شاید بتوان گفت که قانون همان حاصل تفکر حکیمانه ایی است که راه گشا و بقا آفرین است و به همین دلیل به قراردادی حکیمانه بین اجزا یک سیستم تبدیل می شود؛ این قوانین را دانایی (دانای کل) و یا دانایانی (این دنیایی) تنظیم کرده تا سیستم و یا سیستم ها ارتباط موثر و مفیدی با اجزای خود داشته و بقای شان تضمین یافته و مستدام شود؛ جهان خود یک سیستم بزرگیست که بر اساس قوانین قراردادی دانای کل (سنن الهی) اداره می شود، و هر جامعه نیز خود سیستمی است که دانایان و حکیمانی (که اکثرا موسس آن بوده اند)، قوانینی بر آن نگاشته تا بقایش را تضمین و مستدام بدارند.


