بریتانیایی ها از طریق فعالیت های کمپانی هند شرقی [1] وارد تجارت در سرزمین هایی شدند، که به عنوان حاکم نشین های مسلمان، به خصوص حکومت گسترده و وسیع گورکانیان )که اکنون به "مغولان هند" نیز مشهورند(، بر این سرزمین ها تسلط و حاکمیت یافتند؛ این کمپانی امتیاز انحصاری تجارت در این منطقه را از سال 1600 میلادی، از ملکه الیزابت اول (ملکه بریتانیا) دریافت داشت.
ضعف حاکمیت های مسلمان، قدرت دریایی و اقتصادی بریتانیایی ها و... قدم به قدم کار را به جایی برد که، این کمپانی حق دفاع از خود را نیز از حکام سلطان نشین های مسلمان و... دریافت داشتند، و تسلط خود را چنان تحکیم کردند که شبه قاره هند، قدم به قدم، تحت سیطره کارکنان این کمپانی قرار گرفت، بعدها بریتانیا رقبای پرتغالی، اسپانیایی و... را نیز، از این منطقه اخراج کرده، و حاکمیت بر این منطقه را از آن خود کردند.
کمپانی به عنوان یک شرکت سهامی عام، با سهامدارانی از جمله دولت بریتانیا، حتی از دیگر قسمت های اروپا از جمله هلند نیز در آن سهام داشتند، کار به جایی رسید که این کمپانیِ عمدتا بریتانیایی، در سال 1804 ، دارای ارتش 260 هزار نفری حرفه ایی، در این مناطق برای حفظ منافع و راه های تجاری خود گردید، و همین نیروی نظامی مقدمه حکمرانی کلی آنان بر شبه قاره هند را مهیا نمود.
در سال 1858 حاکمیت بریتانیا سلطه بر شبه قاره را از کمپانی هند شرقی تحویل گرفته، و از این پس سلطه مستقیم حاکمیت بریتانیا، بر شبه قاره هند آغاز گردید، اما این کمپانی تا سال 1874، موجودیت اقتصادی و تجاری خود را بر شبه قاره هند حفظ کرد.
استعمار مستقیم پادشاهی بریتانیا که حاکم آن از طریق ملکه تعیین می شد، از سال 1858 آغاز و در سال 1947 پایان یافت، این زمانی بود که انقلاب آزادیبخش مردم هند، به رهبری حزب کنگره، و با حضور رهبرانی همچون، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... بر این سلطه مستقیم بعد از 89 سال پایان دادند؛
در دوره این تسلط ثروتمندترین کشور جهان، یعنی هند تحت حاکمیت سلسله گورکانیان، به یک کشور فقیر تبدیل شد، البته در دوره حاکمیت بریتانیایی ها، هند دارای طولانی ترین خطوط راه آهن در جهان گردید، و آنها امکانات زیادی نیز در این کشور تاسیس و راه اندازی کردند، که از جمله آن ساختار سیاسی حزبی است که مقدمه دمکراسی است و هنوز هند از وجود آن بهره مند می باشد، این حزب رهبری مبارزات مردم هند علیه سلطه بریتانیایی ها را عهده دار گردید.
حزب کنگره ملی هند، که بعدها به عنوان سردمدار مبارزه مدنی، پارلمانی، مسالمت آمیز و غیر خشونت بار، با سلطه بریتانیایی ها، هدایت مبارزه را برعهده گرفت، در سال 1885 توسط چند هندی، از جمله یک ایرانی تبار پارسی (زرتشتی)، به نام دادا بهایی نوروزی (نورجی مشهور است) و چند بریتانیایی تبار ساکن هند، تاسیس گردید، این همان پایه و اساس کار حزبی در هند شد، که به برکت آن بعد از 75 سال، دوره پیروزی، این حزب موجود، و اکنون از احزاب عمده هند می باشد، یعنی حزبی با سابقه 133 سال عرصه دار سیاست و حکومت در هند بوده و هست.
این ساختار حزبی و گردش قدرت، ناشی از دمکراسی و گردش حاکمیت بر اساس رای مستقیم مردم، باعث گردید که هند، به رغم فراز و فرودهایی که بعد از استقلال از بریتانیا داشته است، در این 75 سال که از این ساختار سیاسی برخوردار گردید، هیچگاه نیازی به کودتای نظامی و... برای تغییر سیاسی نداشته، و همچون دیگر کشورهای استقلال یافته از این نوع، که بعد از جنگ جهانی دوم، همچون هند، استقلال خود را در همان سال ها بدست آوردند، طعمه دیکتاتوری های نظامی و... نگردید، حال آنکه که ده ها کشور از این نوع، با هند استقلال یافتند، و بعدها دچار دیکتاتوری های نظامی و غیر نظامی گردیدند.
وجود ساختار حزب کنگره یکی از نعمات حضور بریتانیایی ها در هند بود، که ویل دورانت نویسنده مشهور "تاریخ تمدن جهان"، از آن به عنوان "وارد کردن تشکیلات سازمانی به نهادهای رسمی هندوها" نام می برد، و در کنار آن به موارد دیگری هم اشاره کرده است که عبارتند از :
- منسوخ شدن برخی رسوم و سنت های جنایتبار و ظالمانه در فرهنگ هندویی از جمله رسم "ساتی"(سوزاندن زنده زنده همسران بعد از مرگ شوهرانشان)، سست کردن نظام ظالمانه طبقاتی هندویی و...
- منسوخ کردن نظام برده داری
- احداث راه آهن سراسری هند، سیستم مخابرات و ارتباطات، هواپیمایی، دانشگاهی و مدارس مدرن و...
- وارد کردن علم و فن آوری غرب به هندوستان، از جمله صنایع نساجی، ماشین سازی و...
- گسترش زبان انگلیسی در بین مردم هند، به طوری که امروز بخش زیادی از در آمد خارجی هند، ناشی از کارگران هندی در خارج کشور می باشد، که یکی از دلایل فتح فرصت های کاری توسط هندی ها در جهان، تسلط این نیروی کار، به این زبان رایج بین المللی، از دلایل آن است.
و....
بی تردید، سلطه بریتانیا بر هند، باعث گردید تا ثروت زیادی از این کشور خارج شود، به طوری که فقر زیادی بر مردم این کشور تحمیل گردید، و میلیون ها هندی در دوره این سلطه، در اثر سیاست های بریتانیایی ها، کشته یا قتل عام شدند.
به عنوان مثال 10 میلیون هندی در دهه 1770 تنها در ایالت بنگال بر اثر استعمار انگلیس جان خود را از دست دادند. ویل دورانت معتقد است که "شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب ناپذیر استثمار سیاسی آن است." از سال 1942 تا 1944 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. چراکه به دستور چرچیل در این سالها، تمامی کشتیهایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار میگرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی اینبار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیونها هندی را گرفت.
1857 اولین حرکت آزادیخواهانه و اعتراضی بزرگ را نظامیان مسلمان و هندو، که در خدمت بریتانیایی ها بودند، تحت رهبری بهادر شاه ظفر (آخرین پادشاه سلسله گورکانیان هند)، انجام دادند که منجر به پایان حاکمیت آخرین سلطان سلسله گورکانیان گردید، و این حاکم مسلمان به دنبال این حرکت، دستگیر و به برمه تبعید شد، این حرکت اعتراضی و خونین، یک سال قبل از تحویل قدرت، از سوی کمپانی هند شرقی به، حاکم منصوب ملکه بریتانیا صورت گرفت، که 88 سال بعد، این مبارزه به ثمر نشست و هند استقلال خود را در سال 1947 با خروج بریتانیایی ها از جنوب آسیا، کسب کرد.
