وول خوردن ‌میان مردگان

 در این مُرده شورخانه می‌جُنبد تَنی

چرا که در این مرگِ دمادم، آشوبی توانفرسا، بیقرارش می‌کند

تن به رفتن نمی‌دهد، این تنِ ناکام

می‌خواست نقطه‌ای باشد

معنایی بسازد

نوری بیفروزد

چراغی باشد در راه

اما خود،

رها میانِ بیکرانِ فرار از عدم، گُم شد،

از این سو بدان سو، دَوان پی معنا،

به هر سوراخ سَرَک کِشیدَست او،

تاکه شاید روزنه‌ای به بود و باش بیابد،

اما آه!

به هر نسیم و بادی که رو کرد، این خارها بودند، که در چشم‌هایش فرو رفتند،

خسته از این همه پوچی، این همه ویرانی،

تشنه‌ام به بیداری،

یا که دفن شدن، و سکوت زیر خروارها بی‌معنایی،

چشم هایم، می‌دوند میان سراب‌،

خسته از جُستن‌،

مانده از رَفتن،

آه ای حقیقتِ تنها! کجایی؟

به کُنج تنهاییت راهی هست؟

مردگان را بدین سرا، جایی هست؟

تا که سَر کِشیم باهم، این شرابِ تنهایی‌.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...