The Latest
شاید بارها شنیده باشیم که افرادی از قشر مذهبییون در هر مذهب هستند که معتقدند حتی به زور هم که شده باید انسان ها را هدایت کرد و به بهشت رهنمون شان کرد؛ این اعتقاد کسانی است که احساس تکلیف نموده و کاسه از آش داغ تر شده و از خداوند هم در هدایت بشر پیش افتاده اند و به زعم خود هرچه از دست شان بر می آید می کنند تا افراد بشر را در راهی که خود صراط مستقیمش می پندارند، پیش برند (در مثبت ترین حالت برای خداوند در این مسیر حرکت می کنند). آنان فرزندان آدم را صغیر العقل تصور نموده و خود را کامل العقل دانسته و در نتیجه وظیفه خود می دانند که دیگران را به زعم خود دست گیری کنند و اگر دست ندادند به زور کشان کشان به سوی هدایت بکشندشان. اینان فراموش کرده اند که اگر بنا به هدایت زوری بود که خداوند از آنان بر این امر اولی تر و قادر تر و مستحق تر بودند.
حضرت نوح (ع) که از پیام آوران شاخص خداوند بر زمین است باید این عمل را حداقل در حق فرزند خود به انجام می رساند حال آن که این پیامبر بزرگ الهی هرگز به چنین عملی در حق فرزندش، که حق پدری برگردنش هم داشت، انجام نداد و نوح علیه السلام فرزند خود را بین هدایت و سقوط اختیار داد تا خود انتخاب نماید که چه برای خود و آینده اش رقم زند. پیامبر ما حضرت محمد (ص) نیز این احساس تکلیف را در خصوص خویشاوندانش نداشت و برخی از عموها و عموزاده های و... ایشان راه خود در جناح مقابل ایشان (ص) یافتند و آن کردند که خود صلاح می دانستند و در مخالفت با محمد امین (ص) گوی سبقت را از دیگران ربودند و سمبلی در این قضیه برای مثال شدند و...
حال مومنین عصر ما که به این سیره و رشند نمی دانم چه کسی را الگوی خود قرار داده و بر چه مبنایی به خود چنین اجازه یی می دهند. خداوند تعالی نیز که هم در توانایی در هدایت بشر بی مثال است و هم خواستش بر هدایت بشر خالصانه تر از هر فردی است و بیشتر از هر فرد دیگری است انسان را به خود رها کرده که انتخاب کند و اهل هر شق از تفکر و عمل که می خواهد باشد. او تنها در انتظار روز حساب است تا دلیل ها را (با این که می داند) بپرسد و شاید هم بر شقاوت ها و انحراف ها هم با دلایلی که از سوی بندگان آورده می شود راضی شود؟!!! و آن را بر آنان ببخشد.
خداوند انسان را به گونه یی دیگر آفرید و به او آزادی داد، این همان چیزی است که برای انسان مسولیت آور است و اگر سوالی، بهشتی و جهنمی وجود دارد بر اساس همین آزاد بودن انسان است که معنی می یابد و اگر انسان ها آزاد و قادر به انتخاب نباشند، منطقی نیست که عتاب و خطابی باشد که انسان غیر مختار را سوال از چرایی بی معنی است. اگر آزادی را از انسان ها بگیریم دیگر انسانیت انسان بی محتوا و بی معنی خواهد شد و انسان فاقد آزادی انسان نیست و در این صورت او را باید موجودی دیگر به غیر از انسان در نظر گرفت.
اینجاست که افراد مخل آزادی انسان در برابر خواست خداوند می ایستند و به زعم خود طاعت خدا را به جا می آورند؟!! ؛ ولی این عین نافرمانی از خداوند و امر و خواست اوست. چیزی که خداوند بر بندگانش حلال کرده را بر آنان حرام کرده و مدعی اطاعت و نمایندگی خداوند را کردن، خطایی به نظر نابخشودنی باشد. این حرکت بر خلاف خواست خداوند و هم برای مستبد و هم برای جامعه و هم برای انسانیت مضر و خسارت بار خواهد بود. مستبدین و افرادی که آزادی را از انسان ها سلب می کنند هرگز نباید خود را به خداوند و فرمان او متصل بدانند که بدیهی ترین داده های خداوند را از بندگانش سلب می کنند. آنان انسان ها به اسارت می گیرند و به نام خدا ! حکم خداوند را نقص می کنند. خداوند به انسان عقل را عطا فرمود که رسول باطن باشد و پیامبران خود را یک یک فرستاد که رسول ظاهر باشند تا انسان راه را از چاه بیابد و خود انتخاب کند و حال فردی بیاید که بگوید تمام داده های خداوندی در این زمینه بیهوده بوده است و شما حق انتخاب نداری و منکر تمام این ابزارها و کارکردهای آن شده و حق انتخاب را از بشر بگیرد، این ظلمی بزرگ در حق انسان، انسانیت، خداوند و آفریده هایش خواهد بود.
"اصلآ به زور هم نمی شود کسی را وارد…(بهشت کرد)!"
سخنرانی پرویز پرستویی در فیلم مارمولک در جمع زندانیان
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:29 شماره پست: 324
نبرد مقدس و یا جهاد در راه خدا، عناوین پاک ترین و اساسی ترین پاسخ یک مومن است، به یک نیاز جامعه (بشری و یا جامعه اسلامی و یا جامعه مسیحی و یا جامعه یهودی و...)؛ مومنین در زمانه ضرورت جهاد، هم احساس تکلیفی از درون آنان را به حرکتی موثر می خواند و هم خداوند چنین وظیفه یی بر دوش هر مومنی در شرایط خاص نهاده است؛ و این دو محرک باعث می شود که او تمام داشته اش، یعنی زندگیش را در کف دست گرفته و قدم در راهی نهد که شاید مرگ پایانش باشد. در این عمل کاملا دینی، منفورترین پدیده حیات، یعنی مرگ، در نزدیکترین حالت به انسان است؛ که هستی او را در منتهی درجه اش تهدید می کند، ولی باز این باعث نمی شود که مومن دست از عمل بردارد و... جهاد در فرهنگ مومنان یکی از زیباترین، کامل ترین، اثر بخش ترین، پر ارج ترین، بالاترین، اولی ترین، ضروری ترین، عالی ترین و... تجارت است که باعث می شود او جانش را در برابر رضای خداوند و آسایش خلق خداوند به بازاری ببرد که شهادت نیز در انتهی همین راه انتظارش را می کشد و البته این آرزوی هر مومنی است، که این عرصه امتحان را با شهادت ترک کند. این حقیقتی است انکار ناپذیر در بین پدیده های این جهانی. ولی ؟!!! آمااا ؟!!!