در مبارزه هندی ها علیه سلطه بریتانیا، به غیر از بخش عظیمی از مردم هند که در این مبارزه شرکت جستند، دو نام بیشتر از همه، عنوان و مطرح می گردد، اول مهاتما گاندی، و دوم حزب کنگره ملی هند. مهاتما گاندی به غیر از شهرتی که در داخل هند به عنوان "باپو" (پدر مردم هند) و رهبر سیاسی و معنوی آنان، بدست آورد، در بین آزادیخواهان جهان به عنوان یک رهبر صاحب سبک، در مبارزات آزادیخواهانه شهرت بسیار دارد، و به عنوان یک الگو و شاخص، در شیوه مبارزه مدنی، واجد سبک خاصِ عدم خشونت، در برابر دشمنان خود می باشد؛
گاندی توانست با الهام گیری از سنت فرهنگی و تمدنی هند، جامعه ایی مدرن را پایه گذاری و تاسیس نماید، به طوری که نهضت عدم خشونت را از درونمایه های فرهنگی و مذهبی همچون تفکرات هندوئیسم، جینیسم، بودیسم و... کسب کرده، شیوه مبارزه خود را بر آن بنا نهاد؛ در نهضت کسب حقیقت (ساتیاگراها)، یا جستجو برای یافتن حقیقت، درون مایه های مذهبی و فرهنگی هند را برداشته، و بسیاری از رسوم ناسازگار با روح انسانیت و جامعه مدرن را منسوخ کرد، که از جمله ی آن مبارزه با نظام ظالمانه طبقاتی است، که عده ی زیادی از بدنه مردم هند را که در طبقه نجس ها (دالیت ها و...) قرار دارند، به همراه بقیه که در نظام طبقاتی مذکور، اسیر بودند، قانونی و عرفی نجات داد، پیروان و همکاران او در دوره مبارزه در این راه، درس های زیبایی در این روش، از او گرفتند،
به طوری که دکتر آمبدکار، که خود از طبقه نجس ها (دالیت ها) بود، بهترین و مناسب ترین قانون اساسی را بعد از استقلال نوشت، که با یک سیستم تکثرگرا (پلورالیسم) تمام اقلیت های مسلمان، یهودی، مسیحی، پارسی و... را با اکثریت هندو، از حقوق مساوی قرار داد، و اقلیت مسلمان و دیگر اقلیت ها می تواند، فارغ از دین و آئین و... خود، حتی تا رده ریاست جمهوری هند هم، پیش رفته و تا کنون چند ریاست جمهور هند و... مسلمان بوده اند، (دکتر ذاکر حسین، زین العابدین عبدالکلام از آن جمله اند)،
اقلیت ها در قانون اساسی هند علاوه بر حقوق عمومی، از حقوق اختصاصی نیز برخوردارند، به طوری که سازمان حقوق شخصی مسلمانان (مسلم پرسنال لاو بورد)، مسلمانان را قادر ساخته است که اعتقادات مذهبی و فرهنگیشان را در قوانین خاص همچون طلاق، ارث، ازدواج و... وارد، حاکم و جاری نمایند، و از طریق حاکمیت سیستم سکولار، هندی ها را از تبعیض دینی بر ضد هم باز دارد، و سیستم دمکراسی را برقرار نموده، که این سیستم شرایطی را مهیا کرد، که تمام هندی ها با استفاده از 17 دوره انتخابات سراسری، تمام مسئولین حاکم بر کشور خود را، هر 5 سال یک بار، تغییر و یا تجدید نمایند، و هیچ مسئول مادام العمری توان ماندن در قدرت، بدون تجدید رای مردمی را نداشته باشد.
این حجم از پیشرفت بنیادی، هم ناشی از شخصیت گاندی و هم تربیت او (و دیگر رهبران هند) در خلال زندگی ذیل نظام دمکراسی جاری در زمان سلطه بریتانیا بر هند، آفریقای جنوبی و... میسر گردید و به کار هم گرفته شد، چراکه گاندی درس آموخته رشته حقوق از بریتانیا بود، که درس های کاری اش را در افریقای جنوبی آموخت و در هند نتیجه داد، این در کنار خصوصیات فردیِ چنین رهبرانی به بار نشست، که به تسامح و تساهل دینی، سیاسی، فرهنگی و... در رفتار خود در دوره مبارزه ساری و جاری ساختند،
به طوری که رهبر انقلاب هند، مهاتما گاندی جان خود را در دفاع از اقلیت مسلمان از دست می دهد، ترور او زمانی صورت گرفت (1948) که، در یک حرکت مدنی، روزه سیاسی گرفته بود، و علیه همرزمان دوره مبارزه خود، که بر اقلیت مسلمان سخت گرفته بودند، معترض و شاکی بود، و توسط یک هندوی افراطی، تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلابش، ترور و کشته می شود،
مشخصه دیگر انقلاب هند، جریان سازی و راهبری حزب کنگره ملی است، که در آن تنوعی از مبارزین، با انواع تفکرات و نظرات را می توان دید، در این حزب فردی مثل جواهر لعل نهرو قرار دارد که تفکری بسیار نزدیک به مهاتما گاندی دارد، و در مقابل آن فردی به نام سردار پاتل وجود دارد که به عنوان "مشت آهنین" بعد از استقلال، در مسیر کشتار اقلیت مسلمان هند قرار گرفت، و با ایده ایی ملیگرایانه و هندو گرایی، تفکر رهبر حزب کنگره (گاندی) را نفی، و خشونتی که گاندی حتی علیه دشمنان انگلیسی اش جایز نمی داند را، سردار پاتل (در مقام وزیر کشور بعد پیروزی) در حق هموطنان اقلیت مسلمان خود جایز، و روا داشت.
یا در حالی که شخص گاندی از طریق مبارزات مدنی، نهضت مبارزاتی را پیش می برد، شخصی مثل باگات سینگ، از طریق ترور مقامات انگلیسی مبارزات خود را دنبال می نماید، که دستگیر و اعدام می شود؛ آنچه مهم است اینکه مهمترین عامل پیروزی نهضت ملی هند علیه استعمار انگلستان، تحرکات مدنی و البته گسترده مهاتما گاندی بود که، در اثر همه گیری، و غیر خشونت آمیز بودن، سازگاری آن با روح صلحجو و آرامش طلب هندی ها و... باعث گردید که مردم بسیاری را (که عموما مردم از خشونت فراری اند)، به خود جذب، و مبارزه را بدین طریق عمومی و گسترده کرد؛ و مخالفین گاندی با به خشونت کشیدن مبارزات، هم دشمن انگلیسی را به انجام اعمال خشونت آمیز بهانه دادند، و هم دایره مبارزان را تنگ نمودند.
رگه هایی از این شیوه مبارزاتی گاندی در عدم خشونت و حرکت گسترده مدنی، بعنوان یک الگو، در انقلاب مردم ایران در سال 1357 نیز دیده می شود، چراکه مردم و رهبران انقلاب ایران، عموما در این شیوه با گاندی اشتراک نظر داشتند، لذا مشارکت گسترده و عمومی شد، حال آنکه تحرکات مسلحانه و خشونت آمیز، توسط گروه های شبه نظامی، این دایره مبارزاتی را تنگ، و در اثر آن سطح خشونت افزایش می یافت. نهضت سیاه پوستان امریکا، به رهبری مارتین لوترکینگ و... نیز نمونه دیگری از الگوگیری مذکور، برای کسب آزادی و حقوق عمومی بود، که از این شیوه الگو گرفت.
