SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
ز شرش شعله ها می سوزد، هر دم در آتش
آذر 18, 1397 18

ز شرش شعله ها می سوزد، هر دم در آتش

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو من منتظر بهارم، و بهاری نیست مرا ای بهار دل! کجاست نفسگاه سبز تو من بی زمستان، بهار را می طلبم ای صبح بی تبسم سردم، کجاست کام تو صبرم تمام، عمرم به پایان رسید، از غم تو ای رستخیز بهار، کجاست سبزباران، روی تو گویا که سبزی، به چهره سرخ ما نیامده، ای سرخ روی زیبا مثال من، آمدم در پی تو ما را به صبح سبز بهاری، وعده می دهی این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو ما خوش خوشک سوی آخر، روانه ایم ای برگ های زندگی، تا به کی، بی سبزی تو من نرمی علف های بهاری را طالبم نی زردی برگ های پاییزگون و سرد تو رنگین کمان باران بهاری، چو شکل گرفت آندم چشیده ام ز روی خوشِ سبزروی تو زردی پاییز، و سبزی بهارت، همه خوشند لیکن به حال سرد من دوا، سبز است روی تو سبزم نما، و سبزی گلگون، چشان به چشم زین شب، سیاهی و تاریکی، نیست روا به تو سروده شده 18 آذر 1397 گازی به سیب سرخ لب باید که گاز زد بر این سیب سرخ لب گازی به بزرگی یک لقمه لذیذ، در دهان ما را به لذت گازی، تو لب فرست سرخین خصال سیب وشی، قالب دهان ترد و تمیز و پر از آب و شهد تا که شوم چون تو مست، با او در این دهان ای…
آذر برفی تهران امروز 16 آذر 1397
آذر 16, 1397 41

دیدی که به بادی خزان شدیم

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
دیدی که به بادی خزان شدیم شقایق! لب بند و برو تو زین قلب بیخیال که تو گریان ز رفتن، و من گریان به ماندنم شقایق ای گل لطیف صبحگاه بهاری من به رفتنت، کنون به کنارم، و من هم رفتنی شدم خروش سهمگین رفتنت، مرا نیز رفتنی کرد، نشسته ام به داغت، ای گل بی مثال بهاری ام می روم تا که نشینم به داغ رفتن تو، بهار شادی من! دیدی که به باد کوچکی خزان شدیم؟!‎ سروده شده در شنبه 14 مهر1397 بارش های این فصل، ما را زنده کرد، و باز "خداست که زنده می کند و می میراند" عکس های ذیل در 16 آذر 1397 از دامنه کوه توچال هنگام طلوع خورشید گرفته شده است تقدیم به همه زیبایی دوستان طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش تهران به هنگام طلوع خورشید تهران به هنگام طلوع خورشید طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف های باریده بر دامنه توچال در 16 آذر 1397 برف…
خلیج گرگان - آشوراده
آذر 11, 1397 48

سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی چون پای نهادم، من بدین وادی عشق سر و تن وا نهادم، پشت درب عاشقی وادی عشق را نه جای پای باشد، و نه تن دل تو بسپار و روان شو ز پی دلدار، در این عاشقی روح خود بسپار، در مهد جمالش سیر کن روح و دل با هم گرفتارش شدند، در عاشقی اینک اکنون من شدم تنها و غمگین از فراق روح و جانم غرقه گشتند، از این عاشقی خوب رویان این چنین مستند، و مستت می کنند مست ها، مستی نهادند، و شدند در عاشقی سلطه می، خاصان را به زنجیرش کشد خاصان دیوانه وار، مستند، در زنجیر عشق و عاشقی می بنوشید و مست گردید زین استبداد او مُستبد خواهم که استبداد ورزد، اندر عاشقی می کُشد این می، و انسان را به آتش می کشد آتشی خواهم مسلط، تا که سوزد عاشقی عشق نیست این، آتش بُوَد بر جان عشق می کِشد ما را به سوی عشق، اندر عاشقی تحفه ایی خواهم که آوردن از این دریای عشق، تحفه اش آتش بود، بی صبری، و سوز عاشقی بی خانمانم من از این، دلدادگی های دلم کاشانه ام بر باد رفت، زین فهم عشق و عاشقی مدهوش لطف عشقم و، هرگز نیاسایم دمی روح و روانم گشته اند، شیدا، اندر عاشقی سروده شده در 9 آذر 1397
آذر 08, 1397 82

