مطالب نویسنده

شهید مهدی امینیان (شاهرود) "اگر خدا نخواهد برگی از درختی نمی افتد"

نوشته شده توسط 23 خرداد 1395 1387 کلیک ها

شهید مهدی امینیان (1) فرمانده گروهان گردانی بود که از شاهرود در عملیات محرم شرکت کردند و در همین عملیات در منطقه عین خوش در تاریخ 11/8/1361 به شهادت رسید، این خاطره (2) مربوط به تقریبا سه دقیقه قبل از شهادت ایشان است:

"گروهان ما تند و سریع در حال حرکت برای عملیات بود و حتی زمانی نداشتیم که با آمدن گلوله دشمن به حالت درازکش درآییم (3) و باید سریع حرکت می کردیم، ولی بر حسب عادت، هنگامی که گلوله خمپاره ای از دشمن نزدیکی ما قصد فرود داشت، برخی ناخودآگاه درازکش می شدند، در این هنگام آقای مهدی امینیان (فرمانده گروهان) که در کنار نیروهایش در حرکت بود عنوان داشت که "بچه ها نگران نباشید بدون اِذن خداوند برگی از درختی نخواهد افتاد و بدون توجه به گلوله های دشمن به راه خود ادامه دهید و توجه نکنید." تقریبا سه دقیقه از این سخن نگذشته بود که ایشان خود مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید."

 1-  بر سنگ قبر این شهید نوشته اند (پاسدار شهید مهدی امینیان فرزند محمد تقی، ولادت 1339، شهادت 11/8/1361، که در کربلای عین خوش عملیات محرم بدرجه رفیع شهادت نایل گردید؛ استاد شهید مرتضی مطهری: "شهید مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو به بهای نیستی او تمام شد بنشینند و آسایش یابند و کار خویش را انجام دهند آری شهدا شمع محفل بشریتند سوختند و محفل بشریت را روشن کردند"  http://mostafa111.ir/neghashteha/shohada/823 .

2-   راوی خاطره سید علیرضا مصطفوی که خود در این عملیات در همین گروهان حضور داشته است.

3-   گلوله های توپ و یا خمپاره دشمن هنگام حرکت در آسمان سوت مخصوصی می کشید و همین سوت برای با تجربه ها بیانگر نوع، فاصله و فرصتی که تا سقوطش بر زمین و انفجار داریم، بود و همین در واقع هشداری چند ثانیه ایی بود تا طبق آموزش های تکراری که دیده و شرطی شده بودیم، فورا به حالت درازکش در آمده تا کمتر در معرض ترکش و موج انفجار آن قرار گیریم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 10:54 شماره پست: 926  توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

سنگ نوشته های قبور 336 شهید شهرستان شاهرود

نوشته شده توسط 23 خرداد 1395 2912 کلیک ها

یکی از چیزهایی که برایمان خواهند نگاشت، آنچیزی است که بر سنگ های قبورمان نقش خواهد بست، و بازماندگان متناسب با حالشان است که بر آن خواهند نگاشت؛ اما چیزهایی هم نگاشته می شود شاید رفلکسی از زندگی خود ما باشد. ایام عید نوروز است و به رسم نیکوی سر زدن به گذشتگان، امروز سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ بعد از ورزش صبحگاهی، سری به مزار شهدای شهر شاهرود زدم، تعدادشان زیاد است و لذا به نظرم رسید تنها چهره ها را از روی عکسی که بر سنگ مزارشان حکاکی شده است، مرورشان کنم، دیدم اغنا نمی شوم و باید به نام ها نیز نگاه کرد، نام ها را که دیدم، محل و تاریخ شهادت شان کنجکاوم کرد و...،

خلاصه گفتم سنگ را با نوشته اش با خود ببرم و موبایل را بیرون کشیدم و شروع به عکس برداری از سنگ مزارشان کردم تا در یک فرصت مناسب خوب نگاه شان کنم، اینجا با عکس ها و نام هایی مواجه می شوی که آشنایند، همسنگرانی که روزی با آنان بودم و ناگهان انفجاری، شلیکی و...، از قافله ی ما جدا شدند و راه خود را پی گرفتند و رفتند، تا ما بمانیم و گرفتار شویم.