مسلمانان هند نیز متناسب با حرکت جامعه، در طول تاریخ خود، فعال بوده و در فعالیت اجتماعی و سیاسی کشور مشارکت و همراهی کرده اند، به عنوان مثال در خلال نبرد آزادیخواهانه مردم هند علیه استعمار بریتانیا، بر شبه قاره، مسلمانان نیز نقش فعالی داشته اند،
به طوری که سلاطین اسلامی مثل تیپو سلطان، بهادر شاه ظفر و... از پیشگامان مبارزه با روند استعمار بریتانیا بر هند، در سال های اولیه استعمار بوده اند، و در خلال نبرد سیاسی و بدون خشونتِ "حزب کنگره هند" علیه این استعمار نیز، رهبران و نخبگان مسلمان دوشادوش دیگر اقشار مردم هند علیه این سلطه مبارزه کردند، که از جمله آنان می توان به مبارزات محمد علی جناح، علامه اقبال لاهوری و صدها رهبر و فعال موثر مسلمان، اشاره نمود، که در کنار دیگر رهبران حزب کنگره در مبارزات ایستادند، زندان رفتند، کشته شدند، و مبارزه کردند،
البته بعد از استقلال، و در جریان مبارزات استقلال طلبانه اتفاقاتی افتاد، که باعث فلاکت و بدبختی بیش از پیش مسلمانان هند شد، مسلمانانی که در زمان استعمار بریتانیا به شدت بیشتری سرکوب شده بودند، چرا که بریتانیایی ها با کنار زدن حکام مسلمان از حاکمیت، سلطه بر هند را بدست آوردند، اکنون بعد از استقلال نیز با جدایی کشورهای پاکستان و بنگلادش با اکثریت مسلمان، از سرزمین اصلی هند، موجب گردید که موقعیت اقلیت مسلمان در هند تضعیف، و در خطر قرار گیرد.
در جریان جدایی پاکستان و بنگلادش از هند، این اقلیت پر جمعیت مسلمان طعمه غارت، کشتار، جنگ، مهاجرت، فقر و... شدند، حتی مسلمانان دو کشور پاکستان و بنگلادش نیز در فقر و مشکلات فراوان غرق شدند، و جنگ های متعدد آنان با هند و... باعث مسایل و مشکلات بسیاری برای مسلمانان این کشورها، و هم رنج بسیاری برای مردم مسلمان باقی مانده در داخل هند گردید، که حکایت ظلم بر مسلمانان هندِ بعد از استقلال، در ایالت جامو و کشمیر و دیگر مناطق هند، که به دنبال این جدایی شدت هم گرفت، هنوز نیز ادامه دارد.
گذشته از این، کشورهای جدا شده، خود به جولانگاه دیدگاه های خشن و افراطی اسلامی تبدیل شد، و به منبع تولید تروریسم اسلامی تبدیل گردیدند، به عنوان مثال گروه طالبان نمونه بارز گروه هایی تروریستی است که ریشه در پاکستان دارد، که برای سال ها، هم مردم مسلمان پاکستان، و هم مردم مسلمان افغانستان را طعمه کشتار و جنایت خود کرده و می کند،
گروه های دیگری از این نوع مثل سازمان های خشن و تروریست پروری از جمله "سپاه صحابه" ، "لشکر جهنگوی" و... در پاکستان شکل گرفتند که با تکفیر شیعیان به کشتار آنان و دیگر اقلیت های اسلامی، و مسلمانان میانه رو، مشغولند، گذشته از این، گروه های دیگری همچون القائده، داعش و... نیز به مناطق پاکستان، بنگلادش و هند بعنوان یک منبع تامین نیرو، پناهگاه، ایده پردازی و... نظر دارند، که همین امر باعث دخالت کشورهای دیگر در این مناطق اسلامی شده، که هجوم امریکا و ناتو را به افغانستان بعد از حمله تروریستی یازده سپتامبر به برج های دوقلو در نیویورک امریکا، به دنبال داشته است.
تهیه کننده : س. ابراهیمی
[1] - The British East India Company
اسلام حداقل به سه طریق، به مناطق مختلف شبه قاره هند راه یافت:
الف) از راه ارتباطات بازرگانانی که در مسیرهای تجاری بین سواحل خلیج فارس تا خلیج عدن، با آنسوی اقیانوس هند، و در سواحل مالابار در هند ارتباط مبادلات تجاری داشتند.
ب) عرفا، شعرا، صنعتگران و... مسلمان ایرانی، همچون "میر سید علی همدانی"، "خواجه معین الدین چشتی" و... که شبه قاره هند را، مقصد مهاجرت خود قرار دادند، و به اشاعه فرهنگ ایرانی، عرفانی و اسلامی خاص خود در این سرزمین همت گماشتند.
ج) هجوم سلاطین مسلمان از جمله غزنویان، افشاریان، گورکانیان و... به سرزمین هند، که باعث تشکیل سلطان نشین های اسلامی در این سرزمین شد و فرهنگ و زبان پارسی و اسلام را در این کشور گسترش دادند.
لذا اکنون طبق آمار رسمی، نزدیک به 13% جمعیت هند را اقلیت مسلمان تشکیل می دهند، حال آنکه برخی آمار غیررسمی این آمار را بسیار بیش از این تا 20% و یا 25% هم ذکر کرده اند.
واژه "بیداری اسلامی" یا همان خیزش "بهار عربی" از سال 2011 در منظومه گفتمان سیاسی خاورمیانه مطرح شد، که به خیزش مردم کشورهای مسلمان و به خصوص کشورهای عربی اشاره داشت، که ناظر بر خیزش ها و اعتراضاتی بود که بر دیکتاتوری های مادام العمرِ سران ظالم خود، که شهروندان خود را غرق در فقر و فلاکت کرده بودند، شوریدند.
اولین کشور آغازگر این خیزش، در این زمینه، مردم تونس می باشند که خیزش سراسری آنان در این کشور، با خودسوزی و خودکشی اعتراضی یک شهروند دستفروش و فقیر، به دلیل فقر و حکمرانی نامناسب، خود را در مقابل شهرداری پایتخت به آتش کشید و به همین دلیل جان خود را از دست داد،
این حادثه دلخراش مردم تونس را بسیار خشمگین و متاثر کرد و بر آن داشت تا در اعتراض به این وضع، دست به تظاهرات و اعتراض بزنند و... و این آغازی شد برای مردم کشورهای دیگر عربی، که راهی میادین آزادی، در پایتخت کشورهای عربی شوند، که بدین ترتیب خیزش بیداری اسلامی یا همان بهار عربی کلید خورد،
و بعدها دومینو وار حرکت های مشابه اعتراضات در تونس، مردم به جان آمده، در دیگر کشورهای عربی را، با شعار مشترک "ملت سقوط رژیم را میخواهد" در کشورهای دیگر همچون لیبی، اردن، مصر، عربستان، بحرین، سوریه، یمن و... شروع شد، و برخی از آنان موفق شدند، به عمر این نوع دولت ها با حکام مادام العمر، پایان دهند،
حکومت هایی که خود را "جمهوری" می نامیدند، اما به واقع حاکمیت های مخوف پلیسی امنیتی و دیکتاتوری های وابسته به نظامیان و نیروهای امنیتی بودند، که با رئیس جمهورهای مادام العمر و با نوعی سیستم موروثی، این مقام از پدر به پسر منتقل می گردید و...
