The Latest
محرم آمد و باز حکایت، حکایت شور و شعور است، و البته شهید بزرگوار این ماه نیز قربانی شورانگیزی مفتیانی شد که گرچه منصوب پدرش (ع) و به دین جدش (ص) بودند، ولی به انحرافش از دینِ رسول خدا و بر خروجش بر حاکم وقت مسلمین که از قضا بسیار مستبد، فاسد و منحرف بود، رای دادند و در جماعت مردمی که روزی از جمله یاران پدر و جد این آزادمرد بودند، شور افکندند که برای ریشه کنی انحراف در دین؟! نشستن جایز نیست و همین بود که سپاهی از مردم غفلت زده جمع و بر کسی که بر اصلاح آنان سعی داشت، تاختند و خون ها به پا کردند، خونی که تا ابد دامنگیر برپا کنندگان این معرکه خواهد بود و سند رسوایی و روسیاهی را بر دامن بیشعوران و شورافکنان از این دست ثبت کرد؛ آنان که بر امواج بیشعوری امت رسول الله سوار شده و به تسویه حساب های خاندانی و سیاسی خود پرداختند.
امروز ما هم ادامه امت همان رسول در عصر حاضریم و باز می بینی که حکایت همان حکایت شور و شعور است، که ما را به جان هم انداخته از هم خون می ریزیم و حقوق ضایع می کنیم. باز می توان این را به چشم دید که با تعطیل عقل و منطق و شعور، هر شور آفرینی می تواند بر احساسات پاک مردمی سوار شده و سودای کار خود کرده و به تکرار حکایات مکرر تاریخ نشیند.
این روزها مراسمات محرم ما از دو قسمت عمده تشکیل شده است که یکی سخنرانی وعاظ و دیگری مداحی مداحان که من خاطره خوبی از مداحان جدید و مطالبی که در هنرنمایی های خود ابراز می دارند، ندارم و حتی برخی سخنان آنان را وهن خاندان طاهر رسول الله دانسته و معتقدم اگر برخی از این سخنان را در یک فضای منطق و عقل با خود این مداح ها هم در میان بگذاریم آنان حتی حاضر نخواهند شد آنان را به کودکان و اهل خود منتسب کنند، تا چه رسد که در شان آل الله گفته شود.
دیشب سخنران هیات ما وصیت امام حسین (ع) خطاب به محمد بن حنفیه (برادر ناتنی اش) را مورد بحث قرار داد که با شهادتین به یکتایی یزدان پاک و رسالت جدش آغاز می کند و با کمال تعجب هیچ اشاره ایی به حق و حقوق خاندانی خود از جمله آنچه ما در مورد حضرت زهرا (س)، امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) سخت و موکدا در طول سال مشغولیم، بیان نمی دارد و مهمترین فراز این وصیت الهی - سیاسی این امامِ خروج کرده، خروج جهت اصلاح در امور امت جدش (ص) می باشد، که این برایم بسیار قابل توجه و تامل بود.
اما بعکس روزگار سابق که پامنبری ها و نوحه خوانان می خواندند و میدان داری می کردند تا مجلس گرم شود و شرایط روحی مردم حاضر برای وعظ و خطابه ی عالم و واعظ مجلس مهیا شود، در این مجلس انگار واعظ مجلس ما ابتدا به منبر رفت تا شرایط روحانی و احساسی مجلس را آماده میدان داری مداح محترم کند؟!! و مداح نیز چون بر منبر رسول خدا (ص) نشست، به رسم سنت، شب سوم محرم را متعلق به حضرت رقیه (س) دختر سه ساله امام حسین (ع) اعلام و در ادامه هر چه دلش خواست به نام "زبانحال" و یا حتی مستقیم و با نقل قول از مقتل به این دختر مظلوم شهید دشت بلا منتسب کرد و در وصف او قافیه ها جور کرد تا بلکه اشک بگیرد و بر ضربات دستان سینه زنان بر سینه هاشان بیفزاید، و انگار این جماعت مداح را جز اشک گرفتن و شور آفرینی در حاضرین هدف دیگری نیست.
