اهل این حرفها نیستم که بگویم اگر کسی چنین و چنان باشد دشمن من است و نابخشودنی است و فلان و بهمان. حتماً دیدهاید که دوروبرم همهجور آدمی پیدا میشود. از آن آدمهای آسانگیری هستم که معتقدند به تعداد آدمهای جهان راه به سمت رستگاری هست. بااینهمه چندروزی است با خودم کلنجار میروم دربارهٔ برخی مردم. من میفهمم کسانی دشمن اسراییل باشند؛ و میفهمم کسانی حملهٔ اسراییل به رژیم جمهوری اسلامی را جنگی میهنی تعبیر کند.
آنچه نمیفهمم این است که کسانی از سر اسراییلستیزی یا از سر وطندوستی، برای مرگ کسی چون حاجیزاده غمگین باشند؛ کسی که آنچنان شریرانه با لبخندی گوشهٔ لب از دستورش برای اصابت موشک به هواپیمای مسافربری (https://t.me/andiiishepic/1600) صحبت میکرد. من حتی میفهمم کسانی هنوز مدافع جمهوری اسلامی باشند. اما نمیفهمم که همانها چطور ممکن است از اجرای عدالت دربارهٔ چنین قاتل بیرحمی عزادار باشند.
و این بد است. این بزنگاهی که در آن میشود در ماهیت انسانیت تردید کرد. لااقل یک جا انسان باید خط قرمزی داشته باشد. این را به خودم میگویم: وای بر تو اگر با کسی که با قاتلانی چون حاجیزاده همذاتپنداری دارد، مراوده کنی!