اگر با این تعریف از واژه "بیداری اسلامی" بخواهیم مسلمانان هند را هم مورد برسی قرار دهیم، هند در 75 سال گذشته و بعد از استقلال خود در سال 1947، هرگز صاحب چنین سیستم دیکتاتوری نبوده است، تا مردم مسلمان هند بر ضد آنان به پا خاسته، و یا در زنجیره خیزش های این چنینی توسط ملت های مسلمانان در سال 2011 قرار گیرند، از این نظر، "بیداری اسلامی" در هند اتفاق نیفتاده است
هند از سال 1947 بعنوان بزرگترین دمکراسی جهان، به شیوه انتخاباتی اداره می شود، و مردم این کشور، حاکمیت و سران این کشور را هر 5 سال یکبار، از طریق انتخابات از بین نمایندگان احزاب مختلف فعال در هند انتخاب می کنند و چرخش قدرت، از طریق انتخابات و از طریق صندوق رای، همواره جریان داشته و دارد، و 75 سال است که هند از طریق نظام دمکراسی - پارلمانی اداره می شود، و مسلمانان هند نیز بعنوان شهروندان دارای حق رای در هند، می توانند از طریق صندوق های رای، حقوق خود را دنبال، و از مواهب این سیستم که طبق قانون اساسی پس از استقلال، سکولار، دمکرات، تکثرگرا و سوسیال است، برخوردار و بهره مند شوند.
این در حالی است که همزمان با هند، بعد از جنگ جهانی دوم، اکثر کشورهای عربی با استقلال از استعمار انگلستان، فرانسه و... مستقل شدند، اما بلافاصله دچار حاکمیت های مادام العمر رهبران فعلی خود شدند، و از این لحاظ با هند بسیار متفاوتند، که تحت رهبری مهاتما گاندی (رهبر فقید هند)، به یک دمکراسی بدون کودتا و بی وقفه بعد از استقلال دست یافت، و از آن زمان تاکنون 17 بار انتخابات برای تعیین نمایندگان مردم در مجلس هند تجدید شده، که دولت های مختلفی توسط این مجالس روی کار آمدند.
به طور کلی در هند، مقام مادام العمری وجود ندارد، و تمام مسئولین این کشور، مستقیم و غیر مستقیم از طریق رای مردم روی کار آمده، و یا با رای آنها از مسئولیت ها، برکنار می شوند، از این رو، با قانون اساسی فعلی هند، زمینه دیکتاتوری در این کشور وجود نداشته، و ندارد، و مقامات دولت مرکزی و دولت های ایالتی، در جمهوری فدرال هند، در نتیجه انتخابات های تجدید شونده و دوره ایی، تعیین و یا برکنار می شوند.
اما چنانچه بخواهیم "بیداری اسلامی" را به خیزش های نوع دیگر تعریف کنیم، مسلمانان هند نیز متناسب با حرکت جامعه خود، در طول تاریخ خود، فعال بوده و در فعالیت های اجتماعی و سیاسی کشور خود مشارکت و همراهی کرده اند، به عنوان مثال در خلال نبرد آزادیخواهانه مردم هند علیه استعمار بریتانیا، بر شبه قاره هند، مسلمانان نیز نقش فعالی داشته اند،
به طوری که سلاطین اسلامی مثل تیپو سلطان، بهادر شاه ظفر و... از پیشگامان مبارزه با روند اعمال استعمار بریتانیا بر هند، در سال های اولیه شروع این استعمار بوده اند، و در خلال نبرد سیاسی و مدنی بدون خشونت "حزب کنگره هند" علیه این استعمار نیز، رهبران و نخبگان مسلمان دوشادوش دیگر اقشار مردم هند، علیه این سلطه مبارزه کردند، که از جمله آنان می توان به محمد علی جناح، علامه اقبال لاهوری و صدها رهبر و فعال موثر مسلمان، اشاره نمود، که در کنار دیگر رهبران حزب کنگره و... در مبارزات ایستادند، زندان رفتند، کشته شدند، و مبارزه کردند، و نهایتا در سال 1947، هند استقلال خود را، بعد از سال ها مبارزه، از بریتانیا باز پس گرفت.
البته بعد از استقلال، و در جریان مبارزات استقلال طلبانه اتفاقاتی افتاد، که باعث فلاکت و بدبختی بیش از پیش مسلمانان هند شد، مسلمانانی که در زمان استعمار بریتانیا به شدت بیشتری سرکوب شده بودند، چرا که بریتانیایی ها با کنار زدن حکام مسلمان از حاکمیت، سلطه بر هند را بدست آوردند، اکنون بعد از استقلال نیز با جدایی کشور های پاکستان و بنگلادش با اکثریت مسلمان، از سرزمین اصلی هند، موجب گردید که موقعیت اقلیت مسلمان در هند تضعیف، و در خطر قرار گیرد.
در جریان جدایی پاکستان و بنگلادش از هند، این اقلیت پر جمعیت مسلمان طعمه غارت، کشتار، جنگ، مهاجرت، فقر و... شدند، حتی مسلمانان دو کشور پاکستان و بنگلادش نیز در فقر و مشکلات فراوان غرق شدند، و جنگ های متعدد آنان با هند و... هم باعث مسایل و مشکلات بسیاری برای مسلمانان این کشورها، و هم رنج بسیاری برای مردم مسلمان باقی مانده در داخل سرزمین هند گردید، که حکایت ظلم بر مسلمانان هندِ بعد از استقلال، در ایالت جامو و کشمیر و دیگر مناطق هند، که به دنبال این جدایی شدت هم گرفت، هنوز نیز ادامه دارد.
گذشته از این، کشورهای جدا شده، خود به جولانگاه دیدگاه های خشن و افراطی تفکر اسلامی تبدیل، و به منبع تولید تروریسم اسلامی مبدل گردید، به عنوان مثال گروه طالبان نمونه بارز گروه هایی تروریستی است که ریشه در خاک و مدارس علمیه دینی در پاکستان دارد، که برای سال ها، هم مردم مسلمان پاکستان، و هم مردم مسلمان و... افغانستان را طعمه کشتار و جنایت و کج فهمی خود کرده و می کند، هم گروه های دیگری از این نوع مثل سازمان های خشن و تروریست پرور اسلامی، مثل "سپاه صحابه" ، "لشکر جهنگوی" و... در پاکستان شکل گرفتند که با تکفیر شیعیان به کشتار آنان و دیگر اقلیت های اسلامی، و مسلمانان میانه رو، مشغولند،
گذشته از این گروه های دیگر با خواستگاه اسلام، همچون القائده، داعش و... نیز به مناطق پاکستان، بنگلادش و هند بعنوان یک منبع تامین نیرو، پناهگاه، ایده پردازی و... نظر دارند، که همین امر باعث دخالت کشورهای دیگر در این مناطق اسلامی شده، که هجوم امریکا و ناتو را به افغانستان بعد از حمله تروریستی یازده سپتامبر به برج های دوقلو در نیویورک امریکا، به دنبال داشته است.
اما اگر بخواهیم به وضعیت مسلمانان داخل هند، بعد از 1947 اشاره کنیم، باید گفت که به دنبال جدایی پاکستان و بنگلادش از هند، مسلمانان سرزمین های داخلی هند نیز، از سوی برخی از ملیگرایان هندو، به دیده دشمن نگریسته شدند، چرا که اولا برخی از آنان در کنار جدایی بنگلادش و پاکستان از هند، خواهان استقلال خود از هند گردیدند، که از جمله آنها می توان به مردم ایالت های جامو و کشمیر، سلطان نشین مسلمان حیدرآباد هند و... اشاره کرد که خواهان الحاق به پاکستانِ مسلمان شدند، که البته حرکت آنان از سوی دولت نوپای بعد از استقلال، سرکوب شده، و این مناطق به خاک هند ضمیمه گردیدند، دوم این که اقلیت مسلمان هند به عنوان خطری برای امنیت و تمامیت ارضی این کشور تلقی شدند، و "غیر" پنداشته شده، و چرخه ایی از دشمنی ها بین مسلمانان و هندوها ایجاد گردید، که هنوز هم بعد از بیش از 75 سال، بقایای آن ادامه دارد، و انتظار شدت آن هم می رود.
