The Latest
هر دین و یا مکتبی متشکل از مجموعه ای از ملزومات است که در کنار هم آنرا ساخته و شاکله اش را تشکیل می دهند. اسلام نیز از این قائده مستثنی نیست و شامل مجموعه ای ازجمله قرآن ٫ سنت ٫ حدیث و تاریخی که آن را ساخته و افرادی که آن را شکل داده اند٫ می باشد که گرچه هر کدام برای موجودیت آن ضروریند ولی به تنهایی نمی توانند مد نظر قرار گیرند و تاکید گزینشی روی هر کدام خطایی است که سالکان را به بی راهه می برد. دوستان اهل سنت ما بیشتر بر قرآن تاکید دارند و به دیگر موارد کم توجهی نشان می دهند ٫ ما به اهل بیت (ع) بیشتر توجه داریم و به دیگر موارد کم توجه تر. این رویه درستی نیست باید که نگاهی منصفانه به تمام ملزومات مکتب در جای خود داشت و هر کدام را در جای خود دخیل کرد تا شاکله دین کاریکاتوریزه نشده و بخش هایی از آن برجسته و چاق و بخش هایی از آن لاغر و بخش هایی حتی دیده هم نشود.
به عنوان مثال چنانچه به رویه خود نگاه کنیم در تبلیغ دینی آن مقداری که به حسینی (ع) شدن مومنین تاکید می شود هرگز به حسنی (ع) و یا مصطفوی (ع) بودن آنان تبلیغ و توجه نمی شود و نقوی (ع) بودن که اصلا شاید فراموش شده است در حالی که این مکتب حداقل چهارده (ع) صورت مشخص خدایی دارد که هر کدام در جای خود نقشی بر این قالی پر رنگ و نقشه زیبا زده اند و اگر خداوند امام علی النقی (ع) را در سال ۶۱ هجری مامور به سکانداری می کرد همان نقشی را می زد که حسین (ع) آفرید زیرا اقتضای آن زمان همان بود که شد٫ گرچه شاید بعضی خصوصیات شخصیتی نقوی (ع) ممکن بود تاثیر گذارد و صحنه آن را متفاوت کند. بر اساس اصل "انا بشر مثلکم" ائمه (ع) ما از لحاظ شخصیت با هم متفاوت بودند ولی در اصول کلی و یا انجام ماموریت محوله از ناحیه باری تعالی با هم تفاوتی نداشتند. پس در انجام ماموریت های محوله هم فضیلتی بر هم ندارند اگر چه ممکن است در شخصیت یکی رضا (ع) و یکی صادق (ع) و یکی سجاد (ع) و یکی باقر (ع) و... باشند و شخصیت هایی با شاخصه های مصطفوی (ص)٫ فاطمی (س)٫ علوی (ع)٫ حسنی (ع)٫ حسینی (ع)٫ سجادی (ع) ٫ باقری (ع) ٫ صادقی (ع) و... بیافرینند.
پس جامعه نیز بر همین مبنا به تمامی این رویه های نورانی نیاز دارد و در دعوت مردم به خیر هر کدام از این شخصیت ها و یا استراتژی ها ستوده و لازم و در جای خود داشتنش بعضا واجب است. آنان دو روی یک سکه اند و گرچه به لحاظ شخصیتی (که ناشی از ارث و محیط و تلاش شخصی است) متفاوتند و نتیجتا هم بروز متفاوتی دارند ولی هر کدام از این رویه ها راهی است که به خداوند ختم می شود همانگونه که دین و ارسال انبیا (ص) وسیله ای تعبیه شده از ناخیه خداوند جهت انسان در سلوک الی الله و راهنمایی برای سعادت اوست.
نباید سلیقه ای و بر اساس دل خود یکی را انتخاب کرد و از دیگری دوری نمود که "کلهم نورا واحد".
خدایا منتظر دولت قائمی ات (عج) هستیم تا دور کند ما را ز بیراهه ها و کج راهه ها.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:19 شماره پست: 270
گر چه برای ما انسان ها ممکن است مرگ نعمتی به نظر نیاید و آن را بخشی از خشم خداوند و یا محدودیتی از ناحیه باری تعالی دیده ٫ ولی تا انسان مشکلاتی را درک نکند بر ضرورت نعمتی آگاه نمی شود.
تصور کنید انسان هایی را که به بیماری های لاعلاج مبتلا هستند بارها شاید از نزدیکان خود شنیده باشیم که "خدایا دیگر نمی توانم تحمل کنم مرگم را برسان" و حقیقتا مرگ برای آنان نعمتی جهت خلاصی از رنج شدید و جان کاه بیماری و درد خواهد بود و این دعا را از ته دل می کنند.
و یا تصور کنید اگر مرگ نبود و مستبدین فرصت بیشتری می یافتند چه بر سر خلایق خداوندی که نمی آوردند؟ و تنها برای برخی از ملت ها این مرگ است که تنها راه خلاصی آنان از ظلم را باز می کند و برای رهایی خود تنها به انتظار مرگ استبداد پیشه حاکم بر خود نشسته اند و چنان در نتیجه حرکت خود نا امیدند که تنها راه نجاتشان را در مرگ دیکتاتور می بینند.
و یا ستم دیدگانی را تصور کنید که قلب هایشان از درد جور و ستمی که بر آنها رفته هر روز در فشار است و این جاست که مرگ است که صحنه حساب را پیش خواهد کشید و ترازویی کاملی را به میان خواهد آورد که بتواند مقدار ظلمی که رفته است را محاسبه و جزایش را ابه مقدار عمال کند و...
خداوند در قرآن کریم چندین بار مرگ و زندگی را با هم آورده است ولی در این بیانات قرآنی مرگ بر زندگی اولی فرض شده و ابتدا مرگ و سپس زندگی بیان شده است از جمله آیه شریفه الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور همانگونه که مشاهده می شود خداوند ابتدا از خلق مرگ و سپس زندگی در این آیه ذکر به میان می آورد گویا مرگ در فلسفه حیات انسان برای خداوند مهمتر بوده است.
پس مرگ نعمتی است که به هزاران دلیل دیگر باید آن را در زمره بزرگ نعمت های خداوندی در نظر گرفته و شکرش را بجا آورد که اگر نبود چه ها که بر سر ما آدمیان نمی آمد که تصورش نیز بسیار زجر آور است. خداوندا برای تمام نعمت های که عطا فرمودی و از جمله نعمت مرگ شکر تو را بجا می آوریم و از درگاهت مرگی عزتمند و آنرا آغازی بر نعمتی دیگر برای خود و بندگانت آرزو داریم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:21 شماره پست: 269
گاها از خود می پرسیم که زمان ها چه تفاوتی با هم دارند. آیا ایام بر همدیگر تفوق دارند. از یک نظر باید گفت خیر چون مثلا به لحاظ معنوی هر لحظه ای که انسان خود را به خدا نزدیکتر احساس کند این همان لحظه ای است که برای هم او از ایام الله باید تلقی نمود سوال این است که آیا لحظه ای که شما مثلا در مسجد الحرام شریف هستید این بهترین لحظه است؟ باید گفت خیر زیرا ممکن است شما در بهترین مکان روی زمین باشید و دلاتان مملو از وجود شیطان باشد. پس زمان به حال شما بستگی دارد. به این لحاظ باید عید باستانی نوروز را از ایام الله تلقی نمود که بسیاری از سنت های مورد تاکید خداوند در اوج خود قرار می گیرد که از جمله آن می توان به دیدار نزدیکان اشاره کرد . ایام نوروز برای ما ایرانیان مملو است از شادی های دیدار و دوستی هایی که تازه می شود و دیدارهایی که تازه می شود و محبت هایی که اعمال می شود و... این است رمز نوروز که آن را در بالاترین ها در بین ایام قرار می دهد و ملت متمدن در حوزه تمدنی ایران آن را ارج می نهند. تحویل سال لحظه شروع بسیاری از این خوبی هاست که بسیاری به انتظار آن می نشینند تا بگذرد و دوره تازه ای از خوشی ها تکرار شود این انتظار تحول در تمام این ایام بارها و بارها اتفاق می افتد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:51 شماره پست: 258
این روزها می توان انتظار برای تغییررا در چهره تمام ایرانیان و بلکه تمام مردم حوزه تمدنی ایران دید. آنان انتظار و پیش بینی لحظه ای را دارند که باید بیاید و برایشان چهره ای نو به ارمغان آورد. روزگار سخت زمستان را بزداید و بهار سبز و زیبایی را به ظهور رساند. اگر چه سختی زمستان چهره از بسیاری دوستی ها و دشمنی ها در ایام سختی به نمایش گذاشت و همه دیدند که در دوره سخت چه کسی است که فریاد رس است و چه کسی نیست، ولی زمستان با همه سختی اش هم نعمت است و هم زجر. انگار چهره واقعی زندگی این دنیا را به نمایش می گذارد که توامانی است از رنج و لذت مداوم.
انسان دو بعد دارد بعد مادی که همین نیازهای جسمانی او مانند خوراک و امیال است که از این جهت انسان به دیگر موجودات از جمله حیوانات پیوند می خورد که البته باید به صورت منطقی تامین و پاسخ داده شود و بعد معنوی و غیر مادی که همان روح جستجوگر و حقیقت طلب و خداجوی و... اوست. بعدی از انسان که قسمتی از وجود خداوند است که در بعد غیر مادی و روح انسان قرار داده شده است مانند زیبایی دوستی و... در فرهنگ غرب گفته می شود که روح و بعد معنوی آن مورد بی اعطایی بیشتری نسبت به بعد مادی قرار گرفته است. ولی علمی فکر کردن و محوریت تفکر در این فرهنگ باعث شده است که این روزها از بازگشت معنویت به بازار شلوغ غرب را سخن گویند و این روزها گرایش به مکتب هایی که به این نیاز پاسخ گوید در بین غربیان گزارش می شود و این عرضه کنندگان مطاع معنوی هستند که می توانند در این بازار متاع خود را ارایه نمایند و امروز به قول اقتصادیون بازار تقاضا برای معنویت افزایش یافته است و این عرضه کنندگان آن هستند که باید متاعی برای ارایه داشته باشند. اسلام دینی است که متاعی برای عرضه در این بازار دارد و البته جذاب نیز هست ولی اگر در راه عرضه آن توسط ما به شکلی نباشد که طرف رغبت به آن یابد. اگر این طوری که دوستان عربستانی و قطری و اماراتی ما در سوریه و پاکستان و... از اسلام چهره نشان داده اند را رسانه ها به گوش مردم مغرب زمین برسانند و نهایت اسلام با عمل وهابیون و سلفی ها به روئیت آنان برسد که باید بگویم حتی مسلمان شده ها هم در دین شان تذلزل ایجاد خواهد شد. پس بیاییم به سیره نبی اکرم (ص) بر گردیم که صوت قرآنش و مفاهیم آن و همچنین خلق زیبایش دل بسیاری را ربود و حجاز را دگرگون نمود. بیاییم از محور قرار دادن خود به عنوان حق خودداری کرده و او (ص) را محور حق بگذاریم تا دست به این همه بی اخلاقی و جنایت به نام اسلام نزنیم تا چهره این متاع جذاب مخدوش نشود و به خوبی به بازارش عرضه شود. بیاییم سیاست علوی (ع) را که درستی و پاکیزگی آن عامل ماندگاریش است را در مقابل سیاست معاویه ای (که به هر وسیله ای با هر قیمتی متوسل می شود) محور قرار دهیم تا این متاع بتواند درخشندگی خود را داشته باشد و تنها به روئیت خواستگارنش برسد و آنها خود تصمیم بگیرند. بیاییم از خودمحوری و استفاده ابزاری از این متاع ارزشمند برای مطامع دنیوی و گروهی خود دست برداریم تا مانع از جذب این همه توجه به سوی حق و این متاع عالی نشویم. بیاییم این قدر گرد و خاک نکنیم تا باز چهره این مطاع کدر نشده و در زیر غبار اعمال ما حاملانش پنهان نشود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:48 شماره پست: 246
رهبر انقلاب خطاب به سراه سه قوه : ٬٬دردمندانه می گویم اگر در قیامت خداوند از من بپرسد چه کردی؟!! من می گویم کسی جز این ها را نداشتم. اگر به اختلافات خود ادامه بدهید به ملت و نظام اسلامی خیانت کرده اید.٬٬
پخش این گونه پیامک ها نشان از انشقاقی است که در بین مسولین عالیرتبه و گروه های مختلف حاکمیت شایع شده است. وقتی هوای نفس حاکم شد این می شود که همه وقتی نگاه می کنیم دیگر ید واحده نیستیم و آن وحدتی که داشتیم دیگر نیست و به نابود کردن یکدیگر مبتلا شده ایم. تار و پود انقلاب را می گسلانیم به این دلیل که گروه خود را پیش ببریم. شعبه شعبه شده ایم و هر یک به یارگیری مشغول و این در حالی است که رقیب خارجی فعالانه در کمین ما نشسته است اگر چه خود مشکل دار است ولی مشکلات ما او را امیدوار می کند. افراد کوچک با ایده ها و دغدغه های کوچک مثل موریانه به جان کشور و انقلاب افتاده اند. ولی اگر چه گفته می شود که خود کرده را تدبیر نیست ولی من می گویم که هست باید به امام (ره)٬ شیوه و سربازان رکابش برگشت و با توکل به خداوند و نصب العین قرار دادن قانون اساسی که عصاره انقلاب ماست بدعت ها را کنار گذاشت و خود٬ سلیقه٬ گروه و تفکر خود را محور قرار نداد تا کشور دوباره به سمت راهی که باید برود بازگشت کند و در مسیر درست قرار گیرد. باید قانون محور باشد نه افراد وقتی افراد محور قرار گیرند این می شود که هست.
باید ما که انقلاب اسلامی را با آن عظمت ایجاد کردیم و یا در نگهداری آن کوشیدیم در خود بنگریم که چه کرده ایم با خود٬ که این چنین تنها شده ایم و متفرق که کشوری با این همه مردان بزرگ باید رهبرش دور و بر خود را خالی ببیند؟!!
خدایا این کشور و انقلاب را از شر بد خواهان و نا اهلان نجات ده و به ساحل عزت و صلاح برسان . به حرمت خون های پاکی که سنگ فرش خیابان ها را در چنین روزهایی متبرک کردند ما را از شر گروه هایی که با تمامیت خواهی خود دیگران را از صحنه خارج کردند و این چنین تاختند٬ نجات ده.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:49 شماره پست: 242
سی چهارمین فجر انقلاب پیروزمند ۵۷ خود را در حالی آغاز می کنیم که شرایط مان به گونه دیگری شده است. وقتی به گذشته نگاهی می اندازیم می بینیم که دیگر از شرایط آن روزها هر چه جلوتر می رویم بدنه انقلابیون حاضر در صحنه هر روز لاغر تر می شود و عده ای از شمولیت خارج می شوند و به جرگه های دیگری با نام های جور وا جور تقسیم می شوند و به تعبیری به غیر خودی تبدیل شده و یا می شوند و به زور و یا با نا امیدی از آینده از صحنه خارج می شوند و یا با حوادث طبیعی از نوع مرگ و... از وجودشان بی بهره می شویم و آن وحدت حضور انقلابیون که از شعب و گروه های مختلف از چپ و راست و ملی و یا مذهبی و... در کنار هم این حماسه بزرگ را آفریدند به نوعی از صحنه کنار مانده و می مانند و این به نظر من روند خطرناکی برای هر نهضتی است که بدنه چاق خود را از دست دهد و لاغر شود. این دست جمع بوده و هست که کار را جلو می برد نه بدنه لاغر و یک دست که یک دستی هم در جامعه ای که خداوند آن را جور وا جور آفریده تقریبا محال و اگر هم تحقق یابد عمری کوتاه خواهد داشت. نیاز امروز و هر عصر برای کشور و نهضتی که داعیه جهانی بودن دارد به کار گیری تمام نیروهاست نه کنار گذاری آنها ما این را در سنت پیامبر اگرم (ص) وقتی امثال ابوسفیان ها را در بین خود تحمل می کند و حتی به آنان اعتبار می بخشد و یا علی (ع) که امثال شمر و شریع قاضی ها را در بدنه حاکمیتی خود تحمل کرده و جا می دهند به خوبی مشاهده می کنیم و از آنجا که به اعتقاد ما آنان واجد علم غیب و آینده بینی هستند این نشان می دهد که آنان که خود و نهضت خود را جهانی می دیدند و قایل به استفاده حداکثری از نیرو و توان جامعه بودند و حتی از نیرو و توان ابوسفیان ها و امثال شمر هم چشم پوشی نمی کنند پس باید با دید وسیع تری به توان نیروی انقلاب و کشور توجه کرد و از تمام قدرت و پتانسیل ها استفاده کرد و این دید تنها از بزرگان می تواند بروز یابد زیرا کوچک مردانی همچون عثمان (خلیفه سوم) تنها به قبیله و اطرافیان خود نظر دارند و حتی به مشورت با علی (ع) که در مشورت امین دو خلیفه پیش از او بودند هم نمی اندیشد و عاقبتی بد برای خود و حتی حاکمیت خود رقم می زند. باید عبرت گرفت و سیره نبوی (ص) و علوی (ع) را در حکومت داری خود سرلوحه کار قرار داد و به مردم و توانش اعتماد کرد همانطور که پیامبر (ص) اکرم اگرچه چشم به نیروهای آسمانی داشت لیکن در دست یابی به پیروزی به صحابه خود از هر تیره و تبار و از هر تفکری تکیه می کرد و لذا این دو مساله را با هم نباید مخلوط کرد و همانطور که آسمانی به پیروزی مکتب خود مطمئن بود زمینی فکر کرد و از همه نیروها استفاده می نمایند. وجه عملی این شمولیت تمام نیروها را در نهضت خمینی کبیر (ره) و رهبریش می توان عملی دید او اگر تنها فقط به روحانیت تکیه کرده بود حتما شکست می خورد ولی او چتری به بزرگی یک ملت گستراند که تمامی جناح ها و جبهه ها و فرق و ادیان و... در زیر آن تا پیروزی با رمز ٬٬وحدت کلمه٬٬ که امام آن را خود ابداع کرده بود جمع کرد و کاری کرد که دیگران از برنامه ریزی چنین مدلی ناتوان مانده بودند. به ۵۷ نگاه کنید در رکاب ایشان از تمامی اقشار و نحله های فکری حضور فعال داشتند و امام بدون سیاسی کاری (به رسم سیاست پیشگان) صادقانه ملتی را همراه خود به حرکت در آورده و خودی و غیر خودی در این بین جایی نداشت. در این فجر پیروزی که تنها به او معنی می یابد یادش گرامی و رهروانش پرتعداد باد روحش شاد و روان شهدای انقلاب اسلامی از نعم خداوندی بهره مند باد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:0 شماره پست: 239
این روز ها به زاد روز تولد انسانی از جنس خودمان اما استثنایی و بسیار خاص نزدیک می شویم. محمد (ص) !! انسانی که اخلاق انسان ایدال مد نظر خداوندی را به اوج رساند و همان شد که یکی از معجزه هایش نیز همین اخلاق نیکویش باشد. واقعا چه معجزه ای بالاتر از این که ملتی سختی کشیده از روزگار و طبیعت و فرهنگ منحط و... که به واسطه همین سختی ها دل هایشان هم به سان سنگ سخت شده بود را یک انسان آن هم از نوع یتیم آن و... نرم و لطیف و خدا پرست نماید و از یک چنین مردم متفرق قبیله قبیله شده یک ملتی قوی بسازد که به زودی دنیا را فتح نمایند که البته بخش فتح دنیای آن کاری بود که دیگران هم آن را کردند ولی چیزی که دیگران از انجامش باز ماندند همانا انسان سازی بود که این کار تنها از عهده انبیا و همراه آورندگان وحی قابل انجام است. او انسان هایی را ساخت که تا دنیا باقی است بتوانند الگو و اسوه ی بشریت باشند و گذر زمان آنان را کهنه ننماید.
در آستانه ماه بهمن یعنی سالگشت آزادی یک ملت قرار داریم ماهی که در آن ایران یکپارچه به پاخاست تا شری را از سر خود کم کند. البته خود به خود که به پا که نخواست بلکه مجبور به بپاخیزیی عظیم و پر هزینه شد. این ملت هر آنچه در چنته داشت رو کرد تا شر دیکتاتوری را که خود را بر همه چیز و همه کس اولی می دانست و ملت را به هیچ می انگاشت از سر خود کم کند. ای کاش دیکتاتورها ملت ها را به این مرحله نرسانند که مجبور شوند بپاخیزند و حق خود را با زور باز ستانند. ای کاش دیکتاتورها قبل از این که ملت ها مجبور به چنین زحمت عظیم و پر هزینه ایی شوند به خود آیند و در کار و افکار خود اصلاحی به عمل آورند و مثل آدم به ریاستی که به آنان رسیده و جانشان بدان بند است ادامه دهند ولی انگار این تختی که آنها بر آن تکیه می زنند خاصیت عجیبی دارد زیرا بر بالای آن که جلوس می کنند مردم را به عنوان رعیت گروه و افکار خود و... می بینند.
"عدالت را اجرا کن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز زيرا زورگويى مردم را به ترک از وطن واميدارد و ستم آنان را به قيام مسلحانه مى کشاند." امام على (ع) - نهج البلاغه حکمت۴۷۶
به این سخن علی علیه السلام اگر توجه کنیم محور حکومت داری در سیستمی که علی (ع) را الگوی خود دارد عدالت است و دوری از خود رایی و زورگویی به مردم و انگار این قاعده دوران بوده و خواهد بود که در فقدان این دو مهم مردم از چنین حاکمانی بگریزند و یا ترک وطن کنند و یا به قیام مسلحانه دست بزنند. این روندی بود که در رژیم گذشته تجربه شد و در چنین روزهایی دیکتاتور مجبور شد کشور را برای همیشه ترک کند و داغ ادامه تخت نشینی و فرمان دادن به دلش سنگش بماند.
چقدر زیباست راهی که علی (ع) به پیروانش می آموزد (عدالت و دوری از زور گویی) تا راهی که معاویه در مقابل به هم کیشان و دانش آموختگان مکتب خود می آموزد که با زور و فریب و نیرنگ و باج و رشوه و... مردم داری کنند و به مقصود دنیایی خود برسند.
بزرگمهر حکیم ایرانی نیز می فرماید: "چون دانستی که خدا از خاکت آفریده گردنکشی و خودرایی مکن"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:47 شماره پست: 234








