با همه‌ ناداری‌ام، از خود تهی،

کاه بیخود، گاه سَیّال، گاه بی‌وزنم،

میانِ، این شهابین آسمان،

پر از شبهه، پر از ابهام، پر از گم‌گشتگی، ویران و سرگردان،

گاه مدهوش نگاهی، گاه بیمارِ خَم ابروی یاری.

گُمم در این هیاهوهایِ غارت و بیداد،

گُمی تو در سکوت شب، وین افزوده بر ابهام،

سخن را حق، ولی هزیان‌گونه رسوا می‌کند این حال،

میان این همه آتش، شراره، غُرش آوار،

اما گاه،

از تو لبریزم، در تو غرقم،

با تو درگیرم، گاه می‌جنگم،

گاه از دروازه دوستی‌، با تو نرد عشق می‌بازم،

رهایم از تو گاهی، با زنجیرهایی محکم و پولادی از جنسِ عشق،

بسته ام در دست و پایت، گاه،

بی تکان، مبهوت از بودن، چرایی‌ها،

چرایی‌های بسیاری که می چرخد، بسان تیغه‌هایی تیز،

می‌بُرَد، رشته‌های بودن و ماندن،

گاه می‌خواهم که باشم صادقی، کُو آن هدایت یافت،

تا که بُگریزد، از این ناهمگِنی‌های پریشان‌حال‌گر در باد،

اندر این آتش، طغیان کرده در اندیشه‌ایی غُران، شتابان درنوردیده‌ست جان،

حکایت، دردناک است این زمانُ، هر زمانی،

که اندیشه به جولان می‌فِتَد، در کوهسارانِ چرایی‌ها،

در مسیرِ بادِ بنیان کن، تو را غایب، بدین بیدادگاهِ «عصر» می‌بینم،

سکوتِ دردناک تو، دوره‌اش از عصر افزون شد،

سخن از عصر دیگر نیست،

سخن از خاموشی سازندگانِ عصر می‌جوشد،

قسم بر عصر! و این هنگامه خونین، جدال بین این اندیشه سَیّال و بنیان‌کن،

که دیگر جان سپردن هم، دوای دردهایم نیست،

شاید، که باید جست،

دوای دیگری از دره‌های خوفناکِ زندگی این‌دم،

دیده باید شست از خاک رهی که تاختیم، تا نقطه پایان،

تا رسیدن، بدین مسدودراه زیستن،

دیده باید شُست، باید دوباره دید، راه زیستن را جُست،

غریب است داستانِ ما،

نسل اندر نسل،

تباهی رشته در رشته، بافتیم و نَگشود رهی در این بیابانِ تباهی‌ها،

راهزادُ قرین خاک بودیم، چشم در آسمان‌ها، زیستن بر خاک را جُستیم.

شاهرود - 19 تیرماه - 1404

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...