تلخی جدایی این دو کشور مسلمان نشین از خاک اصلی هند، برای مردم هندوستان، باعث گردید نوعی ملیگرایی هندویی در بین این مردم، تقویت و یا تشدید شود، که مسلمانان را به عنوان "غیر" و ستون پنجم دشمن (پاکستان و...) در نظر می گرفتند، و خواستار پاکسازی "سرزمین مقدس هندوها"، از وجود آنان می شدند، و بعدها گروه های سیاسی، بر این موج ملیگرایی سوار شده، و بعد از دهه ها کار سیاسی و تبلیغاتی، اکنون جناح سکولار، پلورال و دمکرات حزب کنگره را که از مدافعان سنتی موجودیت و بقای اقلیت ها، از جمله مسلمانان در هند شناخته می شوند را، به شکست کشانده، و قدرت را از آن خود کرده اند،
با شدت گرفتن این روند، اکنون دولت ملیگرای حزب بی.جی.پی که در واقع شاخه سیاسی این نوع تفکر ملیگرای هندویی است، دولت هند را از سکولار دمکرات های تکثرگرایِ طرفدارِ مهاتما گاندی و... پس گرفته، و یک روند دشمنی با اقلیت مسلمان، در هند از سوی این دولت و گروه های طرفدار آن دنبال، و تشدید می شود،
سران این دولت کسانی اند که یک به یک مساجد مسلمانان را ویران کرده، و به جای آن معابد هندویی می سازند، و یا در برنامه ویرانی دارند، که شاخص ترین آن "مسجد بابری" در شهر فیض آباد در ایالت اتارپرادش هند است، ویرانی آن با کشتار بزرگی از مسلمانان همراه بود و به بعد از ویرانی به معبد تبدیل شد، و مساجد مهم دیگری نیز از این نوع، در لیست ویرانی آنان قرار دارند، که مقدمات تبلیغی و سیاسی آن را دنبال می کنند، چرا که آنان مدعی اند، این مساجد بر ویرانه های معابد هندویی، در زمان اشغال هند توسط حکمرانان مسلمان ساخته شده اند، و لذا هندوها این حق را دارند که آن مساجد را ویران، و معابد خود را بر ویرانه های این مساجد، دوباره بازسازی نمایند، کاری که معتقدند پیش از این، مسلمانان بر ویرانه معابد آنان کرده اند.
سوار شدن پاکستان بر این امواج، از طریق گروه های مسلمان تندور فعال در این کشور، باعث گردید که موجی از فعالیت های تروریستی و خشن، در دفاع از مردم مسلمان هند، و حمایت از جدایی طلبی مسلمانان کشمیر و... بدنبال داشته باشد، که این خود باز به این دشمنی ها عمق بخشیده، و نهادهای دولتی هند را به واکنش شدیدتر علیه مسلمانان مجبور و مامور کرده و می کند،
و این روند، خود چرخه ایی از دشمنی های بیشتر و تبلیغات ضد مسلمانان را در کشور هند باعث گردید، لذا مسلمانان هند از دو سو متضرر شدند، هم از ناحیه ملیگرایان هندو، و هم از ناحیه تندروهای مسلمان تروریستی که با حمایت پاکستان در هند فعالیت های خشن و تروریستی می کنند، و این چرخه ایی از خشونت را موجب می شد، و بدین ترتیب مسلمانان هند، تحت این فشار مضاعف و طولانی، امروزه از عقب مانده ترین جوامع موجود در هند، در همه زمینه ها، هستند.
مسلمانان به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در فشار و تبعیض شدیدی قرار می گیرند، و طعمه چرخه ایی از اقدامات مسلمانان تندرو و رادیکال و هندوهای افراطی شده، و دولت هایی حاکم در هند نیز، برای کنترل این شرایط، معمولا فشار بر این اقلیت را افزایش می دهند، و این دشمنی ها باعث شده که از استخدام مسلمانان در ادارات دولت، ارتش و... با مشکل مواجهه شود، و نظر مردم هند نیز نسبت به مسلمانان منفی گردد و...، لذا کشتار مسلمانان توسط هندوهای افراطی نیز، واکنش درخوری در بین هندوها در بر نداشته است،
تحت چنین شرایطی است که نارندرا مودی (نخست وزیر هند) که در زمان سروزیری او در سال 2002 در ایالت گجرات، کشتار زیادی از مسلمانان در این ایالت توسط هندوهای افراطی صورت گرفت، اکنون به عنوان نخست وزیر هند، با بالاترین آرا، در بین هندوها، دولت هند را تحت حاکمیت حزب بی.جی.پی به دست می گیرد، کسی که نزدیک به دو هزار نفر از مسلمانان در زمان حاکمیت او بر ایالت گجرات، به طرز فجیعی کشته شدند، اما اکنون چنین سیاستمدار ملیگرای افراطی با اقبال عمومی به او و حزب بی.جی.پی، سکاندار کشور هند شده، و حتی افزایش طرفدار هم داشته اند، و برای اولین بار موفق شده اند، دولت خود را با اکثریت پارلمانی هند، بدست آورده و از سال 2019 تاکنون حاکمیت این کشور را عهده دار گردند.
اما به نظر می رسد که بیداری مسلمان هند، و آگاهی آنان از چنین مشکلاتی باعث شده است که از شدت اقدامات تروریستی و خشن در هند کاسته شود، و مسلمان به دنبال بازیابی جایگاه خود در جامعه هند بر آیند، و به هر وسیله ایی سعی دارند تا با کاهش خشونت، و برخورداری از روش های مدنی، کسب حقوق خود را دنبال نمایند، این است که گرایش به گروه های تروریستی و خشن که از طریق پاکستان، عربستان و... حمایت می شوند، کاهش یافته و روند خشونت از این طریق کاهش نشان می دهد.
اکنون شیعیان و اهل تصوف توانسته اند به همراه جناح میانه رو اهل سنت، با حرکات خود، به جلب نظر جامعه هندو نسبت به خود، از شدت دشمنی ها کاسته، ارتباطات خود را با جامعه اکثریت هندو، تا حدودی بهبود بخشند، و روح مسالمت جوی عرفانی اسلامی که در نهضت های "بریلوی" مسلک موجود است، خود را نشان دهد، و به تعدیل اکثریت جامعه مسلمان منجر، و جناح "دیوبند" که زایشگر گروه های خشن و تروریسم اسلامی است، را کمی به حاشیه براند، اگرچه اکثر مدارس دینی، و سازمان های اسلامی و... بیشتر تحت نفوذ جناح دیوبند هستند، اما اکثریت بدنه جامعه مسلمانان هند را بریلوی های مسالمت جو تشکیل می دهند.
جنبش بیداری اسلامی را در هند دو قشر دنبال کردند :
سیاسیونی مثل "سر سید احمد خان" که با ایجاد دانشگاه ها، مدارس و سیستم آموزشی مدرن سعی کردند، مسلمانان را به لحاظ فرهنگی و آموزشی ارتقا دهند، که ایجاد "دانشگاه ملی اسلامی دهلی"، "دانشگاه اسلامی علیگر" و... از نتایج اقدامات موثر چنین اندیشمندان میانه رو و پیشرو مسلمانی است.
نخبگان مذهبی نیز با ایجاد مدارسی از جمله "ندوه العلمای اسلامی"، "دارالعلوم دیوبند" و... و احزاب و تشکل های سیاسی و مذهبی، سعی کردند به کار مسلمانان سازمان دهند، که در این زمینه می توان به ایجاد احزاب و سازمان هایی مانند "جمعیت العلمای اسلام"، "حزب جماعت اسلامی" و... اشاره کرد.
