ما پادشاه را کشتیم.
سعی کردیم دنیا را تغییر دهیم.
حال تنها چیزی که به دست آوردهایم،
یک پادشاه جدید است که از قبلی بهتر نیست.
اینجا سرزمینی است که در آن برای آزادی جنگیدیم،
اما حالا برای نان میجنگیم.
نکتهی عدالت این است که: همه وقتی برابر میشوند که مردهاند.
Resistance 2 @sept9_2001
کلاهی از مسلمانی به سر
مبتلا به تنی مغلوب از سو تغذیه
فارغ از هر گونه داشته ایی از دنیا
تکیه امان به سلاح های گرمی است که در دستان مان قرار دادند
و از دستان کوچک مان، بسیار بزرگتر است
تا بکشیم و کشته شویم، و مدام فریاد مظلومیت سر دهیم
این است عاقبت زیستن در منطقه ایی که از منابع سرشار خداوندی برخوردار است
اما راهبرانی خودخواه و متکبر، در عین حال نادان و فخرفروش دارد
در هجوم بنیانکن امواج یاس برانگیز، ترس و ناامیدی، ناشی از غلبه اسارتبار تحمیل طالبانی، در حالی که دل آزادیخواهان خراسان به تپش های تند، در آمده بود، در زمانیکه ارتش سیصد هزار نفری مجهز شده توسط غرب در افغانستان، در مقابل طالبانِ اسارت، ترور و تحمیل فرو ریخته بود، و طعمه معاملات سیاسی، و خیانت فرصت طلبان فاسد گردید، و مدافعان وطن، از جنگ و مقاومت باز ایستادند، و مردم در مقابل هجوم وابستگان دست های خارجی، و مدافعان و حاملان تحمیل، ترور، زور و اسارت طالبانی، تنها گذاشته شدند، انوار درخشان خورشید آزادگی از نقطه ایی در این سیاهی فراگیرِ حضور بند بدستان طالبانی، درخشید، و عده ایی که نمی خواهند تسلیم این شرایط خفتبار شوند، در تنها ایالت افغانستان، یعنی پنجشیر [1] غرورانگیز، در این سوی آمودریا، جمع شده اند تا از این وضع اسفبار به کنار مانده، مبرا از خیانت ها، و فرارها، امیدها را به آزادی، و زندگی انسانی، دوباره زنده و تازه نگه دارند،
این است که دل آزادگان جهان را مملو از شوق کردند، و اکنون دیدگان تحسین برانگیز آزادیخواهان، با آنان همراه است، با کسانی که در مقابل تحجر و تحمیل، قصد ایستادگی دارند، و ملت خود را آزاد، از سلطه کسانی می خواهند که زنجیرها برای دست و پای، و مغزهای دیگران فراهم کرده، برای به زنجیر کشیدن و اسارت یک ملت هجوم آورده اند، هجومی مغول وار و به سان هجوم دیگر متجاوزین خونخوار تاریخ که پیش و پس از مغول، ما را غارت کردند، طالبان جنایت پیشه، و بدگوهرند، اهداف و اعمال آنان با آب زمزم نیز قابل شستشو نیست.
پنجشیری ها، و آنانکه با این مردم، در این نبرد همراه شده اند، امید می رود همچون دیوارهای آهنین، از امید به پیروزی و بقای انسانیت در بلاد خراسان بزرگ و غرور آفرین، دفاع کرده، و روح آزادگی را، در دل خراسانیان زنده نگه داشته، اسیر ترس از خشونت، ترور و ظلم طالبانیان نشده، و مقاومت کنند، آنان جبهه مقاومت تشکیل داده اند، مقاومت کسانی که احساس می کنند، می تواند حماسه ی شیر دره پنجشیر، یعنی شهید احمد شاه مسعود را دوباره از نو بسرایند، و امید به آزادی و آزاد زیستن، امید به زندگی انسانی را، در دل مردمی که نمی خواهند در ذیل اسارت خلافت های زر و زور و تزویر تاریخ ظلم خلفا زندگی کنند، تازه نگه دارند.