مومنین اگر چه سال ها جهد و تلاش دارند و تقوا پیشه می کنند تا به مقام مجاهد رسیده و در جایگاه جهاد قرار گیرند، لیکن تاریخ مومنینی را به خود دیده است که ضرباتی کاملا متفاوت در این جهاد نواخته اند. در بین ما شیعیان دو ضربه تاریخ ساز و مهم است که از همه ضربات در تاریخ جهاد شناخته شده تر است و البته هر دو در "محراب" نواخته شد؛ یکی ضربه یی بود که در محراب (محل حرب و جنگ) خندق وقتی که سپاه هزار نفره مسلیمن در برابر سپاه متجاوز ده هزار نفره مشرکین مکه صف کشیده بودند و به تدبیر سلمان فارسی (محمدی ص) به دور خود خندقی کشیده تا از گزند حمله سراسری و نابرابر مشرکین خود را حفظ کنند و آن گاه که عمر بن عبدود، آن قهرمان بی مثال عرب از خندق حفر شده توسط مومنین عبور کرد و رجز خوانی های او نفس ها را در سینه ی اکثر مجاهدین حبس نمود و بزرگان سپاه جهاد را به چه کنم؛ چه نکنم مبتلا کرد؛ در این محراب و آوردگاه بود که شمشیر ذوالفقار علی ابن ابی طالب و دل مجاهده کرده او بود که با ضربه یی در نبرد بین تمام اسلام و تمام کفر، نتیجه را به نفع اسلام پایان داد.
ضربه ی تاریخ ساز دیگر، آن ضربه یی بود که در محراب مسجد کوفه به دست برادر مسلمانی که از مشخصاتش پیشانی و زانوان پینه بسته از سجده، کمر خمیده از سال ها رکوع، متمسک به قرآن، مجاهده در صحنه جهاد و... را در پرونده خود داشت؛ بله درست حدس زدید، مومنی از مومنان به نبی مکرم اسلام (ص) به نام ابن ملجم مرادی؛ که مدت ها خود سازی کرده بود تا مسولیت وارد کردن چنین ضربه ی کاری را به عهد گیرد؛ او علاوه بر مدت ها کار روی خود برای آماده شدن برای نواختن چنین ضربه یی؛ شمشیری بران و آغشته به زهر اخلاصی را دست داشت که عصاره تمام کینه ها و ناراحتی های دل مومنین هم فکر خود را در قطرات زهری تجمیع کرده بود که کاری ترین ضربه را برای خود رقم زند و اسدالله (ع) از این ضربه جان سالم به در نبرد. در اثر کار فردی که این مومن به دین محمدی (ص) روی خود کرده بود او توانست خود را راضی کند که علی (ع) را در حلقه یارانش و در مرکز حکومتش و در دارالحکومه اش که نام کوفه مو بر تن شام سیخ می کرد؛ این چنین بی باکانه ترور نماید؛ کوفه یی که هنوز پس از سال ها خدعه و جنگ در دستان علی (ع) و یارانش باقی مانده بود و معاویه صفتان بر حکمرانیش دست نیافته بودند و او قطعا می دانست پس از چنین ضربه یی فرار تقریبا محال خواهد بود و چنین ضربه یی مرگش را به کوتاه زمانی رقم خواهد زد. اما او انگار مدت ها با دلش کار کرده بود تا توانی بیابد که شمشیری بزرگ که به بزرگی تاریخ بود، را با تمام توان بر فرق علی ابن ابی طالب (ع) فرود آورد و تمام تقوا و عدالت را به خون کشد، و آسمان و زمین و محراب را به فریاد آورد و خلیفه برحق خداوند بر زمین را در زمانی که بیش از هر زمان دیگری به وجودش نیازمند بودیم، از جهانیان بگیرد و قربت الی الله این برادر مسلمانم به قول خودش یکی از سه ستون های فتنه ی عالم اسلامی (معاویه بن ابی سفیان، عمر بن عاص و علی ابن ابی طالب) را از میان بردارد و لابد بعد از موفقیت در این عمل جهادگونه!!! قهرمانانه به خود آفرین گفت که به چنین مقامی در بین مسلمانان در جهاد نایل شده است و لابد بهشت را برای خود کمترین مزد در نظر گرفت؟!!.
این واقعیتی است انکار ناپذیر که این دو ضربه در تاریخ اسلام بسیار کار ساز بودند. اولی تمام سحر مشرکین و دشمنان اسلام را در هم ریخت و سپاه شرک را به اضمحلال کشاند و فریاد احسن را در میان خلق دو عالم به هوا بلند کرد و دومی سحر معاویه صفتان را کامل کرد تا در حلقه یاران محمدی (ص) دیگر علی (ع) حضور نداشته باشد تا دنیا پرستان و قدرتمداران راحت تر منویات قلبی و آرزوهای دنیایی خود را دنبال نمایند.
بیشک از دید زنندگان این دو ضربه، حرکت شان در یک فرایند جهاد گونه شکل گرفته و هر دو برادر دینی ما، سال ها مجاهده کردند تا به این مقام رسیدند؟!!! اما "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا".
درسی که از این دو نقطه عطف تاریخ اسلام باید گرفت این که مومنین همواره باید این نکته را در پیش چشم خود داشته باشند که اولین ضربه در نبرد رویاروی با دشمن رو در رو تحقق یافت؛ زمانی که جبهه حق و باطل کاملا روشن بود؛ در چنین صحنه یی نبرد در روشنایی انجام می شود و شاید گمراهی و اشتباه در پایین ترین حد خودِ و علی (ع) هدف جهادی خود را در جبهه مقابل در چنین فضایی جستجو کرد و یافت و به آن مقام رسید و نه در بین رقبای سیاسی حال و آینده اش؛ اما برادر دینی ما "ابن ملجم مرادی" هدف جهادی دینی خود را در بین مومنین به دین محمدی (ص)، انتخاب کرد و این چنین به اشتباه ره پیمود و سمبل اشتباهات تاریخی مومنین شد. او تمام عدالت، تقوا، قرآن ناطق، اسلام مسلم، زهد، مهر و... را ندید و به زعم خود فتنه ؟!!! به مسلخ خون برد و قربت الی الله خود را وارد جهنمی نمود که هرگز تصورش را نمی کرد.