حرکت مسلمانان در تاریخ معاصر هند را می توان به سه دوره تقسیم کرد:
اول تحرکات مسلمانان پیش از 1857، که خیزش بزرگ نظامیان مسلمان و هندو، علیه استعمارگران بریتانیایی شکل گرفت و سلطان نشین های اسلامی سعی کردند در مقابل حرکت استعماری بریتانیایی ها علیه حاکمیت مسلمانان بر هند قدم بردارند، و مبارزات بهادر شاه ظفر، تیپو سلطان، سراج الدوله، حیدر علی خان و... را می توان در این زمینه اشاره کرد،
دومین دوره قیام مبارزاتی و استقلال طلبان هندی، بین سال های 1857 تا 1947 است که در انتها به رهبری حزب کنگره و... ادامه یافت، و مسلمانان مستقل، و مخلوط با دیگران مبارزه کردند.
از 1947 تا کنون نیز مسلمانان هند درگیر مسایل و مشکلات خود در داخل هند، و نتایج تقابل هند و بنگلادش، و هند و پاکستان بوده و می باشند، و نبرد مسلمانان برای حفظ بقا و موقعیت خود ادامه دارد.
بعد از استقلال هند ایده های مختلفی نسبت به حل مسایل آنان شکل گرفت، که هر یک اثرات خوب و بدی را بر وضعیت مسلمانان هند بر جای گذاشته اند، که به مقداری از این جریانات در بالا اشاره گردید. گفتمان تسلط مسلمانان بر شبه قاره هند، با تسلط گفتمان بریتانیایی ها بر هند، پایان یافت، و با نابودی سلطان نشین های اسلامی، تقابل بین گفتمان هندوها و سلطه گفتمان غربی ها در هند آغاز گردید، که با برچیده شدن سلطه بریتانیایی ها، بعد از استقلال، بساط این تقابل نیز تا حدود زیادی برچیده شد، و بعد از استقلال هند، گفتمان تکثرگرایانِ سکولار – دمکرات حزب کنگره، بر این کشور حاکم گردید، که در مقابل خود گفتمان ملیگرایی هندوئیسم را در جامعه هند یافت.
این تقابل باعث گردید، قدم به قدم کار چنان پیش رود که اکنون دو دهه است که به شکست گفتمان حزب کنگره منجر شده، و گفتمان ملیگرایی هندو، سلطه خود را بر هند در حال توسعه و گسترش می بیند، که این روند به زیان اقلیت مسلمان هند خواهد بود، اما با توجه به اینکه هندوهای افراطی و تفکر ملیگرای هندو، خواهان بازگشت به مجد و عظمت، سنت و فرهنگ آریایی خود می باشند، و از این لحاظ با ایرانیان در نسل، اجداد باستانی و حتی فرهنگ و زبان اشتراک زیادی دارند، به نظر می رسد، رشد این حرکت به نزدیکی ایران و هند منجر گردد، و گسترش آن، به نزدیکی بین ایران و هند به لحاظ جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی ختم شود، و در نهایت چنانچه آرمان هندوهای ملیگرا، با تحقق هند یکپارچه، که شامل پاکستان، هند، بنگلادش، مالدیو، میانمار، بوتان، نپال، به حقیقت بپیوندد، هند دوباره با سرزمین ایران همسایه بلافصل شده و... و شرایط دوران باستان، با قرار گرفتند این دو همسایه بزرگ در کنار هم تکرار گردد.
زمانی که ایران با دو تمدن بزرگ هند و چین دارای مرز مشترک بی واسطه بودند، و مرزی که ایرانیان با هند داشتند، همواره مرزی امن و خالی از هجوم های نظامی و غارتگرانه بود، و روابط و رفت و آمدها به حدی بود که شاهزاده های ایران باستان، جهت کسب علوم و روش های کشورداری به دانشگاه "تکسیلا" اعزام می شدند، تا روش های کشورداری را از خردمندان هند باستان یاد بگیرند، و همآنان بودند که در بازگشت از هند، با خود متون خرد آریایی مانند "پنج تنتره" و کلیله و دمنه و... را به ایران می آوردند و تحت تعلیمات خردمندان و اندیشمندان هندی، همچون "چاناکیا"، خرد و منش خردورزانه را می آموختند، و از دانش کتاب اساسی او در علم سیاست و کشور داری، همچون "آرته شاسترا" بهره می گرفتند، و می آموختند، و با به کارگیری آن، به مجد و عظمت کشور خود همت می گماردند.
ره به بیراهه رفت، آنگاه که نُحوسَت یک تاریخ، تقسیم ظالمانه و متکبرانه این مردمان به طبقات بالا و پایین، به فراموشی سپرده شد، و تو گویی آن همه ویرانی بر جای مانده از این دوران سخت، از پیش چشمان تیز بین تمام بینایان و صاحبان علم و بصیرت برداشته شد، و کسی چشمان اشکبار نسل های انسانیِ به تباهی رفته از این مردم، در جامعه طبقاتی باستانِ در این مرز و بوم را ندید، تا چاره ایی کند، و بر ویرانگری اینچنین دیرپای و خسارتبار دست رد زده، تا باز دوباره این رسم انسانیت کش، از میان لوح های گِلین و پخته تقسیمات انسانی، بیرون کشیده نشود، و بر تابلوهای زرین، به نام بالاترین وجود، دوباره احیا نگردد.
و باز رمه وار، دارایانِ کرامت و عزت انسانی را، به عام و خاص، روحانی و عوام، خودی و غیر خودی، دیندار و بی دین و... تقسیم کردند، دوباره مدال های پر قیمت، از ارزش هایی خود ساخته را نوشتند، و بر ردای خویش آویختند، که سال ها پیش در مقابل سپاه جرار خصم، از دیوار معابد، بر زمین ریختند، و باید دفن می شدند، ولی ماندند، تا دوباره طبقه ایی اجتماعی، آن را بر سینه ی خود بیاویزند، و خود را از بقیه متمایز کرده، با آن خود را از دیگران بالا کشند، و برای این بالا نشینی ها، هزاران جُستار، در خردنامه های خود بنویسند، و ارزش ها و ثمرات بر آن بالانشینی ها، ثبت و درج نمایند، و خود، کرسی و حکم خود را مقدس شمرده، همچون رب الارباب، حکم و حاکمیت خود را ابدی و بلامنازع اعلام نمایند.
در دنیایی که انسان ها همه از یک تیره و تبار و نوعند، و حتی پیامبران شان نیز، خود را انسانی مثل بقیه، که تنها وحی دریافت می دارند، معرفی می کنند، بهای گزاف این تقسیم های ویرانگر تاریخی برای توده های برابری و آزادیخواه، نخبگان این مردم را نه تجربه ایی افزود و نه عبرتی، تا دگر بار، در یک فراموشی کامل، این اشتباه بزرگ را تکرار نکرده، جامعه را به طبقات روحانی و عام تقسیم نکنند و آن را بر الواح زرین ننگاشته، و دوباره بر دیوارهای این کعبه مملو از بت ها، نیاویزند، تا باز این مردم مجبور نگردند، به سوی خطری بیش از پیش بشتابند، و مجبور شوند، یک بار دیگر، این نظم ظالمانه را بر هم زنند، و حکم از اهل غرور بستانند، و به دیگری بسپارند، شاید بر سرنوشت خود مسلط شده، خود صاحب حکم شوند، و این بالا نشینی ها را به مهمیز کنترل مردمی کشیده، دوباره زندگی انسانی و آزاد، از سر گیرند،
دنیا به تجربه، به خوبی فهمیده است که همیشه بین مردم و حکمداران شان، دیواری است که گاه آنقدر بلند می شود، که بر این دیوار، بدون خون نمی توان شدن، همواره خون ها ریخته شد، تا حکمداری، به حکم صاحبان اصلی خود، یعنی مردم، که به واقع ولی نعمتان شان هستند، تمکین کنند، ولی بین حاکم و محکوم به حکم، همواره شکافی عمیق بوده، که پریدن از آن سخت و مخوف است. بیگانگان همواره بر همین شکاف سوار شده، و به راحتی بر ما تاخته، و برای قرن ها مسلط شده اند، ما به هیچ نقطه قابل اطمینانی نرسیدیم، چرا که بین حاکم و محکومان به حکم، همواره رفاقت و همراهی نبود، چرا که حکم همواره، از آن او بود، و باقی محکوم به اجرای آن، تلقی شدند.