این ماموریت شدنی، و البته تاریخ ساز است چرا که "وقتی تقریبا همهی افغانستان سقوط کرده و حلقهی محاصره تنگتر و تنگتر شده و هرکس از سویی میگریخت، شهید احمد شاه مسعود (که از فرهیختگی تا فرماندهی آنچه خوبان همه دارند را یکجا داشت) فرمود: تا وقتی زمینی حتی به وسعت کلاهم باقی مانده باشد، میمانم و ‐ برای رهایی مردمام ‐ میجنگم!" [2]
برایشان، در انجام این ماموریت خطیر، در این جهاد مقدس دفاع از انسان و انسانیت، که همانا دفاع از حق زندگی و انسان زیستن است، دعا می کنیم.

کاریکاتوری از طالبان دنیا، که از آزادی و آزادگی بی خبرند
[1] - ولایت پنجشیردر شمالشرقی افغانستان واقع است. و مطابق آمار سال ۱۳۹۹ جمعیتش ۱۷۲٬۸۹۵ نفر و ۳٬۶۱۰ کیلومتر مربع پهناوری دارد. مرکز این ولایت، شهر بازارک است. باشندگان پنجشیر فارسیزبان و اکثراً از قوم تاجیک هستند. مناطق این ولایت تا سال ۱۳۸۳ خورشیدی بخشی از ولایت پروان بودند و ولسوالیهای پنجشیر، حصه اول پنجشیر و حصه دوم پنجشیر را در پروان تشکیل میدادند. ولسوالیهای اضافی عبارتاند از: انابه، بازارک، پریان، خِنج، دَره، آبشار، روخه، شُتُل. با آغاز هجوم طالبان در سال ۱۴۰۰، تعدادی از شخصیتها و نیروهای مخالف طالبان به این ولایت آمده و جبهه مقاومت در برابر طالبان را تشکیل داده و پرچم سابق ائتلاف شمال را برای این جبهه برگزیدند. ولایت پنجشیر تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، تحت کنترل جبهه مقاومت در برابر طالبان قرار دارد و تنها ولایت افغانستان است که پس از سقوط کابل به کنترل طالبان و امارت اسلامی افغانستان در نیامده است.
[2] - توئیتر آقای حسین دهباشی @majazestan
از مهمترین اولویت ها که برای تحقق، طلب شهید و شهادت می کند، آزادی و رهایی انسان از بند و محدودیت هایی است که به ناحق از سوی انسان های دیگر به عناوین و نام های مختلف بر دیگر انسان ها تحمیل می شود، و اگرچه شهادت فی نفسه در این راه ارجمند و والاست، ولی شهدایی که گستره ایی وسیع تر و بیشتر را برای آزادی و رهایی انسان ها مد نظر دارند، در حقیقت شان والاتری هم در طبقات شهدا خواهند داشت.
شهادت قدرت است، و قدرت آفرین، که ضرورتن هم این قدرت باید خرج مفهومی والا (همچون آزادی و کرامت انسان و...) گردد، مفهوم شهادت آنقدر زیباست که حتی هندوها هم در ورای ادبیات و اعتقادات خاص مذهبی خود، از این نام برای نامیدن جانباختگان در راه ملت و کشور خود، سود می جویند، حتی کمونیست ها نیز به کشتگان در راه ایدئولوژی خود شهید می گویند [1] و... و ترجمه همین مفهوم تحت عنوان Martyr در بین ملل مغرب زمین نیز گسترش دارد. لذا از همین روست که شهید و شهادت به یک مفهوم جهانی تبدل، و رهبران جهان فارغ از اعتقادات، تعلق های سرزمینی و... در سفرهای رسمی بر سر مزار "سرباز گمنام" و به واقع سمبل شهید در کشور میزبان خود حاضر شده و بر یادبود او ادای احترامی در خور و شایسته می دارند.