کام گیرم من از این گل واژه ها

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
کام گیرم من از این گل واژه ها در هوایت سخت مشق عشق، می کردم دمی تا که دیدارت میسر گردد و واصل شوم شور مستی، دل پرستی، عاشقی، دلداده گی وصل بود، عشق بود، پرواز دل، تا که به تو حاصل شدم شرح این لحظه برون است از توان واژه ها تا که گوید شرح کامی را که رفت زان دم، شدم خواهم اینک وام گیرم، کام گیرم من از این گل واژه ها تا توانم گفت شرح عشق، زان غوغا شدم تا که رفتم کام گیرم از لبت در خواب خوش واژه ها همراهیم را وا نهادند و من، تنها شدم بخت من را تو ببین، ای که تویی سلطان عشق کام را، تلخی این جام را، آن دمی تنها شدم من تقلا کردم و، کوشش به جهد و جد تمام تا کنم زنده دوباره این دلم، آن دم که من شیدا شدم شهد این شیدایی دل را دهم من شرح چون، دل شود شیدا، دوباره زنده، و دل وا شدم سروده شده در 5 آذر 1397
اینترنت دوای درد انسان تنها در دهکده کوچک جهانی
آذر 04, 1397 64 1

دهکده 49 ساله عظیم، اما کوچک اینترنتی جهانیان

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
چهل و نه سال پیش در چنین روزهایی، اولین ارتباط دایم ARPANET در 21 نوامبر 1969 بین دانشگاه کالیفرنیا و موسسه تحقیقاتی استنفورد امریکا برقرار، و بدین ترتیب اینترنت (Internet) متولد شد، او که یک سال از من بزرگتر است در بالندگی کامل تمام مرزها جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و... را در نوردیده و حتی سخت ترین دیوارهای ایدئولوژیکی و تفکری استبدادی و دیکتاتوری را هم سوراخ کرده و پشت سر نهاده و اینک در جای جای جهان وسیع، اما بی نهایت کوچک شده، اعلام حضور می کند. یادم هست سال 1999 وقتی داشت به پایان می رسید و…
پاییزدل انگیز تهران
آذر 04, 1397 59

یارا به می ناب، تو مهمان کن دل من

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
یارا به می ناب، تو مهمان کن دل من "ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد" می که نه خونابه ایست این می، واندر جام ما سرخ رویان صف کشیدند این دم اندر خانقه، جام را پر از سیاهی می کنند، در کام ما از که نالم یار! از تو، یا که از این سرخ گون، جام رفت از دست من، تلخ است، اینک کام ما جام داری، ساقی دلداده ایی، سرخین لبی تا که پایان گیرد این تلخی، واندر کام ما "دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر" گفتم ملول مباش، اگر کام تو نیز شد، چون کام ما این شهر و جام، بهر کامجویی ما نافریده اند گویا که آفریده، تا که کند تلخ،…
آذر 03, 1397 74

دلم آشوب، آرامش و من، بسان جن و بسم الله است دایم

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
دلم آشوب، آرامش و من، بسان جن و بسم الله است دایم دلم باز در آشوب است و، بسان دیگ می جوشد و من هم در تقلایم، بیابم علت این جوشش گهگاه، یا دایم ولی نه علتی می یابم، از بهر این پیکار بی پایان نه در دریای جوشانم، می یابم، خلاصی، یا رخصتی دایم سکوت است، حمله ایی، ناگاه توقف، ایستادن حریق است، سوزش است، و باز هم سکونی خوفناک، دایم دلم پروانه وار گرد سوالی سخت می جنبد کجایم من، چه هست در دل، تکانم می دهد دایم و من هم باز در گردش، بریده راحت از جانم که شاید، من بیابم، دلیل این هم بی تابی دایم منم بی…
آذر 02, 1397 94 2