اینجا عبرتگاهیست، تکان دهنده !

نوشته شده توسط 23 خرداد 1395 1584 کلیک ها

هر بار که سری بهشان بزنی منقلب می شوی، انگار با تو سخن های زیادی دارند و از انتظارات شان با تو می گویند، انگار چیزهای زیادی می خواهند به تو یادآوری کنند و...

امروز بعد از ورزش صبحگاهی، سری به مزار شهدای شاهرود زدم، ولی این سر زدن ها دردسر ساز می شود و شرمسار از نزدشان مرخص می شوی و...

 اینجا با عکس ها و نام هایی مواجه می شوی که آشنایند، همسنگرانی که روزی با آنان بودم و ناگهان از قافله ی ما جدا شدند و راه خود را پی گرفتند و رفتند، تا ما بمانیم و گرفتار شویم.

از جمله :

فرامرز علی کلباسی (متولد 1345 که در تاریخ 28/10/1366 که در عملیات بیت المقدس 2 در منطقه  ماووت در نزدیکی های سردشت به شهادت رسید).

رضا نادری (متولد 1346 که در تنگه چهارزبر باختران در عملیات مرصاد به دست منافقین در تاریخ 5/5/1367 شهید شد).

سلمان اعما بصیر (متولد 1344 که در تاریخ 22/10/1365 در شلمچه نزدیکی شهر خرمشهر به شهادت رسید)

غلامرضا جلالی (متولد 1348 که در جزیره مجنون در منطقه هورالعظیم در تاریخ 29/4/1366 به شهادت رسید).

و...

چهره ها و نام هایی که در حال فراموشی اند، اینجا عبرتگاهیست که انسان را تکان می دهد!

آنهایی که قوانین را به کناری نهاده اند، بد و خوب می کنند، تفسیر به نفع خود می کنند و... و سند این انقلاب و کشور را به نام خود و همپالگی های خود زده اند و بر سر دیگران هر کار که می خواهند می آورند و اصلا هم پاسخگوی اعمال شان نیستند، آیا سری به این شهدا نمی زنند، تا از چهره این جوانان برومند و رشید شرم کنند؟!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 21:34 شماره پست: 915 توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

نامه ایی به راهزاد عزیز، شهیدی از عمق تاریخ هزاران ساله ایران عزیز

نامه ایی به راهزاد عزیز، شهیدی از عمق تاریخ هزاران ساله ایران عزیز

نوشته شده توسط 23 خرداد 1395 1071 کلیک ها

این نامه ایی است به سرباز شجاع و هموطنم، شهید "راهزاد" جمعی "گارد جاویدان" ارتش آماده هخامنشی، او که منتخبی بود از میان همقطارانش، تا در رکاب جناب مهندس "ارتاخه"، سرتیم مهندسی اعزامی توسط داریوش اول باشد، که در سده ششم قبل از میلاد حضرت مسیح (ع) با ماموریت حفر کانال سوئز، به سرزمینی که اکنون مصرش می نامند، اعزام شود؛ این سرباز فداکار میهن در این ماموریت بزرگ بعد از نزدیک به ده سال تلاش و زحمت، در آستانه افتتاح کانال، بر اثر ابتلا به مالاریا دار فانی را وداع گفت، تا به هنگام حضور داریوش بزرگ در سال 497  (ق.م) که برای افتتاح این پروژه بزرگ مهندسی زمان، از شوش به مصر آمده بود، حضور نداشته و شاهد شکوه به ثمر نشستن این کار تیمی و شاهکار مهندسی بزرگ زمان نباشد. و اما نامه....

