مقدمه مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
شهرنشینی یا همان تمدن در دو همسایه دیوار به دیوار ایران و هند، پا به پای هم، در ادوار تاریخی خود پیش آمدهاند، این دو خویشاوند نسبی، و پارههایی از یک تنِ تمدنی و اندیشهی آریایی هستند، که مطالعه یکی، ظرایف و تطور اندیشه و زندگی دیگری را نیز تا حدودی روشن میکند.
ادی شانکارآچاریا [1] ، یکی از اندیشمندان بزرگ هند در دوره انتقال از عصر ودایی [2] به عصری روشنتر در شهر نشینی آریاییان هند است، که نگاه مردمان خود را از خدایانی طبیعی به خدایانی در ماورا بازگرداند. از جمله کارهای او اهمیت دادن به انسان، بعنوان عنصر مهم دنیایی بود، که با همه داشتهها و نداشتههایش، او را در بر میگرفت، از این به بعد است که انسان در نقطه توجه اندیشمندان شرقی قرار میگیرد و از یک قربانی در برابر خدایانی همچون رود، خورشید، کوه و... به پدیدهای ارزشمندتر ارتقا مییابد که حتی در نظریه این اندیشمند هندی، خود را در مقام و ارزش خدایی و یا متصل به خدا قرار میدهد. اندیشه اومانیسم یا انسانگرایی اینجاست که در اندیشه شرق زاده میشود و به انسان ارزش میدهد تا خدا را در بیرون از خود جستجو نکرده، بلکه آن را در ژرفای درون خود بجوید.
در قرن 8 میلادی در حالی که جنگجویان مسلمان شاخ و شمال افریقا را درنوردیده بودند و اینک با عبور از جبل الطارق در شبه جزیره ایبری، در اروپای جنوب باختری پیش میرفتند (711 میلادی)، در این سو، بعد از فروریزش سامانه امپراتوری ساسانی در ایران، بعد از بلعیدن لقمه بزرگی چون امپراتوری ایران، اینک کم کم هند را نیز در معرض مزمز تهاجم اموی (661-750 میلادی) خود قرار داده بودند، تا بار دیگر همسرنوشتی ایرانیان و هندیها را به رخ تاریخ بکشند. پیشتازان اموی، اکنون شانس خود را در پیشروی در ژرفای تمدن هند را از طریق تهاجم به سند (پاکستان فعلی) در سال 672 میلادی آغاز، و سنجیدند، و این نبردهای پراکنده ادامه داشت، تا بعدها در سده دهم میلادی فرمانرواییهای اسلامی را در هند پایهگذاری نمایند،
در این هنگامه که آسیا، اروپا، و افریقا درگیر اینگونه هجومها بود، سواحل جنوب باختری هند (ساحل مالابار) نیز در معرض اخبار تحولات در دنیای اطراف خود بودند، که دریانوردان و صاحبان کشتیهای تجاری آنرا با ساحل نشینان این منطقه در شبه قاره هند تبادل میکردند، و آنانرا از کم و کیف این تحولات و سرانجام ملتهای سواحل مدیترانه، مکران، شاخاب پارس، دریای سرخ و... آگاه میکردند، در این زمانه و هنگامه بود که در اندیشه ادی شانکارآچاریا تحولی در نوع نگرش به دنیا و انسان، کلید خورد، تا خود، تمدن و ملت خود را برای بزرگترین تهاجم فرهنگی به اندیشهی باستانی و آریایی هند، که در پیش بود، آماده کند، و هند را از اندیشههای عقب مانده ودایی رها کرده، به سوی ارزش دادن به انسان و تغییر نگرش نسبت به جهان پیش براند، و تحولی در اندیشه و رفتار آنان در قبال انسان و اجتماع آدمیان باشنده در هندوستان ایجاد نمایند و...،