مداح محترم مجلس ما در اشعار و روضه ی خود از این سه ساله دشت کربلا چنان سیاستمداری ساخت که با اعمال خود به مقابله با یزیدیان رفت و در این مقابله موی سرش سفید و قد و قامتش خمیده شد؟!! او از غلامی نسبت به خاندان حیدر گفت و این که باید با نوکرای فاطمه برادر بود؟!! "غلام حیدرم و فقط با نکرای فاطمه برادرم" و یا "غلام این درم و فقط با نو کرای فاطمه برادرم" و این در حالی است که این خاندان (ع) خود را وقف بشریت و برادری آنان با هم و در یک کلام انسان زیستن ما کردند و تنها طرفدار و برادر نوکرای درب خانه اشان نبودند و برعکس به هر بهانه ایی خواهان آزادی نوکرای هر خانه ایی بودند که در آن نوکر بود و نوکرداری. آنان چنان با بشر کافر زمان خود برادر و هم قصه و هم غصه بودند که در راه هدایت آنان نزدیک بود از غصه جان به جان آفرین تسلیم کنند و این خداوند بود که به نبی (ص) خود هشدار داد تو تنها مامور به ابلاغی و این همه نباید غصه آنان را بخوری؛ حساب کار این خاندان (ص) نه نوکری و نوکرداری، بلکه آزادی از نوکری و آزادمردی بود.
امروز شاید این از بدبختی های بزرگ شیعه است که افکار عمومی اش در دست جماعتی است که جز شور و شورآفرینی در سر ندارند و با جور کردن قافیه ها هرچه می خواهند به آل الله (ع) منتسب می کنند؛ در این مراسمات که شرکت می کنی حسابی مساله دار می شوی، و شهید راه اصلاح را چند صدباره شهید شور آفرینی عده ایی می یابی که میدان داری را به حقیقت گویی ترجیح می دهند تا شور بیافرینند و هنرنمایی کنند؛ و البته این یک واقعیت است که شورِ بر بستر بیشعوری اولین انحراف و مقدمه ایجاد هر جنایتی و از جمله مقدمه ی ایجاد عاشورا بود، و انسان می ماند که چه کند، شرکت کند و هزار رنج بیند، و شرکت نکند که باز شاید بی محلی و بی احترامی به خاندان رسول و مصائب آنان باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۴ ساعت 8:42 شماره پست: 830
قسم به دستان صدمه دیده ات، که در تدارک نانی بر سفره ی اهلت بدین روز افتاده اند، تا بیندازی و بنشینند و بخورند و سرشار از محبت و انرژیی شوند، که در لقمه لقمه ی نانت نهادی تا راهی دهان ها شود و تو باز به شادی ناظر بر تاراجِ حاصل دسترنج روزانه ات باشی که چگونه بدستان گرسنگان نشسته بر سفره ات روانه ناکجا آباد می شود؛
و قسم به چشمانت، آنگاه که باید از غم این تاراج بگریند، اما بعکس مملو از رضایت، درخششی همچون خورشید دارند، هنگامی که نظاره گر ولعی سیری ناپذیرند که پیاپی لقمه ها را روانه دهان ها می کند.
تو چقدر بخشنده ای؟! و مرا به یاد خدا می اندازی، آنگاه که در کنار توصیه به پرستش خود، به احسان تو فرمان مان می دهد؛ تنها اوست که همچون توست، آنگاه که نظاره گر دست های بندگانیست که از نعماتش می خورند و می آشامند، اما برخی شان حتی نگاهی هم به او ندارند، و همینجاست که به چرایی توصیه آن ایزدِ منّان به امر به احسان به تو پی می برم که می فرماید "وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً... و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد (آیه 23 سوره اسرا)".