چرا؟!!!
زیرا دل خود را در مسیر امواجی قرار داد که قدرتمندان زمانه اش ایجاد می کردند. قدرتمندان از مومنین، علی (ع) را بی هیچ گناهی مخل آسایش و آرزوهای دنیایی خود می دیدند و موج های کینه و نفرت نسبت به او را در جامعه مسلمین ایجاد کرده و می پراکندند و او را مظهر فتنه!!! در جامعه اسلامی معرفی نموده و در حالی که معاویه ابن ابی سفیان با دو دستی چسبیدن به مقام خود در دمشق، موج تفرق را در جامعه مومنین ایجاد کرده بود؛ این قدرتمندان از مهاجر و انصار چشم بر این چشمه فتنه مسلم، بسته و علی (ع) را که در برابر این فتنه اعظم و این انحراف در اسلام و این همه خودکامگی ایستاده بود؛ عامل و رهبر فتنه؟!!! معرفی کردند و این برادر دینی ما هم در اثر این امواج فتنه آلوده به سمتی برده شد، که علیرغم تمام این واقعیت ها، هدف دینی خود را در محراب مسجد کوفه جستجو کرد و یافت و مجاهدوار، جهادی بزرگ را به زعم خود رقم زد و البته نیز تاریخ را تا ابد به قضاوت نشاند که چگونه مومنین در گرداب سحر دنیا پرستان و دنیا طلبان گرفتار می آیند که چشم ها شان کور؛ گوش ها شان کر؛ دل هاشان بی احساس شده و دیگر هیچ نوری را نمی بینند، حتی اگر این نور همخانه محمد (ص)، هم رزم آنان در اکثر جنگ های سرنوشت ساز، یا هم عبادت آنها در معابد و روضه ها باشد. هنگام عمل علیه رقیب سیاسی خود، دیگر هیچ خاطره یی از او به یاد نمی آورند. دیگر هیچ همراهی از او را با خود ندیده و قبول ندارند و انگار هیچ نان و نمکی با هم در سر سفره یی تناول نکرده اند و تنها حریف خود را مستحق رفتن تشخیص داده و قرب الی الله، مجاهد گونه عمل کرده و کار را تمام می کنند و به خود مدال هم می دهند.
گذشته از شاخ و دمی که ما برای چنین مومنینی، برای خود ترسیم می کنیم و در فیلم های خود از آنان چهره سازی کرده و حیوانات شان تصویر می کشیم؛ ولی شمر بن ذی الجوشن ها و یا ابن مجلم مرادی ها؛ نه گوش های مخملی داشتند و دارند و نه شاخ و نه دم، همچون حیوانات ؛ آنها به صورت، کاملا شبیه ما هستند و شاید هم از نظر سیما مومنی برازنده تر از ما. آنها تنها مومنینی هستند که ره گم کرده و برای آرمان خود در مرغدانی به شکار رفته اند و البته در این فضای امن خودی ها، هنر به اوج رسانده چاق و چله ها را هم شکار خواهند کرد. این است بلایی که از اول اسلام تاکنون دامن جامعه اسلامی را گرفته و رها نمی کند. در این جهاد مقدس؛ مومنین از خودمان، شکارهای فربه یی را شکار کردند؛ که ابی سفیان ها هرگز توان چنین شاهکاری را نداشتند. در حاشیه این جهاد مقدس مجاهدین نیز، قدرتمداران، سلسله های موروثی پادشاهی خود را تشکیل داده و ما را به خود رها کرده تا از همدیگر بکشیم و نابود کنیم. آنان دنیای خود را می سازند و مومنین نیز به فراخور حال خود به مجاهدت های! خود مشغولند و قربت الی الله رقبا را به نام اسلام و به نام دین و با عناوین مختلف از میدان بدر می کنند.
اف بر این روند زشت و پلید. اف بر این سیاست دینی منحرف، اف بر این اقبال بد ما مومنین، اف بر این صحنه خونین، اف بر این شیطان حاکم بر ما، اف بر این جهل، اف بر این ایمان، اف بر قدرتمندان روزگار، اف بر صحنه گردانان چنین صحنه هایی، اف بر ما مومنین که باعث وهن اسلام عزیز و دین الهی خدا هستیم، اف بر دنیا پرستان و قدرت طلبان که از بالا چنین صحنه یی را می بینند و بر آن آگاهند و به خاطر مقام دنیایی خود چشم بر آن بسته و یا حتی خود در آتشش می دمند و...
ای کاش در چنین فضایی ما در قبایل لخت و بدوی صحاری و جنگل ها می زیستیم و این چنین به رشد و تقوا نمی رسیدیم و اهداف بلند نداشتیم؟!! ای کاش در رکاب نبی (ص) و یا علی (ع) بودیم و او را شناخته و سر سپرده اش می شدیم و سلول های خاکستری مغزمان را تمام و کمال به دشمن رودررویش مشغول می کردیم و در بین مومنین به دنبال هدف نبودیم. ای کاش مومنین اسیر فتنه قدرتمداران و ملعبه دست سیاست بازان نمی شدند و مجاهده خود را بجا، بجای می آوردند.
ای کاش، ای کاش، ای کاش و هزاران افسوس که اسلام و جامعه اسلامی در کل گرفتار آمده و در کوتاه مدت و بلند مدت؛ تا آمدن منجی وعده داده شده (عج)؛ این "آگاهی" است که کارگشا خواهد بود و تنها دوای درد ما مومنین "آگاهی و تفکر" است و بس. دشمن فضای فتنه انگیز، فتنه انگیزان تنها تفکر است و اگاهی. باید از فضای احساسی که فتنه انگیزان به نام های مختلف ایجاد می کنند و از نام هایی که رواج می دهند دوری کرد که این نام ها تنها پرده هایی هستند بر واقعیت زندگی ما؛ تا نبینیم و نشنویم و حس نکنیم؛ آنچه هر روز، هر ماه، هر سال، هر قرن و... بر سرمان می آید. که اگر وضعیت این قافله دزد زه و یا این گله گرگ زده را ببنییم، هرگز به چنین وضعی رضایت نخواهیم داد. به همین دلیل است که قدرت مداران با آگاهی و تفکر؛ متفکر و اسباب اگاهی، بیشتر از هر چیزی دشمن و متنفرند و بی رحمانه و بی وقفه بر هر دوی آنان می تازند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 8:50 شماره پست: 323
سفره ی بدون نان کسری عجیبی در خود نشان می دهد. انگار سفره بدون نان سفره نیست و تنها با نان است که سفره ها شکل واقعی به خود می گیرند. نان و سفره پیوند ناگسستنی دارند. قدیم ها به این قوت غالب ما "برکت خدا" می گفتند. هیچ غذایی به این اندازه احترام نداشت. سفره نان در بهترین جاها در خانه ها جا داشت و در بهترین لفافه ها پیچیده می شد، این سفره حتی اگر خالی هم بود هرگز در آن پا نمی گذارند و حتی در کنارش پاها را هم دراز نمی کردند و به احترام دو زانو یا چهار زانو در کنارش می نشستند. زیر پا گذاشتن این برکت گناه شمرده می شد. اگر تیکه یی از این برکت در گذرها یافت می شد با احترام برداشته شده با فوتی به آن؛ قابل خوردن شده و می خوردندش و یا بوسیده شده در کناری می گذاشتند.