و شاید همین حرکت و حرکاتی از این دست بود که باعث شد که تمدن هند تا حدود زیادی از گزند تیز اندیشه فرهنگ مهاجمان جدید عصر مذکور، برهاند، و تمدن هند در مسیر هجوم بنیانکن تمدن اسلامی، دست نخورده تر از تمدن مصر، ایران و... بماند، که بی هیچ درنگی در معرض هجوم آنان واقع شدند، و فرصتی برای حفظ و حراست از خود نیافتند، تا باقی مانده، و بود و باش خود را در مسیر تحولات آتی تضمین نمایند.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اسلامی وارد هند شد که ایرانیزه شده بود، که بعدها، سرِ فرصت به هند وارد شد، و مهاجمان در هضم لقمه بزرگی مثل ایران آنقدر معطل ماندند که اصلا تیزی هجوم اولیه جنگجویان خلافتی و اموی را در خود نداشته باشند، و لذا تمدن هند، بقای خود را مدیون اندیشوران نوگرایی همچون ادی شانکارآچاریا و اسلام ایرانیزهایی هستند، که حاملانِ آن اسلام بودند، ایرانیانی که خود طعم ویرانی تمدنی را، در مسیر هجوم اخیر چشیده بودند، و اکنون در ذیل حاکمیت مهاجمان مسلمان، آمیزه ایی از اسلام و ایران بودند، که در نقش توسعه دهندگان اسلام، به عموزاده های خود در هند، روی آوردند و الحق نیز، حق بقای فرهنگی و تمدنی را، حتی بعد از تهاجم بزرگ خود، به هندیها بخشیدند،
این در حالی بود که خط و زبان و تمدن ایران، در معرض هجومهای اولیه و تند و تیز خلافتی و اموی قرار گرفت، و هرگز از مزیتی که هندیان و فرهنگ و تمدن و ساختار اجتماعی آنان از آن برخوردار بودند، برخوردار نبود، و نابودی و دگرگونی بسیار زیادی را تجربه کردند، به طوری که در مقایسه هند و ایران بعد از قرار گرفتن زیر چتر حاکمان اسلامی، تفاوت در موجودیت تمدنی بسیار بود، و به طوری که باید گفت، اگرچه هند هم نهایتا مورد حمله قرار گرفت، ولی نتیجه بسیار متفاوت بود، به طوریکه هند کنونی مامن بزرگترین بود و باش فرهنگ و تمدن شرق، و از جمله آئین هندوست، ولی ایران هرگز این شانس را نداشت که میزبان بزرگترین اجتماع زرتشتیان و فرهنگ و آئین خود در جهان باشد، و بعد از آن هجوم اولیه، به مقام دوم در این زمینه تنزل مکان یافت، که میزبان پرجمعیت ترین ایرانیان تن نداده به تهاجم، و فرهنگ و تمدن خود نباشد.
حال آنکه هند اکنون بزرگترین کلونی ایرانیان با هزاران زرتشتی را هم در خود دارد که اگر شده با عددی ناچیز آنانرا نیز حفظ کرده است، و با صدها میلیون هندو، اولین کشور پرجمعیت هندو در جهان است که توانسته از کوران تهاجمات مذکور عبور کند، و موجودیت فرهنگی و تمدنی و اجتماعی و میراث نوشتاری و... خود را حفظ نموده، باقی بماند، بیشک در این بقای تمدنی، امثال ادی شانکارآچاریاها موثر بودند، چرا که در یک هنگامه چرخش و پیچ تاریخی، اندیشهایی والاتر از آنچه رسما در جامعه آنها جریان داشت را معرفی، و ملت و فرهنگ خود را به موقع، ارتقا بخشیدند، تا به وقتی که مهاجمان فرهنگ جدید که از راه میرسند، ملتهاشان در یک احساس جمود، فقر فرهنگی و... غرق نباشند و چندان هم مجذوب فرهنگ مهاجم نشوند، خود را در برابر توفان نظامی، فرهنگی، اجتماعی مذکور حفظ کنند.