لذاست که وقتی در هیات شهید، شهادت و شهدا که به تفکر می پردازیم، بسیار متنوع و متفاوت شان می بینیم، که عده ایی از آنان در اهداف، بلند نظری ها، افق پرواز ذهنی اشان، گاهی چنان در چکاد معرفت و بصیرت اوج گرفته اند و به جایی نگاه می کنند که از نام ها، مکان و زمان ها عبور کرده و به اوج ارزش هایی نزدیک می شوند که در شمولیت آن، آزادی بشریت را هدف می گیرند.
گرچه روزگاری برایم مفهوم شهید دلالت بر کسی داشت که برای آزادی، آسایش، امنیت، و سعادت دیگرانی از هموطنان خود، و یا ترویج مذهب خود، جان را بی مدعا به حراج می گذارند، اما امروز به شهدایی فکر می کنم که در ورای نام ها، ایدئولوژی ها، مرزها، مکان ها و زمان ها، به بشریت می اندیشند و بی مدعای مزد، جان خود را خرج آزادی، آسایش، امینت و سلامت بشریت، در کل می کنند، در این میان شهدای راه آگاهی بشر از شان انسانی خود، در صدر نشسته اند.
بزرگی شهدا به بزرگی هدف شان است، روزگاری ما برای ایران و ایرانیان می جنگیدیم، برای مردم خود؛ گرچه این نیز خود مهم و ارزشمند است، اما این هدف در سطحی پایین تر از کسانی قراردارد که دیگر مرزی نمی شناسد و انسان را فقط به دلیل این که انسان است، ارج نهاده و برای آزادی و رهایی، آسایش، امنیت و سلامت او تلاش می کنند.
این روزها کسانی را می توان دید که افق دید خود را چنان گسترش داده اند که از مرزها محدود مذهبی، نژادی، سرزمینی و...گذشته و به انسان می اندیشند، نه با این هدف که او را به انقیاد دین، آیین و تفکر خود در آورند، بلکه او را با شان و مقام انسانیت، و آنچه از یک انسان [2] انتظار می رود آشنا کنند و او را به مقام انسانیتش دلالت دهند، و یا بدان آگاه و در نتیجه خواستار سازند.
آنچه قابل پیش بینی است اینکه، روزی جهان پر خواهد شد از افرادی که برای بشریت حاضرند جان خود را عرضه دارند، تا اینکه نگاهبان حاکمیت این و آن، بر مرزهای سرزمینی، فکری، نژادی باشند، و یا مروج تفکر این و آن شوند، یا اینکه در نبردهای این حاکم، با آن حاکم جان خود را فدا کنند،
گرچه شهادت برای دوری از سلطه چکمه پوش دیگری بر مردمی دیگر نیز، خود ارجمند است، چراکه در نتیجه چنین سیطره ایی، شهروندان مغلوب در مقابل طبقه غالب، به باشندگانی درجه دوم تبدیل شده، و ظلم مضاعفی را در انتظار خود خواهند دید، و برده وار به خدمت حاکم ظالم غیری تبدیل خواهند شد؛ اما باید گفت که شهادت برای بشریت، ارجمندترین نوع شهادت خواهد بود و این اوج هدف گزینی است که خداوند برای انسان آزاده و آزادیخواه در نظر دارد.
این است که باید گفت، شهادت و شهدا هم، با ارتقا سطح تفکر و شعور بشر، روز به روز ارتقا خواهند یافت، البته این را نمی توان گفت که شهدای امروز از سطح پایینی برخوردارند، بلکه آنان، خود پیشگامان زمانه اشان اند، اما شهدای دوره های بعدی نیز از پیشگامان زمان خود بوده و برای اهدافی بزرگتر شهادت را بر خواهند گزید.
شهدای آینده دیگر برای رهایی و آزادی ملل خود نخواهند جنگید، آنها برای انسانیت و آزادی بشر نبرد خواهند کرد.
[1] - حال آنکه این واژه کاملا بار مذهبی و اعتقادی پشت خود دارد، و آنان انسان رها از مذهب می خواهند، ولی در مقابل این کلمه سر تعظیم فرود آورده اند.
[2] - اینجا انسان مجزای از دَرَندگان، و سطوح پایین خلقت مد نظر است

