اشعه های امید را در سطوح پایین اجتماع باید دید، نه راهبران آن
30 مهر ,1398 68 1

زیر پوست زمخت نامهربانی ها، هنوز انسانیت نمرده است

پرده اول صبح: دوستم که هنر، حکمت، مهر، ذکر، توکل، زیبایی، توسل، هوش و ذکاوت از گفتار، رفتار و افکارش چون چشمه ایی، سخت جوشان، مدام می تراود، مرا به راهی خواند تا افتخار بودن در رکابش مرا باز شامل گردد. مرکبش که اصلا تناسبی با شخصیت علمی، هنری، اجتماعی و... او ندارد، اما وفا، محکمی، خاطرات، راحتی، و البته اعتقاد راسخ به ساده زیستی و قناعت، این اسطوره هنر ایران را سخت بدان وفادار کرده، و او را در این لباس مندرس و پیله گرم و نرم راحتش داشته است، ما را در پیچِ کورِ خطرناکِ خروجیِ بزرگراهی پر رفت و آمد، جا گذاشت. البته این مرکب پیر، راکب با ارزشش را گاهی جا می گذارد، اما امروز او را در جایی سخت خطرناک و دلهره آور وا نهاد، جایی که ممکن بود هر لحظه تندسواری در پس این پیچ تند، جاماندگان از رفتن را، مورد اصابت تندروی خود قرار داده و قربانی سرعتی نماید، که اتومبیل های نو و زیبای تهران، این روزها واجد آنند، و ما را له کند، لذا برای خلاصی از این وضعیت، یکی پشت فرمان و دیگری از پس آن، مشغول هل دادنِ لاشه سنگین این اتومبیل خارجی پیر و باوفا! در سربالایی و در مسیر باقی مانده از این خطر شدیم، در حالی…
شوری بر بستری لرزان که به از هم پاشیدن منجر خواهد شد
28 مهر ,1398 97

در پس این احساس پیروزی بزرگ شکستی بزرگ نهفته است

هنوز چند روزی به محرم مانده بود که ولوله آمدن "اربعین" [1] به گوش می آمد، و کوس "راهپیمایی اربعین" [2] داشت زده می شد، عدد شمار روزانه ایی در فضای مجازی اعلام می کرد: "57 روز تا اربعین"، و انگار محرم نیامده، پلی به اربعین می زدیم، این همه شور، خیلی ها را انگشت به دهان می کند، و تعجب ها را بر می انگیزد، اما اگر خود را بشناسیم، دیگر از این وقایع تعجبی نخواهیم داشت، ما بارها بر گورهای بی جسد گریه کرده ایم [3]، دردهای ما آنقدر کمپلکس و پیچیده شده اند، که حتی "گوری بی میت" هم ما را به زار زار زدن می اندازد، چرا که در واقع به وضع خود می گرییم، تا میت آن گور. می دانیم علم و کتلی در عاشورا و محرم نبوده است، ولی بر همین ساخته خود نیز که در زمان صفویه توسط وزیر عزاداری دربار صفوی، از اروپای شرقی مسیحی وارد مراسم محرم ما شد و... هم، دخیل می بندیم، به امیدی که گره گشایی از کار دنیای ما کند و... و اربعین هم همینطور است در حالی که حتی در بین بزرگان شیعه عدد بزرگی اصل و اساس وجود چنین واقعه ایی را منکرند، کسانی همچون سید بن طاووس، علامه مجلسی، محدث نوری، شیخ عباس قمی٬ علامه شعرانی، شهید مرتضی مطهری،…
در افق  نقش رخت داد مرا بر بادم
27 مهر ,1398 137 1

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم قسم بر اشک، قسم بر باد، قسم بر سیل، قسم بر هرچه خواهد بُرد، دلم را بردنی، بر داد می خواهد، نمی دانم چه باید کرد! به رسم روزگار، شمشیر باید زد؟! نوای خون و ضجه، بر افلاک باید زد؟! و یا در رقص قلم، در بسترِ نرمُ سپیدِ، کاغذی بِنگاشت، داد و دادگر، بی کاست باید خواست، میان این دو راهی، سخت سرگردان و حیرانم، چه باید کرد؟! دلم را لُخت کرده، در مسیر باد بُگذارم، که تا بادش بَرد آنچه، در دلم، من باز می دارم، و یا پیچیده دل را، در بستر این خاک بگذارم، فراموشش کنم دل را، نصیب خاک گردانم، قسم بر آب ها، آنگه که جاری شد، بر این قصه، بر این انبان پر از غُصه های دردُ، رنجُ، ضجه، بر این شانه، ستبر از کوله باری سخت و سنگین از خشم، قسم بر سیل، که تا با خود بَرَد دردم، به اقیانوسی از دردهایِ ناتمامِ دل، روایت می شود دردم، و یا در قعر غم، مسدود می گردد، که تا برخیزدُ، خروشی بر ناروایی ها زند یکدم، نمی خواهم خروشش را، خروش دل، به جز ویرانیم، حاصل نیامد چند، ولی بگذار تا در این سکوت شب، خروشش را زند او، در این تاریک هایِ بی حاصل، قسم بر کوه، آنگه که گردد منبع، سِّر و…
گل های پاییزه ایی که از دل خاک خشک در پاییز بیرون می زند
26 مهر ,1398 86

یادداشت های صعود دوازدهم به قله توچال از جمشیدیه

جمعه 26 مهرماه 1398 باز طولانی ترین مسیر به قله توچال، از پارک جمشیدیه، به کلکچال، پیازچال، خط الراس، رقم خورد، صعودی زیبا که شش و نیم طول کشید، در مسیری که شاید زیباترین مسیر صعود به قله توچال از همین مسیر است، زیرا گذشته از زیبایی های دیگر، در خط الراس که قرار گیرید، قله برف دار دماوند تا قله آزادکوه، و کهار ناز که در سمت راست در دیدرس شماست، و دریایی از نور که از نور چراغ خیابان های تهران برخواسته است، در سمت چپ چشم ها را به زیبایی نوازش می دهد، و در سحرگان این نور به همراه ماه پرنور که تا پاسی از روز هم در افق غروب خود مانده بود، مسیر را روشن می کنند تا صعودی زیبا را رقم زنند، صعود در مسیر هایی تکراری که هر بار در عین تکرار تازه است، و انگار برای اولین بار صورت می گیرد، هم به لحاظ سختی هایش و هم به لحاظ زیبایی هایش. زمانبندی صعود به ستیغ 3964 متری توچال در این برنامه به این شرح می باشد : حرکت از پارک جمشیدیه ساعت 3 و 40 دقیقه بامداد رسیدن به اردوگاه کلکچال و صرف صبحانه و حرکت از اردوگاه ساعت 6 صبح رسیدن به بالای گردنه کلکچال بین پیازچال به شیرپلا، ساعت 6 و 53 صبح وصول به چشمه…
من اگر دست زدم بر دیوار، آن به قصد ایستادن بود، و نه ریختن دیوار
23 مهر ,1398 83

دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد

دلم افتاده در آشوب، هوای سینه ام سنگین، نفس ماندست، از رفتن، و یا بالا رسیدن، خروج از تن. از این آشوب، ترک جان بُوَد آسوده تر، از ماندن. گلویم خشک، دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد، که از فهمم برونست، این عالم، این ماندن، و این دیدن، و یا این زندگی یک سر، نه یاری، همدمی، گفتاری از شادی، سرایم گشته پر، از ماتم ماندن، ندارم من دگر، چشمی بدین ماندن، بدین بودن، بدین خوردن، بدین بردن، بدین زیستُ، و این دریوزگی کردن، همه ننگ است، تباهی، کرده ما را دُور، نفس در سینه ام تنگ است، هوایی، این دلم را بی نفس کردست، نفس چون ایستد، این جشن رفتن را غنیمت می شمارم من، به دنیا خنده ایی کرده، غزل را یک نفس گفته، به رفتن بی دریغ، عزمی سریع، خواهم کرد، که رفتن به، از ماندن، دیدنُ، رقصیدنم با گرگ، مرا با میش ها، این روزگار، خوش بود، از آن دم که فهیمدم، این گرگ است که می نازد به دندانش، که این دندان، به جشن خون و غارت، رقصانُ، آواز گویان است، منم در دل، هوای گرگ بودن را، نمودم یک دم، خدا هم ایستاده، به یک لحظه، اجابت کرده این بنده، همان بنده که اکنون روز و شب دنیای میشی را کند در دل، ولیکن…
تصویری هوایی از البرز و دماوند بزرگ - بین دریای قزوین و صحرا
22 مهر ,1398 95 1

ستیغ ها، جایی که به جستجوی یار خود هستم

آه ای ارتفاعات بلند! می دانم که چشم های شما گریان خواهد شد، وقتی داستان مرا بشنوید، آه ای قله های بلند! لطفا به دقت مرا گوش فرا دهید، وقتی من از تنهایی خود می گویم، آیا می توانید داستان تکرار ناشدنی ام را برایم حفظ، و بازگو کنید؟ می دانم قلب های شما مملو از راز هاست، به من نیز فضای خالی، در قلب خود دهید، تا داستانم را بگویم و برای من نیز آنرا مثل داستان های دیگرتان حفظ کنید، چه کسی از شما پایدارتر و قابل اطمینان تر است؟! من که نتوانستم بیابم، من عشقم را گم کرده ام، کجا می توانم او را بیابم، چه جایی بهتر و مناسب تر برای یافتنش، بهتر از بلندی هاست، جایی که شعرای بزرگ، پیامبران، عارفان و... برای یافتن عشق خود در آنجا جستجو کردند، تا قلب شان را برای عشق خود بازگو کنند. شما بلندی هایی هستید، جایی که پیام آوران آسمانی آنجا ایستادند و با خدای خود سخن گفتند، و خداوند راحت ترین مکان را برای سخن با انسان، همانجا یافت، آیا من هم شرایط مناسبی دارم تا چنین کنم؟! چه تفاوتی بین من آن پیامبر در این رابطه هست؟ وقتی من هم می توانم چون او در آن بلندای تو ایستاده، و همچون او سرود عشق بنوازم، من بدینجا…
Everest peak
22 مهر ,1398 111

Heights, where I am looking for my love

Oh heights, I know, your eyes will tear me when hearing my story, Oh peaks, please hear me carefully, When I am telling you of my loneliness, Can you save and retell my irreplaceable love story? I know, your hearts are full of mysteries, Please give me a blanket space to tell you, and save it for me too, Who is more stable and reliable than you?! I couldn’t find, I’ve lost my love, where could I find it? Where is more suitable than heights to look for it, Where, great poets, prophets, saints... looking for their love in, to discuss their heart with him, You are the heights, where prophets stand and speak with God, and God find cozy place to speak with human, Am I qualify enough, to do this also? What’s the difference between me and him, in this regard? When I can stand on such a height and impose such a love rhyme, I came here to lay down my heart’s pains, and give it to you, as a safekeeping place, I love to kiss death in heights, as other climbers also love, I love to test life…
آتشفشان دل چو فوران کند، سیل آتشش جهانی را خواهد سوخت
21 مهر ,1398 106

یادداشتی برای روز حافظ، شعر و موسیقی، حاملان درد ملت ها

شعر و موسیقی دو بال پرواز دل دردآگین شرقی ماست، دلی که با درد اَجین است و قرین، و هرگاه زبان از گفتن درد باز می ماند و گلو از فشار ناگفتن آن حناق [1] می گیرد، این ساز "نی" است که با نوای خود "از جدایی ها حکایت می کند،" [2] و به بریدنش از نیزار به شکایت می نشیند، تا بلکه مولوی بلخی بتواند این نوا را بشنود و تفسیر و رمزگشایی کند و دل کمی خالی شود و ناگه در مستی خوش بینانه ای گرفتار آمده و در سرور این مستی بگوید "مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید" [3] ، مسیحا نفسی که قرن هاست نیامده و نسل ها به انتظارش چشم به راه ماندند و مردند و بی هیچ تکانی به خود، چشم به افق برای رسیدن منجی، از توان خود غافل شدند، و رهزنان بی هیچ دغدغه ایی هر چه داشتند بردند، و اکنون غارت زده در راه مانده اند، و باز این سازی است به نام "تار" ، که در کنار دست شان، به دادشان رسد، و زخمه هایی که بر تار زده شد، نوایی بیرون خواهد زد تا باز صدای این تار زبان ما شود، و فریادی نکشیم، و شکایت خود را رمزگذاری کرده و در نوای "نی" و "تاری" نهاده، و فریاد زنیم. به قول امروزی ها این شعر و این نوا هم خود سوپاپی است تا فریادها کشیده…
دره شهرستانک بالای کاخ ناصری در سیر توچال
20 مهر ,1398 130 2

گزارش یازدهمین صعود به توچال از مسیر شهرستانک

جمعه 19 مهر 1398 دوباره صعود از مسیر شهرستانک میسر شد، مسیری که قبلا نیز مزه ی شیرینش را چشیده بودیم، و اکنون بار دیگر خاطرات آن صعود زیبا و دوستان همراه در آن صعود تجدید می شد. [1] زمانبندی صعود، در این هفته: حرکت به سوی جاده چالوس و منطقه شهرستانک از تهران، ساعت حدود 3 بامداد رسیدن به کاخ ناصری در انتهای دره شهرستانک، در ساعت 5 صبح و آغاز حرکت به صورت پیاده ساعت حدود شش صبح بود که بعد از عبور از کاخ ناصری و رسیدن به محل خروج آب چشمه از دل دره، آب مورد نیاز را برداشته و راه خود به سوی توچال پی گرفتیم. ساعت 9 و 22 دقیقه، بعد از گذر از دره بین شهرستانک به توچال، به بالاترین نقطه قبل از هتل توچال رسیدیم. ساعت 10 صبح بود که باقی مانده راه تا هتل هم طی شد، و به هتل توچال رسیدیم و فرایند این صعود خاطره انگیز نیز به پایان خود رسید. کل زمان حرکت پیاده حدود 5 ساعت بوده است، کل مسیر تقریبا 11 کیلومتر مسافت تا هتل توچال است که در شیبی نسبتا کم از کاخ ناصری شروع شده و تا بالای هتل توچال ختم می شود. کیفیت مسیر : جاده چالوس همچنان پر ترافیک و اطراف سد امیرکبیر پر از کسانی که شب را آنجا مانده بودند…
جوهری امامزاده یا جوهری آتشکده
16 مهر ,1398 159 3

