The Latest

نوجوانی می گفت "پنجاه و سه روز عزاداری و حسین حسین کردن؛ خسته شدیم؟!! اربعین که گذشت حداقل کمی از پیامبر اکرم (ص) بگویند، کمی از امام حسن مجتبی (ع) بگویند، کمی هم از امام رضا (ع) بگویند." ولی تجربه من نشان می دهد که حتی روز 28 صفر روز شهادت اولین نوه پیامبر و دومین امام شیعه و نیز رحلت آخرین پیام آور آسمانی (ص) نیز وقتی صاحبان منبر و تریبون می خواهند از مصائب ایشان بگویند باز مصیبت عاشورا و حسین (ع) را چاشنی کار خود می کنند و از حسین (ع) و عاشورا می خوانند؛ و این شرایط و رویه به نظر منطقی به نظر نمی آید. 

یادم هست امام خمینی (ره) حداقل فضای رسانه ایی کشور را کنترل می کرد و پخش عزاداری ها در این رسانه را فقط به عاشورا و تاسوعا محدود کرده بود و صدا و سیما را در خارج از این زمان از زیاده روی در این خصوص و تبدیل تلویزیون و رادیو به محل عزاداری حسینه ایی منع کرده بودند ولی اکنون این امر به هیچ وجه رعایت نمی شود و شرایط به وضعی در آمده است که حتی نوجوانان مسجدی و معتقد هم از این وضع به سخن آمده اند چه برسد به مردم عادی. به نظر می رسد این خود اثر عکس داشته و ضد تبلیغ برای شیعه و نهضت حسینی باشد. زیاده روی حتی در عبادت هم توصیه نمی شود، چه برسد به عزاداری، که برخی را می بینی که از هر مجلس گریه و غم گریزانند، حتی اگر عزای آل لله (ع) باشد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 6:58 شماره پست: 844 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تعداد قابل توجهی از احکام و اعمالی که در بین ما مسلمانان ساری و جاری است "امضایی" اند، بدین معنی که قبلا هم از سوی اعراب شبه جزیره و یا اقوام مغلوب مورد توجه بوده و رعایت می گردیده است و اسلام هم که آمد آن را تایید و با اصلاحاتی در زمره کارهایی قرار داد که یک مومن باید انجام دهد. حج یک نمونه آن است که ابراهیمی (ع) است و نسل به نسل ادامه یافته و اکنون یکی از فروع دین ماست، و یا ماه های حرام و احکام مربوط به آن، که حرمتش در زمان جاهلیت هم رعایت می شده و این حرمت و احکامش به دوران اسلامی هم تسری داده شده و رعایت احکام آن هم اکنون در اسلام هم واجب است، مثل دیه قتل در ماه حرام که یک و نیم برابر است و در پرداخت های کنونی ما رایج و دایر می باشد و... 

شیوه بزرگداشت مناسبت های مذهبی را هم شاید از همین تیره بتوان در نظر گرفت؛ مدت هاست که این سوال گوشه ایی از ذهنم را اشغال کرده بود که چرا از شب قبل از شروع هر مناسبتی تا غروب روز مذکور باید به بزرگداشت آن روز پرداخت و این اعمال از صبح آن روز خاص شروع و پایانش همان روز نیست؟! و مثلا کتاب مفاتیح برای شب اعیاد، تولدها، وفات ها و... "اعمال" تعیین و دستور به انجام آن می دهد و...؛

تا این که کتاب "عبادت در ادیان ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام" به قلم آقای دکتر عباس اشرفی به دستم رسید و متوجه شدم که در این مورد در دین یهود هم به همین شیوه عمل می شود، لذا این که گفته می شود بین یهود و اسلام از لحاظ برخی احکام، اعمال و سنت بسیار نزدیکی وجود دارد، پر هم بیراه نیست.
اقلا در این مورد آنها هم مثل ما مسلمانان بزرگداشت مناسبت های دینی خود را از شب قبل از آن آغاز و تا غروب آن روز ادامه می دهند، نگاه کنید به این حکم شرعی یهود به نقل از کتاب مذکور که : "مهمترین وظیفه در تقویم دینی یهود، انجام مراسم دینی سبّت (روز شنبه) از غروب جمعه تا غروب روز شنبه است (جهان مذهبی، ج2، ص 630 و 631)" و یا "در روز هفتم که سبّت خداوند است هیچ کس کار نکند (به نقل از کتاب خروج 8-11 : 120)" این در حالی است که خداوند مشابه همین فرمان را در سوره جمعه هم به مومنین می دهد و آنها را به تعطیل کردن کارها در روز جمعه و عبادت فرا می خواند.

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 23:51 شماره پست: 843 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 ایستاده ام و هاج و واج به اطراف می نگرم، تا شاید صدایی، چهره ایی و یا حتی نشانه ایی آشنا یافته، بدان رجوع کنم و دل ببندم، دریغ که هزاران چهره و نشانه می بینم، اما چشمم به هیچ کدامشان گرمی نمی کند (آشنا نیستند). گاه در این میان چهره ایی، صدایی و یا نشانه ایی مرا جلب می کند، شتابان و خوشحال از پی اش می دَوم، ولی نزدیک که می شوم باز همان ناآشنایی ها و بیگانگی هاست ... آسمان و زمین دست به دست هم داده اند، تا مرا به سوی "خودم" بازگشتم دهند، که این تویی که باید خود باشی، گمشده ات را در درونت بِجوی، که دیگران نیز چون تو سرگردان دیگرانند. تیکه پاره هایی از گمشده ات را این طرف و آن سوی می توانی یافت، اما کاملش را باید نزد خود یابی، و یا می توانی و باید آن را بسازی، اگر هنر ساخت و پرداخت داشته باشی.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:0 شماره پست: 841

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال هاست که مشغول ارزیابی موقعیت خود در این جهانم، ولی هرچه نگاه می کنم و تعمیق می شوم، با بی نهایت ها مواجه می شوم که شناختش را با هزار مشکل مواجه می کند؛ می گویند خود را بشناس، تا جهان و خدایت را بشناسی، ولی تا می خواهم خود را بشانسم، می بینم که این نیز معظلی است بزرگ؛ چگونه خود را بشناسم در حالی که حتی خداوند هم حاضر نیست درباره قسمت عمده وجودم که "روح" است، توضیحی دهد و در پاسخ می گوید "قل الروح من امر ربی"، حال من مانده ام و هزار سرگردانی، هزار دام، هزار راه، هزار گزینه، هزار سوال بی جواب و... و این که باید گلیم از باتلاقی کشید که مغازه ها بسیار گسترده اند و هر کس مطاعی برای فروش ارایه می کند که در ازای آن عمر و فکر تو را طلب می کنند تا راهی نشان دهند که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد و سود چه گروهی را تامین خواهند کرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:6 شماره پست: 840  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گور پدرِ وارث؟!!

یکی می گفت:

"... گور پدر وارث!، باید آنچه از مال و ثروت در طول عمر خود جمع کرده ایم، همه را خرج کرده و هیچ برای اولاد باقی نگذاشت، که بعد از مرگ بشمارند و بخورند و بد و بیراه نثارت کنند، مگر پدران برای ما چه بجای گذاشتند که ما برای این بچه های نمک نشناس بگذاریم."
کمی دقت در این گفته نشان می دهد که برخی از پدران و مادران امروزی بعضا از آنچه در دامان خود و جامعه اشان تربیت شده اند، راضی نیستد، و بُعد دیگر گلایه ایی است به نسل قبل که رفاه و مال درخور انتظاری را برای بچه ها (پدران امروزی) تامین نکردند؛ اما گذشته از نارضایتی از فرزندان، آیا واقعا پدران ما باید ارثی هم به میراث می گذاشتند؟!! در حالی که مهمترین دغدغه یک پدر و مادر در آن زمان تنها تامین خوراک و پوشاک و نیازهای اولیه بود و اگر پدری در این امر به خوبی موفق می شد، خود شاهکار کرده بود.
آنها برای تامین زندگی خود از جان مایه می گذاشتند و هرچه در توان داشتند برای تامین معاش و... فرزندان خود خرج کردند، این بی انصافی است، که چنین انسان هایی را متهم به این کرد که " برای ما چه بجای گذاشتند" حال آنکه آنان در روزگار سختی مسولیت تامین معاش نسل خود را به عهده گرفتند.

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ ساعت 20:58 شماره پست: 839  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"مگه آخوندِ خوب هم وجود دارد؟!!" 

بله این سخنی است که شاید شما هم گاه به شوخی و یا جدی از کسانی در اطرافتان شنیده باشید، سخنی غیر منطقی (زیرا هیچ قشر خالص و به تمام بد وجود ندارد)، ولی این حقیقتی است که برخی به این مرحله از تفکر رسیده اند، و ارزشمندترین ها در زندگی انسانی، یعنی خداپرستی، عبادت، اعتقاد به نبوت، و.... را به کناری نهاده اند.
حال آن که ممکن است این جمله را هر ضربه خورده، از هر قشری، در واکنش به ضربه ایی که از آنان خورده، اظهار دارد؛ مثلا بگویند "مگه بنگاه دار خوب هم وجود دارد؟!!" و... اما باید اعتراف کرد که اظهار چنین جمله ایی در مورد قشر اهل علم (آنهم علوم انسانی - الهی) تعجب برانگیز است، ولی متاسفانه برخی به این مرحله رسیده اند و این جمله گفته می شود.
به نظر میرسد شاید از مهمترین عوامل گفتن چنین جمله ایی از سوی عده ایی از مردم، نیافتن فردی مطابق ایدال های خود در بین آنان است، ولی آیا واقعا بین جمع کثیر مشغول به این گونه علوم، فرد ایدالی برای این گونه مردم یافت نمی شود؟!
این غیر ممکن است! زیرا انسان های پاک، آزادمنش، مومن و... در این قشر زیادند و این شرایط شاید به این دلیل است که آقایانی از این قشر که اکنون در دسترس مردمند با ایدال های مورد انتظار مردم فاصله دارند، و این هم شاید نتیجه تقسیم منبر و محراب ها توسط یک کانال و فیلتر خاص است و افراد حاضر در این مناصب یکدستند که اگر تنوع بود بعضی به این نتیجه ی غیرمنطقی نمی رسیدند و گونه های دیگری را هم می دیدند.

اهالی مذهب ویترین دین هستند و به نظر می رسد که ویترین دینِ مان را بدجوری چیده اند و در بین همهمه افراد چیده شده در دیدرس مردم، صدا و تصویری متفاوت از سوی برخی به طور موثر شنیده و یا دیده نمی شود که برخی حتی یک فرد درست را در بین خیل عظیم آنان نمی بینند؛ که اگر متنوع بودند اینچنین کلی نتیجه گیری نمی کردند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:14 شماره پست: 837  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

با برخی که صحبت می کنی و از مکنونات قلبی اشان سخن می گویند به این نتیجه می رسی که  گاهی انسان ها خود را در چنبره فردی گرفتار می یابند، مبتلایان به هر دری می زنند تا روزنه ایی برای اصلاح وضع خود، خلاصی یا تنفسی تازه یابند، ولی راه را بسته می یابند و شرایط ناامیدشان می کند، در این زمان است که برخی مستاصل، از حرکت ایستاده و تلاش را به کناری نهاده به انتظار فرجی، مثلا مرگ طرف می نشیند تا با مرگش موانع برطرف و گشایشی حاصل شود. اما همین فردِ مسلط وقتی مرگ را در چند قدمی خود می بیند به تکاپو افتاده تا از آخرین فرصت های زندگی استفاده، و شرایطی را بچیند که همین امید را از گرفتار آمدگان در چنبره اش بگیرد و به دنبال مهیا کردن شرایطی می افتد تا بعد از مرگش هم روال به همان نحوست که هست، ادامه یابد.  

 

موقعی که افراد منحرف زندگی شما را ترک می کنند

امور درست در زندگی اتان شروع به اتفاق افتادن می کنند

 

گرچه نشستن به انتظار مرگ یک انسان (حتی اگر به این نحسی هم که باشد)، خصلتی است نکوهیده و به دور از مروت، مردانگی و...، و چنین منتظری همواره خود را در درونش نکوهش و ملامت می کند که چرا باید اینچنین باشی؟!، اما این هم کراهتیست در کنار کراهات دیگر که انسان ناخواسته با آن همراه و قرین است و علیرغم میل، وجود دارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 8:24 شماره پست: 835  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 نگاهی به سیر تاریخ اسلام و بلکه ادیان دیگر نشان می دهد که بزرگترین جنایات در حق مومنین در هر مذهب، گروه و مسلکی را خود آنان علیه یکدیگر آفریده اند. مسیح (ع)، موعود یهودیان و یهودزاده ایی بود که به دست یهودیان از صحنه مذهب و اجتماع شان به بدترین و بی رحمانه ترین وضع ریشه کن شد، و این طرف اهل بیت محمد رسول الله (ع) به عنوان معیار و علامت های راه در مسیر مسلمین، توسط خود مسلمانان، و باز به بدترین و فجیع ترین وضع از صحنه روزگار و اجتماع مسلمین محو و نابود شدند. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 روز پنجم در فرهنگ منطقه ما روز سنگینی در عزاداری و مرثیه سرایی است و به جوانِ سی و چهار ساله و زیبا و برازنده ی علی (ع)، جناب عباس (ع) تعلق دارد و مردم همگی و یکپارچه در مراسم دسته عزاداری متحرک و خیابانی شرکت کرده و خانه به خانه نسبت به جمع آوری عَلَم ها اقدام می کنند تا به صورت نمادین در روز عاشورا در رکاب حسین راهی کربلا شوند و شاید این حرکت سمبل اقدام امیر کاروان کربلا (ع) برای جذب یارانی همراه باشد که ایشان را در مسیر حرکت خود از مدینه (و خصوصا بعد از ناتمام گذاشتن حج)، از مکه به کربلا همراهی کنند. 

از مراسمات حاشیه ایی این برنامه، حضور در منازل همشهریانی است که در فاصله محرم قبلی تا این محرم دعوت حق را لبیک گفته و به قول مسلمانان هند به جهان باقی "انتقال" یافته اند؛ دسته عزاداری در منازل آنان حضور یافته و متناسب به سن و جنس متوفی، با مرثیه ایی در خصوص لحظه و یا فردی عاشورایی از یاران آن امام، ذکر و یادی از متوفی شده و طلب آمرزش می شود. اما در بعضی از این مکان ها انسان تکانی می خورد و به خود می آید؛ در پنجم محرم سال گذشته برای مرحوم علی اصغر فلاحی مراسمی در منزل ایشان برگزار شده و برادرش آقای مهدی فلاحی در حال سوگواری برادرش و میزبان آن مراسم بود، ولی امروز و در این پنجم دیگرانی به سوگواری آقا مهدی حضور یافته بودند و این تکان دهنده ترین صحنه و تذکری برایم بود که ممکن است، امروز که تو برای این مراسم و غائبینش می نویسی، تا پنجم محرم دیگر، دیگرانی باشند که به نگاشتن لحظه ها در نبودت مشغول شوند و تو نیز از جمله غائبین سال آینده شوی.
براستی تصور بودن ها و نبودن ها تکان دهنده است. چقدر مرگ به ما نزدیکست. حکایت مرگ و ترک این دنیا، حکایتی تکراری اما بسیار غفلت پذیر شده، که اگر از آن غفلت نمی شد وضع انسان ها و انسانیت این که هست، نبود. این همه غرور و نخوت، این همه بی توجهی به حق الناس (اختلاس ها، غارت اموال مردم و حذف ها و...)، این همه ظلم به دیگران، این همه مکر و حیله جهت به حاشیه راندن رقبا، این همه دروغ و... و در یک کلام این همه دوری از انسانیت و آنچه خدا و خلق از انسان انتظار دارند و... شاید ناشی از غفلت از سرانجام باشد؛ تنها در خواب غفلت جاودانگی است که انسان می تواند اینچنین کند.
اگر انسان به مرگ به عنوان یک نکته تربیتی در روند زندگی خود با آگاهی نگاه می کرد، شاید شاهد کاهش قابل ملاحظه بسیاری از ظلم ها و خروج از انسانیت بودیم. تنها همین توجه، کافی بود که امروز در جوامع انسانی و
 خصوصا اسلامی، دیگر شاهد چنین کشتارها، ظلم ها و تعدی های بی رحمانه ایی نباشیم، امروز مخالفین وضع موجود در زندان های مستبدین نمی پوسیدند و جوامع از وجود ذیجودشان بهره مند بود، انسان های لایق بر کرسی های لایقشان تکیه می زندند و پست ها نه بر اساس تعهد، بلکه بر مدار طبیعی خود که همان تخصص است، اختصاص می یافت؛ امروز دیگر شاهد چنین مهاجرت های گسترده ای به سرزمین های دیگران نبودیم و بسیاری بر سرزمین های خود به کار مشغول بودند و خفت زیستن بر زمین دیگران را بر جان نمی خریدند و در یک کلام انسان ها به هم نزدیک تر و مهربانتر بودند و از اغلب خشونت ها و خشونت طلبی ها جلوگیری می شد.
آری مرگ که از پیچیده ترین و سوال انگیزترین نقاط حرکت ما انسانهاست، اکنون به پدیده ایی عادی و عاری از توجه تبدیل شده، این نکته ایست تربیتی که اگر بدان نگاهی از زوایه ایی دیگر داشته باشیم، ما و رفتارمان را اصلاح خواهد کرد
 (بخشی از یادداشت های روز پنجم محرم)     

   + نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ ساعت 11:55 شماره پست: 831 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

محرم آمد و باز حکایت، حکایت شور و شعور است، و البته شهید بزرگوار این ماه نیز قربانی شورانگیزی مفتیانی شد که گرچه منصوب پدرش (ع) و به دین جدش (ص) بودند، ولی به انحرافش از دینِ رسول خدا و بر خروجش بر حاکم وقت مسلمین که از قضا بسیار مستبد، فاسد و منحرف بود، رای دادند و در جماعت مردمی که روزی از جمله یاران پدر و جد این آزادمرد بودند، شور افکندند که برای ریشه کنی انحراف در دین؟! نشستن جایز نیست و همین بود که سپاهی از مردم غفلت زده جمع و بر کسی که بر اصلاح آنان سعی داشت، تاختند و خون ها به پا کردند، خونی که تا ابد دامنگیر برپا کنندگان این معرکه خواهد بود و سند رسوایی و روسیاهی را بر دامن بیشعوران و شورافکنان از این دست ثبت کرد؛ آنان که بر امواج بیشعوری امت رسول الله سوار شده و به تسویه حساب های خاندانی و سیاسی خود پرداختند. 

امروز ما هم ادامه امت همان رسول در عصر حاضریم و باز می بینی که حکایت همان حکایت شور و شعور است، که ما را به جان هم انداخته از هم خون می ریزیم و حقوق ضایع می کنیم. باز می توان این را به چشم دید که با تعطیل عقل و منطق و شعور، هر شور آفرینی می تواند بر احساسات پاک مردمی سوار شده و سودای کار خود کرده و به تکرار حکایات مکرر تاریخ نشیند. 

این روزها مراسمات محرم ما از دو قسمت عمده تشکیل شده است که یکی سخنرانی وعاظ و دیگری مداحی مداحان که من خاطره خوبی از مداحان جدید و مطالبی که در هنرنمایی های خود ابراز می دارند، ندارم و حتی برخی سخنان آنان را وهن خاندان طاهر رسول الله دانسته و معتقدم اگر برخی از این سخنان را در یک فضای منطق و عقل با خود این مداح ها هم در میان بگذاریم آنان حتی حاضر نخواهند شد آنان را به کودکان و اهل خود منتسب کنند، تا چه رسد که در شان آل الله گفته شود. 

دیشب سخنران هیات ما وصیت امام حسین (ع) خطاب به محمد بن حنفیه (برادر ناتنی اش) را مورد بحث قرار داد که با شهادتین به یکتایی یزدان پاک و رسالت جدش آغاز می کند و با کمال تعجب هیچ اشاره ایی به حق و حقوق خاندانی خود از جمله آنچه ما در مورد حضرت زهرا (س)، امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) سخت و موکدا در طول سال مشغولیم، بیان نمی دارد و مهمترین فراز این وصیت الهی - سیاسی این امامِ خروج کرده، خروج جهت اصلاح در امور امت جدش (ص) می باشد، که این برایم بسیار قابل توجه و تامل بود. 

اما بعکس روزگار سابق که پامنبری ها و نوحه خوانان می خواندند و میدان داری می کردند تا مجلس گرم شود و شرایط روحی مردم حاضر برای وعظ و خطابه ی عالم و واعظ مجلس مهیا شود، در این مجلس انگار واعظ مجلس ما ابتدا به منبر رفت تا شرایط روحانی و احساسی مجلس را آماده میدان داری مداح محترم کند؟!! و مداح نیز چون بر منبر رسول خدا (ص) نشست، به رسم سنت، شب سوم محرم را متعلق به حضرت رقیه (س) دختر سه ساله امام حسین (ع) اعلام و در ادامه هر چه دلش خواست به نام "زبانحال" و یا حتی مستقیم و با نقل قول از مقتل به این دختر مظلوم شهید دشت بلا منتسب کرد و در وصف او قافیه ها جور کرد تا بلکه اشک بگیرد و بر ضربات دستان سینه زنان بر سینه هاشان بیفزاید، و انگار این جماعت مداح را جز اشک گرفتن و شور آفرینی در حاضرین هدف دیگری نیست. 

مداح محترم مجلس ما در اشعار و روضه ی خود از این سه ساله دشت کربلا چنان سیاستمداری ساخت که با اعمال خود به مقابله با یزیدیان رفت و در این مقابله موی سرش سفید و قد و قامتش خمیده شد؟!! او از غلامی نسبت به خاندان حیدر گفت و این که باید با نوکرای فاطمه برادر بود؟!! "غلام حیدرم و فقط با نکرای فاطمه برادرم" و یا "غلام این درم و فقط با نو کرای فاطمه برادرم" و این در حالی است که این خاندان (ع) خود را وقف بشریت و برادری آنان با هم و در یک کلام انسان زیستن ما کردند و تنها طرفدار و برادر نوکرای درب خانه اشان نبودند و برعکس به هر بهانه ایی خواهان آزادی نوکرای هر خانه ایی بودند که در آن نوکر بود و نوکرداری. آنان چنان با بشر کافر زمان خود برادر و هم قصه و هم غصه بودند که در راه هدایت آنان نزدیک بود از غصه جان به جان آفرین تسلیم کنند و این خداوند بود که به نبی (ص) خود هشدار داد تو تنها مامور به ابلاغی و این همه نباید غصه آنان را بخوری؛ حساب کار این خاندان (ص) نه نوکری و نوکرداری، بلکه آزادی از نوکری و آزادمردی بود.

امروز شاید این از بدبختی های بزرگ شیعه است که افکار عمومی اش در دست جماعتی است که جز شور و شورآفرینی در سر ندارند و با جور کردن قافیه ها هرچه می خواهند به آل الله (ع) منتسب می کنند؛ در این مراسمات که شرکت می کنی حسابی مساله دار می شوی، و شهید راه اصلاح را چند صدباره شهید شور آفرینی عده ایی می یابی که میدان داری را به حقیقت گویی ترجیح می دهند تا شور بیافرینند و هنرنمایی کنند؛ و البته این یک واقعیت است که شورِ بر بستر بیشعوری اولین انحراف و مقدمه ایجاد هر جنایتی و از جمله مقدمه ی ایجاد عاشورا بود، و انسان می ماند که چه کند، شرکت کند و هزار رنج بیند، و شرکت نکند که باز شاید بی محلی و بی احترامی به خاندان رسول و مصائب آنان باشد.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۴ ساعت 8:42 شماره پست: 830 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...