در کنار دو دلیل بالا که سازمان ایران در برابر تهاجم خارجی این چنین به زودی فرو میپاشد و سازمان تمدنی هند باقی میماند، دلایل دیگری هم وجود دارد، که از جمله آن به نحوه برخورد جامعه و این دو نظام فرهنگی با مصلحین اجتماعی و اندیشوران اصلاح طلب خود بسته است، در نظام فرهنگی هند امثال ادی شانکارآچاریاها، با اندیشههای متحول و بنیانی خود، شنیده شده، تحمل میشوند و میدان میگیرند، و روحانیت هندو با مدارا از کنار این اندیشه زلزلهوار، در روند جاری اندیشه و رفتار رد میشود اما در نظام مغان زرتشت ایران، امثال مانی و مزدکها به طرز وحشتناکی با سعایت روحانیت زرتشت، پرونده سازی شده، و به دهان خونین قدرت سپرده میشوند تا لت و پار شوند، و هیچ اندیشه اصلاحی در ایران پا نگیرد و میزان شکنندگی اجتماعی و ملی در برابر تهاجم فرهنگی خارجی به اوج برسد، و لذا هجومهای ناچیز و کم تعدادی همچون جنگهای اولیه اعراب با ایرانیان، باعث فروپاشی بزرگ میشود، اما جامعه هند با بهرهگیری از مدارای خود و اندیشههای اصلاحی، خود را در مقابل مهاجمان پیروز هم، مقاوم و ماندگار، و بیمه میکند، این است که صدها سال حاکمیت مسلمانان بر هند باعث نگردید که فرهنگ هندو نابود شود، و هندوئیسم ضربه آنچنانی در خود احساس کند.
با این مقدمه به ترجمه مقالهایی از سایت «ریشههای باستانی» [3] به قلم دکتر ایوانیس سیریگوس [4] میپردازم که به اندیشه، زندگی و زمانه اندیشمند هندی، ادی شانکارآچاریا میپردازد:
فرزانهای که گفت تو خود خدایی:
چگونه غیردوگانگی ادی شانکارآچاریا میتواند به جستجوی شما برای معنا پایان دهد [5]
خرد باستان – هفته 20
ریشههای باستانی رها شده و دکتر ایوانیس سیریگوس
27 می 2026
در ژرفای جنگلهای پرپشت کرالا، در سال 800 میلادی، یک پسر بچه 8 ساله رویایی دید و مکاشفهایی داشت که در فلسفه شرق برای همیشه تغییر ایجاد کرد. او نه ثروتی، نه سپاهی و نه قدرت سیاسی داشت. در درازای 24 سال بعد، این پسر پای برهنه گوشه و کنار شبه قاره (هند) را پیمود، با بزرگترین اندیشمندان زمان خود به سخن نشست و در چهارگوشه این سرزمین صومعههایی تاسیس کرد، و فلسفهای معنوی را که تقریباً در گذر زمان از بین رفته بود، احیا کرد.
نام او ادی شانکارآچاریا بود.
بر خلاف بسیاری دیگر، که خود را از جانب خدایی در آن دور دستها و با آئینی از این دست معرفی میکردند، او به عنوان یک فیلسوف با یک پیام رادکال و سازش ناپذیر به میدان آمد. این پیام در ادامه نوع نگاه و فهم کنونی ما از طبیعت را به چالش کشید. نظریه او از «راه بهشت» [6] یا «خشنود ساختن خدایان» [7] سخن نمیگفت، پیام او دربارهی «بیدار شدن» [8] نسبت به چیزی بود که به همان اندازه که رهاییبخش است، ترسناک نیز هست.