جوهری آتشکده، یا جوهری امامزاده؟ لزوم بازبینی تاریخ تالقان

کوه در تفکر انسان و از جمله در ادبیات زرتشت، اسلام، هندو، یهود و... نقش اساسی دارد، آنجا محل اتصال به عالم بالا بوده است، همچنانکه رابطه پیامبر اسلام با آسمان در غار حرا و در ستیغ قله ایی مشرف بر شهر مکه آغاز شد، و جناب موسی در کوه تور در سینا بود که خداوند با او به سخن نشست، و ادبیات زرتشت مملو از نظر ویژه ایرانیان به بلندای ستیغ کوه ها برای عروج و... بوده است، لذا زرتشتیان اجساد خود را بر بلندای ستیغ ها می نهادند، تا جسمِ فردِ به انتها رسیده، آخرین سفرش را، در ستیغ کوه ها رقم زند؛ [1] هندوها نیز کوه های هیمالیا را جایگاه خدایان دانسته، و آب های جاری از کوه را موی خداوند تلقی کرده، و آن را به تبرک به خانه خود می برند، تا زندگی و محل کسب خود را متبرک کنند؛ شاهنامه فردوسی کبیر نیز مملو از داستان ارتباط ایرانیان با کوه هاست، از جایگاه سیمرغ، سفرهای رستم برای مبارزه با دیوان و هزار داستان، الهام و فلسفه که در کوه نهفته است. لذاست که کوه محل الهام است، الهام و ارتباط با عالم بالا، و ساخت نیایشگاه بر ستیغ ها بین ایرانیان بسیار معمول و مرسوم بوده است، از آتشکده ادران قلعه دختر در آهار که به…
تردید کن از وارد شدن در این دام ای سردار
14 مهر ,1398 183

بوی پوتین، یا بوی حضور خسارتبار نظامیان در سیاست

اصولگرایان و یا بهتر بگویم "نواصولگرایان" که روزگاری محمود از کشکول آنان بیرون جهید، و عمر انقلاب را نصف، و کشور را تا آستانه فروپاشی پیش برد، و بر مقدرات این کشور برای هشت سال نحس مسلط شد، که نحوست آن همچنان گریبان کشور، ملت، دولت و انقلاب را رها نکرده، و نخواهد کرد، به نظر می رسد، اکنون از سردار قاسم سلیمانی، به عنوان اولین کارت سیاسی - انتخاباتی جدید خود رونمایی، و او را وارد روند تبلیغات زودهنگام کرده اند، تا ببینیم در این مدت باقی مانده، کارت های دیگرشان چه خواهد بود. به نظر می رسد آنان بعد از تلاشی متمادی و مستحکم که با به خدمت گرفتن تمام ظرفیت های ملی و جناحی و تریبون های بیت المال در بعد ملی و داخلی داشته اند، اکنون مطمئن به پیروزی، خیلی زودتر از موعد معمول، فعالیت های انتخاباتی ریاست جمهوری را آغاز، و اقدامات آشکار خود را برای معرفی کاندیدای مورد نظر، با قاسم سلیمانی آشکار کردند، هرچند باید گفت که فعالیت انتخاباتی آنان از فردای پیروزی روحانی بر رییسی، آغاز گردید، و هر روز هم شدت گرفت؛ حملاتی که در قالب مخالفت با مذاکرات برجام و..، سازماندهی شده، و هماهنگ از تریبون های رسمی و…
پیش به سوی قله توچال
13 مهر ,1398 188

یادداشت های صعود دهم در 12 مهر 1398 به توچال

شاه بیت غزل دور نماست کوه سلطان همه صحراهاست کوه گر روشن و گر تاریک است تا بخواهی به خدا نزدیک است کوه مهد همه پیغمبرهاست مهبت موهبت وحی خداست [1] خود را برای دومین صعود به قله 3964 متری توچال از مسیر شهرستانک آماده کرده بودیم [2] که مسیرمان بسوی تکرار مسیر دربند به قله توچال منحرف گردید، در حالی که مسیر تازه ایی را به خود وعده داده، و آماده و مجهز برای صعود از آن سو بودیم، اما برنامه به دلیل ساده ایی به هم ریخت، تا سحر را در همان مسیر روتین روز کنیم؛ اما کوه هر دفعه خود تجربه و داستان تازه ایی دارد، حتی اگر حرکت در یک مسیر تکرار باشد. می توان قله ایی با عظمت را خطاب قرار داد، که تو گرچه برای پیام آوران آسمانی محل اتصال به عالم بالا، و سخن گفتن خداوند با پیام آورانش بودی، برای من نیز تو منبع الهامی، تو تاریخ زمینی را در خود داری که روایت آن گره ها از گذشته مبهم ما باز می کند، و سوال ها از ما پاسخ می گوید. نقطه امیدی هستی که آب ها را برای زنده ماندن، برای روزهای داغ حفظ می کنی، تو تمرین موفقیتی، تا از تو بالا رویم، و بفهمیم که می توانیم بر بلندی ها صعود کنیم، اگر راه مان را درست پیدا…
فکر و عمل متمدنانه، کناکشی در واکنش امریکایی ها به جلال طالبی
10 مهر ,1398 241