تازه با امضای موفقیت آمیز "برجام" و خروج کشورمان از ذیل بند هفت منشور ملل متحد، سایه جنگ از کشورمان دور شده بود، که مساله دیگری اتفاق افتاد و می رود ما را به شرایط ریسک جنگ باز گرداند. اوضاع روابط ایران و عربستان و شرایطی که در منطقه خاور میانه جاریست، بشکه باروتی است که انفجار آن برای دو طرف می تواند فاجعه بار باشد. خدا کند عقلای دو کشور بتوانند این بحران را مدیریت کنند تا به جنگی خانمان برانداز منتهی نشود. جنگ آتشی است که خیلی ها را در خود خواهد سوزاند و این آتش اگر افروخته شود اصلا مقصر و بیگناه نمی شناسد، مثلا در جنگ تحمیلی حکومت بعث عراق علیه کشورمان، متجاوزین بعثی با این جنگ هم عراق را ویران کردند و هم ایران را، و گناهکار و بی گناه در این آتش سوختند. جنگ پدیده ایی نیست که هیچ عاقلی از آن استقبال کند، و جماعت جنگ طلب از پست ترین انسان هایی هستند که منافع خود را در ریختن خون دیگران تامین می بینند. خدا این سایه شوم را از سر منطقه و ما دور گرداند و مکرِ مکرکنندگان را به خودشان باز گرداند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:24 شماره پست: 827
غرور و نخوتِ انزجار برانگیز برخی انسان ها را تنها خدا چاره است، آنگاه که آنان را ذلیل کرده و به خاک مذلت و سرافکندگی در افکند. حکایت کشتار حاجیان در منا و برخورد مامورین عربستان با این میهمانان خانه خدا نشان از غرور نفرت انگیزی دارد که حاکمان این خطه سیاهی و ظلم را در بر گرفته است، آنان که مستِ دلارهای نفتی بوده و به هر نقطه ایی از زمین که رو می کنند، تباهی، مرگ، غارت و ظلم و بی عدالتی را به نام اسلام برای ساکنانش به ارمغان می آورند.
تنها چیزی که برخی را به طمع می اندازد تا تحملشان کنند پول هایی است که با خود دارند، زیرا اینان از خصوصیات انسانی بی بهره اند، آنان که با میهمانان خدا این می کنند، با ملت های دیگر، آن هنگامی که بر آنان غلبه نظامی کنند و مسلط شوند، چه خواهند کرد. برخورد خادمین حرم امن الهی ؟!!! با حاجیان خانه خدا را که می بینی، می توانی دردِ دلِ مردم یمن، پاکستان، افغانستان، لیبی، سوریه، عراق و... که مناطقی از آنان تحت سلطه مزدوران وهابیت (که تحت نام القاعده، لشکر طیبه، طالبان، داعش، النصره، جیش ... و...) قرار گرفته اند را درک کرد که چه از این مسلمان نمایان و درندگان انسان نما می کشند.
پنج هزار نفر را در برج های دوقلو در نیویورک در ساعتی به خاکستر تبدیل کردند، هزاران را در پاکستان و افغانستان، سالهاست که تحت نام طالبان، القاعده، لشکر طیبه و... بی جان کرده و می کنند، و این مدار جنایت بارشان تمامی ندارد. هزاران نفر را در عراق و سوریه تحت نام داعش، النصره و... به خاک و خون کشیده و می کشند و این مصیبت نیز تمام ناشدنی است، و یمنی ها نیز ماه هاست که تحت بمب های سعودی هر روز دوش خون می گیرند و باز فریاد رسی نیست. دلارهایشان هر روز مزدورانی را استخدام می کند تا ملت های دیگر را در این منطقه و جهان به خاک سیاه بنشانند و این حکایتی تلخ و ناتمام مانده است.
امروز در منا هزاران مهاجر الی الله در عین بی خیالی آنان نسبت به جان دیگران، در سردخانه ها و یا داخل کانتینرهای مخصوص حمل گوشتِ حیوانات مانده اند و سعودی ها حتی پاسخگوی تعداد کشته های جنایت بارشان هم نیستند و جهان اسلام را به مسخره گرفته و به هیچ فرد و سازمانی پاسخگو نیستند.
اینان خود را رهبر و سرزمین خود را ام القرای جهان اسلام و... می دانند و متاسفانه انگار بناست هر جنایتکار ظالمی که از همه ظالم تر، ناپاسخگوتر، بی اعتناتر و... نسبت به مردم و قانون است، خود را همه کاره اسلام و مسلمانی بداند؟!!
و باید برای اسلام تاسف خورد که چنین انسان های بی مسولیتی بر مقدرات اسلام و مسلمانی مستولی شده اند، کسانی که بر قدرت و ثروت سرزمین های اسلامی تسلط کامل دارند ولی به هیچ فرد و سازمانی خود را پاسخگو نمی دانند، و همه و از جمله قانون را ذیل خود تعریف می کنند و بدبختانه با همه این خباثت ها خود را اولی بر دیگر مومنین می دانند و در عین حال از هیچ ظلم و جنایتی در حق دیگران رویگران نیستند. امروز از اسلام و مسلمانی مظلومتر وجود ندارد که چنین گناهکاران حرفه ایی خود را سمبل، صاحب و راهبر اسلام و مسلمانی می دانند.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:1 شماره پست: 826
عید قربان است و مشخصه اش قربانی کردن حیوانی است تا عیدمان نشانه ی عید گیرد؛ اما آیا نمی شود خونی نریخت و عید داشت. آیا ریختن خون در این عید هدف، و این خون ریزی برای ما مفید است؟!! قدیمی ها می گفتند "سَربُر و تَه بُر کارشان به جایی نمی رسد" و منظورشان این بود که قصاب ها و تبر به دست ها، که حتی طبق شغل شان مجبور به بریدن سر حیوانات و درختان هستند، کارشان برکتی ندارد و این نشانه از کراهت این دو کار حتی در حالت اجبارش داشت، اما اکنون ما در عید قربان، به هنگام خرید خانه و اتومبیل، بازگشت از سفر و... خون حیوانی را می ریزیم.
چو آتشی به خرمنی اُفتد، هنگامه ایی از بیرحمی و خشونتِ شعله ها بپا می شود؛ آنگاه که صدای ناله ی سوختنِ سوخته ها با قهقه ی شادی پیروزیِ شعله ها در هم آمیزد و ملغمه یی از شادی و غم خلق می کند؛ اینجاست که شعله ها میدان دارِ معرکه ایی میشوند که بر چشم و گوش های ناظرِ بر سوختنِ لحظه ها و سوختنی ها رخ مینمایند و در این میان می سوزد هر آنچه از سوختنی ها باشد.
اما بوی دود و ناله ی سوختن، توام شده تا تو شاهد باشی که در انتهای معرکه هیچ باقی نخواهد ماند، جز خاکستر و غم؛ و البته آتش و شعله ها هم در خشم و کینه ی شدیدِ خود خواهند سوخت؛ شعله می سوزد و می سوزاند تا قرن ها جای این زخم بر بستر خاکِ معرکه اش باقی بماند و روزگاران بگذرد تا این زخم به مرور التیام یابد؛ اما بهاری بر این خاکستر نگذشته که در ناباوری کامل ریشه ایی را خواهی دید که از خاکستر سردِ معرکه ی شعله ها جوانه ایی را از زیر خاکسترهای ناامیدی بیرون می فرستد که به سانِ پرنده ایی بال گشاید و سیمرغ وار هوای کوه قاف در سر، به پرواز در آید و جان گیرد و در عین ناباوری خود را به اوج رساند، تا امید همچنان زنده بماند و روسیاهی به زغال.
جوانه های غرقِ در نَم و قوتِ و ناز و نعمتِ کفِ جنگل، انگار این همه همت و انگیزه و بالندگی ندارند، که جوانه های برخاسته از خاکستر، که می شکافند زمینِ سفتِ سوخته را و اوج می گیرند تا هلهله بر پا کنند و صفیر شادی در آسمان دود انگیز و غمناک خاکستر نشینان برافکنند و نشان دهند که می شود بر زمین سوخته نیز زندگی جاری کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ساعت 17:14 شماره پست: 822
نشستن بر سفره بزرگان، خصوصا اگر کریم، اهل کرامت و در جایگاه های بالای معرفت و عشق به خدا باشند، پسندیده و رواست و موجب رشد و تعالی انسان خواهد شد، اما اولی و بهتر اینکه خود صاحب سفره باشی و دیگران حتی بر سفره ات بنشینند و یا آرزوی نشستن بر آن کنند؛ پس باید دعا کرد که خدایا توفیقی ده که بجای این که بر سفره این و آن میهمان باشیم، از اعمالی شایسته برخوردار شویم که بر سفره ی اعمال شایسته از پیش فرستاده خود بنشینیم و میهمان حاصل زحمت این جهانی خود در جهان باقی باشیم که این لذت بخش ترست از آن که دست روی دست نهاد و انتظار میهمان شدن بر سفره های دیگران را داشت. این دعا را به تکرار می شنویم که مثلا "خدایا ما را از سفره اولیایت برخوردار فرما" در حالی که باید دعا کرد خدایا توفیقِ به انجام اعمالی ده تا در سایه آن از اولیایت باشیم و در جهان دیگر برخوردارِ سفره یی گسترده از اعمال خود شویم.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 23:35 PM | سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴
امروز در مراسم ختم مومنی شرکت کردم که بیشتر آنانی که اورا می شناختند شهادت می دادند که از او آزاری ندیده اند؛ در این مراسم دو جُزوه از جُزَوِ تقسیم شده قرآن نصیبم شد که طبق عادت به معانی و ترجمه آیات پرداختم، تا ببینم خداوند با ما از چه سخن گفته است. از بین آیاتی که خواندم، چند آیه ذیل توجهم را به خود جلب کرد؛ از جمله آیه چهل و چهار سوره قلم که به پیامبر بزرگ اسلام(ص) توصیه می کند که ای رسول (ص) ،"( تو کیفر) مکذّبان و منکران قرآن را به من واگذار..."، و لابد با این دستور اولی تر از ایشان (ص)، خداوند به پیروان این دین هم این پیغام را داد که عقاب منحرفان و منکران را به خداوند واگذارید، تا خود خدا به قضاوت اعمالشان بنشیند و متناسب با آن به عقابشان اقدام کند؛ و باید گفت سیره مملو از حِلم و تامل رسولش (ص) در مقابل خطاکاران شاید بهترین روش ما هم در این راستا باشد.
خداوند با این فرمان رسولش (ص) را علیرغم آن همه تقوا و ملکات اخلاقی و داشتن علمِ دین، اتصال به وحی و هدایت خاصِ خداوندی در تشخیص، تمیز و قضاوت خوب و بد، حق و باطل، حکمِ خداوندی و...که او را از هر بشری در کیفر متخلفین اولی تر می کند، از کیفر بندگانِ منحرفش باز داشته است، اما امروزه عده ایی از خدا و رسولش (ص) سبقت گرفته و در قضاوت و عقاب بندگان خداوند بسیار فعالند؛ که این امر جای سوال و تامل بسیار دارد؛ و بدتر این که امروزه خشن ترین افکار و تندروترین مومنین به دین محمدی (ص) خود و اعتقادات خود را حقِ تامُ تمام تصور کرده و خود و افکارشان را عین دین و منظورِ نظرِ خداوند دانسته و آن را محور و مقیاس قضاوت حق و باطل قرار داده و بندگان خدا در دین اسلام و خارج ازین دین را به این مقیاس (خود و افکارشان) کشیده و به قضاوت حق و یا باطل بودن دیگران می نشینند و حتی پا را فرا تر نهاده و عامل به عقاب گنهکاران و منحرفین مردود از نظر خود شده اند.
آیه سی و چهار سوره نحل پیام آور رحمت (ص) را تنها مامور به ابلاغ معرفی می کند؛ تا جاری کننده حدود و عامل عقاب بندگانِ خدا در این جهان؛ و یا طبق آیه چهل و هشت سوره قلم حتی به او متذکر می شود که همچون حضرت یونس (ع) نباشد و چنانچه به رسم شکایت از امتش، سریع و از روی تعجیل تقاضای عذاب بندگانش را کند، این نیز موجب عقاب او خواهد بود؛ و لذا تقاضای کیفر بندگانِ خدا هم کراهت دارد و موجب خشم و غضب خداوند حتی از پیامبرش (ص) در صورت ارتکاب به این کار خواهد شد.
آیه چهل سوره یونس هم جالب است؛ خداوند که به محدودیت های بنده اش محمد (ص) از هرکس دیگری آگاه است، می فرماید"پروردگار تو مفسدان را بهتر مى شناسد" که این آیه نیز ناظر بر این امر است که آنکس که از همه به درونمایه انسان ها و اعمالشان آگاه و شایسته قضاوت و تادیب آنان است، این خودِ خداوند است و بس.
آیه هفتاد و دو سوره یونس هم به نظرم جالب آمد که قرآن از قول پیامبر (ص) نقل می کند که " من خود از جانب حق مامورم که اهل اسلام (تسلیم حکم او) باشم." این نیز نشان می دهد که پیامبر اکرم (ص) علیرغم اینکه موسس دین اسلام است، خود را فراتر از قوانین و یا به قول امروزی ها فراقانونی نمی داند و خود را مقید به قانون اسلام می داند؛ و در مقابلِ این قوانینی که انتظار دارد دیگران اجرا کنند، خود از تسلیم ترین هاست.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 20:57 - سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴
اینجا خورشیدی مُدام، سخت و لایَنقطع می تابد، نه زمستان می شناسد و نه تابستان، نه بهار، بهاری می کند و نه پاییز، نقش پاییزی دارد. در ذیل نور مداومش خرداد را با شهریور، آذر را با اسفند تفاوتی نیست. غروبی هم ندارد! در حالی که چشمانم از نورش، پوستم از گرما و تابشِ مدامش مجروح و آزرده؛ محصولات و زمین از تداوم تابش و گرمایش خشک شده است.
اینجا اگر بادهای موسمی جنوبشرق، و یا ابرهای باران آور شمالغرب هم با همه ی توان بیایند، چندان از گرما و نورش نمی کاهند، نه وزش بادهای مشرقی، باران زاست و نه حملات ابرهای مغربی، تغییری و طراوتی حاصل می کنند.
خورشیدیست، بلند اختر، که سایه سنگین خود را مستدام ساخته، ابرها را عقیم می کند، بادها را از زایش انداخته، و مجبور به عبور می کند، تا نبارند و زمین و زمینیان ناامید از هر تغییری در وضع خود، زانو به اطاعت محضِ آسمانیان زنند، او به هر قیمتی زمین و زمینیان را مطیع و چشم به دستِ آسمانیان می خواهد. حال آنکه آسمانیان به گاه خلقت امر به سجده بر این موجود (برغم آنان فسادگر) شدند، و متمردین رانده از درگاه؛ اما اینجا بعکس، این زمینیِ مَسجود آسمانیان را زانو زده در برابر بالانشینان می خواهند.
اینجا حتی شب با تاریکی ذاتیش نیز خَم به ابروی این خورشید نمی آورد و نمی تواند آرامشی برای ساکنان خود به ارمغان آورد، و همچنان که شهریار سخن ایران زمین (ره) فرمود" گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان، با همان نَخوَت که دارد آسمانی می کند."
دلم برای ظهور طبیعی و متفاوت چهار فصل، و کارکرد واقعی شب و روز تنگ شده است؛ از این یکنواختی تابش و نور خیره کننده ی لاینقطع اش خسته شده ام، دیگر نمی خواهم به این آسمان نگاهی بیندازم، که هر بار به امید تغییری بدان نگریستم چیزی جز آزردن چشمانم حاصلی نداشت، محیط تابش مداوم و بی تعطیلی این خورشید چشمانم را بسته و گاه بینایی ام را تعطیل کرده است، و شاید او هم همین را می خواهد.
می خواهم وقتی به آسمان می نگرم گاهی آن را تاریک و مملو از ستاره و با ماه ببینم؛ گاهی ابری و یا نیمه ابری باشد، گاهی صاف و آبی، گاهی مملو از باد و خاک، و گاهی تنها خورشید را در پهنه آن مشاهده کنم و... وهر چیز جای خود را داشته باشد، بهار، بهاری کند و طراوت و گل آورد، تابستان گرما، تابش و تیزی خود را به اوج رساند، پاییز چوبِ خزان به همه چیز زند، و زمستان هم در نبود چنین خورشیدی موثر، سرمای استخوان سوزش را به اوج رساند.
از این تابش های مدام و یکنواخت خسته ام؛ دیگر نمی خواهم هر بار که رو به آسمان شدم تو را ببینم، از دیدن و شنیدن دایم تو خسته و بیزارم، که بهشتِ لایتغیر و یکنواخت هم کسالت بار خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 10:13 شماره پست: 815
ملامحمد عمر هم رفت (و یا رفته بود و خبر رفتنش رسید) و به کسانی پیوست که ظلم و جنایت در ذیل نام مذهب حقه اسلام در پرونده ی خونبار و رسوایشان مملو است. او کسی است که رهبری جریان طالبان افغانستان را برای سال های اوج جنایاتش به عهده داشت، که به نام اسلام و به نمایندگی از خداوند جنایات بیشماری را در افغانستان مظلوم و علیه مردم فرهنگ پرورش به انجام رساند و البته بدون مجازات این جهان را ترک کرد؛ و اینجاست که تنها اعتقاد به معاد است که به داد انسانِ مظلوم می رسد و دل مملو از آتش خشم او را سرد می کند، زیرا می داند که کارکردِ سازوکار خداوندی کار خود را در همان لحظه مرگ آغاز میکند و محققا او هم اکنون در کمینگاه (مرصاد) خداوندی گرفتار آمده است،
و باید او و امثالهم به خداوند پاسخگو باشد که "کی و کجا من به تو نمایندگی دادم که این همه ظلم را به نام من و رسولم (ص) بر بندگانم روا داری؟!" و یا "کی و کجا من تو و افکار و معلومات ناچیز انسانی ات را میزانسنج تشخیص حق و باطل قرار دادم، که دگراندیشان از بندگانم را این چنین باطل و ناحق و... تشخیص دادی و بدین سختی و وحشیانه سیاستِ شان کردی، کشتی و از حقوقی که به آنان اعطا کردم محروم کردی" و...
اما کسانی نیز هستند که دیگران را با تمام افکار و اعتقاداتِ شان به رسمیت می شناسند و علیرغم ملاعمر و همفکرانش معتقدند که : "در آن "بالاها" جایی است که دو روح هر چند از دو مذهب بیگانه (اگر) پرواز گرفته باشند - اگر بدانجا برسند و یکدیگر را در آن نقطه دیدار کنند - (حتی) دو مذهب نیز با هم آشتی خواهند کرد و یکی خواهند شد (دکتر علی شریعتی، کویر، ص95).
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11:1 شماره پست: 812