این همه فرار، و مهاجرت و... از این دشت پر حاصل و زخمی، ناشی از شکافی است، که بین حکمداران و مردم وجود داشته، نهضت بزرگی برای سهم گیری مردم در حاکمیت بر خود، در قیام مشروطیت تمرین، و با موفقیت قرین شد، و حکم مردم، به ثمر نشست، ولی این روند نیز به مشکل خورد، ولی باز راه خود را باز کرد، و مخالفان حاکمیت مردم بر مردم، هزینه ها بر این مردم افزودند. سپردن حکم و حکمداری به ارباب معابد، اشتباه مجدد نخبگانی بود که اهداف خیزش 57 را به محاق بردند، و اکنون سال هاست که این مردم تلاش می کنند، کژی ها را راست کرده، و آب رفته را به جوی بازگردانند ولی...
حاکمیت طبقه روحانیت، که امتحان خود را طی هزاران سال، در همراهی با نظام قدرت در ایران و جهان، پس داده بودند، اشتباه مجدد نخبگان این قوم بود، که مردم انقلاب کرده، چشم به علم و درایت آنان داشتند، و راهبری بدان ها سپردند، این نکته اساسی در علم حکمداری ثابت شده است که بر کرسی راهبری مهم نیست که چه فردی، با چه ایده و مرامی بنشیند، مهمتر از آن، راهکار قانونی و مسالمت آمیز و سالمی است که بتوان او را، بدون خونریزی و خشونت، به زیر کشید، و یا تعویض کرد، ورنه تمام زحمات تاریخی بشر، به هدر خواهد رفت. و قدرت بی حد و حصرِ غیر قابل کنترل و مراقبت، بهترین انسان ها را هم، به درندگانی بی رحم تبدیل خواهد کرد.
تنها داروی کشف شده، برای حل این معضل بزرگ بازگشت به اصل حاکمیت مردم بر مردم، و ایجاد نظام دمکراسی، که بتوان حکمداران را بدون خشونت، و از طریق صندوق رای تغییر داد و امانت باز ستاند، و هر چند وقت یک بار چرخش قدرت و نخبگان را رقم زد، ورنه هر انسان بر کرسی قدرت نشسته ایی، که طعم شیرین حکمرانی را چشیده است، خود را بر این کرسی مادام العمر، و بلکه انتقال آن را نیز موروثی خواهد نمود.
زمانبندی این صعود:
کل زمان پیمایش از میدان سربند تا قله، 7 ساعت و 23 دقیقه، با کسر زمان استراحت، 6 ساعت و 40 دقیقه
حرکت از میدان سربند در ساعت 4 و 5 دقیقه بامداد
جانپناه شیرپلا ساعت 6 و 32 دقیقه صبح
نیم ساعت استراحت و.. در جانپناه شیرپلا
15 دقیقه استراحت در جانپناه امیری
خط الراس ساعت 11 و 9 دقیقه صبح
حضور در چکاد توچال 11 و 27 دقیقه صبح
یادداشت های این صعود:
همین دو هفته پیش بود که در صعودهای خود از خشکی طبیعت کوهستان توچال نوشتم، و از همه گیاهان و جانوران کوه که چشم به آسمانند تا بارشی، لب خشکیده آنان را تر کند، اما بارش های قابل توجه این هفته و آخر هفته گذشته، طبیعتی زمستانی و زیبا را بر گرده چکاد شکوهمند توچال به نمایش درآورد، و کار صعود کوهنوردان را دوچندان سخت کرد، بطوری که واقعا کل انرژی پیمایشگران یال های تیز و بز این قله وحشی را تخلیه می کند،
تو گویی تمام قدرتت را در چند قدمی قله از دست داده ایی، و توان ادامه نداری، نشستن برف های پودر شده در اثر سرما، ایستایی و تعادل کوهنوردان را برهم می زند، زمین هموار و سفت سابق زیر پایشان را، از آنان دریغ می دارد، و کوهنورد برای داشتن تعادل در حرکت، باید در هر قدم انرژی و تمرکز خاص بگذارد، حال آنکه پیش از این، به هنگام صعود، کوهنوردان در یک سمفونی ثابت، قدم های خود را به یک سرعت و حالت خاص کوک کرده، و پاها ناخودآگاه و بی فرمان مشخصی از مغز می رفتند، و تو تنها تنظیم کنند سرعت و انرژی صرف شده در آن بودی، اما اکنون با افزایش پارامترهای خاص این نوع صعود، کار ذهنی و جسمی ات بسیار توفیر داشته، و باید متمرکز و هوشیار حرکت کرد.
چرا که هر لحظه و در هر قدم ممکن است برف های زیر پا، شما را به سمتی لیز داده، و حتی دچار پیچش مچ، زانو و... گردیده، و آسیب ببینی، شدت برف در بالای جانپناه شیرپلا، حدود بیست سانت، در بالای قله گاه تا 60 و یا حتی هفتاد سانتی متر هم می رسد، بیشترین بارش برف ها از ارتفاع دو هزار متر به بالا انجام شده، پایین تر از آن بارش ها، یا به شکل باران بوده، یا برف های آن آب شده است.
امروز باد بسیار ملایمی در حدود دو سه کیلومتر سرعت، در بالای قله محسوس بود، برودت هوا نیز منفی 7 درجه سانتی گراد، که یخ زدگی از بالای قهوه خانه رجب، به بعد شروع می شود و تا قله کاهش دما ادامه می یابد، هوا کاملا آفتابی، تهران زیر غباری از مه و آلودگی قرار داشت، و تنها نوک قله ها از این لحاف، در افق شرق و غرب تهران بیرون زده است،
خارج از این لحاف منظم و دقیق، که در یک ارتفاع مشخص مثل گلخانه ایی، فضای مسکونی شهر و اطرافش را پوشانده، قله های بلند در شفافیت کامل، در یک هوای بسیار تمیز قابل روئیت هستند، یال غربی دماوند را می شود، وجب به وجب دید و از دور روند صعود از آن را ارزیابی کرد، همچنین چکادهای سرکچال ها، خلنو، آزادکوه، علم کوه، کهار ناز و...،
آلودگی تا روستای امامه پیش آمده است، ولی بقیه منطقه فشم صاف و پاکیزه اند، به خصوص در دربندسر. زیبایی در هم شدن آفتاب و برف، چشمنواز است، دو سه کوهنوردی سری به قله کلکچال زده اند، و از خود در میان برف هایش، ردپا گذاشته اند، اما دیگر مسیرها از جمله پیازچال، و نرگس چشمه خالی از اثر صعود است، اما یال سنگ سیاه همچنان پر طرفدار و نسبتا پر رفت و آمد است.
با دو همنورد مهربان از ایل "هداوند" از سلحشوران تاریخ ساز قوم لر ایران، در صعود این هفته، فرصت همقدمی مختصری داشتم، آنان از چراگاه های ایل خود در دشت لار و حاشیه قله طولانی و رویایی "دوبرار" در کنار دماوند بزرگ گفتند، و از اینکه 90 درصد انسان ها در خواب غفلتند، 1 درصد به سبک فراماسونرها بر آنان حکومت می کنند، 5 درصد به این امر آگاهند، و 4 درصد نیز مزدورانی اند، که حاکمیت این یک درصد را بر تمامی دیگران تضمین، و از آن پاسداری می کنند، مزدوران با جیره و بدون جیره و مواجبی که در تحکیم این سیستم و حفظ وضع موجود سخت فعالند؛ و معتقد بودند تا این 90 درصد بیدار نشده اند، و در خوابند، و چنانچه آنان نخواهند، که در وضع خود تغییری دهند، دنیا همین که هست خواهد بود. او از مخدرهای موثر در این خواب طولانی گفت، و این که مذهب از مخدرهای بسیار قوی در این زمینه می باشد، که انسان ها را خواب می کند، تا وضع موجود ادامه یابد.
در پاسخ چه می توان گفت؟! تنها مطلبی که به نظرم رسید این بود که، متاسفانه عملکرد صاحبان مذاهب، و اربابان معابد، طوری بوده است که این موهبت عظیم را ضایع کردند، مذهبی که می تواند پاسخگوی خلاهای ذهنی بشر باشد، مایه آرامش خیال انسان ها، وسیله ارتباط او با عالم والا و... به وضعی کشیده اند که اهل تفکر آن را به سان مخدری در خواب برنده، کشنده و ضامن ادامه بدبختی بشر، و ادامه خواب او در میان انحراف و بردگی و... در نظر می گیرند، که جهت حفظ وضع موجود به کار می آید؟! این همه، نتیجه سو استفاده از مذهب در تامین مطامع و منفعت برخی اقشار به خصوص اربابان معابد است.
اما زیبایی های طبیعت، در این صعود زیبا را، نمی شود وصف کرد، سعی کردم برخی را در پنجره بسیار کوچک لنز دوربین خود ثبت کنم، اما مگر می شود این همه زیبایی را به تصویر کشید، باید به خالق این زیبایی ها آفرین گفت، گرچه انگار او ما و این جهان را در هفت روز آفرید، به قول طنزگویان، رفت و لمید! به واقع هم او جهان را در یک چرخه منظم، با قوانین دقیق و مرتب قرار داد که بچرخد، چرخه ایی که برخی انسان های متفکر را به خلق نظریه "تناسخ" کشاند، تا بگویند که موجودیت دایره ایی است، که موجودات در این دوایر در حرکتند و آمدن و رفتن ها، در این دوایر پیاپی قرار دارد، و بسته به نوع بودن در دایره بسته فعلی، پریدن به دایره های بزرگتر و یا اَدنا، و کوچکتر رقم می خورد.
در میان این دایره بسته، و خدای لمیده ما! که انگار جریان خلق را به کناری نهاده و به نظاره چرخش خلقت خود نشسته است، انسان های هنرمندی هستند، که با الگو گیری از خالق کل، کار فرونهاده خلقت او را پی گرفته، و خلق جدید می کنند، بدین ترتیب که پدیده های موجود، و خیالی در ذهن خلاق خود را وارد در یک پروسه مخفی و پیچیده ذهنی کرده، آن را به خلقی جدید مبدل می کنند، در این فرایند است که قطعه های موسیقی ناب، نقاشی های مسحور کننده، پدیده های نو صنعتی، ساختمان های زیبا و ماندگار، طرح های خلاقانه و جدید و... بیرون می آید تا خداوند نیز این همه خلق را ببیند، و باز دوباره به خود تبریک بگوید!
در این میان اهل سیاست نیز خود هنرمندانی قوی و قدر قدرتند، که ساختارهای اداره کارآمد، زیبا و موثری را برای آرامش و زندگی بشر خلق می کنند، و با تفکر خلاق، و علمی خود سعی می کنند، در این بلبشوی تعارض منافع و خواست های مختلف و متکثر قدرت های دخیل در این جهان، سیستم های مناسبی را برای اداره کلونی های بزرگ و کوچک انسانی، و حتی با نظر به دیگر موجودات، جهانی، خلق و پدیدار کنند،
سیستم تفکری و عملی کوروش بزرگ در ایران مثال آن است، نظریه شوراها و دخیل کردن نظر مردم در هر جمع کوچک و بزرگ، در راهبری جامعه توسط پیامبر اسلام، که همین شوراهای شهر و روستای ما اجرای آن است، نظریه جمهوری و پارلمانی که یونانیان آن را پایه گذاری و تمرین کردند، که مجالس ملی کشورها بازمانده آن است، و مهمتر از همه نظریه دمکراسی که ره آوردی جدید و کارآمد، در سیستم اداره جوامع جدید و پیشرو، در فرهنگ نوپا، و اما پیشرو به خصوص در غرب است که مهمترین بحث آن دخالت انسان ها در تعیین سرنوشت خود، و اداره جامعه، آزادی و پیشرفت را، با محوریت انسان مد نظر دارند، این ها طرح های خلاقانه بشر بعد از دست کشیدن خداوند از خلق جدید است، که کار خلقتِ به نوعی بر زمین نمانده، کار خالق را ادامه دار کرده است.
صعودها هر یک دنیایی از عرفان، اندیشه، مردمداری، انسانیت، تفکر و از همه مهمتر ارتباط انسان با خواستگاه خود یعنی طبیعت است، آنجا که او را گِلی خلق کردند و به آقای جهان تبدیل گردید، و این روزها در کنفرانس محیط زیستی گلاسکو در بریتانیا، و همچنین پیش از آن در ایتالیا، همه با آمار خسارات، و آینده نامعلوم زمین در اثر بی توجهی این "آقا" به محیط زیست آشنا شدند، کنفرانسی که سخنان گفته شده در آن، تن انسان مسئول را می لرزاند، که چطور این آقا، خود و دیگران را در معرض خودخواهی، تکبر و مصرف زدگیِ خود قرار داده و به خطر انداخته است.
گرچه خداوند در بالا و در پس و پیش نیست، و بهترین جایگاه او قلب کسانی است که به او متوجه اند، اما به رسم افکار دوره کودکی، خدا را همچنان در این بالا می بینم، و کودک درونم بالای قله را نزدیکترین به او از بعد مسافت دیده، همواره آنرا نیایشگاهی نزدیک به او، و خالی از اغیار شناخته، و دست های ما این بالا همچنان رو به آسمان است، و دعاهای مان هم همان خواسته هایی است که فقرا از سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی دارند! با بیانی دیگر، ادبیاتی در شان و...
تهران در لحاف مه و آلودگی عکس از جانپناه شیرپلا
تهران در لحاف مه و آلودگی عکس از جانپناه شیرپلا
زیبایی برف و آفتاب در هوای زلال قله و لحافی از مه و آلودگی روی تهران
زیبایی برف و آفتاب در هوای زلال قله و لحافی از مه و آلودگی روی تهران
قله کلکچال و آفتاب صبح و برف ها
قله کلکچال و آفتاب صبح و برف ها
خط الراس قله توچال زیر آفتاب زیبا
خط الراس قله توچال زیر آفتاب زیبا
بهترین هوا و زلال ترین آسمان که قله توچال را به دیدگاه دماوند تبدیل می کند
بهترین هوا و زلال ترین آسمان که قله توچال را به دیدگاه دماوند تبدیل می کند
برف های قله در کنار جانپناه قله توچال و چشم انداز دماوند
برف های قله در کنار جانپناه قله توچال و چشم انداز دماوند
مسیر بین ایستگاه هفت تله کابین و قله توچال
مسیر بین ایستگاه هفت تله کابین و قله توچال
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/articel/shohada/tag/%D8%AF%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C.html?start=10#sigProIdd824ad4f4f