وحدت در عین خود حق مطلق انگاری محال است

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
وقتی این روزها در مناسبت سالروز تولد پیامبر اسلام، سخن از وحدت گفته می شود، از جهتی خنده ام می گیرد و از جهتی به گریه می اُفتم، خنده ام می گیرد که سخن از وحدت و برادری برای روزگار تسلط تفکر "خود حق مطلق انگاری" بر جهان اسلام، چقدر خوش خیالی در پس خود دارد؛ چرا که در روزگار تسلط تفکری که خود و فرقه اش را عین و تمام حق می بیند و دیگر فرق و دنباله روهایش را باطل و منحرف می پندارد، و این تفکر در تعالیم و تئوری آموخته و آموزیده می شود، و به راحتی در جایگاه محاسبه قرار گرفته و دیگران را حتی از رحمت…
آذر 02, 1397 81

سوسیالیسم چیست، و سوسیالیست ها چه می گویند

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
سوسیالیسم دوست داشتنی این است که "با حداقل فداکاری، بیشترین نیاز انسان را برآورد". لاسکی سوسیالیسم نظریه اجتماعی است که از کلمه "سوسیوس" به معنی شریک و همراه مشتق شده است. نظام اشتراکی پیشنهادی افلاطون در کتاب جمهور، برای دو طبقه پاسدار و فلاسفه نوعی نظام سوسیالیستی تلقی می شود، حتی مهار آبهای رود نیل در مصر که حیات اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد، نوعی عملی سوسیالیستی است. اما محیط مدرنیسم جدید هم باعث رشد سوسیالیسم شد، که اقتصاد صنعتی و سازوکار تولید اقتصادی – اجتماعی از مولفه های آن…
امواجی بر ساحل غمناک دل
آذر 01, 1397 78 1

مواج موج

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
مواج موج من موج بودم، موج در دریای عشق موج سالاری نگون بخت و شریر و پر ز موج اینک اکنون خشک چوبی گشته ام من زین خزان روی آبم خسته از موجم و این دریای موج بس که بالا و پایین گشته ام، من بارها اینک از غم گشته پشتم موج، از موّاجِ موج سرخ رویم گشته از سرما، کنون بی رنگ چون موج سردی که خروشان می شود، آوار موج ناله ها کردم من از این بخت ناهمگون خود بخت نه، بلکه این نابخت یارم، موج موج راوی ام من بدین دریای مواجِ دلم، گوییا آید و رفتن بود، این هم کار موج من نخواهم آمدن، رفتن بدین دلواپسی، از کجا آیم،…

انتخابات دوازدهم، اینبار قالیباف در نقش محمود

سردار مصون از سوال و تحقیق و تفحص و بازرسی، جناب دکتر، کاپیتان محمدباقر قالیباف در اولین مناظره زنده تلویزیونی شش نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با پشتوانه آهنینی که بعد از موفقیت در فرار از سوال و بازرسی موثر در کیس سو استفاده در واگذاری چند صد ملک بیت المال مردم شهر تهران، به افراد سفارشی و خدمتگذاران جناح اصولگرا، امثال کامران نجف زاده (خبرنگار صدا و سیما)، پیر هادی (شورای شهر) و بیش از دویست نفر دیگر از این قبیل، و همچنین کیس پلاسکو و... از هرگونه برخورد و سوالی فرار کرد و به ریش همه افشاکنندگان و تعقیب کنندگان این سو استفاده های بزرگ از املاک شهرداری تهران خندید، و با پشتوانه بزرگی که داشت، تعقیب کنندگان او حتی در مجلس شورای اسلامی هم موفق به اجرای تحقیق و بررسی از این کیس و از عملکرد 12 ساله اش در شهرداری نشدند، حال با احساس چنان پشتگرمی که از سد تعیین صلاحیت شورای نگهبان هم او را گذرانده، در مناظره جمعی مورخ 8 اردیبهشت 1396 در نقش مهاجم وارد شد، تا به نمایندگی از افرادی مثل خودش که چنین سو استفاده هایی از بیت المال داشتند، و تشت رسوایی شان در این چهار ساله دولت اصلاح طلبان - اعتدالیون از بام بر زمین افتاد، انتقام خود را از دولت روحانی و آقای جهانگیری که در این چهار ساله به سد بزرگی در برابر رانت، رانتخواری تبدیل شدند و عرصه را بر کسانی مثل او تنگ کردند، بگیرد.

 

آنانی که دوران طلایی رانت خواری و غارت بیت المال، در زمان دولت های نهم و دهم به ریاست کاندیدای اصولگرایان دوآتشه، انقلابیون! امام زمان! حزب الله! دولت کریمه! و... ایران را به بهشت اختلاس و ثروت اندوزی عده ای از دست اندرکاران تبدیل کردند، و کشور را در آستانه تهاجم خارجی، ویرانی و فروپاشی اقتصادی بردند. کسانی که هنوز که هنوز است و یک نمونه از خروارشان، جناب بابک زنجانی، که یک نجومی بگیر دیگر این دوران است و حالا که تا اعدام رفته، هیچ کس نیست که بگوید، کدام یقه سفید بود که آینقدر کله گنده بود که یک دهم بودجه سالانه کل کشور را به مبلغ نزدیک به چهار میلیارد دلار را به این جوان یک لاقبا داد، و آن نجومی بگیر نیز تاکنون همچون کاپیتان قالیباف از مصونیت آهنین برخوردار است و کسی را یارای نامبردن از او نیست، اکنون امثال قالیباف بعد از این رسوایی ها چیزی برای از دست دادن ندارد و در نقش مهاجم به مبارزین با اختلاس و رانت ظاهر شده و به عوام فریبی تلویزیونی دست می زنند و گویا به همین منظور هم در متن این شش نفر قرار داده شده اند تا بی باکانه بتازند و هر چه می خواهد بگوید، زیرا صحنه چینان این برنامه ظاهرا کشف کرده اند که سردار نجومی چیزی برای از دست دادن ندارد و او نیز می توان مثل محمود! مصون از هر پیگردی به دوربین نگاه کند و هر چه دلش خواست به رقیب بگوید.

اما آقای کاپیتان، سردار! سخنی با شما دارم، امروز این هم عرصه شماست، که معلوم هم نیست که برای همیشه برایتان بماند و آنگاه که پرده اسرار بیفتد و 12 سال حاکمیت شما بر گاوصندوق ثروت شهر تهران روزی زیر ذره بین برود، آنگاه اگر باشید که باید جواب این دنیایی بدهید وگرنه تاریخ نام تان را در لیستی قرار خواهد داد، تا دیگران بخوانند و.... آنموقع است که دیگر چمران نخواهد بود که در شورای شهر مانع هر گونه تحقیق و بررسی در شورای شهر شود و مشخص خواهد شد شما در زمین چهاردرصدی ها بازی کردید و یا در زمین به قول شما نود و شش درصدی ها.

کاپیتان! هم مسیر،  هم روش و هم وعده های شما مثل محمود احمدی نژاد است، او هم تخلفاتش را در شهرداری تهران کسی بررسی نکرد و آمد و کشور را به این روز سیاه انداخت، که امروز شما به جای جوابگویی بیکاری و همه مصائب کشور، در نقش طلبکار، طلبکارانه از بدی شرایطی  می گویید، حال آنکه شما از جناحی نمایندگی می کنید که باعث این شرایط شد، اما در چیزی دیگر هم شبیه محمودید، و آن حمله به کسانی که در ساخت کشور سابقه درخشانی دارند و در چهار سال گذشته بدور از عوام فریبی بنیان کشور را ساختند، تا یک اقتصاد بزک کرده و یا یک ژیان رنگ و لعاب کرده به جای بنز به عوام و الناس قالب کند.

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"