چیزی که این راهب جوان می آموزاند چه تغییر و جهشی در آگاهی بشر در خود داشت؟ چه چیزی در فلسفه او، آدویتا ودانتا [9] ، وجود دارد که آن را به یکی از قویترین پادزهرها برای استرس، تنهایی و جستجوی بیوقفه جامعه مدرن (برای معنا) تبدیل میکند؟ نوشتار این هفته «خرد باستانی» به پاسخ به این گونه سوالها خواهد پرداخت و فرصتی برای نگاه کردن به آینه و دیدن کسی است که به شما نگاه میکند.
مشکل جدایی
فرضیات زیر در مورد زندگی را میتوان به عنوان باور جدایی نامید - هر فرد یک «خود» [10] دارد؛ در حالی که هر چیز دیگری خارج از «خود» فردی او بود و باشِ خود را دارد. بنابراین، هر فرد یک «خود» جداگانه و فردیتیافته است؛ در یک جهان بزرگ و بیتفاوت، آنها باید زنده بمانند، معنی خود را کشف کنند و در پایان بمیرند. این احساس جدایی ریشه تمام رنج آدمیست. این همان چیزی است که ایجاد ترس میکند، چرا که جهان بزرگ است و شما در برابر آن کوچکید. این همان چیزی است که آرزوها را ایجاد میکند، چراکه شما احساس ناکامل بودن میکنید و برای کامل شدن نیاز به چیزهایی خارج خود دارید.
زمانی که ادی شانکار در هند زندگی میکرد (سده هشتم میلادی)، چشم انداز معنایی کشور به تعداد زیادی از مسیرهای معنایی تجزیه شده بود. سنت ودایی سالها بود که درگیر آئینهای پیچیده، و الگو رفتارهایی کلیشهایی شده بود که مدتها از فرایند شکلگیری آن گذشته بود. بودائیگری زوال خود را طی میکرد و در حال از دست دادن حامیانش بود. مردم در جستجوی پاسخ به سوالهای خود بودند، و آن را در جاهای اشتباه جستجو میکردند، در مراسمات ظاهری، در گفتگوهای اندیشمندانه، و یا در آرزوی زندگی بهتر بعد از مرگ.
ادی شانکار این توانایی را داشت که نشان دهد، تمام این رفتارهای اشتباه جریان دارد، و در سردرگمی معنوی امروزین آدمیان موثرند، او همچنین این حقیقت را به رسمیت شناخت که فرضیات مرتبط با جستجوی بیداری و روشن بینی الهی [11] گمراه کننده هستند. وقتی فردی در حال جستجوی بیداری و روشن بینی الهی است، آن فرد قادر به کشف الوهیت [12] نخواهد بود، مگر اینکه آن جستجوگر آگاه شود که خود، در واقع منبع الوهیت است.
فلسفه غیر دوگانگی [13] (و یا عدم وجود دوالیسم)
آدویتا ودانتا در شکل کامل خود و اندیشهایی قابل فهم به وسیله شانکارآچاریا توسعه داده و نظاممند شد. آدوایت اغلب به در معنای ادبی و تحتاللفظی خود «نه دو» [14] یا «غیر دوگانگی» [15] ترجمه میشود، و این در حالیست که بر اساس جمعبندی وداها [16] ، یعنی قدیمیترین نوشتارهای معنوی هند، و به ویژه اوپانیشادها [17] ، این مفهوم بنا شده است؛ در این معنی، ادویتا ودانتا را در یک جمله میتوان در این اندیشه و ایده خلاصه کرد که یک واقعیت وجود دارد و آن همانا تویی.[18] برای دانستن این که چطور شنکارآچاریا به این جمعبندی رسید، ما باید به سه ستون پایه فلسفه او نظری بیندازیم.
