جناب سردار سرلشکر حسین سلامی!  [1]

 بعد از تبریک پیروزی ها! به حزب الله لبنان، [2] اینک با سقوط شهر حلب [3] به دست مبارزان مورد حمایت ترکیه، می توانید یک پیام تبریک و تهنیت هم روانه کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق کنید، و پیروزی های بشار اسد، این رهبر « محور مقاومت » در سوریه را هم تبریک بگویید! همانگونه که بر زخم های لبنان نمک پاشیدید، و پیروزی های شان! را بعد از آن شکست های پی در پی، به آنان نیز تبریک گفتید.

 این نوع تبریکاتِ شما، مرا یاد روزهای کوران جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام می اندازد، که تبریک و تهنیت هایی از این دست، به دنبال شهادت همرزمان مان، روانه روح آزرده حال و پریشان پدران، مادران، همسران و فرزندانِ عزیز از دست داده ای می شد، که میزبان بدن مجروح و بی روح عزیزانشان شده بودند، که زیر چرخ ماشین جنگی دشمن، و البته گاه بی تدبیری خودی ها له و لَوَرده شده بود، و اینک به دست شان رسیده بود، و پیکرهای پاره پاره اشان روانه شانه های عزیزان شان می شد، تا آن را در چند قدم آخر، تا گور همراهی اش کنند، و در همین زمان بود که سیل اینگونه پیام های تبریک و تهنیت، از سوی مسئولین امر، روانه ی خانه های در عزا فرو رفته ایی می شد، که راهی جز دفن عزیزشان، و مویه و عزا بر او نداشتند، و البته اهل عزا نجابت به خرج می دادند، و این تبریک و تهنیت خالی از میمنت و مبارکی را، به صورت فرستادندگان این پیام ها نمی کوفتند، چرا که اخلاق و انسانیت، حکم می کند، تا موجب شرم و حیا باشد، که برای از دست دادن عزیزی، فردی پیام تبریک روانه اهل عزا نماید!

سردار!

من خوب چنین شخصیت و تفکری را می شناسم، سال ها در جنگ با شما همراه بودم، و سرداران حاکم بر تمام شئون کشور در این روزها، روزی فرماندهان ما در جنگ بودید، شما خود را مامور به انجام تکلیف می بینید، بی توجه به نتایج آن، از این روست که شکست و پیروزی را برای خود یکسان دیده، هر دو را پیروزی تلقی، و از این روست که حتی در شکست هم، به همدیگر تبریک می گویید!

و آنقدر در این سیاست خود ادامه می دهید، تا آخرین قطره های موجود در قمقمه هایتان را نیز مصرف ایده، طرح ها و هدف های تان کرده، انگار که از « حق الناس » نه شنیده اید، و نه هیچ ایده و نظری در ذهن تان وجود دارد، که از خود بپرسید به کدام رضایتِ صاحبانِ مال و « ولی نعمتان » خود متکی هستید، که به خود اجازه می دهید بیت المال این مردم را این چنین صرف ایده، مرام و هدف خود کرده، و در از دست دادن آن هم، این چنین به خود تبریک بگویید؟!

 دنیا شرمندگی مسئولانی را شاهد است که حتی شکست، به خودکشی آنان ختم می شود، نگاهی به فرهنگ زردپوستان ژاپن، چین، کره و... بیندازید، که من هنوز نفهمیده ام، به کدامین خدا ایمان دارند، آیا اعتقادی به معاد و یا سوال نکیر و منکر از حق الناس دارند یا نه و... اما خواهید دید چقدر از مسئولان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... آنان در مواجهه با شکست، شرم خود از مردم و زیردستان، و یا کسانی که چشم به دست آنان بودند را، در گلوله ایی نهاده، در شقیقه ی شکست خورده خود شلیک می کنند، و خود را از رویارویی با مردم خود، این چنین معذور می دارند، حال خود را با آنان مقایسه کنید، که چطور به خود اجازه می دهید، در این شرایط شکست های پی در پی نیز، پیام های تبریک و تهنیت نثار هم می کنید!   

سردار!

شما و مرام تان را درک نمی کنم، چرا که در جنگ خسارتبار هشت ساله هم آنقدر سماجت کردید، و ادامه دادید، تا نتایج تمام عملیات های گذشته از دست رفت، و وقتی در سال 1367 به شرایط شکست و تسخیر سرزمین ایران، به سان سال اول جنگ (1358) بازگشتید، در چنان شرایطی با « برادر صدام حسین » مجبور به دست دادن، و صلح شدید، و بلافاصله خانواده های شهدا را میهمان صدام و قصرش نمودید، تا به زیارت قبر ائمه نائل آیند؟!

شما را نمی دانم، اما ما از شرم، به چنین سفری تن ندادیم، در آن حال، نه من و نه هیچکدام از برادرهایم، که در رکاب شما سرداران، با متجاوزین بعثی نبرد کرده بودند، به خود اجازه ندادیم، در آن سفرِ شرم آور، میهمان صدام حسین، قاتل برادرمان، و تمام همرزمانمان باشیم، چرا که شرم شکست، چشم در چشم شدن با دشمن را برای مان سخت و ناممکن می کرد، و پدر و مادر پیرمان را، که عاشق و مُصِّر به این زیارت در آخرهای عمر خود بودند را، به خواهری ناتوان تر از آنان سپردیم، تا در این سفر آنان را همراهی کند، سفری که حاصل نوشیدن جام زهری، و یا به قول امروزی ها «نرمش قهرمانانه» ایی بود که از سر ناچاری بدست آمده بود، و لابد از نوع پیروزی های تبریک آفرین شما! تا در این بزم شرم آور دشمن حضور نیابیم.

آری تاریخ این انقلاب نشان می دهد که شما تنها وقتی تن به عقب نشینی می دهید که دیگر هیچ در توبره نمانده، و صخره روزگار فرق سرهای شما را می شکافد، و به خود می آیید و تازه می فهمید که به بن بست رسیده اید، اما باز هم در بی اخلاقی ترین و غیر انسانی ترین ادعا، مدعی می شوید که در تفکر ما بن بست وجود ندارد، حال آنکه کشور و آنان که با شما (از بد حادثه و یا از روی اعتقاد) همراهند را، به بن بست رسانده اید، بن بست فکری، بن بست سیاسی، بن بست اقتصادی، بن بست اجتماعی، بن بست فرهنگی و... و تازه وقتی به این نتیجه می رسید که راه را اشتباه رفته اید، باز به روی مبارک خود نیاورده، و باز نمی گردید و باز نخواهید گشت؛ چرا که اسیر ایده هایی هستید که هرگونه روزنه عقل، تدبیر و سیاست را در ذهن هایتان کور می کند.

همانگونه که در بحث مبارزه بی حد و اندازه با غرب و امریکا، تحمیل حجاب اجباری، سد شدن بر اصلاحات و لزوم توسعه سیاسی در کشور، همکاری با روسیه خیانتکار و... آنقدر پیش رفتید و می روید که کار از کار بگذرد، و حرف هیچ دلسوز به حال کشور، مردم، مسلمانان جهان، انقلاب، انسانیت، اخلاق، منطقه، شیعه و همه آنانی که سنگ شان را به سینه می زنید را به پشیزی ارزش نمی نهید، حتی سخن و نصیحت همسنگران خود در جهاد و مبارزه، که اینک بسیاری از آنان در اثر اعتراض به روندی که در پیش گرفته اید، در زندان و حصر محبوسند را وقعی نمی نهید، و چون اسبان عصاری به سوی نقطه ایی که هدف گرفته اید، و یا روانه تان کرده اند، آنقدر می تازید، که هم خود، هم کشور، هم ایده و هم مردم ایران را می فرسایید، و هم هر آنکه در این قطار با شما همسفر است، و یا در مسیر با شما از بد حادثه همراه شده، و یا اسیر و محکوم به بودن با شماست، متضرر می کنید.

با سقوط شهر حلب که وجب به وجب آن به خون جوانان این وطن، و جان های ارزشمندی که از سوی شما در آنجا بکار گرفته شدند، رنگین است، دومینوی شکست سیاست غرب ستیزی بی حد و مرز شما، که به هر قیمت دنبال می شود، در حال تکمیل است، شکست حماس و ویرانی صدها میلیارد دلاری غزه ی مظلوم، شکست حزب الله و ویرانی ده ها میلیارد دلاری لبنان مظلوم، و اکنون بر باد رفتن نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه گذاری های ج.ا.ایران و مردم مظلوم ایران در سوریه و... در پیش چشم شماست، شرم کنید، و این شکست ها را پیروزی در نظر نگرفته و حداقل آن را تبریک نگویید؛

آیا این امر شما را بر آن خواهد داشت که در رفتار، سیاست، تفکر، عملکرد، ایده و... خود تجدید نظر کنید؟! تا به کی می خواهید ایران و ایرانیان را خرج سیاست، ایده و تفکر خود کنید، شما چطور به خود اجازه می دهید همه چیز را فدای خود و ایده خود کنید؟! یادتان هست سردار! روی تمام اتومبیل های اداری این کشور روزی نوشته بود، «اموال عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع»، امروز این جمله را از آن اتومبیل ها پاک کرده اند، ولی به شما باید متذکر شوم که این کشور اموال عمومی مردم ایران، از بهایی، زرتشتی، مشرک، یهودی، مسلمان، شیعه و هر فرقه ممکن دیگری است، و حق و الناس تمام آنان است، استفاده اختصاصی از آن در راستای ایده و مرام خود، ممنوع و حرام بوده، جایز نمی باشد، و هیچ فردی نمی تواند تجاوز به حقوق عمومی را چون بنا به سیاست و دستور دیگری بوده است، در پیشگاه خداوند توجیه نماید، و هرکس مسئول اعمال خود نزد خداوند خواهد بود.

کمی تدبیر را هم از جناب رجب طیب اردوغان بیاموزید، که در تمام سال هایی که شما ایران را هزینه جنگ ها و نبردهای خود با این و آن می کردید، او از توبره ما، سوریه، اروپا، اسراییل، امریکا، روسیه، اوکراین، اسلام و مسلمانی، ناسیونالیسم ترک، اعراب و... خورد، و در حالی که شما در اوج فرسایش توان و سرمایه ایران در اینجا و آنجا، زیر سم اسب سیاست جنگی خود بودید و هستید، و هر روز بدنه ایران و ایرانیان را نحیف و نحیف تر کرده و می کنید، او در آنکارا نشسته است، و به خود، مردم خود و ترکیه خدمت می کند، و امروز در فصل برداشت، تمام آنچه شما در سوریه کِشتِه بودید را درو کرد.

جناب سردار!

به خدا این دور از عزت، حکمت و مصلحت نیست که بگویید ما اشتباه کردیم، و صحنه را به ایده و کسانی بسپارید که می توانند کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برند، ترک قدرت تنها نتیجه شکست بزرگان نیست، بلکه گاه بر پایه حکمت، مصلحت، انسانیت، اخلاقِ تصمیم سازان است. همانگونه که ترک کرسی قدرت توسط محمد رضا شاه پهلوی و واگذاری کار کشور به گروه های ملی- مصدقیِ رقیب سلطنت، و بعد سپردن آن به انقلابیونی از نوع شما، با کمترین کشتار، در سال 1357، هرگز در تاریخ اهل تفکر و دلسوزان ایران، از نظر دور نخواهد ماند، و به عنوان یک عمل اشتباه از سوی تاریخ ارزیابی نخواهد شد.

 چرا که شاه وقتی دید، سیاست او (بدرستی و یا نادرستی) به شکست انجامیده است، و مورد خواست و مقبول مردم ایران نیست، قدرت را به رقبای سرسخت ملی – مصدقی خود (شاپور بختیار) سپرد، بدین امید که آنان کشتی توفان زده ایران را حفظ کنند، و از قضا وقتی بختیار هم (که به قول انقلابیون «نوکر بی اختیار» تصور می شد، که دیدیم بی اختیار نبود، و حداقل برای خود این اختیار را قائل بود که قدرت را وابگذارد، و دست به هر عمل ناشایستی برای حفظ آن نزند، و خرابی بیشتری را برای ایران و مردمش ایجاد نکند) وقتی دید کار به جایی نمی برد، قدرت را به نمایندگان طبقه روحانیت سپرد و رفت، این نوع تصمیم گذشتگان، از نوعی نجابت برخاسته است نه شقاوت و بی تدبیری.

جناب سردار!

 بی راه نیست وقتی ایده، راه، و اهداف شما این چنین به وسیله ایی برای شکست کشور، انقلاب، مردم ایران و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است، نجابت به خرج دهید و راه را برای جمهوریت در کشور باز کنید، تن به اصلاحات دهید، و سکان هدایت کشور را به مردم ایران، و یا همین نمایندگان نیم بند آنان در ریاست جمهوری و مجلس بسپارید، و به پادگان های خود باز گردید، این کشور با سابقه تمدنی خود، پر از مردان و زنان بزرگی است که از جان، آبرو، مال و فرزندان خود برای نجات این کشور مایه گذاشته، و می گذارند.

 اینکه به رغم این همه شکست باز هر روز سکان فرهنگ، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، ایدئولوژی، اجتماع، رسانه، مذهب، قضا، علم، سیاست و... را محکمتر از قبل در دستان خود می فشارید، و تنها خود را افرادی در تراز انقلاب، آزادیخواهی، دلسوزی، ایرانیت و.... می دانید، و دیگران را به چوب حذف می رانید، این تنها ناشی از خودخواهی های بیمارگونه ای است، که کشور را به چنین بن بست خطرناکی رسانده، و حتی تمامیت ارضی کشور را نیز در معرض خطر جدی، و هشدارگونه نهاده است.

این خصوصیت خودخواهانه شما تصمیم سازان کشور، نه زیبنده شعارهای مذهبی تان، نه گویای جان نثاری مورد ادعا برای دین و ایدئولوژی، نه مطابق با فرهنگ شیعه و سیره ائمه دوازده گانه اتان، نه به مصلحت تمام آرمان هایی که مدعی آن هستید، نه برازنده کسانی است که خود را در خط شهدا می دانند، نه خصلت آزادمردی، فتوت و جوانمردی ایرانی را در خود دارد و... به خود آیید، پیش از این که ایران را به تمام خرج خود، ایده و مرام خود کنید.  

 

[1] - حسین سلامی زادهٔ ۱۳۳۹ سرلشکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از سال ۱۳۹۸ به‌عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کند. او از اعضای هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی نیز می‌باشد.  اتحادیه اروپا در آوریل ۲۰۲۰ او را به‌دلیل سرکوب معترضان در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تحریم کرد.

[2] - به گزارش تابناک به نقل از فارس، فرمانده‌کل سپاه در پیامی به شیخ نعیم قاسم نوشت: پیروزیِ بزرگ مقاومت اسلامی و سازمان سرافراز حزب‌الله لبنان که با ناکام‌ساختن رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف اهریمنی در جبهۀ شمالیِ سرزمین‌های اشغالی و تحمیل آتش‌بس به رژیم جعلی حاصل شد را به جنابعالی، دولت و ملت شریف لبنان به‌ویژه رزمندگان غیور و دلاور حزب‌الله قهرمان تبریک و تهنیت می‌گویم. آتش‌بس در جبهۀ لبنان شکستی راهبردی و خفت‌بار برای رژیم صهیونی است که به هیچ‌یک از اهداف و آمال و آرزو‌های شیطانی خود در جنگ علیه حزب‌الله حتی نزدیک هم نشد و حتی می‌تواند سرآغاز آتش‌بس و پایان جنگ در غزه را رقم زند. پذیرش آتش‌بس ازسوی صهیونیست‌ها آن هم زیر موشک‌باران حزب‌الله و هدف قرارگرفتن اهداف راهبردی دشمن صهیونی در عمق سرزمین‌های اشغالی حاوی عبرت‌هایی است که به‌ویژه به حامیان باند تبهکار صهیونی و سگ هار آمریکا در منطقه تأکید می‌کند که دوران زوال رژیم در حال سپری‌شدن است و آنها توشه‌ای که بایستی برای مردم خود هزینه می‌کردند را در حمایت و همراهی با ظلم و جنایات جنگی صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین، غزه و لبنان تباه کردند. سرانجام این ماجرا همان گونه که ولی امر مسلمین و مقتدای حکیم و آزاده و مقتدرمان حضرت امام خامنه‌ای عزیز فرمودند «جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان برعکس خواست جنایتکاران باعث تقویت و تشدید مقاومت خواهد شد». خاضعانه بر صبر و مقاومت شکوهمند و تاریخ‌ساز ملت رشید لبنان و به روح بلند شهیدان سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفی‌الدین و سایر فرماندهان رشید حزب‌الله لبنان که در منظومۀ شهدای آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف می‌درخشند، درود می‌فرستیم. به فضل الهی همراه با ملت آگاه و دشمن‌شناس ایران، حامی و پشتیبان مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان هستیم و در این راه مقدس از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهیم کرد.

[3] - پس از آنکه تروریست‌های هیئت تحریر شام تصاویر منتشر کرده‌اند نشان می‌داد بزرگراه حلب - دمشق سقوط کرده، این تروریست‌ها بدون مقاومت از غرب وارد حلب شدند و مناطق وسیعی از حلب از جمله مرکز شهر و ساختمان‌های نظامی و اطلاعاتی را اشغال کردند و رژه پیروزی در حلب به راه انداخته‌اند. در صورت تداوم مقاومت ضعیف ارتش سوریه، سقوط کامل حلب محتمل است. مجموعه این تصاویر از سقوط محله‌های حلب و رژه پیروزی تروریست‌های تحت کنترل ترکیه را می‌بینید.

 

این حجم از بحران آفرینی در روابط خارجی، که به احتمال درگیری نظامی کشور در جنگی بی سرانجام و خسارتبار دیگر در تاریخ انقلاب شدت بخشیده، و اینبار با اسراییل و همپیمانان و پشتیبانانِ قدرتمند و غیر قدرتمندِ غربی، شرقی و عربی اش خواهد انجامید، تعجب و تامل برانگیز است؛ بحرانِ احتمال شروع جنگی فرسایشی و یا فراگیر با طرف خارجی، که در کنار درگیری و تنش با مردم در داخل کشور، بر سر سرنوشتِ وجه جمهوریت نظام، موضوع تحمیل حجاب اجباری، و شرایط بد زندگی و...، پازل شرایط ویژه ایی را برای کشور جفت و جور می کند، که هر تصمیم ساز دلسوز به حال کشور و مردم ایران را، به پرهیز از سیاست های جنگ طلبانه و بحران آفرین این چنینی فرا می خواند، که کشور را به جنگ دیگری با کشورهای دنیا رهنمون نسازد، و از جنگ و آثار دامنگیرش که تر و خشک را با هم خواهد سوزاند، باز دارد، اما گویا بازی با دکمه های آغاز تنش و آتش جنگ، دست از سر ایران و ایرانیان همچنان بر نمی دارد و در بین تصمیم سازان کشور، ایده ی آغاز درگیری مستقیم نظامی با دیگران، خریدار داشته و متولیانی برای آماده سازی شرایط وقوع آن دارد، و این چنین ایران و ایرانیان را که زیر بار خسارات ناشی از سیاستگذاری های داخلی و خارجی کمر خم کرده اند را، در معرض جنگ ویرانگر دیگری، که در خوشبینانه ترین حالت، به ویرانی زیرساخت های مهم و پرقیمت کشور منجر خواهد شد، قرار می دهد.

این در حالی است که پشتیبان تصمیم سازان چنین جنگی، مردم ایران باید باشند، که بدون هیچ جنگی، هم اکنون زیر بار تورم و گرانی، فساد و غارت گسترده ثروت ملی، و تحریم و محاصره اقتصادی، ویرانی محیط زیست، خشکسالی و غارت بی وقفه ی ذخیره های چند میلیون ساله آب سرزمین خشک ایران و...، و در کل کاهش ارتباط با دنیا گرفتار آمده اند، که این امر به تنزل جایگاه ایران در سطح جهانی و بین المللی، در ابعاد مختلف انجامیده است، و باعث افت شدید سطح زندگی مردم، درهم شکستن طبقه متوسط کشور، کاهش درآمد، فربه شدن طبقه فقیر مردم، و مسلط شدن اوضاع اسفبار اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی و...، کاهش فرصت های شغلی، فرو ریختن بی سابقه ارزش پول و پاسپورت ملی، تعطیلی برنامه های عمرانی و ساخت و ساز کشور، کاهش سرمایه گذاری، افزایش شکاف اجتماعی – طبقاتی، فرو ریختن دیوارهای اعتماد بین حاکمیت و مردم، و در نتیجه کاهش کم نظیر میزان حضور مردم در صحنه های سیاسی و انتخاباتی اخیر گردیده، و به فرار سرمایه های مالی و جمعیتی به خارج از کشور شدت بخشیده، تهدیدات امنیتی داخلی و بین المللی را روز افزون، مصائب جور وا جور را گریبانگیر این مردم کرده است، و لابد در هر جنگی با طرف خارجی، این پشتیبانی آنان است که لااقل مقاومت نیم بندی را ممکن و میسور می کند، همانگونه که در جنگ خسارتبار 8 ساله با عراق، کمترین حاصل همراهی این مردم، جلوگیری از جدایی خاک از مام میهن، توسط زیاده خواهان بعثی و آلودگان به ناسیونالیسم عربی بود و...، هر چند این جنگ تحمیلی و هشت ساله، کشور را به دره های عمیق عقب ماندگی، ویرانی های گسترده و هزار میلیارد دلاری، و بی اثر شدن آثار و نتایج پیروزی جنبش آزادیبخش 1357 مردم ایران و... پرتاب کرد.

در چنین شرایطی است که با خبرهای شروع عنقریب جنگ، مواجهه می شویم، که تعجب، تامل و اندوه هر ایراندوستی را بر می انگیزد، و دلِ دلسوزان به سرنوشت کشور را به درد می آورد، که واقعا کشور و مردم ایران به کدام سمت و سو برده می شوند، درگیری با جبهه ایی از کشورهای غربی و شرقی که وجود اسراییل را به عنوان یک ایده آخرالزمانی و مذهبی، در کتب دینی خود دارند، و آنرا بعنوان زخم بازمانده ایی از عمق تاریخ جنگ های صلیبی با مسلمانان، در تاریخ خود می خوانند، که در دلِ تفکر غرب و شرق، و جهان مسیحی – یهودی زنده نگه داشته شده، تا جایی که وجود این کشور و سرزمین را، خط سرخ منافع و امنیت ملی، و آرمان مذهبی خود تعریف، و دانسته اند، و جنگ اخیر در غزه نشان داد که، با وجود تمام فشارهای حقوق بشری، راهبردی، منافع و... آنان همچنان پای باقی ماندن، و دفاع از این کشور و ایده ایستاده اند، حتی روس ها نیز، در تعامل با اسراییل، در موضوع اوکراین و غزه با هم کنار آمده، و هوای منافع همدیگر را دارند، از طرفی همانگونه که در قرآن مسلمانان، از وعده تسلط "مستضعفین" بر زمین سخن گفته می شود، در کتب مذهبی یهود نیز از "سرزمین موعود" سخن رانده می شود و...، حال چرا باید ایران و ایرانیان قربانی چنین موضوع بغرنجی در جهان سیاست و مذهب بین الملل شوند، و ارتباطات خارجی خود را منوط به چنین موضوعی نمایند؟!، این خود جای سوال عمده و تامل بسیاری دارد.

چرا باید در بحث تقابل اسراییل و مخالفین آن، ایران از اعراب که درگیر این جنگ بوده و هستند، هزینه بیشتری در حد نابودی کشور، منافع و امنیت ملی و حتی موجودیت خود بدهد؟! آیا فلسطینی های امروز، با فلسطینی های زمان جنگ ایران و عراق تفاوتی کرده اند؟! فلسطینی هایی که زمانی جنگ خود با اسراییل را وا نهادند، و به بعد موکول کردند، و بین سال های 1359 تا 1367 خورشیدی، در عدد بسیار زیادی، در موضوع جنگ ایران - عراق دخالت کردند، و فعالانه در کنار صدام علیه ایران و ایرانیان جنگیدند، کشته دادند و اسیر شدند، و حداقل "ایران بیش از ٣٠٠٠ اسیر فلسطینی را دستگیر کرد که برای صدام میجنگیدند" [1]

هزینه کرد ایران و ایرانیان برای منازعه فلسطین – اسراییل در چه حد و درجه ایی قابل پذیرش است، و ما باید چقدر خود را هزینه دیگران کنیم؟! آلمان یکی از نزدیکترین کشورهای غربی به ایران می باشد، اما برای همین آلمان هم، اسراییل خط قرمز سیاست خارجی است، [2] ما ایرانیان برای چه منفعت و هدف ملی، خود و کشور خود را فدای موضوع فلسطین کرده، و می کنیم؟!

مگر همین عضو به اصطلاح محور مقاومت، و گروه مبارز آنان "حماس" نبود که از کمترین تکیه و استفاده سیاسی ج.ا.ایران از عملیات "توفان الاقصی" را، بلافاصله در همان روزهای نخست آغاز آن مسدود و جلوگیری کرد؟! و وقتی سخنگوی سپاه پاسداران، عملیات توفان الاقصی را بخشی از "انتقام سخت" ایران در پاسخ به شهادت قاسم سلیمانی اعلام کرد، آیا این گروه حماس نبود که فورا بیانیه داد و آنرا تکذیب کرد؟! [3] که هرگز هدف چنین انتقامی، در نبرد آنان با اسراییل مطرح نبوده و نیست؟! ایرانیان از این حرکت حماس باید درس بگیرند، که حتی فلسطینیان مورد حمایت ما، در شرایط نیاز شدید به کمک، از چنین حد حمایت لفظی از ایران نیز دریغ کرده، و شانه خالی می کنند! آنان که در شرایط نیاز، این مقدار تکیه ایران به خود را بر نمی تابند، و از آن فورا جلوگیری می کنند، در شرایط بی نیازی، چه حمایتی از ایران خواهند داشت؟! آیا انتظار نمی رود که اگر درگیری بین ایران و امارات متحده عربی (که چشم طمع به خاک ایران دارد، و هر روزه تمامیت ارضی ما را به مخاطره می اندازد) رخ دهد، فلسطینی ها دوباره در کنار متجاوزِ به خاک کشورمان قرار گرفته، همانگونه که در جنگ تحمیلی هشت ساله، در کنار صدام و نیروهای بعثی عراقِ متجاوز قرار گرفتند، و علیه ما جنگیدند؟!

مسئولین تصمیم ساز کشور، نیرو و توان نظامی، سیاسی، تبلیغاتی و در کل منافع، امنیت ملی، و بلکه موجودیت ایران را خرج چه کسانی می کنند؟! چرا باید ایران هزینه چنین انسان های بد عهد، ملیگرای افراطی و افکاری این چنین غرق در ناسیونالیسم عربی شود؟!

[1] - @ShayanX0

[2] - امنیت اسرائیل «جوهر» آلمان در عدالت بین المللی : "امنیت اسرائیل در هسته سیاست خارجی ما قرار دارد." آلمان روز سه ‌شنبه در دادگاه بین‌المللی دادگستری گفت که امنیت اسرائیل"در هسته" سیاست خارجی این کشور قرار دارد و با قاطعیت اتهامات نیکاراگوئه مبنی بر اینکه برلین در حال تسهیل"نسل کشی"در غزه است را رد کرد.

[3] - اظهارات سخنگوی سپاه پاسداران ایران مبنی بر اینکه عملیات طوفان الاقصی بخشی از انتقام کشتن قاسم سلیمانی توسط اسرائیل و آمریکا بود، از سوی حماس و با انتشار بیانیه‌ای رد شد. رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران روز چهارشنبه (6 دیماه 1402) در جریان نشست خبری در تهران، مدعی شد که اسرائیل در عملیات طوفان الاقصی «بیش از ۲۰۰ فرمانده و ۱۵۰۰ نفر از نظامیان» خود را از دست داد «که این اعداد برای رژیمی که مدعی شکست ناپذیری در عملیات نظامی است، زیاد است.» و تصریح کرد: «اگر کسی بخواهد بگوید که انتقام از صهیونیست‌ها (اسرائیل) و آمریکایی‌ها در ترور شهید سلیمانی چه بود یکی همین طوفان الاقصی است.» در پی انتشار اظهارات سخنگوی سپاه پاسداران، حماس با انتشار بیانیه‌ای آن را تکذیب کرد. در بیانیه حماس آمده است: «تمامی عملیات‌های مقاومت فلسطین در پاسخ به اشغالگری صهیونیست‌ها و تخاصم مستمر آنها با ملت و مقدسات ما صورت می‌‌گیرد.» در این بیانیه تصریح شده است: «ما بارها انگیزه و دلایل مان را از انجام  عملیات طوفان الاقصی تکرار کرده‌ایم که در درجه اول خطرهایی است که مسجد الاقصی را تهدید می‌کند.» سپاه پاسداران ایران نیز اطلاعیه‌ای منتشر و مدعی شد که از سخنان سخنگویش «سوء برداشت‌» شده است

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...