احساسات رزمنده ایی به مادر، در قالب تبریک روز مادر

نوشته شده توسط 23 خرداد 1395 637 کلیک ها

امروز زادروز تولد جناب زینب (س) است، کسی که واقعا زینت و افتخاری برای پدرش بود، خانمی که در شان او حکیمی گفت "کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود"، به مناسبت این خجسته روز متن نامه ی رزمنده ایی به مادرش را برایتان فاش می کنم که جهت تبریک روز مادر نوشت و احساسات پاکش را بر کاغذی جاری کرد که امروز از او به یادگار باقی مانده است و نویسنده را با محتوای جالب و پاکش جاوادانه کرد؛ فرزندی که در برابر هر دستور مادر، بی توجه به این که کار ارجاع شده توسط مادر در شان او هست یا نیست، قادر به انجامش هست یا نیست، وقت انجامش را دارد یا ندارد، فرد دیگری برای انجامش حضور دارد یا ندارد و... واژه ایی به جز "چشم مامان!" را نه می شناخت و نه بزبان جاری می کرد :  

اینجا هر مزاری گنجینه تاریخ قهرمانی این ملت است

نوشته شده توسط 22 خرداد 1395 725 کلیک ها

چه زیباست که در بین کسانی باشی که در امتحان های عجیب، غریب و سخت روزگار از جمله از امتحانات شجاعت، ایمان، وفا و... نمره عالی گرفته اند و امروز راحت در آرامگاه های خود خفته اند و به نظاره اعمال ما نشسته اند؛ کسانی که هر یک در تاریخی و در برنامه ایی از برنامه های اجتماع خود نقش گرفته و آنرا به نحو احسن ایفا کردند، و نهایتا هم بهترین داشته ی خود، یعنی جان را در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم خاک وطن و مردمانش کردند.

قطعه شهدا در هر مزاری گنجینه و تاریخ قهرمانی انسان هایی از این ملت است، که جان بر سر پیمان خود در برابر مسولیت حفظ آب و خاک خود گذاشتند. سیستم بهشت زهرا به ثبت دقیق حوادث هر روز به خوبی اقدام کرده است، به عنوان مثال قطعه 21 آن، کسانی را در خود جای داده است که در بهمن 1357 و سرود روز پیروزی را سرودند و در همان روز 22 بهمن که روز پیروزی قیام است، به شهادت رسیدند (6). اینجا می توانی با اجساد و ارواح آنان به خوبی ارتباط برقرار کرد و با آنان به سخن نشست، اینجا قبرها و عکس های شان با تو سخنان بسیار دارد. آنها به راحتی با دلت ارتباط می گیرند و به سخن می نشینند.

در میان شان که قدم می زنی با تو غریبی نمی کنند، چهره هاشان آشناست، تنوعی دارند به عمق تنوع ملت ایران، یکی خود را شهید راه وطن (5) معرفی می کند، یکی خود را شهید راه ولایت، یکی مسلمان است، یکی مسیحی، یکی هم حتی افغان، یکی کلاه شاپو برسر دارد، و یکی کراواتی بر سینه خود آویزان کرده است (4)، جوان و پیر، مرد و زن همه انسان های متنوعی با نام های مختلفند که در کنار هم هارمونی زیبایی را آفریده اند که دل را آرام می کند از تنوع و در عین حال وحدت شان؛ همراهم می گفت من از دیدن دو جا انرژی فوق العاده می گیرم، یکی قبور شهدا و دیگری هم قلل سر برافراشته کوه ها، براستی در اینجا دل آرام می گیرد.

 آری اینها اکنون آسوده اند و مثل ما شاهد هزار سخن و کار نابجا نیستند و اگر هم شاهدند، که هستند، دیگر مسولیتی متوجه اشان نیست، آنان در زمان طلایی انقلاب حضور داشتند، زمانی که شخص امام (ره) به عنوان بنیانگذار این انقلاب، دلسوز اهداف، شعارها و انقلابیونش، سکاندار بود و انقلابیون اصلی صحنه گردان کار کشور بودند و... و البته هرچه گذشت شمار انقلابیون کاهش یافت و بدلی ها جایگزین شدند، بسیج و سپاه متجاوز خارجی را هدف گرفته بود، و برای دولت خود خط و نشان نمی کشیدند، اکثر اقشار این ملت از جمله منتقدین (به جز منتقدین مسلح) در اداره کشور نقش داشتند (کم و بیش) و مجلس از کراواتی تا آخوند، همه و همه در کنار هم حضور داشتند و از هر قشری می توانستند از فیلترها بگذرند و نقش ایفا کنند و...

اما امروز شهید "عارف فرزانی مهربانی (1)" که حتی اسمش هم پر است از انرژی، مثل ما دیگر خونِ دلِ جولان و میدان داری "قاعدین" را در حضور مجاهدان زنده را نمی خورد؛ خوش به حال سعید افغانی (2) که نیست تا شاهد رد صلاحیت سکاندار بیت مظلوم امام (ره) باشد، اگر هم شاهد هست، مسولیتی متوجه اش نیست؛ همچنین بسیجی شهید علی اکرمی (3) الحمد لله دیگر نیست تا ببیند که فرمانده اش، آقای سردار محسن رضایی، پشت به فرمانده ارشد زمانِ جنگِ خود کرده و دفاع فرمانده ارشد سابق خود از بیت امام  (ره) را حمایت که نمی کند که هیچ، اقدامی ضد انقلابی ارزیابی و اعلام می کند.

آری به کوری چشم وهابیون کوردل امروز ما سند زنده ایی از شهدایی داریم که در بین ما نیستند اما تربت پاک شان شاهد و سخنگوی بسیاری از دغدغه های شان است.

1.        شماره 13 قطعه 28، ردیف 61 بهشت زهرا (س)، شهید عارف فرزانی مهربانی فرزند آذر متولد 1339 که در تاریخ 24/1/1362 در ابوغریب به شهادت رسید و اکنون بر سنگ مزارش نوشته است "ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد، بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد، به حجله می روم شادان ولی زخمی به تن دارم، به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم." 

2.      فرزند علیرضا، متولد 21/1/1344 که در کربلای شلمچه در تاریخ 16/12/1365 به شهادت رسید

3.      بسیجی شهید علی اکرمی فرزند دکتر محمد ابراهیم که بر سنگ مزارش نوشته اند "سرو بلند و 24 ساله ای که بعد از شش سال حماسه سازی در جبهه های دفاع از اسلام و در پنجم محرم سال 1408 قمری برابر با 8/6/66 در نبرد با مزدوران کافر بعث عراق، در منطقه سن عراق، گلوله دشمن را به گل وصال دوست بدل کرد و به مژده ظهور مولا (عج) سر یر خاک سائید، بدان امید که سرور شهیدان خاک از گونه اش بروبد و در جوار رحمت حق بیاساید." او اکنون در شماره 18، قطعه 26، ردیف 95 منتظر دیدار ماست.

4.      قطعه 24، ردیف 45، شماره 48، شهید عزت اله صفائیان فرزند اسداله متولد 1334 که در تاریخ 28/7/1359 به شهادت رسید.

5.      قطعه 24، ردیف 73، شماره 41، شهید ساسان جعفربای فرزند حسن، متولد فروردین 1338 که در فروردین 1360 به شهادت رسید، بر مزارش نوشته اند "ایران به فدای تو همه جان و تن من، زیرا که توهم مام منی هم وطن من، خواهم که پس از مرگ من آنجای بسازم، از پرچم ایران عزیز کفن من"

6.      قطعه 24، ردیف 5، شماره 33، مجاهد شهید ابوالقاسم سالاری فرزند حسن که سنگ قبرش اعلام می دارد که در 22 سالگی در روز 22 بهمن 1357 در پادگان نیروی هوایی به شهادت رسیده است او دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بوده است، آری همانگونه که بر سنگ مزارش نوشته اند "درود بر یوم ا... بیست و دوم بهمن و بر آفرینندگان آن"

 + نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 5:58 شماره پست: 884 

دستخط باقی مانده از شهید سید محسن مصطفوی مربوط به سال 1365

نوشته شده توسط 22 خرداد 1395 1489 کلیک ها

 

 

"شهادت کمال انسان است"

شهید رضا قنبری، شوخ طبعی، بسیار جدی

نوشته شده توسط 22 خرداد 1395 665 کلیک ها

داستان شهادت شهید رضا قنبری (فرزند مرحوم مغفور محمد حسین - گرمن) را قبلا در همین وب ذکر کرده ام، از خصوصیات جالب و حیرت آور ایشان، بسیار جدی بودن در عینِ شوخ طبعی بود. او خداگونه و همچون خالقش جمع اَضداد شده بود. این هنر بزرگی است که در عین شوخ طبعی لوده نشوی، زبانت در شوخی به رنج دیگران نچرخد؛ در عین شوخ طبعی به لَغو مبتلا نشوی؛ شوخ طبعی ات باعث شکستن حد و حدود شخصیت تو و موجب بی حرمتی ات نزد دیگران نشود؛ انسانی با وقار، متین، جاافتاده و... باشی و در عین حال طبعی شوخ داشته باشی؛ در عین شوخ طبعی آنقدر اهلِ ملاحظه باشی، کسی را یارای تعرض به حدودت نباشد. آری این شهید بزرگوار آنطور شوخ طبع بود که هرگز مصداق این جمله معروف "که شوخی تو را آبرو می برد" نبود و به این روز و زوگار هرگز ندیدمش.

طنز خاطره یی از دعاهای سفره ی شهید مجید ابراهیمی – گرمن

نوشته شده توسط 22 خرداد 1395 2757 کلیک ها

در آن هشت سالِ جنگ و دفاع از خاک و کیان کشورمان در مقابل آن خون آشام تا بن دندان مسلح بعثی و مدعی سردار قادسیه، فرزندان این مرز و بوم را زندگی و مرامی در صحنه جنگ و جهاد رایج و یا احیا شده بود، که ممکن بود در منازل خود به این صورت نه آموخته بودند و نه تمرینش را داشتند، یکی از رسوم رایج و معمول آن جمع ها، دعای بعد از هر سفره ی غذا بود، که هر یک از جمع حاضر بر سفره، باید بعد از صَرف غذا دعایی را به دلخواه می گفت و دیگران نیز برای اجابتش نزد خالق بزرگ آمین می گفتند؛ دعایی که برون دادی از دلمشغولی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی، شخصی و ذهنی هر رزمنده بود.

این شاید از سخت ترین کارها برای کسانی بود که دارای میزانِ نامتعارفی از شرم و حیا بودند و لذا سخن کردن در جمع برایشان بسیار طاقت فرسا و سخت بود. هرچه آنان سعی می کردند از این عمل شاقه، شانه خالی کنند ولی جمع بر چنین افرادی سخت گیرتر بود و فشار جمع و توقف همه برای شنیدن این دعا از همه ی افراد حاضر بر سفره و خصوصا فشار تعمدی به این گونه افراد برای ابراز آن، فرد را نهایتا مجبور به گفتن جمله دعایی می کرد، تا سفره را مرخص کند و سفره جمع شود و افراد حاضر اجازه متفرق شدن گیرند.
طنز خاطره یی که نقل می شود مربوط است به دو دعایی که شهید مجید ابراهیمی (فرزند محمد باقر) در دو موقعیت از بیشمار سفره های انداخته شده در سنگرهای دفاع بیان داشته بود و به علل مختلف ناشی از شرم و حیا و یا عدم آمادگی برای سخن در جمع جملات از مدارِ خواست او خارج شده و در نتیجه با این دعا موجب ادخال سرور در جمع دوستان و بعدا سوژه ی شوخی با وی گردید که با توجه به طبع خاص و حساسیت این شهید به این امور، دو شهید دیگر آن را دستمایه شوخی های بی پایان خود با او قرار داده بودند. راوی این خاطره آقای محمد تقی مهدوی است که در محرم امسال این خاطره را برایم بیان داشت.
این خاطرات مربوط به حدود سال 1362 می باشد که در یک صحنه شهید مجید ابراهیمی که می خواست برای طول عمر قائم مقام رهبری (مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری) دعا کند، ولی زبان و دلش با هم همراهی نکردند و ایشان می گوید
 خدایا از عمر امام (ره) بِکاه و به عمر قائم مقام رهبری بیفزا که جمع حاضر با شنیدن این جمله منقلب می شوند و شروع می کنند به تبسم و شهید ابراهیمی هم که متوجه اشتباهش شده بود، رنگ در صورتش سرخ می شود، و دعای خود را اصلاح می کند که خدایا از عمر ما بکاه و بر عمر قائم مقام رهبری بیفزا. او بعد از این حادثه می خواست که دیگر دعای سفره نکند، ولی جمع دست بردار نبود و فشار جمع نه او، بلکه همه را به این کار وا می داشت و دَررَفتن از زیر این کار میسر نبود و هر فرد باید دعایی آماده می کرد و در جمع می گفت.
لازم به ذکر است که آن موقع ها آیت الله منتظری از سکه نیفتاده بود و در اوج محبوبیت خود قرار داشت و وقتی ما به مدرسه راهنمایی شهید بهشتی خرقان می رفتیم، مدیر مدرسه ی ما که خط بسیار خوبی داشت، دیوار نوشته یی بر مدرسه دخترانه مقابل بهداری خرقان بدین مضمون نوشته بود که
 بی عشق خمینی نتوان یاور مهدی (عج) شد، بی منتظری، امید رهبر نتوان یار خمینی شد. و عکس مرحوم امام و مرحوم ایشان به صورت زوجی در همه جا نقش بسته بود، از جمله در محوطه سپاه شاهرود در خیابان امام (ره) که معمولا محل شروع تمام تشیع پیکرِ پاکِ شهدا از آنجا آغاز می شد، که دو عکس بزرگ از مرحوم امام خمینی و مرحوم آیت الله منتظری بر پیشانی ساختمان آن کشیده شده بود که بعدها فکر کنم در سال 1367 بود که عکس مرحوم آیت الله منتظری را پاک کردند.
خاطره دیگر از دعای سفره یِ شهید مجید ابراهیمی که باز هم اسیر استرس سخن گفتن در جمع شده بود و به جای دعای،خدایا لباس عافیت بر تن مجروحین و بیماران بپوشان، دعا می کند کهخدایا لباس عافیت بر تن شهدای ما بپوشان.
 وقتی که شهید محمود بیاریان و شهید رضا قنبری که هر دو در شوخ طبعی سَر بودند، از کیفیت و محتوای دعاهای شهید مجید ابراهیمی مطلع شدند، تا مدت ها آن را سوژه شوخی با طبع حساس این شهید کرده بودند. روح هر سه ی آنان از این یاد و خاطره بهره مند باد و در جوار حضرت حق متنعم باشند.
خاطره دیگر مربوط است به حضور در منطقه "کانی مانکا" در کردستان، که با توجه به معلولیت دست شهید مجید ابراهیمی و حساسیت آن نسبت به سرما، او خود را از حضور در صبحگاه ها و تمرینات سخت آمادگی برای عملیات معذور کرده بود زیرا در آن منطقه سرد، این حضور بسیار دشوار بود و البته تمایلی هم به حضور در این تمرینات سخت را نیز نداشت و سعی می کرد از حضور در آن شانه خالی کند، و در چادر و در جایی گرم و نرم می ماند و همین باعث حساسیت دوستان شده بود و آنان نیز فرمانده را به این سمت هدایت کرده بودند، که او را نیز از چادر بیرون بکشد و او را از این راحتی محروم کنند؛ به همین دلیل یک روز فرمانده گروهان به هنگام حضور در یکی از صبحگاه ها از عدم حضور دوباره ی وی مطلع می شود و در آستانه چادر شهید ابراهیمی حضور می یابد و با توپ و تشر او را برای حضور در مراسم صبحگاه و تمرینات فرا می خواند، ولی این توپ و تشرها اثری نمی کند و این فرمانده گروهان که بعدها شهید هم می شود می بیند توپ و تشرها اثری ندارد از درِ نرم خویی وارد می شود و می گوید حداقل در مراسم صبحگاه حاضر شو و بعد از قرائت قرآن به چادر برگردد، ولی شیهد ابراهیمی که میدانسته این از دسیسه دوستان است و می خواهند او را به صبحگاه بکشند و بعد او را با خود به تمرینات ببرند می گویدنه، من همینجا در چادر قرآن می خوانم.
از تمرینات سخت و روزانه این عملیات علاوه بر حضور در صبحگاه سرد، این که باید بدون هیچ قمقمه ی آب و یا غذا، با تجهیزات کامل مدت ها کوه پیمایی می کردیم و اگر رزمنده یی آب با خود می آورد سخت مورد تنبیه قرار می گرفت.

 

+  نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 6:58 PM توسط سید مصطفی مصطفوی

 

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر