نقاشی از رستم بر بالین سهرابی که در حال رفتن است
04 مهر ,1399 24

رستم کمر شکست، به داغ جوانان نشسته است

صبح دلم به تاریکی شب های تیره شد یارب کجاست شبروی، یا که شبخیز خفته است تنگ است مجال، باید کزین شبان گذشت ماندیم تا به کی، دلمان بر خون نشسته است باید که تیرگی ز ساحت صبحدمان زدود صبحی که از درش، جور و ستم، رُفته است ای اختر و ستاره ی فروزان شب، بتاب نور تو مرحمی، بر این تن سرخ گشته است صبح تجلی، و یا صبحدمان کجاست؟! گاهی به گریه، گهی به شکوه، شب ها گذشته است تاراج رفت هرچه را که ز حُسن کِشِته ایم، این رُخ کجا نمود، که چنین ناپاک و نَشُسته است فریاد آرشُ، دادِ دلِ چون سپند او برده ست نوید و امیدُ، کشتی ما را، گِل نشسته است سهراب هم به خونِ فتنه دوران خود تپید رستم کمر شکست، به داغ جوانان نشسته است پردیس و پردیسیان، در آرزوی پردیسی بزرگ او کاخ بلند فردوسگون سخن، به ویرانی برده است نی نامه ها، سازها، به زوزه گرگان، به هم شدند شب را صفا، صبحی به تاراج خزان برده است به نظم در آمده در جمعه 4 مهر 1399
03 مهر ,1399 98

باهنر - از دبیرستان رضا پهلوی ورامین تا نخست وزیری

خاطراتی که می آید مربوط به سال های 1346 و 1347 و بعد از آن می باشد، که زندگی انقلابیون در حال شکل گیری بود تا در یک خیزش بزرگ که در سال 56 و به خصوص اواخر سال 57 عمومی شد، سرنوشت ایران و ایرانیان را تغییر دهند، آنهایی که تمام هدف خود را مبارزه با رژیم دیکتاتوری فردی شاهنشاهی گذاشتند، تا پیروزی حاصل شود، و بعد ببینند چه خواهد شد، در حالی که برنامه ایی برای بعد از آن نداشتند. انقلابیون آن موقع هم روزی مثل ما انسان هایی عادی بودند، که اینچنین آینده ساز شدند، آینده ایی ساختند که این روزها به هر ایرانی مراجعه کنی، قضاوت خود را داشته، و از کاش های بی سرانجام، و حیف های بیشماری خواهد گفت و...، اما آنچه مهم است اینکه، که قبل از هر انقلاب و هر حرکتی باید به نقطه ایی که به دنبالش باید بود اندیشید، تا مثل حرکاتی در خواب، تنها از این پهلو به آن پهلو نشد، بلکه ایستادن و حرکت را به سوی هدفی مشخص و روشن، در شعار و مانیفست مکتوب داشت، تا به بیراهه ختم نشود. راوی این قصه، این روزها بعد از سال ها تلاش در زندگی پر فراز و نشیب خود، در رفتن ها و رسیدن ها، با عوارض ناشی از بیماری سرطان دست و پنجه نرم می…
نقاشی از استاد محمد رضا شجریان
01 مهر ,1399 48 1

استاد شجریان و شوره زار جامعه ایران برای اهل علم و هنر  

هرچند گویند "هنر نزد ایرانیان است و بس"، اما بر این سخن سخت مشکوک و مظنونم، چراکه شوره زار بیداد زده این سرزمین، همواره بر اندک اهل علم و هنر که خوش درخشیدند سخت گرفته، و آنان عموما در رنج و نابردباری اهل مملکت خود، زندگی شان را در پیچ و خم روزگار جهل و استبداد طی کردند؛ یا جوانمرگ، متواری و تحت فشار این مکتب فکری، آن دیدگاه مذهبی و یا حاکم شدند، و... و این تنها بعدها بود که درخشش نورشان از بزرگی توبره علمی و هنری اشان پرده برداشت و آنان را موقعی نشان داد، که دیگر نبودند تا بهره ایی از حُسن بی مثالی برند که در آنان بود و در دیگران نبود. جامعه جاهل و حسود، و مملو از فسادی که همواره در کنار دستگاه قدرتمداران این سرزمین شکل گرفت، تنها به کوتاه قدانی تعلق داشت که لهلهه ی حضور در قدرت داشتند، و آویزان هر نکبتی بودند، تا فرصت تاخت و تاز و زندگی و بروز گیرند، و در این جامعه لجن زده، نه سهروردی تحمل شد، نه مصدق، نه امیرکبیر، نه مزدک، نه ملاصدرا، نه فردوسی، نه ابن سینا، نه امام محمد غزالی توسی، نه حکیم ناصر خسرو قبادیانی، نه ابن مقفع، نه شریعتی، نه مطهری و... و نه هیچ مصلح، عالم، و هنرمند…
غروب سرخ فام در جاده خندق، یا همان حچرده، روبروی شهر القرنه در هورالعظیم
30 شهریور ,1399 71 2

شفق سرخ غروبگاهان روزهای غم انگیز جنگ

در آن شفق [1] سرخفام غروب روزهای از تنش افتاده جنگ، آنگاه که خورشید هم از شرم دیدن آنچه بر ما می رفت، خود را در سرزمین دشمن فرو می برد، و در لانه خود می خزید و به هنگام خزیدنش، همزمان سرخی خون هایی را که هر روز از ما دو طرف، در این هشت سال، شبانه روز بر خاک های بی صاحب مانده مناطق جنگی ریخته می شد را، در افق آسمان غروبگاهی اش می پاشید، تا شاید این سرخی غم انگیز به چشم یکی از تصمیم سازان جنگ بیاید و او را حالی به حالی کند، و تصمیمی بر پایان این کشتار گیرد، اما او هرگز در این امر موفق نبود، تا اینکه جبر جنگ و شرایط ناگوار خزانه و... ما را به زانو در آورد و مجبور به پایانش شدیم. و من در آن هنگامه، در ماورای ذهن درگیر خود، که در عالم به هم ریخته جنگی، در جستجوی پسِ ذهنِ کسانی بودم که در آنسوی آب های هورالعظیم با من هم برنامه، و البته با هدفی متفاوت بودند، می گشتم تا شاید دلیلی بر این برادر و همنوع کشی بیابم، اما هر بار ذهنم بازیچه چیزهای بی ارزشی می شد که مثل کودکانی که به "توپ پلاستیکی" مدهوش، و در بازی روزگار محو می شوند، من نیز در این بازی گم شده و از همه چیز فراموشم می شد، از یارانی…
صحنه ایی از پرپر شدن جوانان وطن در جنگ هشت ساله
28 شهریور ,1399 66 3

آثار ناتمام جنگ هشت ساله، در سالروز شروع آن

جنگ هشت ساله خسارتبارترین حادثه قرن حاضر، برای ایران بود؛ از ابتدای سده 1300 که پهلوی ها جایگزین قاجارها شدند، و تاکنون که در آستانه سال 1400 قرار داریم، این دوره سخت و طولانیِ هشت سال کشتار و نبرد، ویرانی های کم نظیری را بر کشورمان از جنبه های مختلف تحمیل کرد، که آثار ناگوارش در ابعاد گسترده ویرانی های نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی همچنان ادامه دارد. امروز روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس در شرایط ناگواری قرار دارد، نزدیک ترین دلیلش، آثار و عوامل جنگ هشت ساله و حمایت های بی دریغ آنان از صدام حسین برای نبرد با ما در این جنگ است. انقلاب 57 که خود دومین خسارت عمده از این نوع، به لحاظ عمل جراحی دردناک سیاسی – اجتماعی بود، که آثار اقتصادی، و عقب ماندگی ها، و خارج شدن کشور از ریل توسعه، و ویرانی روابط ایران با جهان را در پی داشت، نیز نتوانست خسارتی به این عظمت به روابط ایران امریکا وارد کند، که این جنگ کرد، و این در جریان جنگ هشت ساله بود که ایران و امریکا مستقیم رو در روی هم ایستادند و با هم جنگیدند. حتی تسخیر سفارت امریکا در تهران هم به چنین رویارویی منجر نشد، که در…
ترامپ و روحانی نمایندگان دو سیستم
26 شهریور ,1399 87 1

خاورمیانه جدید و آنچه زیر پای ایران لرزید

این روزها حوادثی رقم می خورد که زلزله وار شرایط منطقه ما را تغییر می دهد، به قول آقای ترامپ" خاورمیانه جدید" در حال شکل گیری است، اماراتی ها و بحرینی ها هم به کاروان سازش با اسراییل پیوستند و در کنار مصر، اردن، ترکیه و... که پیش از این با اسراییل در تبادل دیپلماتیک بودند، اینبار این دو کشور، زمین را زیر پای مخالفین اسراییل لرزاندند، و عملن اسراییل را به همسایگی ایران آوردند، البته پیش از این سال ها بود که ایران در جنوب لبنان، از طریق حزب الله، خود را به همسایگی اسراییل رسانده بود، و اینک اسراییل آمده است تا او هم به همان نسبت همسایه ایران باشد، و بدین وسیله پیچیدگی مسایل منطقه دوچندان شود. لذا واقعیت همسایگی، دو طرف را به لحاظ شرایط جدیدی مجبور خواهد کرد. یکی از دلایل این تحولات جایگزینی ایران به جای اسراییل، در جایگاه "دشمن و تهدید برای اعراب" بود، و ایران وقتی به دشمن اعراب تبدیل شد که مداخلات فرامرزی نظامی خود را در معادلات منطقه تشدید کرد، تن کشورهای ضعیف منطقه و بازندگان زمین بازی، از تحرکاتش در لبنان، عراق، سوریه، یمن لرزید و برای حفظ "کاخ های شیشه ایی" خود، فلاخن بدستی با…
ذهنم به ندرت به خواب می رود
24 شهریور ,1399 67

پاها را وانهاده، می نشینم و کورمال کورمال می روم

کاش می شد خود را محو کرد، در میان پیچ و خم های زندگی، گم شد، و هرگز میان مرگ و زیست، اینچنین دست و بال نزد، بالندگیست، باشندگان فعال را، زیستن میان امواج بود و نبود، اضطراب و حیرانی ایی دارد، به مقیاس یک اقیانوسِ آرام، عمیق، بلند و وسیع، ترسناک، اما زیبا و دلکش، سیالی در این دنیا، تو را با خود به عمق خیالی می برد، که از زمین تا آسمان ژرفا دارد، حضورت در آن، اعتیادی دارد، به درازنای یک عمر، که دامنش را بر صورت و چشمانت خواهد کشید، و تو در آغوش خیال سکر آورش غرق خواهی بود، خیالی که تو را از حرکت باز می دارد، اما خود حرکتیست در دنیای حقیقتی خیالی، خیرانی و سرگردانی بی پایان، آسودگیت را می ستاند، و لذت هیجانش مستت می کند، در حالی که درجا، عروجی را با گام های بلند، می روی و بر می گردی، کاش می شد در عمقش شیرجه ایی زد، قوصی به بلندای یک فهم دقیق داشت، کاش در طولش می توانستم شنا کنم، و تا ساحل آسودگی خیالِ رسیدن، می رفتم، اما چه حیف که در این دهلیز زندگی، گیر افتاده، از حرکت مانده ام، نه پای رفتنم در این گرداب هست، نه توان قماری بزرگ، هست مرا، تا شیرجه ایی به بلندای زندگی، به انتهای موج غم…
ستون هایی برای ساخت معبد رام، خدای هندوان، بندی جدید برای بندیانی نو
23 شهریور ,1399 85

گر تو نگشایی بند، این بند مراست خود بند

دامی که فکندی تو، همقد عمر، مراست بند ای یار روا نبود ز تو، بندی، چنین فراز و بلند هر نقشه زدم راهم، تا بگذرد از این دام دیدم که وسیع است و باز، بیراهه هست و بند هر راه که جستم من، نقشی ز رخت بود آن اما من مضطر را، راهی نبود از بند هر سر که سری جنباند، رخ ها نمود از تو بندی به بند افزود، هر رخ شده خود، یک بند گر تو نگشایی بند، این بند مراست خود بند بندی گُشا زین بند، تا رَسته شوم از بند آشوب شدست این بند، از دادِ بندیانی چند ای بندگشا! بُگشا، زین بندیانِ بند به بند از بند، به بندی شد، این بندنشین را کار گویا که شده است این بند، منزلگه ما در بند به نظم در آمده در7 اردیبهشت 1399 برابر با 3 رمضان 1441 Sunday, ‎April ‎26, ‎2020
22 شهریور ,1399 72

شاید که آتش، خاموشی، بر آتش سوزان ماست

شاید که آتش، خاموشی، بر آتش سوزان ماست بگذار تا رها در باد، بچشم طعم توفان را شاید که این توفان، دوای دلِ توفانی ماست بگذر ز من، تنها رها، در این دل آتش شاید که آتش، خاموشی، بر آتش سوزان ماست بگذار غلتان در میان موج، سرگردان خود باشم شاید که موج هم آخرین، ایستگاه، بر دیدار ماست بگذار تا که سقوطی بر تمام غصه ها حادث شود اکنون شاید سقوطی اینچنین، پایانِ ویرانی ماست بگذار این جهنم سرای، سرِ سودایی ما گردد زانکه بهشت وعده بی انتها، بر غم طولانی ماست به نظم در آمده در 17 فروردین 1399
به قربانگاه بردن عیسی، به پای خدای موسی به تحریک کاهنان یهود
21 شهریور ,1399 74

دست بردارید، ای کاهنان قدس، اندر اورشلیم

دست بردارید، ای کاهنان قدس، اندر اورشلیم ای که قربان را ز بهر اهل قربان آفرید! گو، تو ما را اینکم از بهر قربان آفرید؟! قرن ها نوباوگان، زیباتنان، از ما به پای تو قربانی شدند تا که ابراهیم، قوچی یافت، از سوی قربان آفرید قصه ی او خط بطلانی بر خون و قربان کردن است گفت زین پس، قربانی زما نیست، بهر قربان او، قربان آفرید دست بردارید ای کاهنان قدس، اندر اورشلیم دره ها مملو از قربانیان است، بیدادها شد شدید دادِ قربان آفرین، زین حجم قربان شد بلند قوچکی قربان کنیدُ، دست از ما، بر کنید حیلتی دیگر بشاید، دوری از خشم خدا زیر چتر این خدا، باید که بس کرد این شدید نفسِ خود، قربانی راه و رسم خود نما زانکه قربانگاه فرستادن، نیست کنون آیینِ آیین آفرید حرمتی بالا بلند است بر جان ما، ابنای ما زین پَسم باید که جست، راهی ورای این پدید به نظم در آمده در اول اگوست 2020 مطابق با شنبه 11 امرداد 1399
20 شهریور ,1399 86

انسان ظالم ترین و مظلوم ترین موجود این جهان

انسان به عنوان ظالم ترین و در عین حال مظلوم ترین موجود این جهان، همچنان در غرقآبی که خود به وجود آورده است، دست و پا می زند، و این دیو قدرت است که از ناحیه خالق در دسترس او قرار گرفت، تا به سان منبع فساد، انسانیت و اخلاق و در یک کلام او را، به قربانگاه مطامع خود برده، و تیغی باشد که از انسان بدست انسان، دست و پا بِبُرد. گاه با خود می اندیشم که انسان مانند فنری است که وقتی احساس کرد می تواند بجهد، بی توجه به مسیر جهش، خود را رها می کند، له می کند تا به مقصد برسد و از قدرت تهی گردد. آنگاه که انسان قدرت دارد، به سلطه بر غیر می اندیشد و آنان را به قربانگاه امیال خود می برد، و ظالمانه آنان را قربانی می کند، و آنگاه که از قدرت تهی و یا به دور شد، خود به قربانگاه سلطه، و کرنش در مقابل امیال همجنس خود می برندش. و دیر یا زود ظالمین خود، به مهمیز ظلم دیگری دچار، و در چرخه معیوب ظلم غرق خواهند شد. روزگاری که انسانی به ظلم مشغول است، مست از قدرت، صورت دیگری را به خاک می مالد، وقتی از قدرت تهی شد، چرخه ظلم، فریاد مظلومیتش را به آسمان خواهد برد، اینجاست که انسان ها راحت ترین راه را در پیش گرفته،…
رومینا اشرفی دختر 13 ساله تالشی که قربانی فرهنگ و اعتقاد پدرش شد
18 شهریور ,1399 78

جنایات تکان دهنده ریشه در عمق اعتقاد و فرهنگ دارد

وضعیت اسفبار بشریت گاه انسان را به تکانی بزرگ وا می دارد، همچنان که وقتی این خبر را خواندم، [1] بر خود لرزیدم که انسان در عصر تمدن و دوره شکل گیری دهکده جهانی، دست به چه قتل هایی از روی جهل مذهبی و فرهنگی می زند، و حال آنکه قاتل نیز هم سن و سالم بود، و با خود گفتم جامعه مذهبی هند یک پدر و یا همسر را چقدر باید در عمق اعتقاد مذهبی فرو برد که برای کسب رضایت خداوند، همسرش را سر ببرد و بدن بی جانش را تقدیم به خدای خود کند، و (اگر از لاک مذهبی بیرون بیاییم و انسانی و اخلاقی فکر کنیم)، اینچنین جنایت کند، هر چند جنایتکاران مسلمان داعش مسلک ما نیز گوی جنایت را از همه جنایتکاران مذهبی دیگر ربوده اند و جنایات آنان را می توان در سابقه کلیسای مسیحیت در قرون وسطای اروپا دید، که دادگاه های تفتیش عقاید آنان، اینگونه جنایت برخواسته از اعتقادات مذهبی را تئوریزه و مرتکب می شدند. این خبر را بخوانید : "چهارم سپتامبر 2020 [2]) مرد اهل ایالت مادیاپرادش هند، به احترام و تقدیس خدای خود، سر همسرش را در مقابل چشمان فرزندانش برید و به او هدیه کرد به گفته پلیس، بعد از این که به او اتهام قتل وارد شد، قصد فرار…
آرامگاه عارف نامی ایران شیخ ابوالحسن خرقانی - شهرستان شاهرود
17 شهریور ,1399 114

شاید که من هم گم شدم، در دیر اصنام و صنم

شاید که من هم گم شدم، در دیر اصنام و صنم اُفتان و خیزان با توام، ای آخرین امید من، همراهی ات را رو نما، ای سایه سنگین غم دارم دلی آتشفشان، از حالُ روز این نشان روزم به شب نزدیک شد، سودای آتش را زدم فریادها در دل غنود، شاید بترکد این دلم ترکیدنی نیست این دلِ، آسوده در دریای غم هر روز را چون شبی، تاریک کردم من به خود تاریکی ام مستور شد، در این شب تاریک غم کاش آن صبح بی قرین، روزی رسد از آستین دربی گشاید سوی ما، از این دل شبگیر غم زین کاش های بی ثمر، آتش زبانه می کشد شاید که سوزد جان و تن، یا خانه را با این صنم مرداب این دل، خشک شد، نی حرکتی نی جنبشی نی عشق را آمد به داد، نی آن دلیل، یا آن صنم بیخود زدم من در سراب، هی دشنه بر خوی زمین نی این دلم را شاد کرد، نی آن زمین شد خود صنم نی این صنم، نی آن صنم، هرگز نشد درمان دل شاید که من هم گم شدم، در دیر اصنام و صنم این را پرستیدم شبی، صبحی به او شد طی دمی روزم به شب شد عاقبت، در دیر اصنام و صنم گشتم پی دلداده ایی، از خود شدم من دور چند هم خویش را من وا نهاده، هم شدم گم از صنم دوران این دلدادگی من را به باد غم سپرد این غم همیشه با من است، چه با…
شهریور 10, 1399 90

نبرد بی پایان انسان برای زندگی

زندگی اساسی ترین داشته ما انسان ها از تولد تا مرگ است، فرصتی که هر آنچه مطلوب آن پنداشته می شود و یا باید باشد، و یا می خواهیم که داشته باشیم باید در خدمت زندگی باشند، آزادی، عدالت، کرامت انسانی، اخلاق، دین و... همه پیش مقدمه زندگی است، اما از آن روز که خداوند، (یا به قول کسانی که به وجود خداوندگار اعتقادی ندارند) طبیعت، زندگی را به انسان هدیه کرد، میلیون ها سال گذشته است، و هنوز که هنوز است انسان ها به زندگی در شان و در خور خود دست نیافته، و در طلب پیش مقدمه های زندگی، دست در سوراخ های متعددی…
جمعی از شهدای راه دفاع از میهن در قتلگاه دژ شلمچه
شهریور 05, 1399 119

شهدای آینده و نبرد برای آزادی انسان

از مهمترین اولویت ها که برای تحقق، طلب شهید و شهادت می کند، آزادی و رهایی انسان از بند و محدودیت هایی است که به ناحق از سوی انسان های دیگر به عناوین و نام های مختلف بر دیگر انسان ها تحمیل می شود، و اگرچه شهادت فی نفسه در این راه ارجمند و والاست، ولی شهدایی که گستره ایی وسیع تر و بیشتر را برای آزادی و رهایی انسان ها مد نظر دارند، در حقیقت شان والاتری هم در طبقات شهدا خواهند داشت. شهادت قدرت است، و قدرت آفرین، که ضرورتن هم این قدرت باید خرج مفهومی والا (همچون آزادی و کرامت انسان و...) گردد، مفهوم…
شهر کاشغر در ایالت سین کیانگ چین
مرداد 30, 1399 126 2

ایغورها نبردی برای بقا، میان گاز انبر اسلام سیاسی و سوسیالیسم

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب، بر ترجمه مقاله ای پیرامون شرایط مردم ایغور در سین کیانگ : شهرهای ختن و کاشغر، [1] یارکند در کنار باکو، ایروان، تفلیس، کشمیر و سمرقند و بخارا، بلخ و هرات، همدان، شیراز و بغداد، دمشق و... یادآور زنجیره ایی از مناطق به هم متصل ایران بزرگ فرهنگی بودند که بی مرز و در زنجیره ایی متصل، در زایش، گسترش و فربگی فرهنگ و ادب ایران بزرگ نقش داشتند، که اکنون از این گستره، زنجیره ایی از هم گسسته باقیست، دیگر سعدی شیرازی [2] برای رفتن به سفری دور و دراز نمی تواند آزادانه در این…

خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید، خدا هم نمی بخشد

شب قدر روحانی مسول اجرای مراسم قرآن به سر گرفتن فرمودند "از دیگران درگذرید تا خدا هم شما را ببخشاید" با شنیدن این سخن ناگهان خشکم زد و دیدم از من که چنین کاری ساخته نیست، اگرچه از خیلی ها می توان گذشت، ولی خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید و اگر ببخشید هم این بخشش خود ظلمیست بزرگ؛ و تازه این که خداوند چطور می تواند بخشش خود را منوط بدین امر کند؟! مگر ما می توانیم از برخی از ظلم ها درگذریم، مگر خود خداوند از همه انسان ها در می گذرد در حالی که وعده می دهد بسیاری در جهنم ماندگار خواهند (خالدین فیها...) بود؛ و اگر بتوانیم ببخشیم، آیا این گذشت خود ظلم به انسانیت، اخلاق، جامعه، عدالت، اسلام و... که تباه شده است، نیست؟!

مثلا آیا می توان از جریان "اصولگرایی" به خاطر اعمال هشت ساله دولت احمدی نژادی اشان و... گذشت؟!

می شود از کنار آن همه حذف و خانه نشینی ها و آبرویی که از بزرگان و دانشمندان این کشور بردند، گذشت؟!

 می توان از به قهقرا بردن کشور و انقلاب گذشت؟!

 می توان از آن همه مصادره انقلاب، شهدا، ارزش ها، تریبون ها، پست و مقام ها، اسلام، تمام امکانات اسلام و انقلاب و کشور و... که به نفع این جریان سیاسی مصادره شد، گذشت؟!

 می توان از آن همه غارت که از جیب این مردم نجیب کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه انحصارگرایی، خود بینی، خود حق مطلق بینی و بی حق کردن دیگران گذشت؟!

 می توان از ویرانی اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، سیاست، مذهب و...گذشت؟!

 می توان از این همه فقر و فلاکت و بدبختی که نصیب این مردم و کشور کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه آبرو که از ایران، انقلاب، انقلابی گری و... که در صحنه داخل و بین الملل بردند، گذشت؟!

و.... می توان از آن همه ظلم گذشت؟! گمان نمی کنم، این گذشت نه به صلاح است و نه شدنی.

می توان از صدام با آن همه کشتار، تجاوز، خسارت و... در گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از عبدالوهاب با آن ایدئولوژی وهابیتش که حالا حالاها کشورهای اسلامی و کلا اسلام، مسلمانی و انسانیت را به لجن کشیده است، و خسارت آن به انسان و اسلام قابل محاسبه نیست، گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از کسانی که این همه ظلم می کنند و بر عقیده ظلم آفرین خود اینقدر استوارند و کوچکترین انعطافی از آنها دیده نمی شود، گذشت؟! گمان نمی کنم شدنی باشد.

گذشت هم حساب و کتابی دارد، کسانی که با آبروی مردم بازی می کنند، نسل ها را بدبخت می کنند، ظلم آشکار دارند و گردن فرازی می کنند و... قابل گذشت نیستند، ترحم بر آنان خود ظلمی نابخشودنی است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب /// با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب[1] 


 1-      ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب / عمری گذشت در غم هجران روی دوست / مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب / حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی / پیری رسید غرق بطالت پس از شباب / از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد / کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب / هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم / چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب / هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب / این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند / در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب / ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر / پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب / دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب     امام خمینی

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

شهادت فرماندهان معترض سردار رفیقدوست از بنیانگداران و...
محسن هاشمی، رئیس شورای شهر تهران در واکنش به افشای نامه...