شاید شما تجربه حضور در خارج کشور را داشته باشید و بدانید در آنجا ما ایرانیان دلمان برای نان ایرانی تنگ می شود. سوغات نان برای خارج نشینان تحفه یی با ارزش تلقی می شود. بوی نان شامه ها را می نوازد موقعی که در تنور داغ (خصوصا در روستاها که بوهای نامربوط زیاد نیست) نان پخته می شود بوی نان تازه تا چندین خانه نوازش گر حس شامه همسایه ها می شود و اشتهای همه را تحریک می کند و همان لحظه آرزوی خوردن آن را می کنند. نانوایان معمولا از بهترین و شریف ترین افراد جامعه هستند و در میان شغل ها، شغلی محسوب می شود که با آتش سروکار دارد و لذا از سخت ترین هاست؛ و انسان در کنار آتش است که درجات عرفان را طی می کند. آتش نانوایان را می سازد.
این نعمت پر ثمر خداوند انگار بی عیب ترین و مفیدترین هاست؛ شاید فراوان ترین غله در میان غلات گندم باشد ولی هیچ کدام به این اندازه شایع نیست و طرفدار ندارد. وقتی از داستان آدم و هبوطش به زمین سخن می گویند برخی معتقدند این همان میوه ممنوعه یی بود که جد ما را از بهشت محروم کرد. خلاصه از اسرار این نعمت الهی حکایت های زیادی گفته می شود.
خدایا هیچ سفره یی را بی نان نکن. خدایا نان گرم را از ما مخلوقات خود نگیر. اگر نان دادی دیگر نعمت هایت را هم گرفتی شاید هنوز دنیا قابل تحمل باشد ولی بدون آن سفره ها ناقص خواهند بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:39 شماره پست: 322
اگر هر کدام از دو فاکتور "دین" یا "انسان" را که به عنوان محور تفکر خود قرار دهیم و یا این که هر دو را توامان در نظر بگیریم، باز "دوباره انسان شدن هدف خلقت انسان است" و خداوند فرصت زیستن در این دنیا را به عنوان عرصه امتحان الهی برای موجوداتی قرار داد، که خلق شده اند تا امتحان بدهند که در دوره چند ساله ی زندگی خود در این دنیا چقدر انسان خواهند زیست. در واقع دین وسیله و ظرفیتی است که خداوند قرار داد تا آدم را که اشرف مخلوقاتش است به سعادت برسد و سعادت انسان هم همان "آدم" شدن او خواهد بود. آنچه فرزندان آدم را از سایر موجودات متمایز می کند قسمتی از روح خداوندی است که در موقع خلقت توسط خداوند در روح او دمیده است و هرچه انسان به انسانیت خود نزدیک تر شود؛ در واقع به روح خداوندی به ودیعه گذاشته شده در روح خود نزدیک شده است و این همان تعالی انسان و لقا الله واقعی است که انسان در سیر حرکت خود از موجودی افلاکی به موجودی ملکوتی در پیش دارد. در این زمینه انسان شدن دوباره موجود جدا افتاده از اصل خود (خداوند) هدفی است که انبیا کرام (ص) آمده اند، تا در این مسیر راهنمای ما باشند و ادیان بازمانده از آنان نیز باید همین نقش را داشته باشند وگرنه دین، آیین، سنت و یا هرگونه دستوری در این زمینه که انسان را از انسان بودنش دور کند، بطلان خود را به اثبات رسانده است.
به نام خدای محمد
سلام بر تو ای بهترین خلق عالم - دورود خداوند بر تو و خاندان پاکت باد
ای رسول خدا (ص) خواستم تو را مورد خطاب قرار دهم، دیدم در دسترسم نیستی گفتم نامه ای به تو بنویسیم ولی در همین ابتدایش گرفتار شدم که تو را به چه نام و یا لقبی خطاب کنم از طرفی آنقدر دوست داشتنی هستی و خود را به تو نزدیک می دانم و تو را از خود دانسته که گاهی احساس می کنم، دوستی نزدیک به من (و البته تمامی فرزندان آدم) هستی که باید با تو خودمانی شد و تو را به نام کوچکت صدا کرد و حتی به صورت شکسته، که همشهری هایم همنام هایت را "ممد جان" صدا می کنند، پس من هم می توانم تو را "ممد جان" صدا کنم؛ ولی از سوی دیگر آنقدر بلند مرتبه یی که نمونه یی در هستی به بلندای درجاتت (معنوی و اجتماعی و مذهبی) وجود نداشته و شاید در آینده هم وجود نداشته باشد، پس صدا کردنت به این ترتیب برایم مشکل است اگرچه دوست دارم بسیار خودمانی شویم.
کاسبکاران فتنه کسانی هستند که دست یابی به قدرت را از طریق نابودی آبرو و حیثیت و حتی جان رقبای سیاسی خود برای خود جستجو می کنند آنان توان رویارویی سیاسی رودر رو با رقیب را ندارند لذا ناجوانمردانه دهان رقیب را بسته و او را بمباران تبلیغاتی می کنند تا نابود و بی حثیت شود و خود کنار کشد. تریبون داران بزرگ آنان آنقدر روی واژه "فتنه" برای کوبیدن مخالفین سیاسی خود مانور رفته اند و آنقدر از این حربه برای کوبیدن رقیب سیاسی خود استفاده کرده اند که به قول دوستان نماینده مجلس شورای اسلامی بعضی از آنها به "کاسبکاران فتنه" تبدیل شده اند و واژه فتنه به وسیله ای برای کسب و کار سیاسی شان و اهرمی برای نابودی رقیب شان تبدیل شده است. بسیاری از دلسوزان نظام را با همین حربه از صحنه سیاسی خارج کردند و با مخفی شدن پشت همین واژه تصفیه ی جمعی عظیمی از سیاسیون رقیب خود در کشور انجام دادند. طوری عمل کردند که یک جناح عمده و با سابقه سیاسی کشور که روزگاری هم خانه و دوش به دوش امام خمینی (ره) بودند و همره او در صحنه جنگ و انقلاب را با تمام رهبران و کادرهایش از حقوق مدنی و قانونی شان محروم کرده و از صحنه کنار انداختند و خود شدند یکه تاز میدان سیاست ایران و البته بسیار ناموفق و خسارت بار هم برای کشور و هم برای انقلاب و هم برای تمام ظرفیت هایی که امام (ره)
امروز مرحله دیگری از روند در دست گیری سکان کشور توسط اعتدالیون به حول قوه الهی و به کوری چشم بدخوهان به انجام رسید و این انشا الله شروعی باشد برای زندگی بهتر و دور از جنجال آفرینی و حذف و افراط گری و غوغا سالاری و هزاران مشکل دیگر و این مردم به برکت شروعی تازه که در ۲۴ خرداد ۹۲ خود رقم زدند به حول قوه الهی خود را در مسیری ببینند که دنیا و آخرت شان در پرتو صداقت و اخلاص و عدم دست اندازی دستان ناپاک به آبرو و بیت المال شان و تقوای دست اندرکاران تامین شده بیابند و کمی آرامش یابند. امیدوارم که خداوند منتخب مردم و مردان در رکابش را در مقابله با موانع داخلی و خارجی و خصوصا داخلی که از همه هولناک تر و خطرناک تر است موفق بدارد تا فرهنگ و روش امام خمینی (ره) که رحمت و میانه روی و سهل گیری و انصاف و عدل و احسان و مهر و عطوفت و رحم و... است در زندگی مردم ساری و جاری شود. انشا الله منتخب محترم مردم برای دولت یازدهم با بکارگیری بزرگانی از شایستگان کار این ملت را به سر انجام برساند و کسانی را به کارهای بزرگ بگمارد که به اندازه بزرگی مسولیت هایشان بزرگ باشند و کوته بین نباشند و با بزرگ منشی با مردم و مسایل پیش رو برخورد کنند افراد بدون تجربه ای نباشند که اتوبوسی و جزو جهیزیه رییس جمهور بیایند و در دهه چهارم انقلاب همچون سال ها اولیه انقلاب با بی تجربگی جریان آزمون و خطا به راه اندازند بدون هدف و برنامه به این سو و آن سو بدوند و ثروت و فرصت و سرمایه ها از این کشور نابود نمایند افرادی را بکار گمارد که توان اداره پست های بزرگی را که به آنان سپرده می شود را داشته باشند و در غیر این صورت انسان های کوچک به قدر اندازه ها شان مسایل را خواهند دید و تحمل بزرگتر از خود را در کنارشان نخواهند کرد و مشکلات از پس مشکلات سیستم اجرایی کشور را فرا خواهد گرفت و سرمایه های زیادی از کشور را به نابودی خواهند کشید. گاهی برخی فکر می کنند بیت المال مسلمین همین کاغذ و دفتر و... است ولی باید گفت سرمایه و بیت المال کشور انسان هایی است که در طول مبارزه ی انقلابی و جنگ و سازندگی و توسعه کشور ساخته و پرداخته شدند که مقادیر زیادی برای تجربه آموزی آنان از جیب این کشور و عمر شریف خودشان هزینه شده است. انسان های کوچک و کوچک بین و هرگز توان تحمل و درک این سرمایه ها را ندارند و لذا به راحتی آن را نابود می کنند و با استفاده از کرسی های بزرگی که به آن تکیه زده اند اهداف کوچک و مختصر خود را دنبال کرده و موفقیت خود را در نبود این بزرگان دیده و رای به حذف آنان میدهند و چوب حراج به بیت المال کشور می زنند لذا آقای روحانی باید کابینه خود را با بزرگانی بنا نهد که هم بزرگبین و هم بزرگمنش با مغرهایی بزرگ و تفکراتی بلند باشند تا بتواند این کشتی طوفان زده و غارت شده در مسیر سال ها دزدی دزدان بین المللی و داخلی را به مقصد هدایت نمایند. خدایا اگر خلوصی در دل این بندگان خود مبی بینی به برکت خون شهدا و زحمات امام خمینی (ره) و مردم شریف ایران آنها را توان برای حرکت و موفقیت ده تا این بندگانت نیز رو سفید شوند.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:47 شماره پست: 317
خاتمی میهمان ناخوانده مراسم تحلیف نشود / کار خاتمی با عذرخواهی هم حل نمیشود.
نماینده مردم تهران با بیان اینکه حضور خاتمی در مراسم تحلیف به دلیل دعوت نشدن وی فرض دقیقی نیست، گفت: بعید است روحانی برای مراسم تحلیف میهمان ناخوانده با خودش بیاورد. زهره طبیبزاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس با بیان اینکه مجلس از خانمی برای حضور در مراسم تحلیف دعوت نکرده است، گفت: اینکه گفته میشود، ممکن است آقای خاتمی به عنوان مهمان ویژه و یا در کنار آقای رئیسجمهور به مراسم تحلیف بیاید، فرض دقیقی نیست چون آقای خاتمی میداند که نباید به مراسمی که دعوت نشده برود. وی با بیان اینکه حضور بدون دعوت خاتمی در مراسم تحلیف پختگی و سابقه سیاسی وی را زیر سؤال میبرد، تصریح کرد: از آقای روحانی هم بعید است که مهمان ناخوانده با خودش به مراسم تحلیف بیاورد چرا که ایشان فردی مجرب و سیاستمدار هستند و میدانند که با حضور خاتمی در مراسم تحلیف، تعامل مجلس و دولت در آغاز راه مختل خواهد شد. طبیبزاده گفت: در صورتی که در مراسم تحلیف، خاتمی همراه رئیسجمهور به مجلس بیایید قطعا نمایندگان سکوت نخواهند کرد چرا که این کار خارج از عرف است. وی با بیان اینکه خاتمی از سران فتنه است و باید محاکمه شود، تاکید کرد: گرچه خاتمی از فتنه88 تاکنون از مردم عذرخواهی نکرده است اما بنده معتقدم عذرخواهی امثال خاتمی کمکی به حل موضوع نخواهد کرد. نماینده مردم تهران با بیان اینکه «خاتمی مستقیم یا غیرمستقیم در شهادت22 جوان بسیجی دست داشته است»، اظهار داشت: انتظار نداریم در مراسم تحلیف میزبان کسی باشیم که جوانانی چون غلام حسین کبیری به موجب توطئههای آنان شهیده شدهاند. طبیبزاده در پایان گفت: برخیها میخواهند با تحمیل کردن خاتمی به روحانی مجلس و دولت آتی را درگیر مسائل حاشیهای کنند بنابر این بهتر است آقای روحانی هوشیارانه عمل کند.
به این خبر که از سوی خبرگزاری فارس منتشر شده است توجه کنید. ببینید که این ها چگونه با رقیب سیاسی خود سخن می کنند. سینه هاشان مالامال از کینه است. دل هاشان از سنگ. انگار رقیب سیاسی خود را نه می شناخته و نه ذره ای از او در دلشان محبت وجود دارد. از رقیب سیاسی خود شدیدا متنفرند و به خونش تشنه. انگار تنها مرگ رقیب است که آنها را راضی و راحت می کند و مجبور به ارسال پیام تسلیتی دروغین که برای بازمندگانش معمولا ارسال می دارند. شمشیری که باید در برابر خصم گرفته شود را سال هاست که به سوی رقبای سیاسی خود گرفته و تشویه حساب سیاسی کرده و از او قربانی می گیرند و هرچه قربانی هم می گیرند دل هاشان آرام نمی گیرد و باز قربانی جدید می خواهند. اگر فرصتی یابند دشنه های خود را در سینه همه رقبای سیاسی خود از ریز و درشت فرو خواهند کرد و از اجسادشان پشته خواهند ساخت. دایما در کمین رقبا نشسته اند تا نیش های زهر آگین به کینه و نفرت خلوص داده اشان را در بدن رقبا فرو کنند و جان او را برای همیشه بگیرند و از دستش راحت شوند و تا آن موقع دلشان آرام نمی گیرد.
آنها می خواهند که تنها میدان دار سیاست کشور باشند و کسی ساز مخالفت با آنها را نزدند که البته همه چیز دست به دست هم داد تا در هشت سال گذشته بدون رقیب این گونه کشور را سکانداری کنند! ولی باز وقتی رقیبی زنده در میدان ندیدند دل هاشان آرامش نداشت و با اعصاب خردی تمام به جان هم کیشان و هم سنگران سیاسی خود افتادند و بی سابقه ترین افشاگری ها را از همدیگر کردند و بدترین برچسب ها را به همقطاران خود زدند و از هم پرده دری ها کردند.
اینان گذشته از برخورد با هم قطاران شان به دشمنی تمام و کمال با رقبا سخن می گویند. این کینه و خشم را در سخنان شان خطاب به اسراییل و امریکا هم نمی توان یافت و... این همان سقوطی است که سال هاست گرفتارش هستیم و این افرادی که کرسی های این انقلاب را اشغال کرده اند تا آن را به نابودی کامل نکشند نه دست بردارند و نه آرامش می گیرند. انگار هیچ ماموریتی غیر از این هم ندارند و نداده اند شان.
از سایه و شبح رقبای سیاسی شان هم می ترسند و رقیب سیاسی برایشان همچون عزراییل ملک مامور خداوند است که اگر لحظه ای با او روبرو شوند جان از بدن شان خارج خواهد شد و کاملا از چنین لحظه ای بیمناک و شدیدا گریزان. خدا این کشور و این انقلاب را از شر این گونه افکار خلاص کند. انشاالله. این بیماری خطرناک سال هاست که به جان این کشور افتاده است و همچون بختکی بر بدن نحیف و خسارت دیده آن سوار شده و تسلط یافته و قصد رها کردن آن را هم ندارد.
این خانم نماینده محترم اصلا به روی خود هم نمی آورد که بعد از انتخاب ایشان به نمایندگی - مردم ایران اخیرا انتخابی دیگر هم کرده اند و آقای روحانی جدیدترین انتخاب مردم است و گویا مردم از این انتخاب خواسته و منظور جدیدی را بیان داشته اند شدیدا نگران خدشه دار شدن پختگی و سابقه سیاسی آقای خاتمی شده و رییس جمهور منتخب مردم را تهدید می کند که اگر حامیانت را با خودت به مراسم تحلیف خود بیاوری روابط مجلس! و دولت جدید مختل می شود و لابد مجلس! انتقام آن در آینده از آقای روحانی خواهد گرفت ؟!! این در حالی است که آقای خاتمی به همراه آقای هاشمی رفسنجانی از حامیان اصلی آقای روحانی در نبرد نا برابر انتخاباتی اخیر بود و بسیاری از آرای مردم دل بسته به اصلاح کشور با هدایت آقای خاتمی روانه جبهه آقای روحانی شد.
از سوی دیگر همزمان با تهدیدات این سوی اتلانتیکی که قبل از به میدان آمدن آقای روحانی به سوی ایشان روانه است! از آن طرف اتلانتیک هم صداهایی به تهدید برای منتخب مردم همزمان بلند می شود و تحریم های فلج کننده جدیدی به ایشان هدیه می کنند و انگار امریکایی ها هم فهمیده اند که رییس جمهور منتخب با چه جماعتی در داخل روبروست که در آستانه مراسم تحلیف او را از نظر دور داشته و با تحریم های جدید و شدید خوش آمدش گفتند. البته هم نباید انتظاری غیر از این داشت و تعجب کرد زیرا در کشوری که رییس جمهور منتخب هنوز به میدان نیامده با چنین شمشیرهای آخته و تیزی در داخل روبروست و باید با آن دست و پنچه نرم کند چرا امریکایی ها باید به این دولت تخفیف دهند؟!!.
امریکایی ها هم البته خیلی نفهم تشریف دارند که برای نابودیی این انقلاب هزینه می کنند تا آن را از بین ببرند در حالی که این آقایان و خانم ها بدون این که هزینه ای از جیب دشمنان ایران خرج شود خود کمر به نابودی همدیگر و نهایتا انقلاب بسته اند و در این راه سال هاست که همچون شیر می غرند و از توان این کشور صرف می کنند و مصالحه نمی کنند و کوتاه نمی آیند دیگر نیازی به امریکا و اقداماتش نیست تا این انقلاب را به بن بست برساند.
جناب دکتر روحانی! خدا می داند که شما چگونه خواهید توانست این بار امانت الهی و مسولیتی را که مردم شریف ایران بر دوش شما گذاشته اند را به مقصد برسانید؟ در حالی که هنوز نیامدید این ها صفوف خود را آماده پذیرایی از شما کرده اند! یک عده بوق ها و شیپور هایشان را به رسواییت آماده نواختن کرده اند و به کمین نشسته اند و عده ای دیگر ظرفیت کرسی هایی که بر آن تکیه زده اند را آماده می کنند که مقابل تو بایستند و در حالی که مشغول صیقل شمشیرهاشان هستند تحمل نمی کنند که لااقل به میدان بیایی و رجز می خوانند و تهدید می کنند.
و تازه این موانعی است که در این سوی اتلانتیک داری در آن سوی دیگر اتلانتیک هم که آقای احمدی نژاد در این هشت ساله ریاست جمهوریش زحمت شبانه روزی کشیدند و جبهه ضد ایرانی را کاملا منسجمشان کرده و در این راه هم اسراییلی ها و امریکایی ها لازم نیست کمترین هزینه یی کنند و زحمتی برای انسجام این جبهه بکشند و...
ولی دکتر عزیز و منتخب مردم! آگاه باش که این انقلاب به خون شهدا قایم است و همان خون های پاک نخواهند گذاشت که کینه فرعونیان که تماما در سحرهای عظیم و وحشت زایشان خود را به رخ شما و همکاران و حامیان شما می کشند زیاد دوام آورند و اگر شما به خداوند توکل و به این مردم تکیه کنی تمامی این سحرها باطل خواهد شد. بگذار آنان با کینه هاشان زندگی کنند که خداوند دل ها و جان های گنهکار آنان را به همین طریق در این دنیا عذاب خواهد داد تا روز محشر فرا رسد و ترازوی خداوندی به میان آید و آنگه ببنیم که مرد و نامرد کیست.
تا آن موقع باید به خدا متوجه بود و خالصانه به کار و تلاش برای مردمی مشغول شد که به فرموده امام خمینی (ره) از ملت زمان رسول لله هم بهترند. پس از این کینه پراکنی ها نهراس که اسلام و اسلامیان از این بدتر هم در تاریخ خود بارها و بارها به خود دیده اند و تاریخ نشان می دهد که تنها آنهایی ماندند که حق بودند. و این قانون خداوندی است که حق پایدار بماند و لذا تنها وظیفه ما در این دنیا در مدار حق بودن و استقامت است. تن خود را برای زهر کینه آنان آماده کن و با توکل به خدا در صحنه ایی این چنینی قدم بنه که مردان مرد در این صحنه هاست که جوهره خود را نشان خواهند داد و یا جاودانه شده و یا ملعبه دست شیاطین جن و انس خواهند شد که در این صورت جز تباهی و بد نامی و بد عاقبتی نسیبی از این دنیا نخواهند برد.
شهوت و میل به پایین کشیدن حریف و بدنانم کردن او تمام مقررات معمول کار سیاسی و حتی شایستگی اخلاقی را در ذهن این ها به فراموش برده و تحت الشعاع قرار داده است و صحنه ای را که در آن قرار دارند و خساراتی که ادبیات و نوع رفتارشان بر جامعه و قشر های مردم خواهد گذاشت را به هیچ وجه در نظر نمی گیرند و این همان سقوط اخلاقی و حتی سقوط در بدیهی ترین نرم هایی اجتماعی زیستن است که باید در هر جامعه معمول رعایت شود که اگر چه رعایت نکردنش از عموم هم نفرت انگیز می نماید لیکن عدم رعایتش از سوی افرادی که کرسی هایی از جامعه را اشغال کرده اند خود خسارت را صد چندان می کند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:14 شماره پست: 315
این روزها و شب ها، ایام علی بن ابی طالب (ع) است، دیشب محراب مسجد کوفه ضربتی را شاهد بود، که فرق محراب دارش را شکافت؛ و در این ساعات و ساعاتی چند دیگر او (ع) باید به درد ضربه ی شمشیر هم رزمش در صفین، و زهری که از عصاره کینه های خفته در دل های مریض و بی رحم آلوده بود، دست و پنجه نرم کند تا در بیست و یکم ماه رمضان جان را تسلیم رضای حق کرده و به کاروان گذشتگان من جمله محمد (ص) که هدایت کننده اش بود و فاطمه (س) که یار و همدم مهربانش؛ بپیوندد و از کاروان کینه، عداوت، نافرمانی، جهل، تزویر و... وا رهد و رستگار و ماندگار گردد.
ما نیز طبق معمول در این شب ها و روزها به این مناسبت و همچنین شب های قدر، که به صورت رمزآلودی با ایام مرتضی (ره) همزمان شده است، به سوگواریش بنشینیم و گاه از زخم علی (ع) و فقدانش اشک جاری سازیم و گاه قدر را با زنده نگاه داشتن شب هایش تا به سحر، پاس داریم. ذکر این روزها و شب ها علی (ع) است ولی نکته ای که وجود دارد این که ؛ علی (ع) نه برای رژیم غذایی اش علی (ع) شد و نه به دلیل مظلومیت و رنج هایی که برد، زیرا که ممکن است در بین هندوها هم افرادی یافت که بدین رنج دایمند و یا در بین ملل مظلوم به مظلومیت غرقند. علی (ع) را چیز دیگری علی (ع) کرد. علی (ع) نه به خاطر زور شمشیرش و شجاعتش، علی (ع) شد و نه به بخشش و عطایش که ممکن است به بخشش و عطا و شمشیر کسانی دیگری هم بتوان در بین خلق خدا یافت که واجد چنین سجایایی باشند.
علی (ع) را عدالتش علی (ع) کرد، علی (ع) را حکمتش علی (ع) کرد، و علی (ع) را تقوایش علی (ع) کرد، علی (ع) را تعبدش علی (ع) کرد، علی (ع) را مهرش به خلق خدا و مردم داریش علی (ع) کرد که در این موارد تکرار ناشدنی شاید بنماید؛ که حاکمی این چنین به عدالت رفتار کند؛ مگر این که از انبیا (ع) باشد و تقوای علی (ع) هم در اوج است و این بلندای را هرکسی توان پریدن نیست. تعبد علی (ع) و رضایتش به آنچه مقدر است، صبری است که از ایوب (ع) می تواند سرزند. پس به نظر می رسد که برای معرفی علی (ع) این رژیم غذاییش و یا آن دردی که در اوج بیماریش می کشد و یا وداعش با عزیزانش و... نیست که باید مبنای معرفیش قرار گیرد؛ آنطور که در این شب ها مکرر بدان اشاره می گردد و احیانا اشک ها جاری می شود. علی (ع) را باید با نهج البلاغه اش، با کلمات گهربارش به مخاطب شناساند. این اهداف علی (ع) است که او را یکه تاز تمام صحنه می کند. این که به شیوه تکفیری های وهابی مسلک، حکم به کفر این و آن داد نه کارساز است و نه مطلوب که آنان نیز البته با همین حربه به ما حمله می کنند و کرده اند و در این روش بسیار هم قهارند. ما نباید در این روش با آنان برابر شویم.