فکر و عمل متمدنانه، کناکشی در واکنش امریکایی ها به جلال طالبی

 مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب): در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به واکنش امریکایی ها، به هدایت هوشمندانه و علمی تیم ملی فوتبال ایران توسط سید جلال طالبی [1] سر مربی با تجربه ایرانی که با هدایت های ناشی از یک عمر تجربه ورزشی، شکست به یاد ماندنی را به تیم رقیب امریکایی تحمیل کرد، کشوری که خود در آن مقیم است، مصاحبه ایی که می آید حاوی سخنان این افتخار فوتبال ایران است، به موضوع برخورد مردم و دولت امریکا با ایشان، و به فضای بعد از پیروزی بر تیم ملی امریکا می پردازد. اما پیش از آنکه به سخنان تامل برانگیز این مربی ارشد ایرانی بپردازم، باید گفت، فوتبال و ورزش های این چنینی در جامعه مدرن امروزی مخدر خوبی برای ملت هاست، تا مسایل و مشکلات خود را 90 دقیقه فراموش کنند، و تمام آنچه آزارشان می دهد را بیرون از زمین فوتبال نهاده و فکر و ذهن خود را در پس حرکات "یازده نفر بازیکن"، راهبردهای یک مربی، و قضاوت های داور میدان متمرکز نموده، تا آنان به جای این نشستگان بر زمین، اوج توان ورزشی، مدیریت، دقت و تجربه خود را بروز دهند، و این طرف یک ملت، دقایقی آسایش خیال را تجربه کنند، و برای روزها و بلکه ماه…
I fired my life
08 مهر ,1398 152

No one is suitable to rescue me, than me

Who guided the ghost of filthiness, dirtiness, on my house? Which don’t leave us even a moment, My endless dream of living and prosperity, all the time is under threat, Our grandees became old and lost, Our Youngers lost youngness, But it is there, The ray of life, is far from of my eye sight, I take the ghost to my house! Yes I take it! When I had not known, What is human and humanity, What is free and freedom, What is social and social right, What is law and lawful life, What am I, and what have to be in this regard, When I look for my goal in the hands of others, When I look for a rescuer, liberator, savior, champion, redeemer, salvation... among others, When I forgot all that God give me, and became a disciple and follower, I forget, no one is suitable and deserve to rescue me, than me. چه کسی هیولای پلیدی را به خانه ام هدایت کرد؟ که حتی یک لحظه هم ما را ترک نمی کند رویاهایم برای برخورداری از زندگی و سعادت، همیشه زیر آوار خطر و تهدید است، بزرگان مان مردند و از دست رفتند، جوانان…
کوه از خشکی به زردی گراییده است - خدایا نمی یا بارانی
07 مهر ,1398 260

گزارشی از آنچه در صعود نهم به قله توچال گذشت

شب جمعه که می شود، چه مسئول هماهنگی تیم کوهنوردی، ما را در سحرگاهان بیدار کند، و راهی قله شویم و چه بیدار نکند و بخوابیم، او مشمول دعای خیر ما خواهد بود، اگر بیدار کند که توفیق صعود آنقدر زیبا و شادی آفرین است که خود به خود، به باعث و بانی آن دعاگو خواهیم بود، و اگر بخوابد و برای رفتن بیدارمان نکند، که خواب در لحظات سحر و صبح جمعه، خود لذت بخش است، و بازهم دعاگوی دادن این فرصت خوب خوابیدن خواهیم بود. اما این آخر هفته او نخوابید، و ربع ساعت از دو نیمه شب گذشته، زنگ حرکت زد، چرا که باید صعودی دیگر رقم می خورد، صعود این هفته که شامل حدود 5 ساعت حرکت مداوم و اوج گرفتن، برای رسیدن به قله توچال بود، مسیری که از پارک جمشیدیه آغاز، و در مسیر مقبره شهدای گمنام، اردودگاه پیشاهنگی کلکچال، چشمه پیازچال، قله لِزون، خط الراس، ادامه یافت، و نهایتا در قله سحرانگیز توچال پایان یافت؛ که هر هفته هزاران نفر را به خود جلب و جذب می کند، تا عاشقانه مسیرهای مختلف، به سوی آن را طی کرده، و خود را به این نقطه موفقیت، یعنی ارتفاع 3964 متری برسانند. زمانبندی صعود در این هفته کل زمان صرف شده برای این صعود، برای…
راز و نیازی با خدا
مهر 01, 1398 203 1

هم یارُ، هم دارُ، قرارم شده از دست

هم یارُ، هم دارُ، قرارم شده از دست در معمای رخ یار، شدم غرقُ، غافل غافل از خود شدمُ، دارُ [1] قرارم، شده از دست [2] بین توُ، این دار سپردم همه ی عمر به یک سعی [3] این فرصت ذیقیمت دارم، شده از دست آگه نشدم از خودُ، نی از توُ، نی دار ماندم ز توُ، وز خودُ، وین دار، شد از دست من خود معما، تو معما، دار معما، غرقم به معما، همه چیزم، شده از دست بر دار [4] شدیم، سینه به شمشیرُ خنجر بسپردیم فاشم سخن دل شدُ، جان شد از دست جمعی به نام رخِ تو، دار نشاندند تا هرکه در آن حلقه نشد، او شود از دست ای مرغ سحر…
قله توچال در صبحگاه روز بزرگداشت توچال ، جمعه آخر تابستان
شهریور 29, 1398 201

صعود هشتم به قله توچال، در روز توچال، 29 شهریور 1398

14 تیرماه 1398 که هفتمین صعودم در سال جاری، به قله توچال رقم می خورد، تصور نمی کردم که باید 9 هفته از این "معبد عشق" [1] دور بمانم، اما امروز جمعه 29 شهریور 1398 صعود هشتم رقم خورد، تا نشان دهد که انگار این روزگار است که ما را به هر طرف که بخواهد می برد، و انگار تسلیم تقدیریم، تقدیری که جایی دیگر نوشته می شود، و ما بازیچه آنیم، آرزوهای ما به فراموشی رفته، و به راهی می رویم که برایمان رقم می زنند، هرچند نمی توانم بگویم که بی اعتقاد به تقدیرم، ولی برای مردمی که چون من که خود را به روند روزگار…
یک بیمارستان جنگی
شهریور 28, 1398 208

خاطراتی از روز شروع جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359

متاسفانه این روزها انگار دوباره به سمت خون و خشونت پیش می رویم، به سمت آماده شدن شرایط ورود به یک جنگ تمام عیار و نابودگر دیگر؛ مثل جنگی که در 31 شهریور 1359 آغاز شد و کشور و نیروی انسانی آن را برای هشت سال بلعید، و این روزها به لحاظ سیاسی، تقریبا همه شرایط را آماده کرده اند، تا ایران را دوباره وارد جنگ جدیدی نمایند، افسوس که سایه جنگ و خشونت انگار از سر این مردم و کشور قصد رخت بر بستن ندارد. خاطراتی که می آید مربوط است دیده های تعدادی از دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه تبریز، که بعد از…
تعزیه عاشورا گرمن - رفتن حضرت علی اکبر به میدان
شهریور 20, 1398 237 1

عاشورا و سرباز کردن زخم ها، سینه مالامال درد، دریغا مرهمی

رهایی و رهایی طلبی در اوج انحراف جامعه است که خودی نشان می دهد، و گاه اوج می گیرد، و آزادی خواهان و رهایی طلبان را به خیزش می خواند، و یا در تنگنای ظلم است که انسان واجد کرامت انسانی، بندهایی که به پا و تفکرش، به ظلم افکنده اند را، بر نمی تابد و پس می زند، و در این تقلای پس زدن هاست، که حماسه ها آفریده می شوند، تا همچون حسین، حُسنِ انسانیت خود را نبازند، و تا آخرین لحظه ی زندگی آزاد و رها بمانند، و رها این دنیا را ترک کنند، این چنین انسان هایی اند که شهدا تلقی می گردند. اما انسان توجیه گر ظلم…
کاش روزنه ایی به حقیقت باز شود
شهریور 18, 1398 223 3

تسویه حساب سیاسی، در پوشش اجرای حکم خدا در عاشورا

محرم تبلور تراژدی سقوط انسانیت انسان است، این تراژدی هولناک، آنگاه عمق خود را بروز می دهد و سنسورهای انسانیت را وادار به نشان دادن زلزله چند ریشتری می کند که دیده می شود، اهالی زر و زور و تزویر، چنان صحنه ایی را رقم می زنند، که جمع بیشماری از ما مردم، حول اجرای حکم خروج فردی از دین جمع شده، جنایت را در یک هیجان بی منطق و بی اساس، به اوج می رسانیم، و صفحه ایی سیاه، چنان رقم زده می شود، که مردم زیادی در کنار ظلم ایستاده، و فکر می کنند تمام حق فقط در همان جایی است، که آنان ایستاده اند؛ دستگاه…
یهودیان در غزه
شهریور 17, 1398 183 1

غزه، فلسطین، گزارشی از شرایط محاصره و توریسم

نمی دانم [1] خدا با سرزمین فلسطین و مردمش چه سرّ و اسراری دارد، که از بس برای آنان پیامبر اعزام کرد، باید آنرا سرزمین انبیا، و مردمانش را نازپروردگان خدا نامید. سرزمین داوود، سلیمان، اسراییل، اسماعیل، اسحاق، یحیی، عیسی، موسی، یوسف و... ده ها پیامبری که طبق گفته قرآن، تورات و انجیل، خداوند بر این سرزمین فرستاد، تا هوای مردمش را بیش از تمام مردم کره زمین داشته باشد، و انگار در هر نقطه آن راه هایی به آسمان بوده، تا بین آسمان و زمین، همواره پیام رد و بدل شده، و ارتباط هیچگاه قطع نباشد. اما در کنار…
شهریور 12, 1398 210

گذشته از تحمیل، آنچه در آنیم، انتخاب ماست

ملل مختلف، در وضعیتی متفاوت قرار دارند، یک عده تحت ظلم و استبداد، یک عده آزاد و برخوردار، یک عده عقب مانده، یک عده پیشرفته و... گرچه ملت ها در علت یابی شرایطی که در آن قرار دارند، متوجه نقش عوامل بیرونی می شوند، اما شوربختانه باید گفت آنچه بر آنان می رود، را خود باعث شده، و مستقیم و یا غیرمستقیم، با عمل و واکنش خود بر شرایط عارض شده، آنرا انتخاب کرده اند، و اگر وضع دیگری، غیر از این می خواستند، باید بر این وضع سکوت نکرده، و گردن نمی نهادند، بر این روند اعتراض می کردند، تا مستقر، مستحکم و مستدام…
 دوچرخه سواری در پاکوب ها و مسیرهای تردد باستانی
شهریور 09, 1398 193

دوچرخه سواری و کوهنوردی در کوه های تپال شاهرود

جمعه 8 شهریور 1398 در سالروز ترورهایی که از وجود مافیای مخوف، مخفی و عمیق ترور و خشونت که در نسوج جامعه ایران رسوخ کرده است، پرده بر می دارد، و وجود این پدیده شوم را در روند تاریخ آزادیخواهی مردم ایران گوشزد کرده، هوشدار و یا هشدار می دهد، و مانع بزرگ آن را برای کسب و تحقق اهداف بزرگ مردم ایران، از جمله دمکراسی و آزادی نمایان می کند، و به عنوان لکه ننگی بر تاریخ ما بروز خود را فریاد می زند. در هفته دولت، دولتی که بین دو تیغ دشمنان داخلی و خارجی خود، در حال قیچی شدن است، و مثلث این دو به همراه…
مرده: سخنان تان را از مراسم دفن من بردارید، و به مجلس خود برید
شهریور 06, 1398 420

فرصتی برای تنهایی، خلاصی و در خود فرو رفتن

"من مرد تنهای شبم"، و این تنهایی چه پناهگاه خوبی است، تا در این بی کسی ها، که خدا هم ما را به فراموشی سپرده است، دمی به خود پناه بریم، و گاه خودت را برای خودت، چقدر امن و امان خواهی یافت، هر چند در این دنیا، حتی در گوشه تنهایی با خودت هم کاملا در امن و امان نیستی، زیرا همین خلوت با خود نیز ممکن است منجر به این شود که در مشورت با خود، چون صادق هدایت، به خود مشاوره پایان دادن کارت را داده، که : "بگذار این رویای تاریک و تلخ را برای همیشه تمامش کنم." و این چقدر خسران خواهد بود. "من مرد تنهای شبم"،…
بریز بر جام خالی دل ما از می، کین جام های خالیست که فریاد می کند
شهریور 04, 1398 166 1

قصد آشوب کرده ام، اما بر که؟

گونه ام را چون آفتابگردانی که رو به خورشید گیرد، روانه روی تو کردم، اما جز سوختن مرا نبود، انعکاس آفتاب داغ دلم بر رویت، چنان سوزان است که می اندیشم، تو نیز می خواهی مرا از خود برانی؛ و من نیز به ناچار روی بر می گردانم، اما باز هر زمان که از خود بی خود می شوم، همه این ها را فراموش کرده، و باز این تویی که، رویگران سویت می شوم، باز گونه هایم به عشقِ مهر توست، که روی گردان سوی تو اند، تا خود را دوباره به مهرت بسپارند، و بوی عطر عشق، و مهری از مهرگستر بی پایان، در تو باز جویند، اما دریغ از یک بوسه…
شکوه و عظمت پوشالی استبداد، پوشاننده حقارت و ناچیز بودن اوست
شهریور 01, 1398 157

بت پرستی و برده داری مدرن قرن 21، رفتار کراهتبار استبداد و زیردستان  

روح و نتیجه استبداد، به بندگی کشیدن بندگان آزاد خداوند، در مقابل انسانی از نوع خود آنهاست؛ و مستبدین و کسانی که استبداد را تدارک و تهیه می بینند، در واقع با تعاریف، سفسطه ها، بهانه های واهی، صغری و کبراهای قلابی، که گاه آن را قالب تقدس، گاه اجبار، گاه اقناع و... پیچیده و بر آن بار می کنند، انسان را از قبله واقعی کرنش در مقابل خدای آسمانی و خالق، به سوی قبله ایی ساخته شده، و زمینی منحرف می کنند؛ و قبله و پرستشگاهی ساخته و پرداخته افراد چاپلوس، فرصت طلب، جاهل، قدرت طلب و... که مزین به بتی از نوع…
مسیح بزرگ بر داری از جهل و خود حق مطلق پنداری آویزان شد
مرداد 31, 1398 195 1

مسیح! تو را هم به پای آنچه حق می پنداشتند، جوانمرگ کردند

عیسی کوچک من! جوانه نو رسته! مسیح بزرگ! تو را هم مثل خیلی از جوانان برجسته دیگری که به اصلاح آمدند، حرفی نو زدند، طرحی غیر از آنچه مسلط است، خواستند در اندازند، به سان جوانمرگان دیگری که می شناسم، [1] در سن نو رستگان جوانی، پیران مسلط سیطره زده بر سرنوشت قوم، به دار زدند، و جوانمرگت کردند؛ چرا؟ چون با مبناهای فکری جامعه ایی که خود شکلش داده بودند، همخوانی و همراهی نداشتی، آنی را که آنان بودند، نبودی، قبول نداشتی و چنین مخالفتی را ابراز کردی و... و آنان بلافاصله خود را بسان محور و خط کش حق به…

خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید، خدا هم نمی بخشد

شب قدر روحانی مسول اجرای مراسم قرآن به سر گرفتن فرمودند "از دیگران درگذرید تا خدا هم شما را ببخشاید" با شنیدن این سخن ناگهان خشکم زد و دیدم از من که چنین کاری ساخته نیست، اگرچه از خیلی ها می توان گذشت، ولی خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید و اگر ببخشید هم این بخشش خود ظلمیست بزرگ؛ و تازه این که خداوند چطور می تواند بخشش خود را منوط بدین امر کند؟! مگر ما می توانیم از برخی از ظلم ها درگذریم، مگر خود خداوند از همه انسان ها در می گذرد در حالی که وعده می دهد بسیاری در جهنم ماندگار خواهند (خالدین فیها...) بود؛ و اگر بتوانیم ببخشیم، آیا این گذشت خود ظلم به انسانیت، اخلاق، جامعه، عدالت، اسلام و... که تباه شده است، نیست؟!

مثلا آیا می توان از جریان "اصولگرایی" به خاطر اعمال هشت ساله دولت احمدی نژادی اشان و... گذشت؟!

می شود از کنار آن همه حذف و خانه نشینی ها و آبرویی که از بزرگان و دانشمندان این کشور بردند، گذشت؟!

 می توان از به قهقرا بردن کشور و انقلاب گذشت؟!

 می توان از آن همه مصادره انقلاب، شهدا، ارزش ها، تریبون ها، پست و مقام ها، اسلام، تمام امکانات اسلام و انقلاب و کشور و... که به نفع این جریان سیاسی مصادره شد، گذشت؟!

 می توان از آن همه غارت که از جیب این مردم نجیب کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه انحصارگرایی، خود بینی، خود حق مطلق بینی و بی حق کردن دیگران گذشت؟!

 می توان از ویرانی اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، سیاست، مذهب و...گذشت؟!

 می توان از این همه فقر و فلاکت و بدبختی که نصیب این مردم و کشور کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه آبرو که از ایران، انقلاب، انقلابی گری و... که در صحنه داخل و بین الملل بردند، گذشت؟!

و.... می توان از آن همه ظلم گذشت؟! گمان نمی کنم، این گذشت نه به صلاح است و نه شدنی.

می توان از صدام با آن همه کشتار، تجاوز، خسارت و... در گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از عبدالوهاب با آن ایدئولوژی وهابیتش که حالا حالاها کشورهای اسلامی و کلا اسلام، مسلمانی و انسانیت را به لجن کشیده است، و خسارت آن به انسان و اسلام قابل محاسبه نیست، گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از کسانی که این همه ظلم می کنند و بر عقیده ظلم آفرین خود اینقدر استوارند و کوچکترین انعطافی از آنها دیده نمی شود، گذشت؟! گمان نمی کنم شدنی باشد.

گذشت هم حساب و کتابی دارد، کسانی که با آبروی مردم بازی می کنند، نسل ها را بدبخت می کنند، ظلم آشکار دارند و گردن فرازی می کنند و... قابل گذشت نیستند، ترحم بر آنان خود ظلمی نابخشودنی است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب /// با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب[1] 


 1-      ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب / عمری گذشت در غم هجران روی دوست / مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب / حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی / پیری رسید غرق بطالت پس از شباب / از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد / کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب / هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم / چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب / هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب / این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند / در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب / ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر / پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب / دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب     امام خمینی

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر