زمانی دلبری بودی و دلبری می کردی

امروز همانی، اما دشمنی و دشمنی می کنی

آنروز صدایت، تصویرت، برایم مهر بود

امروز بیزارم از تو و صدا و تصویرت

بیزارم از تو هرچه بوی تو دهد

بیزارم از هر آدرسی که به کوی تو ختم شود

بیزارم از هر که راوی نام و یاد تو باشد؛

حتی طاقت شنیدن نامت را هم ندارم،

دیدن رویت و بوییدن بویت برای روانم سم است

آنروزها اگر سخن از آتش می گفتی، انگار برایم سخن از گُل بود

امروز اگر سخن از گُل بگویی، انگار از خار می گویی و در چشم و گوشم فرو می کنی

می خواهی از گُل بیزارم کنی، از گُل بگو

تو را به هرچه اضافه کنند از آن بیزار خواهم بود

نامت شربت شیرین را به کامم تلخ خواهد کرد

رسمت، رسم های نکویم را به بیزاری می کشد

حضور در بهشت را به بهای همنشینی با تو نمی خواهم

جفا کردی و نابودمان کردی، هر آنچه ریشته بودیم، پنبه اش کردی

از تو و هر آنچه منسوب به توست بیزارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 12:7 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 7 نظر

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
خیرستان_بین_الملل تفاهم به جای تقابل؛ یادداشتی در #فایننشال‌تایمز* تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، فرصت...
- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
منطقِ شیخ قنبریان، سخنران صداوسیما برای ادامه جنگ را ببینید و بشنوید! اگر ترامپ را قصاص نکنیم، رهبر ...