سه ستون ادویتا ودانتا
شنکارآچاریا بیان داشت که تنها واقعیت این جهان برهمن است. بنابراین، برهمن نمیتواند به عنوان یک شخصیت طبیعی شکل یابد (مثل رود، خورشید و...)، مثل خدایی که از بالا و در آسمان بر زیر حکمرانی کند، برای این که برهمن یک خودآگاهی بیپایان و جامع [21] است که زمینه، و حد و مرزی ندارد [22] . آن همان پسزمینهای خاموش و بی تغییر است که کل نمایش جهان در برابر آن اجرا میشود. او نه آغاز دارد و نه پایان، نه شکل درد و نه محدودیت. او تنها چیزی هست که واقعا وجود دارد، زیرا آن تنها چیزی است که هرگز تغییری ندارد.
اگر برهمن همه واقعیت است، پس آن «چیزهایی» [25] که ما در اطراف خود میبینیم چیستند؟ در مورد درختان، شهرها، مردم، شادی و غم چطور؟ شانکارآچاریا در مورد همه اینها در مبحث مایا توضیح میدهد، که معمولا به عنوان توهم ترجمه میشود اما بهتر است به عنوان نمود و بروز [26] ترجمه شود. در حالی که عقیده بود و باش جهان کاذب نیست، اما باید توجه داشت که جهان همه چیز را مستقیما نمود و بروز نمیدهد. شانکاراچاریا از تشبیه معروف مار و طناب استفاده میکند، جایی که ممکن است در یک جاده تاریک باشید و چیزی را ببینید که روی زمین پیچیده شده است و شما با ترس به عقب میپرید و فکر میکنید که آن یک مار است. ترسیدهای، ضربان قلبت تند شده و کف دستهایت عرق کردهاند، چون فکر میکردی مار است. اما وقتی نوری به آن میاندازی، متوجه میشوی که یک تکه طناب است. هرگز ماری وجود نداشته است؛ این تصویری از ایدهی مار بر واقعیت طناب بوده است. به همین ترتیب، دنیای اشیاء جداگانه و خودهای فردی، تصویری است که بر واقعیت واحد برهمن قرار گرفته است.
این بخش از ستون سوم اندیشه شانکارآچاریا گویای رهاییبخشترین و رادیکالترین دیدگاه آدویتا ودانتا میشود. اگر برهمن تنها واقعیت هست، و جهان این چنین نمود و بروز دارد، بنابراین یک نوع جدایی بین ما انسانها وجود دارد، پس این چه معنا برای شما خواهد بود؟
شما نباید تن باشید، چراکه تن تغییر میکند و میمیرد. شما نمیتوانید ذهن باشید، زیرا ذهن بر پایه اندیشههای گذشته و احساسات گذرا استوار است. حقیقت خود واقعی شما، همان آگاهی ناب از بود و باش خود شماست، مشاهدهگری ساکت بر همه چیز، و هر آنچه که شما تجربهاش میکنید، خواننده همه کلماتی که شما آنرا امروز خواندید، آن همان روح (آتمن) [29] شماست. کشف نهایی شانکارآچاریا همین است که برهمن و روح هر دو یک چیز واحدند.
اندیشههای او هنوز معتبر و مرتبط است
در این عصر پرشتابِ بحران هویت مداوم و جستجوی هدف، ما تلاش میکنیم تا از طریق شغل، روابط، رسانههای اجتماعی و دستاوردهایمان، هویت خود را بسازیم. در نهایت هم شکست خواهیم خورد. مهم نیست چقدر برای ساختن هویت خود تلاش میکنید، هر آنچه را که در سطح مادیِ همواره در حال تغییر، خلق میکنید، در برههای از زمان محکوم به نابودی است.
ادویتا ودانتا احساسی از آرامش و آسودگی از این هم کارها و دلمشغولیها به شما عرضه میدارد. شما نباید و لازم نیست که خود را خلق کنید، زیرا شما خود کامل، جاودانه و عالی هستید. شما نباید به دنبال معنا باشید، زیرا این شما خود شما هستید که معنی را خلق میکنید. شما نباید از مرگ بترسید، چراکه حقیقت طبیعی شما زاده نشده که بمیرد، جاودانه است.
ادویتا ودانتا به ما نمیآموزد که از جهان دوری کنیم و از آن جدا باشیم و با زندگی خود در تعامل نباشیم. با آگاهی کامل، وقتی شما درک کنید، همان آگاهی که از چشمان شما میگذرد، از چشمان هر فردی که با او روبروئید نیز میگذرد، حس شفقت شما به دیگران، دیگر یک وظیفه اجتماعی نیست؛ بلکه این صرفاً یک واقعیت است. شما همسایه خود را دوست دارید، و این به هیچ دلیلی نیست الا اینکه آن همسایه، به معنای واقعی کلمه، همان خود شما هستید! (او و تو یکی و یکتا و از یک جنس هستید).
سه تمرین برای تجربه غیر دوگانگی
آدویتا ودانتا بیش از یک ایده به تنهایی است، چیزی است که شما دقیقا تجربه میکنید. موارد سه گانه زیر، راههای متفاوتی است برای آوردن ادویتا در زندگی روزمره شماست.
- تمرین نه این نه آن [30]
این تکنیک باستانی یک برانداز شخصی است و برای این استفاده میشود تا به شما نشان دهد که شما واقعا چگونهاید. وقتی به شدت با یک احساس، اندیشه یا حس فیزیکی همذاتپنداری میکنید، با صدای بلند یا در درون خود بگویید : «میدانم این احساس وجود دارد، بنابراین نمیتوانم همان باشم.» به حذف تمام موارد قابل مشاهده (بدن، ذهن، نقشها، گذشته) ادامه دهید، و آنچه را که پس از حذف هر آنچه که میتوان دید، باقی میماند، مشاهده کنید. آنچه پس از رفتن همه این چیزها باقی خواهد ماند، شاهد خاموش [31] است.
- تمرین شاهد خاموش
در طول روز، تلاش کنید یک مشاهده گر باشید، به جای یک کنشگر. در حالی که مشغول کارهایی همچن قدم زدن، خوردن، و یا کار کردن هستید، خود را نظارهگر این وقایع بر روی صفحه نمایش در نظر بگیرید. توجه کنید که ذهنتان چگونه دائماً سخن میگوید و قضاوت میکند؛ با این حال، درگیر آن نشوید؛ فقط آن را تماشا کنید. با توسعه جنبه «شاهد خاموش» وجود خود، به آرامی درام مایا را پشت سر خواهید گذاشت و با آرامش با روح (آتمن) خود ارتباط برقرار خواهید کرد.
- تمرین دیدن یکی در بسیاری [32]
وقتی با فرد دیگری سخن میگویید، با خود بیندیشید که «آگاهی در آنها، همان آگاهی موجود در من است.» با ایجاد این تغییر کوچک در ادارک خود، شما توهم جدایی را حل خواهید کرد احساس ژرفی از همدلی و ارتباط را در خود پرورش خواهید داد.
پایان جستجو
آتش برای هزاران سال است که میسوزاند. مهمترین سفری که هر انسانی میتواند طی کند، کشف خود واقعیمان است، که تنها یک میلیمتر با خودِ ادراکشدهمان فاصله دارد. ما زندگی خود را وقف جستجوی خدا، آرامش و معنا در زندگی کردهایم. پیام شانکاراچاریا ساده است: دست از نگاه به اطراف بردار. به خودت نگاه کن، آی کسی که در جستجوی چیزی هستی. آنچه میجویی در درون خودت است.
شاهرود - چهار شنبه 20 خرداد 1405، 10 Jun 2026، روز 103 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 65 آتش بس
در پایان این ترجمه، چند سخن از این اندیشور هندی خواهیم شنید:
حواس و ذهنت را مهار کن و خداوند را در قلبت ببین.
دنیا، مانند رویایی پر از دلبستگیها و بیزاریها، تا زمان بیداری واقعی به نظر میرسد.
به مال و ثروت، به قوم و خویشان و دوستان و به جوانی مغرور مشو. همه اینها در یک چشم به هم زدن به دست زمان ربوده میشوند. از این دنیای وهمآلود دست بکش، به حقیقت متعال دست یاب.
واقعیت را تنها میتوان با چشم فهم تجربه کرد، نه فقط توسط یک اندیشمند.
وقتی آخرین نفست میرسد، دیگر از دستور زبان هیچ کاری ساخته نیست.
اندیشه در حقیقت چیست؟ این اعتقاد راسخ است که خود حقیقی است و هر چیزی غیر از آن غیر حقیقی.
فضا به دلیل اشکال فراوان موجود در آن، شکسته و متنوع به نظر میرسد. اشکال را حذف کنید تا فضای خالص باقی بماند. در مورد خودِ حاضر در همه جا نیز همینطور است.
[1] - Adi Shankaracharya
[2] - Veda دوره ودایی، دوره اولیه ادیان آریایی هند است که در این مرحله پرستش مظاهر طبیعی است که شامل عناصر شکلی و اولیه پرستش است که این موارد در نوشتارهای ودایی گرد آمده است که عبور از این دوره را امثال ادی شانکارآچاریا رقم زدند.
[3] - Ancient Origins ریشه های باستانی
[4] - IOANNIS SYRIGOS دکتر یوانیس (جان) سیریگوس، مالک مشترک و مدیر عامل شرکت Ancient Origins است. یوانیس مهندس کامپیوتر و برق با مدرک دکترا در هوش مصنوعی، مدرس، کاوشگر و محقق است. او علاقه شخصی به تاریخ باستان، اسطورهشناسی، انسانشناسی و نجوم دارد و علاقه خاصی به فرهنگ عامه پیرامون مکانهای باستانی، آنطور که توسط مردم بومی محلی روایت میشود، دارد. ایوانیس سفرهای اکتشافی و تحقیقاتی در مناطق دورافتاده اکوادور، کلمبیا و پرو، از جمله سیوداد پریدیدا (شهر گمشده) در جنگل کلمبیا و مجموعه غارهای تایوس در جنگل آمازون اکوادور، شبکهای وسیع از غارهای زیرزمینی که قبلاً آثار باستانی در آن یافت شده بود، اما تعداد بسیار کمی از آنها رسماً کاوش شده است، انجام داده است. یکی از سفرهای اکتشافی او منجر به ربوده شدن او و یکی از همکارانش توسط یک قبیله پس از ورود ناخواسته به قلمرو آنها شد. آنها محاکمه شدند اما موفق به مذاکره برای آزادی خود شدند. ایوانیس در حال حاضر در حال بررسی مکانهای باستانی در سراسر ایرلند است، جایی که در حال حاضر مستقر است.
[5] - The Sage Who Said You Are God: How Adi Shankaracharya's Non-Duality Can End Your Search for Meaning
[6] - the way to heaven
[7] - pleasing the Gods
[8] - waking up
[9] - Advaita Vedanta
[10] - self
[11] - divine enlightenment
[12] - divine
[13] - Non-Duality
[14] - not-two
[15] - non-duality
[16] - Vedas
[17] - Upanishads
[18] - there is but one reality, and that is you.
[19] - Brahman
[20] - The One Reality
[21] - complete and unending consciousness
[22] - آنگونه که جلال الدین بلخی می فرمایند : «صورت از بی صورتی آمد برون»
[23] - Maya
[24] - The Veil of Illusion
[25] - stuff
[26] - appearance
[27] - Tat Tvam Asi
[28] - That Thou Art
[29] - Atman اصل حیات معنوی جهان، به ویژه هنگامی که به عنوان امری ذاتی در خود واقعی فرد در نظر گرفته شود.
[30] - The Practice of Neti Neti (Not This, Not That)
[31] - the Silent Witness
[32] - The Practice of Seeing the One in the Many






