبردی اول آنان بود، که وارد در نبرد مسلحانه و ترور و خشونت شدند، و شیوه های مناسب مبارزه مسالمت جویانه را، به روش های نامناسب نبرد خشونتبار و ترور و کشتار کشاندند، بدین ترتیب هم تخم لق ترور و خشونت را در کشور پراکندند و کشور را رادیکالیزه کردند و هم خود به اهداف شان نرسیدند و رویه ایی در کشورداری باب کردند که تاکنون نیز کشور از این وضع خارج نشده و در رنج است، و هر درخواست و اعتراض به حقی نیز، زیر پای خشونت و خون پایمال می شود،
  • دوره سوم مبارزه ی این نخبگان پر سابقه، و تشکیلاتی در مبارزه و نبرد با حکومت های مستقر، بعد از 30 خرداد 1360 آغاز می گردد که با وارد شدن به نبرد مسلحانه طعم شکست را به کام خود و تمام اصلاح طلبان دیگر در روند انقلابیِ بعد پیروزی نشاندند، و راه تلاش های اصلاح طلبانه و غیر خشونت آمیز را نیز برای خود و باقی مبارزین کور کردند، و بستند، و تا سال ها آنرا عقیم نمودند، و خود نیز تحت فشارهای زیادی که متحمل می شدند، مجبور به فرار از ایران شدند، و راهبردی ترین اشتباه آنان بعد از فرار بود که مرتکب شدند و راهبران این انقلابیون پر سابقه و پر حرارت، خود و مریدان شان را در گرداب بی عاقبت پیوستن به رژیم بعث عراق که چشم به خاک ایران داشت، انداختند، تا نبرد با حاکمان مخالف خود در جمهوری اسلامی را در کنار خبیث ترین رهبر عربی، که حتی به اعراب همپیمان خود در این جنگ (مثل کویت و عربستان و...)، و حتی یاران وفادار خود همچون دامادش هم رحم نکرد، دنبال کنند،

که این خطاهای راهبردی، حرکت افتخار آفرینان صحنه انقلاب های آزادیبخش را به سوی نابودی حیثیتی، تاریخی و... و ننگ خیانت به کشور و ملت جلو برد، و در حالی که خود را مجاهدین در راه خلق ایران می نامیدند به دشمنان خلق ایران و خاک ایران تبدیل کرد، و بر تمام خدامات مبارزاتی و انقلابی و مثبت آنان نیز خط بطلان کشید، چرا که شدت اشتباه آنان به حدی بود که اگر حقی هم داشتند، دیگر در سیاهی این حرکت سیاه در تاریخ خیانت به ایران و ایرانیان، هرگز دیده نمی شد، چرا که آنان اینک در کنار دشمن قسم خورده این آب و خاک قرار گرفته بودند، دشمنی که فارغ از اختلافات درونی ما، با همه ی ما ایرانیان چه شاه چه آخوند دشمن بود، او مخالف ایران و ایرانیت و ایرانیان بود، او از تکرار "قادسیه" می گفت و ویرانی ایران و موجودیت آن. نمی دانم این واقعیت چطور از چشم رهبران این سازمان مبارزِ باسابقه درخشان در رهبری و مبارزه، به دور ماند.

مجسمه دختر کرد با فرزندش
مجسمه دختر کرد در کرمانشاه

در کرمانشاهان ما در سال 1367 با چنین گروهی، آخرین عملیات نظامی خود در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله را به انجام رساندیم و از جنگ به طور کامل مرخص شدیم، چراکه قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، به این خونریزی های غیر ضرور، خط پایان کشید، و این آخرین نبرد، و شاید دردناک ترین جنگی بود که در طول سه سال حضورم در جنگ مذکور، تجربه دیدارش را داشتم،

شهدا و خسارات ما در نبردهای بزرگی همچون عملیات های والفجر 8، کربلای 4 و 5، و یا نبردهای کوچکی همچون نصر 8، بیت المقدس 2 و 3 و 6 و... هرگز از این نبرد، با مجاهدین خلق کمتر نبود، بلکه بسیار بسیار بیشتر هم بود، اما این نبرد نمود بارز و روشن گیر افتادن ایرانیان، در بازار مکاره دسیسه بازار مکار عالم بود، که فرزندان این میهن، و انقلابیون همسنگر در صحنه مبارزه ی سابق را، مستقیما به جان هم انداخته بود، و از هم کشتار کردند.

مجاهدین خلق اکنون به مشت آهنین صدام، علیه کردها و ایرانیان تبدیل شده بودند، و آن خیانتکارِ دشمن ایرانیان، دو بار از آنان علیه کردها سود جست، یکبار در نبرد با خیزش معترضین کُرد خود در کردستان عراق، و اکنون از مرزهای کرمانشاه آمده بودند تا در این نقطه از از خاک کشورمان از کُردها به نیابت از صدام انتقام بگیرند، البته تو گویی در این آخرین روزهای جنگ، و فرایند صلحی که صدام با ج.ا.ایران در پیش داشت، اینان را به عمد به گوشت جلوی توپ تبدیل کرد، و به قتلگاه فرستاد، تا مثل امپراتوران روم باستان، به جایگاه های بالای خود در کلوسئوم آتن بنشیند، و به کشتار کلادیاتورها از هم، به دست خودشان در این زمین، به تماشا نشسته، و از کشتار دو طرف لذت ببرد،

انگار صدام با آن مالیخولیای ایرانی کشی که داشت، می خواست بنشیند و با آن خنده های مسخره اش، تماشاگر این صحنه ها باشد، که چطور دشمنانش (ایرانیان) از همدیگر، خود به دست خود کشتار می کنند، و ما دو طرف در این صحنه پایانی جنگ، متشکل از دشمنان اسیر او (مجاهدین خلق)، و سربازان به حالت صلح نشسته دشمن (که بعد از پذیرش قطعنامه 598، جنگ را پایان یافته می دیدیم، و در این سوی خاکریزها منتظر گذر از این لحظات سخت) بودند که در این روز از همدیگر کشتار می کردند.

نبردی که مجاهدین خلق آن را "فروغ جاویدان" می دیدند، و ما آنرا "مرصاد" می نامیدیم، اینچنین شکل گرفت، وقتی در محوطه بین روستای حسن آباد تا گردنه کوزران کرمانشاه، موقعی که ستون نظامی آنان از من گذشتند، و در محاصره آنها گرفتار شده بودم، دیگر نیاز به مترجمی نداشتم، تا بدانم آنان که به قصد کشتارمان می آیند، چه می گویند، و نام های شان چیست، "از شاهرخ به فهیمه، روی گردنه آتش بریزید" و... این فرمانی بود که در سر ستون آنان با بیسیم به جایی دیگر در ستون خودرویی گرفتار آمده، در پشت سد مقاومتگران مستقر در گردنه کوزران ابلاغ می کرد.

آری سفر به کرمانشاه خاطرات این نبرد غمناک، دردناک و شرمناک برای ایرانیان، را برایم زنده می کند، خاطره کشتاری که از خود، ما ایرانیان در روز روشن و در برابر چشم همه دشمنان مان انجام دادیم، و آنها لذتش را بردند. از این روست که وقتی سنگنگاره اسیران دشمن، در سایت باستانی بیستون در کرمانشاه را دیدم، که اسیران دشمن را طنابپیچ در خدمت شاه ایران حاضر کرده اند، با خود گفتم، ما که در چنین اوجی بودیم، چگونه این چنین در سقوط به باتلاق جنگ های داخلی و برادرکشی مبتلا شدیم؟!

چه فاکتوری نخ تسبیح نبردهای داخلی ما شده است، چه چیزی ایرانیان را برای سده ها مقابل هم قرار داده است، که همدیگر را در برابر چشم همه مهاجمین به خود، قربانی می کنند؟ و برخی ایرانیان را به این هوس می اندازد، تا تکیه بر کرسی های ثروت و قدرت در ایران را، با توسل ذلیلانه به سلطه متجاوزین خارجی به کشورشان، کسب کنند، آنان که مبارزه درست و جوانمردانه را به کناری نهاده ترجیح می دهند دستیار دشمن این آب و خاک شوند تا به اهداف خود برسند،

بعدها دیدم همانطوری که سپهبد افشین، از اسپهبدان سپاه ایران، بابک خرمدین را در توطئه ایی هماهنگ شده، تحویل معتصم خلیفه عباسی در بغداد داد، تا آنطور ناجوانمردانه کشته و مثله شود، مجاهدین خلق نیز رزمندگان ما را طعمه خواست های دل جنگجویان دشمن کردند، و انتقام صدامیان به دست مجاهدین خلق از رزمندگان حاضر در این جنگ گرفته شد، تاریخ این کشور پر است از امثالهم که تفاوتی بین جنگ های خانگی و داخلی بر سر قدرت، و جنگ های بر سر بقای وطن نمی دیدند و این است که متجاوزین پرتغالی را، یک ایرانی به جنوب ایران راهنمایی کرد تا سال ها در آنجا مستقر شوند و برای خود قلعه و برج و بارو بسازند، تو گویی برای همیشه اینجا ماندگار خواهند بود، همانطور که نگاهبانان شهر تیسپون در کنار دجله و فرات، با هدایت پارسیانی که در سمت اعراب ایستاده بودند، شکست خوردند و مضمحل گردیدند، تا ایران به تسخیر سپاه خلیفه دوم در آید و...

این ها دغدغه های ذهنی ام به هنگام ورود به کرمانشاهان بود، که لذت سفر را از من می گرفت، جانم را می فِسرد.     

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...