بیاییم از بیان مسایل این چنینی در معرفی علی (ع) خود داری کنیم که ممکن است اشکی از مومنی جاری کند ولی شان علی (ع) را پایین آورده ایم که او بالاتر از این هاست. علی (ع) به زهد، هدف والا، علم، تقوا، انسانیت، عدالت، تعبد، حکمت، ایمان، استقامت در هدف، انصاف، بلاغت، وفاداری به مکتب محمدی (ص)، مردم داری و مردم مداری و... در اوج بود. البته در رژیم غذایی هم خاص بود و رنجی که برد هم خاص خودش بود و... شرایطی که داشت هم خاص بود. ولی سیره و رفتار اجتماعی و سیاسی اش الگوست که باید در مقابل سیره و الگوی حریفش گذاشته و معرفی و مقایسه شود تا تفاوت ها آشکار شود.
شهادت قهرمانانه اش بر محراب زهد و عدالت، بر پیروانش و بشریت عدالت خواه تسلیت باد.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:48 شماره پست: 314
این روزها خانواده وحی و نبوت در انتظار تولد نوزادی است که این خانه را به نور وجود خود روشن خواهد نمود. انوار محمدی (ص) و علوی (ع) از پیشانی این نوزاد خواهد تابید، انواری که از این خانه کوچک، اما به بزرگی تاریخ و افلاک، به آسمان و زمین انعکاس یافته و آن را دو چندان خواهد کرد. نور نبوت از جانب فاطمه (س) و نور امامت از جانب علی (ع) در کالبد این نوزاد ممزوج و از او نادره ای به وجود خواهد آورد که تاریخ به خلق خوشش، به یاد محمد (ص) خواهد افتاد و در مظلومیت، علی (ع) و فاطمه (س) را نمایندگی خواهد نمود. این واقعه شادی را در دل رسول خدا (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) چون گل خواهد شکوفاند.
پدر بزرگ و مادر بزرگ ها در این گونه، مواقع دل در دل ندارند و شادی نوه دار شدن، چهره آنان را گل می اندازد، ولی این عروس را نه مادری است و نه مادر شوهری. زیرا خدیجه کبرای (س) همسر دوست داشتنی محمد (ص) دیگر در قید حیات نیست که برای فاطمه (س) در این ایام وهم و ترس انگیز، مادری کند و لذا این تنها پدر بزرگ این نوزاد است که باید برای مادرش هم پدری و هم مادری کند. دل در دل محمد (ص) و علی (ع) نیست. فاطمه (س) می خواهد اولین ثمره ازدواجش با علی (ع) را وارد دنیایی کند که انگار ستون های نگاهدارنده آن را بر ظلم نهاده اند، زیرا کمتر زمانی می توان یافت که حق در مصدر کار و غالب باشد و در مقابل این ظلم است که در اکثر اوقات حاکم است و حکمفرما.
اگر چه محمد (ص) آمده است که طرح نو در اندازد، ولی دوره طلایی حاکمیت حق و انسانیت نیز دوامی چند ندارد و با رفتن محمد (ص) دوره ای از ظلم و تعدی آغاز می شود که دامن آن علی الخصوص خاندان وحی را می گیرد و همین نوزاد نیمه رمضان (ع) نیز از اولین قربانیان این دوره شوم خواهد بود.
شاید پدر بزرگ (ص)، پدر (ع) و مادر (س) به آینده ظالمانه ای که امت محمد (ص) برای این فرزند خانه نبوت (ع) رقم خواهند زد، حدس زده باشند و این که چه آینده ی باشکوهی برای این نوزاد وجود خواهد داشت که همچون نگینی در انگشتری وحی بدرخشد. و چه چهره شوم و شرم آوری برای پدید آورندگان این شرایط برای او رقم خواهد خورد. چه شرم آور خواهد بود که در خانه محمد (ص) برای پدر زنان پیر محمد (ص) مکانی برای دفن شدن هست، ولی برای فرزند جوان محمد (ص) که با زهر جفا ترور شده است، جایی نیست. واقعا تیرباران کنندگان جسد "سبط اکبر" (ع) چگونه چشم در چشم محمد (ص) خواهند شد، هنگامی که در صف محشر به صف شوند و کاروان نبی (ص) از مقابل صف آنان عبور کند.
از این خاطرات غم انگیز که بگذریم، این روزها این صبر و انتظار است که بر خانه وحی سایه انداخته است که درد زایمان کی فاطمه (س) را نوید آمدن مجتبی (ع) خواهد داد؟ پسری که فخر پدر و مادرش خواهد بود و امت محمد (ص) را راهبری که در سایه عدم حضور علی (ع) و محمد (ص)، میراث دار وحی و امامت باشد. در روزگاری که زر و زور و خدعه معاویه در اوج خود قرار دارد او باید نقشی در تاریخ اسلام بزند که چراغ راه هر مومنی باشد که در قرون آینده اسلام در مقابل معاویه ها قرار خواهند گرفت. آری حسن (ع) از حسن خواهد گفت آن هم در روزگاری که جز خدعه و نیرنگ بازاری نیست و شیطان در نی جادوی نیرنگ می دمد، در حالی که خرقه محمد (ص) بر تن دارند؛ در واقع گرگی است که در لباس میش خزیده و جز به دریدن امت محمدی (ص) و سوار شدن بر گرده آنان نمی اندیشد. اما حسن (ع) فاش و اشکار ماموریت رسوا کردن این جریان خبیث خدعه و نیرنگ را به عهده خواهد گرفت و آنان را در پیشگاه تاریخ رسوا خواهد نمود اگر چه به قیمت جان شریف و بی مثالش تمام شود.
پیشاپیش تولد مولود رمضان حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر رهروان حقیقی آن حضرت و تمامی حق طلبان مبارک باد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:32 شماره پست: 311








