بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال امریکا از استعمار بریتانیا، که آزادیخواهان امریکایی، نبرد آزادیخواهانه خونینی را هم تجربه کردند، پادشاه بریتانیا در بحرانی‌ترین زمان روابط امریکا و اروپا، از امریکا دیدار می‌کند، مثل این که رئیس جمهور امریکا، بعدها در سالگرد حمله 9 اسفند، به ایران سفر کند، تو گویی که می‌خواهند در جشن سالگرد جنایات کشور خود، شریک شود، این پیچیدگی فرهنگ سیاسی، و از بیشرمی سیاستمداران حکایت دارد، روزنامه "هندو" چاپ دهلی نو (هندوستان) به این سفر، اینچنین واکنش نشان داد و نوشت:

«پادشاه بریتانیا، چارلز، و ملکه کامیلا، روز دوشنبه برای یک سفر چهار روزه وارد ایالات متحده شدند، سفری که پس از تیراندازی شام خبرنگاران [1] کاخ سفید و در میانه اختلاف نظر بین متحدان نزدیک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سفر رسمی، که تاکنون پر سر و صداترین و مهمترین سفر در دوران سلطنت چارلز بوده است، دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از حکومت بریتانیا را گرامی می‌دارد و اولین سفر یک پادشاه بریتانیایی به این کشور در دو دهه اخیر است. این سفر با یک دیدار خصوصی با رئیس جمهور دونالد ترامپ، که خود را طرفدار سلطنت می‌داند، آغاز می‌شود و شامل سخنرانی در کنگره و یک شام مجلل در کاخ سفید است.» [2]

این در حالیست که نبرد امریکایی‌ها علیه استعمار بریتانیایی‌ها به حدی شدید بود که رسانه کانادایی "آتش" یکی از این نبردها را این چنین به تصویر کشید: «۲۷ اپریل ۱۸۱۳؛ روزی که ۱۸۰۰ نیروی آمریکایی با ورود به یورک (تورنتوی فعلی)، این شهر را اشغال کردند. روز ۲۷ اپریل ۱۸۱۳، نبردی در یورک (تورنتوی فعلی) بین نیروهای بریتانیایی و نیروهای آمریکایی رخ داد که به «نبرد یورک» The Battle of York شهرت دارد. در این روز، آمریکایی‌ها با ناوگانی متشکل از ۱۶ کشتی و ۱۸۰۰ نفر نیرو، وارد کانادا شدند و پس از پیشروی به سمت یورک و شکست دادن پادگان انگلیسی‌ها که تنها ۷۰۰ سرباز داشت، کنترل شهر را به دست گرفتند. در این زمان، Sir Roger Hale Sheaffe، ژنرال بریتانیایی به نیروهای خود دستور عقب‌نشینی داد. آنها نیز در هنگام ترک یورک، آذوقه‌های خود را آتش زدند تا باروت که در آن زمان بسیار ارزشمند بود به دست آمریکایی‌ها نیفتد. در این هنگام، یک انفجار مهیب رخ داد که باعث کشته و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ آمریکایی شد. آمریکایی‌ها نیز برای تلافی کردن این اتفاق، یورک را غارت کردند و ساختمان‌های پارلمان Upper Canada را به آتش کشیدند. البته، این تهاجم و غارت آمریکایی‌ها بدون پاسخ نماند. نیروهای بریتانیایی در ۱۸۱۴ به تلافی این اقدام، به شهرهای بوفالو و واشنگتن حمله کردند و این شهرها را به آتش کشیدند.»

در چنین شرایطی، راستگرای ویرانگر مناسبات جهانی همچون ترامپ که ایده‌های مذهبی و ایدئولوژیک مسیحی-یهودی را در برنامه‌های حکمرانی خود دارد و در آرزوی شاه بودن هم هاست، از نردبان دمکراسی امریکا بالا رفته، و آرزو دارد با ویرانی این نردبان، دیگر کسی غیر از خود و فرزندانش از این نردبان بالا نیایند و حکومت را خاندانی و موروثی کند، تا باز هم بعد از 250 رهایی از سیستم پادشاهی بریتانیا، در امریکا نیز تخم و ترکه این و آن بودن، به پایه اشغال پست رهبری امریکا تبدیل شود.

این البته مصیبت جامعه بشری است که حتی بعد از رهایی از سیستم‌های دیکتاتوری فردی و پادشاهی، باز هر لحظه در معرض موروثی شدن قدرت، در پس نبردهای خونین رهایی‌بخش بوده و هست، و امریکا که داعیه آزادی و دمکراسی و مردم سالاری دارد نیز، اکنون با رهبری مواجه است که بیشتر دوست دارد در جایگاه شاه باشد تا رئیس جمهور، آن هم که در کشوری که امید می‌رفت لنگر مردم سالاری و دمکراسی در جهان باشد، اما اکنون گرفتار راستگرایانی شده است که در جهانِ اندیشهِ ویرانگرِ راستگرایانه خود، مردم آزاد خود را، رعیت و یا مرید خود می‌خواهند.

باعث تاسف است که هجوم راستگرایان به جریان آزادیخواهی و رهایی‌طلبی ملت‌ها، و مبارزه با آزادی و مردم سالاری که در جوامع عقب مانده دنیا (از جمله اینجا در خاورمیانه) شدیدا جریان دارد، حتی در جهان رها شده از این بلیه نیز دیده می‌شود، رگه‌هایی از تحجر و بازگشت به ظلم و تعدی به حقوق بشر در این نقاط مهم جهان هم دیده می‌شود، و زنگ‌های این خطر را حتی در خاکریزهای نخست لیبرالیسم نیز می‌توان شنید، چه رسد به بنیادهای نوپای آزادیخواهی که مثل کِش، احتمال بازگشت آنان به پادشاهی و زعامت موروثی خاندانی هست.

نهال‌های نوپایی آزادی و دمکراسی که زیر پای راستگرایان بیشرم، له می‌شود، چکمه‌هایی که بر خون هزاران آزادیخواه پای می‌گذارند و حق حاکمیت بر بشر را از عموم شهروندان دهکده جهانی گرفته، و به خاندان‌های فرمانروایی می‌سپارند، و بیشرمانه از "فَرِّ ایزدی" بر شانه‌های خود و فرزندان‌شان می‌گوید و رنگ مذهب و خدا هم بر این تمامیت خواهی و ظالمانه و خودخواهانه می‌پاشند، تا ننگ بردگی‌خواهی آدمیان را به دامن خدا هم بپاشند و بیالایند، و بگویند که انسان‌ها در نظام خلقت خداوند هم طبقه بندی شده‌ آفریده شده‌اند و کسانی به واسطه تولد از ژن برخی مخلوقات او، حق الارث پادشاهی و راهبری می‌یابند و...

شاهرود - سه شنبه 8 اردیبهشت 1405، 28 آوریل 2026، 60 مین روز از جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 22 آتش بس

[1] - شامگاه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶، در نزدیکی محل اصلی بازرسی امنیتی شام سالانه خبرنگاران کاخ سفید در هتل واشینگتن هیلتون در واشینگتن دی.سی.، صدای تیراندازی شنیده شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، ملانیا ترامپ، بانوی اول، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و اعضای کابینه به‌وسیلهٔ سرویس مخفی ایالات متحده از مکان خارج شدند. این اولین شام خبرنگاران کاخ سفید بود که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور در آن شرکت می‌کرد.

[2] - King Charles jets to U.S. for trip overshadowed by Iran war, White House Correspondents’ dinner shooting

Britain’s King Charles and Queen Camilla arrived in the United States on Monday for a four-day trip, a tour which ‌has taken on even greater prominence after the White House Correspondents’ dinner shooting and amid ​acrimony between the close allies. The state visit, by far the most high-profile and ⁠consequential of Charles’s reign, marks the 250th anniversary of the U.S. declaration of independence from British rule, and is the first to the country by a British monarch for two decades. It begins with a private meeting with self-proclaimed royal fan President ‌Donald Trump, and includes an address to Congress and a lavish dinner at the White House.

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نامه [1] بتسی رید [2] سردبیر بخش امریکایی [3] روزنامه بریتانیای «گاردین» [4] که با خوانندگانش از لنگرگاه جهان آزاد و لیبرال صادر می‌شود، از روند و وضعیت آزادی رسانه‌ها و دمکراسی در این جامعه می‌گوید، جالب و اندیشه برانگیز است.

گاردین به رسم معمول رسانه‌های غیر وابسته به خزانه ثروتمندِ دولت‌ها، از هزاران خواننده خود در سراسر جهان تقاضای کمک مالی نمود، و برای متقاعد کردن آنان به این کمک، از وضعیت خود در جامعه رسانه‌ایی امریکا و همکارانش گفت، تا توان استمرار فعالیت مستقل رسانه‌ایی خود را، خارج از دایره قدرت فرمانروا و فرمانروایی تضمین نماید.

نکات آمده در این نامه، نشانگر ارزش دمکراسی و نبردی دارد که حتی در کشورهای آزاد و لیبرال جهان، برای بود و باش آن جریان دارد. او به نقش بود و باش رسانه‌های آزاد بعنوان رکن پایه در تداوم مردم سالاری اشاره دارد که در نبود آن مردمسالاری هرگز شکل نخواهد گرفت، و اینکه حتی در مهد دمکراسی‌های پایای جهان نیز در خطر است، و نیاز به پاسداشت دارد، چه رسد به جامعه استبدادزده، که ناپایداری و حمله به جریان آزاد رسانه‌ایی مستقل، یک عادت معمول، و مشخصه جامعه استبداد زده آنان است.

 گاردین با پیشینه بیش از دو سده [5] کار رسانه‌ایی، که نشان از پایداری و ثبات آن در جامعه بریتانیا دارد، که چنین رسانه‌هایی توانسته‌اند بود و باش خود را ادامه، و گذر از توفان‌های بزرگ را با بقای خود نوید دهند، پدیده‌هایی که حتی از بزرگترین جنگ‌های ویرانگر جهانی، هم عبور کرده‌اند، نبردهایی که بنیان‌های بسیاری را زیر و رو کرد، در حالیکه جامعه رسانه، یکی از ضربه پذیرترین بخش‌هاست، که به هر بادی می‌لرزند، و هر توفان که بر آزادی و دمکراسی وزید، ابتدا آنان را ناکار کرد، و زبان‌ صاحبان سخن را لال، و چشم‌های بینای جامعه یعنی رسانه‌ها و احزاب را کور کرد، تا ملت‌ها نفهمند و ندانند که چه بر سر آنان آمده و می‌آید، احزاب و رسانه‌ها رکن پایه فرایند و کارکرد چشم و زبان هر جامعه زنده و آزاد هستند، و وضعیت آنان شاخصی بنادین در سنجش میزان آزادی و دمکراسی در هر جامعه‌ایی.

بقای بیش از 200 ساله گاردین، ماندگاری این چشم و زبان را به چشمان جهانیان می‌کشد، همزمان گویای این واقعیت هم هست که همین رسانه با این سابقه نیز اکنون در معرض خطر هضم در هجوم راستگرایان ضد دمکراسی، حتی در امریکا قرار دارد و این اعلام خطر را در بین کلمات نامه [6] بتسی رید (سردبیر بخش امریکایی گاردین) می‌توان دید و حس کرد.

او نیز حتی در آن نقطه امید جهانی به بقای آزادی و دمکراسی، از «کورسوی امید» برای جامعه دمکراسی‌خواه جهان می‌گوید، و در لنگرگاه دمکراسی جهان، از آثار چکمه‌های استبداد بیشرم ترامپیسم داد سخن دارد، که امریکا را نیز به جمع «دموکراسی‌های درگیر جنگِ» بقا سقوط داده است، که با پیروزی راستگرایان گستاخ، فاسد و تمامیت‌خواهی همچون دونالد ترامپ، که تمام هنجارهای انسانی، قانونی و اخلاقی را در جهان به چالش کشیده، و در مسیر تندباد خطر جدی قرار داده است، که حتی مردمسالاری امریکا که نقطه امید دمکراسی‌خواهان جهان است خود «درگیر جنگ» بقا شده، اما او در عین حال از این امید می‌گوید که «هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها (ی شهروندان جهان) دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.»

گرچه مستبدان فهمیده اند که «خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌ها ... برای حفظ قدرت (ظالمانه) است» اما با زنده نگه داشتن جریان آزاد اندیشه و اطلاع رسانی، هرچند ناچیز از حقایق جامعه خود به صورتی پایدار، و حتی با «تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع» می‌توان ناامید نشد و «شکست قطعی» را به مخالفان آزادی و دمکراسی چشاند، و پیروزی را در آغوش کشید، چراکه استبداد خلاف شان و جایگاه آدمیت است و با روح اخلاقی، انسانی مخالف است و هرچند دوران دور و دراز بقای استبداد، درصد بزرگی از جامعه را آلوده خود کرده باشد، و قدرت با « آزار و اذیت و حذف فیزیکی» به نبرد با آزادیخواهان و جریان آزاد اندیشه برخیزد.

دمکراسی و آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند، بود و باش هر یک، بودن دیگری را پایدار می‌کند. اما حتی در جامعه امریکا هم «رسانه‌های خبری با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند»، ولی همچنان رسانه‌ها و افرادی وجود دارند که به رغم این شرایط به کار خود ادامه می‌دهند، و کورسوی امید به بقای آزادی و دمکراسی را روشن نگه می‌دارند، همچنان که گاردین مدعی است که «مصمم است تا با ارائه گزارش‌های صادقانه و بی‌طرفانه از قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن -» روند حرکت اینانرا به جهانیان بشناساند.

گزارش‌های خبری و تحلیلی گاردین در جریان جنگ نابرابر، غیرقانونی، خطرناک و ویرانگر امریکا و اسراییل علیه ایران که از 9 اسفند 1404 تا کنون ادامه داشته است، نشانگر حرکت مناسب این رسانه بریتانیایی است، که سردبیر بخش امریکایی این رسانه به این جمعبندی رسیده است که «طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان (به رهبری ویکتور اوربان) انجام می‌دهد. با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.»

شاهرود- دوشنبه 14 اردیبهشت 1405، 4 می 2026، روز 66 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 28 آتش بس

[1]-

 Betsy Reed

US editor, the Guardian

Annual press freedom appeal: help us reach our goal of 60,000 acts of support

Dear reader,

Seeing last month’s footage of elated Hungarians filling the streets to celebrate the overwhelming defeat of their authoritarian leader, one couldn’t help but feel a glimmer of hope for the world. For those of us living in our own embattled democracies – the US among them – it offered a reminder that rights and freedoms can still be defended, even against governments determined to dismantle them.
Over his 16 years as prime minister, Victor Orbán found that choking the free press was among his most effective methods of retaining power. He tightened his grip to the end, with allies seizing control of the country’s largest newspaper months before the election. By the time of his ouster, 80% of Hungary’s media was under government control.

Yet a handful of brave independent news outlets held on, and Orbán’s decisive defeat was due in no small part to their efforts. They reported on opposition leader Péter Magyar’s campaign when official media refused to mention or air him. They endured harassment and physical removal when covering Orbán’s stage-managed, state-media-only events.

Democracy is best served by a robust, thriving free press. But when that freedom is under attack, even a determined few news organizations can ensure the full truth still reaches the public. As the number of US news outlets facing threats, lawsuits and criminal investigations from the Trump administration grows, the Guardian remains resolute in our mission to provide honest, unflinching scrutiny of the powerful – from Trump to Orbán, Netanyahu to Putin, and beyond – paywall-free to the world.

Today is World Press Freedom Day, and we’re looking for 60,000 readers to support our annual appeal with $5 or more. Do you have the means to be one of them? We’re especially grateful for anyone able to set up a monthly contribution: reliable funding is vital for sustaining us throughout this dangerous period, right to its end.

When I wrote to you during our press freedom campaign last year, we were just 100 days into Trump’s second term, with only a preview of what was to come. According to the world’s most credible democracy watchdog, US democracy is now more imperiled than at any point since the 1960s, marked by a precipitous decline in press freedom. The calculated effort to weaken independent media comes straight from the Orbán regime – penly admired and imitated by Trump and his allies – with experts noting that Trump’s second-term administration is executing it at a pace that far exceeds Hungary’s own.

With CBS News now owned by a Trump ally, the impending takeover of CNN by the same billionaire, ABC being threatened with losing its TV licenses from the Trump-aligned FCC over a Jimmy Kimmel joke and Jeff Bezos’s continued cuts and editorial interventions at the Washington Post, news outlets like the Guardian, dedicated to covering this administration with uncompromising moral and factual clarity, are rarer and more vital than ever.

What gives me hope, and deep gratitude, is the unwavering support we’ve seen from readers in the US and around the world. It is no exaggeration to say that we are here because of you, and a critical proportion of our funding comes from people’s generous response to emails like this. Reader funding not only powers our work but, more importantly, it safeguards the financial independence that underpins our editorial freedom and courage.If you haven’t supported us before, we would be hugely grateful for your backing on this global day of solidarity for independent journalism. Anything you can spare goes directly toward our work – not into the pockets of a billionaire or corporation with other interests at heart.

Support the Guardian

Yours,

Betsy

 

[2] - Betsy Reed

[3] - US editor

[4] - the Guardian

[5] - گاردیَن (به انگلیسی: The Guardian ) یک روزنامهٔ بریتانیایی است که از سال ۱۸۲۱ میلادی منتشر می‌شود. این روزنامه ابتدا در شهر منچستر منتشر شد.

[6] - گاردین

درخواست سالانه آزادی مطبوعات: به ما کمک کنید تا به هدف ۶۰،۰۰۰ اقدام حمایتی خود برسیم

بتسی رید

سردبیر آمریکایی، گاردین

خواننده گرامی،

با دیدن فیلم ماه گذشته از مجارستانی‌های سرخوش که خیابان‌ها را پر کرده بودند تا شکست قاطع رهبر مستبد خود را جشن بگیرند، نمی‌توانستیم کورسوی امیدی برای جهان احساس نکنیم. برای کسانی از ما که در دموکراسی‌های درگیر جنگ خود - از جمله ایالات متحده - زندگی می‌کنیم، این یادآوری بود که هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.

ویکتور اوربان در طول ۱۶ سال نخست وزیری خود دریافت که خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌های او برای حفظ قدرت است. او تا پایان، قدرت را در دست گرفت و متحدانش ماه‌ها قبل از انتخابات، کنترل بزرگترین روزنامه کشور را به دست گرفتند. در زمان برکناری او، ۸۰ درصد رسانه‌های مجارستان تحت کنترل دولت بودند.

با این حال، تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع به کار خود ادامه دادند و شکست قطعی اوربان تا حد زیادی به تلاش‌های آنها بستگی داشت. آنها در حالی که رسانه‌های رسمی از ذکر یا پخش اخبار رهبر مخالفان، پیتر ماگیار، خودداری می‌کردند، کمپین او را گزارش می‌دادند. آنها هنگام پوشش رویدادهای صحنه‌سازی‌شده و صرفاً رسانه‌های دولتی اوربان، مورد آزار و اذیت و حذف فیزیکی قرار گرفتند.

دموکراسی به بهترین شکل توسط مطبوعات آزاد قوی و پررونق خدمت می‌کند. اما وقتی این آزادی مورد حمله قرار می‌گیرد، حتی تعداد کمی از سازمان‌های خبری مصمم نیز می‌توانند اطمینان حاصل کنند که حقیقت کامل همچنان به مردم می‌رسد. با افزایش تعداد رسانه‌های خبری ایالات متحده که با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند، گاردین همچنان در ماموریت خود برای ارائه بررسی صادقانه و بی‌چون و چرای قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن - به جهانیان، بدون پرداخت هزینه، مصمم است.

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات است و ما به دنبال ۶۰،۰۰۰ خواننده هستیم تا با ۵ دلار یا بیشتر از فراخوان سالانه ما حمایت کنند. آیا شما توانایی مالی دارید که یکی از آنها باشید؟ ما به ویژه از هر کسی که بتواند کمک مالی ماهانه را تنظیم کند، سپاسگزاریم: بودجه قابل اعتماد برای ادامه حیات ما در طول این دوره خطرناک، تا پایان آن، حیاتی است.

سال گذشته، وقتی در جریان کمپین آزادی مطبوعات برای شما نامه نوشتم، تنها ۱۰۰ روز از دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ گذشته بود و تنها پیش‌نمایشی از آنچه قرار بود در پیش باشد، داشتیم. طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان انجام می‌دهد.

با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.

آنچه به من امید و قدردانی عمیق می‌دهد، حمایت بی‌دریغ خوانندگان در ایالات متحده و سراسر جهان است. اغراق نیست اگر بگوییم که ما به خاطر شما اینجا هستیم و بخش مهمی از بودجه ما از پاسخ‌های سخاوتمندانه مردم به ایمیل‌هایی از این دست تأمین می‌شود. بودجه خوانندگان نه تنها به کار ما قدرت می‌دهد، بلکه مهم‌تر از آن، استقلال مالی را که زیربنای آزادی و شجاعت تحریریه ماست، حفظ می‌کند.

اگر قبلاً از ما حمایت نکرده‌اید، از حمایت شما در این روز جهانی همبستگی برای روزنامه‌نگاری مستقل بسیار سپاسگزار خواهیم بود. هر چیزی که بتوانید دریغ کنید، مستقیماً به کار ما اختصاص می‌یابد - نه به جیب یک میلیاردر یا شرکتی که منافع دیگری در سر دارد.

از گاردین حمایت کنید

با احترام،

بتسی

کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش   

در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست [1]

ملت‌های جهان همواره مردان و زنانی را در تاریخ کرامت طلبی، آزادیخواهی و مبارزه خود برای داشتن آزادی و «حق تعیین سرنوشت» دارند، که بدانان افتخار ‌کنند، و آنان را سمبل و عصاره فضائل جامعه بِخرَد، و فرزانگی خود دانسته، آنان را به دنیای انسانی معرفی کرده، و ادعا کنند که جامعه ما نیز، چنین رادمردان و رادین زنانی را در خود پرورش داده است، که چرب و شیرین این دنیا را وانهاده، از دنیای فاسد غارت و چپاول حقوق دیگران، دوری گزیده، افسارگسیختگان میدان فاسدِ کسبِ ثروت و قدرت را به مبارزه طلبیده، در حالی که به نفس خود لگام زده‌اند، برای زنده نگه داشتنِ ارزش‌های والایی همچون کرامت و عزت برای انسان‌ و... مبارزه کرده، و پیگیر تحقق آن باشند.

چنین انسان‌هایی چون چراغِ هدایتی برای دیگر اعضای جامعه‌اند، تا از انسان و انسانیت دفاع کنند، و برای دیگرانی در این مسیرِ درست، راهنما باشد، دیگرانی که در این بازار مکاره و میدانِ مسابقه‌ی کسب و چشیدن طعم قدرت و ثروت به هر وسیله، هاج و واج، در گردخاک نابهنجاران و نابهنجاری‌شان گم شده‌اند، و چشم می‌گردانند، و به دنبال نوری‌اند، که در تاریکی دود گرفته از بیدادِ این میدان، بتابد، و بواقع چشم به مبارزه‌ و تلاشی پیگیر از ناحیه کسانی دارند، که از حقوق و ارزش‌های انسانی آنان، همچون آزادی و... دم زنند، و از مرزهای کرامت و عزت و آزادی آنان دفاع کنند، و در این آوردگاهِ سلطه‌ی نفس سرکش انسانی، که کسانی به استبداد، غرور، تمامیت خواهی، پرده‌دری، مرزشکنی، ظلم، بیداد و... مبتلا شده‌اند، و دیگران را به بردگانی مطیع مبدل می‌سازند و...، مشق انسانیت و غرور انسانی کنند.

چنین انسان‌های والا گُهَر و مبارزی، از سرمایه‌های بزرگ و ارزشمند هر ملت‌ هستند، چرا؟ چون در حالیکه جامعه رقیب برای کسب قدرت و ثروت، تن به هر خفت و ذلالتی می‌دهد، و صحنه داران این میدان فاسدِ افسار گسیخته، از همدیگر سبقت گرفته، و یا همدیگر را می‌دَرَند، چون اینانی هم هستند که دنیای کثیف آنان را رها کرده، کسب آزادی و رهایی را همچنان در سیبل هدفِ خود گرفته‌اند، و از خوی حیوانیتِ لجام گسیخته، که برای کسب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، در فضایی فاسد می‌تازد، دوری گزیده، آزادی را، به عنوان پیش شرط کرامت انسان، مد نظر قرار داده، و تحقق آنرا پیگیری می‌کنند،

کسانی که از منفعت شخصی خود در کسب قدرت و ثروت گذشته، ارزش‌های انسانی‌ و شاخص‌های متعالی زندگی جمعی، که برای دیگرانی در حد شعار باقی مانده را، هدف گرفته، به سوی کسب آن برای خود و دیگران می‌تازند، حتی اگر در این مسیر عمر، ثروت، زندگیِ راحت و جان خود را ببازند، و یا گرفتار بندِ زندان‌های بلندمدت شوند،

زندان‌ برای امثال نلسون ماندلاها، مهاتما گاندی‌ها، محمد مصدق‌ها، جواهر لعل نهروها و... هرگز شکننده‌ی اراده آنان نبود، تا دنبال کردن هدف بزرگ خود را به کناری نهند، و تسلیم شرایط موجود شوند، چراکه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت خود را ارزشمندتر از هر داشته‌ی خود دیده و می‌بینند، و خود را فدایی جامعه، و مردم خود دانسته‌اند، از این رو سختی‌ها هرگز در وجود آنان تردید ایجاد نکرد، تا پیگیری ارزش‌هایی این چنین را به کنار بگذارند، ارزش‌هایی که احساس می‌کنند در زیر پای نبرد برای کسب هر چه بیشتر قدرت و ثروت، له شده است،

و مصطفی تاجزاده [2] در بین اصلاح طلبان پرشمار در جامعه ایران، که برخی جان در این مسیر از دست دادند [3] و عمرهای طولانی صرف کردند، در مسیر اصلاح جامعه‌ی خود صادق، پاک، جسور، مانا و استوار ماند، و بر پیمان خود با مردم و خدای خود اصرار ورزید، هرچند مرارت‌های بسیار دید، و بخش زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان گذراند، و به دور از همسر و خانواده مقاومش، که در این سوی دیوارها، خون دل‌ها خوردند، و در اوج عشق به همدیگر، زندگی را جدای از هم سپری کردند، اما بر پیمان خود همچنان ماندند، تا استواری و عزت را نمایشگری اصیل باشند.

برای این انسان پاک و نیک اندیش موفقیت و سلامت روز افزون، و رهایی آرزو دارم.

تهران - یکشنبه 11 آبانماه 1404 برابر با  2 نوامبر 2025

مقبره شهید دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق، 

از شهدای بعد از کودتای 28 مرداد 1332

پورتره ایی از مهاتما گاندی رهبر نهضت آزادیبخش هند

که چند ماه بعد از پیروزی با گلوله یک راستگرای افراطی شهید شد

نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی

[1] - شاعر محمد شریف: «میان خاک زمان، گَنج گم شده شادی‌ست،    که در تبار بشر رنج، ارث اجدادی‌ست،    تو دل مبند به چشمان روشنم که تنم،     خرابه‌ای‌ست که از دور مثل آبادی‌ست،     هزار مرتبه مردن، دوباره زنده شدن،    برای جان من این ساعت شنی عادی‌ست،     کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش،    در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست،       میان شک و جنون گل محمدی شده‌ام،        که در کلیدرِ محمود دولت آبادی‌ست»

[2] - سید مصطفی تاج‌زاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاح‌طلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت می‌کند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بین‌الملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.

[3] - فرخی یزدی شاعر آزادیخواه معاصر در وصف این شرایط و اینگونه انسان ها، اینچنین سرود که :

«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی          دست خود ز جان شستم از برای آزادی        تا مگر به دست آرم دامن وصالش را        می‌دوم به پای سر در قفای آزادی      با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز         حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی      در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است        ناخدای استبداد با خدای آزادی       شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار          چون بقای خود بیند در فنای آزادی        دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین    می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی       فرخی ز جان و دل می‌کند در این محفل       دل نثار استقلال، جان فدای آزادی»

 (پوزش از ناروشنی‌ها، و چقدردردناک! که کوشش برای پارسی نوشتن ناروشنی‌زا شده است) 

با ورود آدم‌ها به پهنه زندگی گروهی، باید و نبایدهای این زندگی، به سان زنجیرهایی، بر دست و پای آدم‌ها، ریخته شدند، تا او را به زیر فرهنگِ زندگی گروهی کشیده، از او آدمی سازگار با چنین زیستی بسازند، تا اینجای کار، جای حرف و سخنی نخواهد بود، چرا که رفتار آدمِ تنها و رها در زیستگاهی دست نخورده، با آدمِ خواهان زندگی در همبودگاه (اجتماع) گروهی، ناهمگون و نایکسان است، و پای فرهنگ زندگی گروهی اینجاست که به میان می‌آید.

زان پس شایسته‌ها و بایسته‌های زندگی گروهی، گفتمانِ اندیشمندانه اندیشورانی خواهد شد، که زندگی گروهی را ریخت سازمان می دهند، و هرچه پیوستگی‌ در همبودگاه‌های گروهی ریزتر و چسبنده‌تر شد، بندهای فرهنگ آن نیز افزون‌تر و کلفت‌تر گردیدند. و آدم‌ها همواره بخش بیشتری از آزادی‌های خود را به سود گروه، و بایسته‌های با هم بودن، رها کرده، و در این راه باختند، و از دید و دسترس خود دور داشتند.

اما این نابرخورداری از آزادی و دیگر ارزش‌های آدم بودن، کم کم به اندازه‌ایی گسترش یافت که به آدمیتِ آدم‌ها آسیب زد، و در این میان، ترازمندی بین آدم بودن، و بایسته‌های زندگی گروهی‌، برهم خورد، و کسانی، و یا همبودگاه‌هایی آنقدر در این پهنه پیش رفتند، و از آزادی‌ها کاستند، که آدم‌ها را به سان برده‌ایی در بند ساختند، که در پای زندگیِ گروهی و زیستِ همبودگاهی، فدا می‌شد، و داشته‌هایش را در راستای زندگی گروهی، و یا سازوکار حکمرانی آن، چنان از او ستاندند، که آدم‌ها را گاه، به بردگانی بدون توانِ هرگونه گُزینشِ پایه، و یا سزاواری در دگرگونی و...، دگرگون ساختند و...

اندیشه و ایدئولوژی کمونیسمی یک نماد از چنین همبودگاه گروهی را، بخوبی نشان داد، که آدم‌ها در این سازوکار، یکی از پاره‌های سازنده‌ی زندگی گروهی، در کنار دیگر اندام‌ها دیده شدند، و اندیشمندان این سبک از زندگی، فراموش کردند که زندگی گروهی، برای بهروزی آدم‌هاست، نه اینکه آدم‌ها را از آدمیت خالی کرده، در پیشگاه گروه فدا کرد. و از این دست ایده‌ها بسیارند.

اینجا بود که زنگ‌های خطر فروپاشی آدمیت، در پای این و آن، به صدا در آمدند، و گفتمان بازگشت به آدمیت، که بایسته‌ی آن بازیافت داشته‌هایی همچون آزادی و... است، گسترش یافته، چرا که بدون آزادی، آدم بودن، بودِ خود را دیگر از دست خواهد داد، و به میان کشیدن دوباره آدمیت، و اندیشه‌ی پاسداری از این جایگاه، راز بودن خود را، آشکار و پدیدار کرد، و آمدند و گفتند که تمام پدیده‌های این جهانی، همچون زندگی گروهی، اندیشه‌های آسمانی و زمینی و... برای بهروزی آدمند،

و اگر در راه بدست آوردن این بهروزی، آدم، ارزش‌های آدمیتِ خود را از دست دهد، دیگر این خود یک شکستِ بزرگ برای آدمیت بوده، و نگاه بازیابانه‌ایی را باید، در پی داشت، تا آدمیت دوباره بازیافت و استوار گردد. خیزش‌های رهایبخش، اینجا بود که پدید آمدند تا آدمیت را به آدم‌ها باز گردانند، و آنرا دوباره بازآفرینند، رهایی آدم را از زنجیرهای بردگی، آشکار و بی چون و چرا سازند.

از نهادهایی که بیشترین داشته‌های آدم‌، و آدمیت به سود آن، از آنها گرفته شد، نهاد رهبری است، که در زندگی گروهی، پیشوایی آدم‌ها را در همبودگاه‌های گروهی پرشمار این جهان، به دوش می‌کشد، نهادی کارا، که ریخت و استواری گرفت، تا برای بهروزی آدم‌ها، در زندگی، راه‌یابی و راهبری‌های پایه و سودمندی داشته باشد، نهادی که برای پیشکاری و پرستاری کردنِ کسانی که او را بر این تخت راهبری نشانده‌اند، استوار گردید، اما راهبرانی در این بین پیدا شدند، که جایگاه خود را، نه پیشکاری و پرستاری، بلکه سروری (آقایی) ‌دیدند، و خود را سرور (آقا) شمردند.

چنین راهبرانی در آینده، این سروری را در خود و خاندان خود ماندگار خواسته و دانسته، و آنرا دودمانی، واهشته‌های نیاکانی، و یا از سوی فرِّ ایزدی دانستند، و آنرا برای خود و خاندان خود، روا، شایسته، بایسته، ناگزیر، و آدمی را در پذیرش آن ناچار دانستند، و خود را بر گروه دیگرِ آدم‌ها سزاوار سرفرودآوردن دیدند، آنانرا زیردست و پیشکار خود شمردند، و خود را بر آنان سالار و فرمند یافتند، مردم خود را رمه، و خود را بر آنان چوپان دیدند، مردمان را گروهی دونپایه و فرومایه، و خود را والا و شایسته دیدند، مردم را نابخرد و خُل، و خود را بر آنان سزاوار سروری دیدند، خود را مولا، و مردم را موالی شمردند و...

و بدین نابخردی‌ها بود که آدم‌ها را به پیروز و شکست خورده بخش بخش کردند، مردمان، شکست خوردگانی بخت برگشته‌ در دیدگاه راهبران دیده شدند، آنانکه روزی، راهبرانی برای پیشکاری و پرستاری بر خود و همبودگاه خود نهادند، افسار و لگام از دست داده، پیشکاران، گمارنده‌گان را به پیشکاری خود گرفتند، و برده خویش ساختند، و نقش‌ها وارونه شد، دارندگان، پیشکار شدند، و پیشکاران، در جایگاه خداوندگاری نشستند، هرچه خواستند ستاندند، برداشتند و واپس ندادند.

 

 

قلم‌ها را به چوبه دار بستند، و ارباب قلم بر چهارپایه های لرزان نگهداشتند

 

از این پس بود که در نبود آزادی، و سفت شدن بندهای برد‌گی، پاسداری از داشته‌های آدم و آدمیت، همچون آزادی و ارزش‌های دیگرِ از این دست، کارکرد و جایگاه ارزشمند خود را نشان دادند، و آنرا از بایسته‌هایی درخورِ اندیشه و رفتار آدمی دیدند، و کسانیکه بر این پاسداری به خیزش برمی‌خیزند را، شایسته‌ی ارجمندی دیده، و حتی فروگذاری، سستی و نافرمانی آنان در این راه را، نافرمانیِ از گونه‌ی دیگر دیدند، و آنرا «جرم سیاسی» [1] نام نهادند، چراکه چنین خیزشگرانی، از آزادی و آزادگی شهروندان پاسداری می‌کنند، و در این راه حتی نافرمانی‌شان به اندازه دیگر نافرمانی‌ها، سزا و کیفر آنچنانی در بر نباید می‌داشت، چرا که خیزشگران راه پاسداری از آدمیت، نمایندگان گروه آدم‌هایی دانسته شدند، که برای بدست آوردن جایگاه آدمیت، کوشش دارند، و خیزش آنان ارجمند، و والا انگاشته شد.

و اگر چنین خیزشگرانی ره به اشتباه پیمودند نیز، نافرمانی‌شان به ارزیابی «هیات منصفه» ایی سپرده می‌شود که نماینده وجدانِ راستی و دادمندیِ گروهی، و از آدم‌های فرهیخته، در هر همبودگاه خواهند بود، که در آن می‌زیند، و از بایسته‌ها و شایسته‌های آدم و آدمیت نیک می‌دانند، این آناند که آنرا مورد ارزیابی قرار داده، و کنهکاری و یا بیگناهی آنان را بازشناخته، و بیان می دارند، تا مبادا در برخورد با چنین آدم‌های ارزشمندی، زیاده روی، و یا سختگیری ناروایی، روا داشته شود، و خشم دستگاهی، دادگسترانِ آنرا از گردی راستی و دادمندی خارج کند.

 رهبرانی که این بایستگی زندگی گروهی را از دیدگاه و رفتار خود دور داشته، پیگیری کنندگان «حقوق سیاسی» را بسان گنهکاران دیگر دیده، و یا حتی بیش از آنان، شایسته سزا و یا کیفر ببینند، و در سختی نهند، همین خود پیمانه، مایه، بنیاد و پایه سنجش اندازه کجروی فرمانروایان، در زیر پا نهادن بایستگی‌ها و شایستگی‌های رهبری شمرده شده، و نشان از آن دارد که از میانه‌روی، راستی، دادمندی و... دور شده‌اند.

همینجاست که نوع برخورد هر سبک و سازمان دادگستری، با «جرم سیاسی» یکی از پیمانه‌های درستی و نادرستی کارکرد سامانه‌ها، ایده‌ها و رهبری‌ها شد.

چراکه آزادی همیشه، ارزش خیزش و نبرد برای داشتنش را دارد، پس راه خیز برداشتن‌ها، برای آزادی و آدمیت، همیشه باید باز باشد، و خیزشگرانش والا و ارجمند دیده شوند، کسانیکه آدم را در بردگی نمی‌خواهند، و در این راه بر می‌خیزند، و بود و باشِ آدمیت را پی می‌گیرند، هرچند بود و باش خود را در بیم و سیج نهند.

[1] - در جُرم‌شناسی جُرم سیاسی به اعمالی گفته می‌شود که انجام آن‌ها با منافع یک دولت یا ساختار سیاسی حاکم، در تضاد است و به‌این دلیل جُرم انگاشته می‌شوند. جرم سیاسی مقوله‌ای متفاوت از جرم دولتی است که به قانون‌شکنی دولت‌ها در قبال قوانین کیفری داخلی یا بین‌المللی اشاره می‌کند.

 

صفحه1 از5

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...